بایگانی برچسب: s

اعتراف عراقچی در باره راکتور اراک

118230برای درک مسئله این یادآوری لازم است:

۱ـ ایران که در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ صدها میلیون دلار خرج راه انداختن غنی سازی کرد در همان سالها تصمیم به ساختن راکتوری گرفت که با آب سنگین کار کند؟ راکتور آب سنکین مخصوص نیروگاههایی است که در آنها از اورانیوم طبیعی ـ یعنی غنی نشده ـ استفاده می کنند.  با اینکه ایران دهها سال بود که تجربه کار با نیروگاه آب سبک را داشت و با اینکه تهیه آب سنگین گران تمام می شود اما رژیم تصمیم به ساختن راکتور آب سنگینی گرفت که هنوز تمام نشده است.

۲ ـ همه می دانند که در راکتورهای آب سنگین اورانیوم طبیعی بعد از یک سال تبدیل به پلوتونیوم می شود که استفاده نظامی دارد و بسیاری از کشورها برای بدست آوردن پلوتونیوم و ساختن بمب از این طریق عمل می کنند. در کشورهای پیشرفته دیر زمانی است که برای ساختن بمب از اورانیوم غنی شده استفاده نمی کنند بلکه از این نوع نیروگاهها برای تولید پلوتونیوم استفاده می کنند. بدینسان انتخاب ایران در آغاز هدف نظامی در برداشته است در این صورت انتخابش غیر قابل درک می شود. اما از سال ۲۰۰۳ که طرخ ساخت بمب را کنار گذاشته است حاضر به پذیرفتن این موضوع نشده و با اینکه آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران سالها پیش قبل از اینکه کار ساخت راکتور پیشرفت زیادی داشته باشد خواسته بود که طرح ان را تغییر دهد اما رژیم خامنه ای نپذیرفت.

۳ ـ برای پنهان کردن سیاست اولیه خامنه ای گفت که حفظ نیروگاه آب سنگین خط قزمز ماست.

۴ ـ در توافق وین قرار شد ایران نیروگاه آب سنگین را نگاه دارد ولی از اورانیوم غنی شده در آن استفاده کند!! کاری که در هیچ کجای دنیا نمی شود. غربی ها بابت اینگونه مسائل بما می خندند. تازه این تغییر را هم چینی باید انجام دهند. سهمی که چینی در مسئله هسته ای بخود تعلق دادند.

عصبانیت عراقچی در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس شورای اسلامی

۵ ـ حال به جواب عراقچی در ویدئو خوب توجه کنید. وفتی جمع دلواپسان در اینمورد از او می پرسند او پاسخ می دهد « برای عزت کشور اینکار را کرده اند ». و »دستاورد بزرگی برای ملت ایران بوده است. »

نتیجه اینکه برای عزت کشور نیروگاهی از نوع اب سنگین که مورد نیاز ایران نبود را ساختند و برای « عزت کشور » همان را نگاه می دارند اما در ان از اورانیوم غنی شده استفاده می کنند! مهم نیست اینکارها چقدر هزینه دارد مسئله « عزت کشور » است.

در زمان آقای خمینی اسم رمز برای رژیم « اسلام عزیز » بود و حالا « عزت کشور » نام گرفته است. نام رمزی که بیان کننده اصل »حفظ نظام اوجب واجبات است » می باشد.

پاسخ به صحبتهای محمد سهیمی

sdfsdf654آقای دکتر محمد سهیمی که خود را ملی مذهبی می دانند مقاله مفصلی در گویا منتشر کرده است و با دفاع از توافق هسته ای حمله های شدیدی به منتقدین و مخالفان توافق کرده است. بروش سایت کلمه همه مخالفان را یکجا همسو خوانده است. اینجانب دیگران را خوب نمی شناسم اما وفتی می بینم در باره خودم دروغهای بسیار گفته است و بیهوده توهین کرده است در باره قضاوتش در باره دیگران هم شدیدا شک می کنم. ایشان از جمله در باره اینجانب چنین نوشته است:

“گروه “سه‌ تفنگدار” مقیم اروپا را داریم که به ناگهان “فوق ملی‌ گرا” شده‌اند. اعضای این گروه مانند سیارات بدور خورشید خود میگردند، و هرچه که ایشان می‌گویند کلمه به کلمه تکرار میکنند. رشته تحصیلی‌ یکی از آنها نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد و مانند آب خوردن ادعا می‌کند که جمهوری اسلامی ۷۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم برنامه هسته‌ای داشته است، که البته بخاطر عدم عمیق دانش است. ایشان تا قبل از توافق موقت ژنو در نوامبر ۲۰۱۳ همیشه میگفت که احتیاجی به مذاکره نیست. جمهوری اسلامی باید تمام برنامه هسته‌ای را بطور داوطلبی بر چیند، که البته اینکار، همانند آنچه که مرحوم معمر قذافی انجام داد، تسلیم محض میبود. ولی‌ در همان شب اعلام توافق وین با عجله “مقاله ای” منتشر کرد و ادعا نمود که ایران تسلیم کامل شده است، و این در حالی‌ است که دشمنان ایران، نه‌ فقط جمهوری اسلامی، دائماً به پرزیدنت اوباما حمله میکنند که “تسلیم” ایران شده است و شدیدترین حملات را نیز به کشور ما انجام میدهند تا از آن چهره ای کاملا سیاه بسازند، که نگارنده آنرا در یک مقاله انگلیسی اخیر به تفصیل مورد بحث قرار داد. همین جناب که با آن عجله “مقاله” در محکومیت توافق وین منتشر کرد، حالا دیگران را متهّم می‌کند که متن قرارداد را مطالعه نکرده‌اند، گویا ایشان نسخه ویژه توافق وین را حتی قبل از اعلام آن دریافت کرده و مطالعه کرده بود.

این جناب درباره‌ خود دارای توهّم نیز میباشد، و خودرا بصورت یک “رهبر ملی‌” و یا دستکم یک “رهبر اپوزیسیون” می‌بیند. ایشان در مقالات خود بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است و ناشی‌ از توهّم و عدم آگاهی‌، و یا، “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” صحیح است، ولی‌ اولا، این صحبت را یک رهبر اپوزیسیون که در ایران زندگی‌ می‌کند و در کنار مردم است باید مطرح کند، نه‌ کسانی که در پاریس، لندن، نیو یورک، واشنگتن و لوس انجلس زندگی‌ میکنند و درباره “رهبریت” و “جایگاه” خود توهّم دارند، و ثانیا، اولین شرط “اتکأ بر مردم” صادق بودن با آنهاست، و کسانی که مواضعی شبیه اسرائیل، عربستان سعودی، و راست افراطی آمریکا دارند نمیتوانند با مردم صادق باشند. … بعد نوبت “خورشید” این گروه است که ده‌ها سال است در امنیت کامل در غرب زندگی‌ می‌کند، امنیتی که به او بخاطر مقام سابق ایشان در ایران به ایشان داده شده است، ولی ادعا می‌کند که ایران تسلیم کامل غرب شده است، همان غربی که برای ایشان امنیت را فراهم می‌کند. ایشان از پیش از انقلاب گرفتار توهم خود بزرگ بینی بود. زمانی که ایشان “اقتصاد توحیدی ؟!” را نوشت، اگر منتقدان این اصطلاح بی معنا را به سخره نگرفته بودند، احتمالا حال هم در باره “انرژی هسته ای توحیدی” می نوشت. جالب است که این جنابان و امثال آنها مخالف سرسخت برنامه هسته‌ای هستند، ولی‌ در عین حال برای محدودیت‌های توافق وین “اشک” میریزند و آنرا نقض حاکمیت ملی‌ میدانند. اگر چنین بحثی‌ توسط یک حامی‌ برنامه هسته‌ای مطرح شود، آن ادعا قابل بحث است، ولی‌ کسانیکه توصیه میکردند که ایران از حقوق بین‌المللی خود در باره استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته‌ای، صرف نظر از مفید بودن و یا نبودن آن برای مملکت، بگذرد و چشم خودرا بر این حقیقت بسته‌اند که در جنگل بی‌ قانون روابط بین‌المللی که آمریکا و متحدان آن برای کشور هایی نظیر ایران ساخته‌اند، اگر کشوری از حقوق قانونی خود حتی بطور موقت گذشت دیگر قادر به بازیابی آن نخواهد بود، حال صحبت از تسلیم، “ترکمن چای دوم” و امثال آن میکنند. اینگونه مواضع نشان از ماکیاولیسم سیاسی و عدم صداقت با مردم دارد که گفتن و انجام هر چیزی را برای رسیدن به هدف قابل قبول میداند . پس فرق این گروه با بنیاد گرایان تهران چیست؟”

آقای دکتر سهیمی که خود را پیرو مهندس بازرگان هم می دانند در این مطلب به غیر از اینکه از خط اخلاق شدیدا دور شده اند چند خلاف حقیقت گقته اند که با اینکه من به ایشان توضیح داده ام و نوشته هایم موجود است اما آنها را تکرار می کنند. منو از شنیدن توهین باکی ندارم و به عقیده ام عمل می کنم و در اینجا تنها برای تنویر افکار عمومی چند مسئله را روشن می کنم.

۱ ـ اقای دکتر سهیمی، اینجانب، آقای تقی زاده و اقای بیات را “سه تفنگدار اروپا” می نامد. این توضیح لازم است که ما سه نفر هرگز با هم تماس نداشته ایم. حداقل اینکه اینجانب با آقایان بیات و تقی زاده هرگز تماسی نداشته ام.

۲ ـ بر خلاف آنچه آقای دکتر سهیمی مرقوم فرموده اند اینجانب ناگهان “ملی گرا” نشده ام. همیشه وطنم را دوست داشته ام و سعی ام در این بوده است که از حقوق ملی ایران دفاع کنم.

۳ ـ بر خلاق نوشته آقای دکتر سهیمی همیشه بر این نظر بوده و هستم که برنامه هسته ای ایران حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار برای ایران هزینه داشته است. اما هرگز نگفته ام که اینها هزینه ها ی مستقیم برنامه هسته ای بوده بلکه این میزان هزینه ها شامل هزینه های وارده بخاطر تحریمها هم می شود. البته این تخمینها را بسیاری زده اند و من مبتکر آن نبوده ام. هزینه مستقیم برنامه هسته ای بین ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود. در این هزینه ساخت نیروگاه بوشهر و هزینه های تاخیر، هزینه های معادن و غنی سازی و ساخت فردو و هزینه های بدون استفاده ماندن آن و هزینه راکتور اراک و بدون استفاده ماندن برای مدت دراز و حقوق حدود ۱۵۰۰۰ نفر دستگاه سازمان انرژی اتمی است.

۴ ـ ایشان از قول من بدروغ نوشته اند “بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است” من هرگز چنین سخنی نگفته ام. و همیشه اشاره کرده ام که در داخل و خارج کشور تعداد کمی در باره سیاست هسته ای افشاگری کرده اند و همیشه خصوصا از دکتر شیرزاد یاد کرده ام که اولین هشدارها را در ایران داد. اما با افتخار می توانم بگویم که نه وابستگی به جمهوری اسلامی و گروههای مختلف آن دارم و نه وابسته امریکا و اسرائیل و در باره هیچکدام ملاحظه ای نداشته ام. متاسفانه بسیار انگشت شمار هستند کسانی که با این موضع به مسئله هسته ای ایران بطور ممتد و پیگیر پرداخته اند.

۵ ـ نوشته اند که من گفته ام “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که این همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” این واقعا مایه خنده یسیار من شد. آیا نوشتن اینکه من به تلاش خود ادامه می دهم لحن آقای خامنه ای است!!! و یا گفتن اینکه امور کشور باید به اتکا مردم باشد یعنی نگارنده خود را “رهبر اپوریسیون” می داند.!!! واقعا انسان در شگرف می ماند وقتی با چنین استدلالهایی روبرو می شود. بله تکرار می کنم من به تلاش خود برای روشن کردن سیاست هسته ای ایران ادامه خواهم داد و امیدوارم روزی در ایران دولتی متکی به رای ملت داشته باشیم.

۶ ـ آقای دکتر سهیمی راه حلی که اینجانب داده بودم را هم تحریف کرده اند. خلاصه پیشنهاد چند سال پیش من این بود که راه انداختن صنعت غنی سازی در ایران بیهوده است و دولت ایران باید خود غنی سازی را بخاطر اینکه از نظر اقتصادی بصرفه نیست و هزینه های بسیار بر ایران وارد کرده است کنار بگذارد و بعد به مذاکره بپردازد. اما اکنون در خورد غنی سازی در عمل همان کار را کرده اند به غیر از اینکه ۵۰۰۰ سانتریفوژ ۵۰ سال پیش را بخاطر رضایت آقای خامنه ای می توانند بچرخانند. الان متاسفانه وقت ندارم بیشتر توضیح دهم ولی بخاطر اینکه باید حقیقت را هر چه زودتر به زبان اورد میگویم با این برنامه و توافق، ایران ۲۰ سال نیاز دارد تا بتواند فقط سوخت بوشهر را که با چند میلیون دلار می توان خرید را تهیه کند. البته باید اعتراف کنم که آقای دکتر سهیمی هم در زمان احمدی نژاد به کرار می گفتند که غنی سازی برای ایران جز ضرر ندارد اما از وقتی که آقای روحانی را منجی ایران و آقای ظریف را مرد سال خواندند دیگر اصراری بر این قسمت ماجرا، که قلب سیاست هسته ای ایران است ندارند. من تغییری نکرده ام از ایشان باید پرسید چرا تغییر کرده اند.

۷ ـ آقای دکتر سهیمی در باره اینجانب نوشته اند “رشته تحصیلی‌ یکی از آنها[منظور اینجانب است] نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد.” ایشان درست می گویند رشته تحصیلی اینحانب مهندسی هسته ای نیست و من فوق لیسانس و دکترا و فوق دکترای شیمی فیزیک دارم و اکنون استاد دانشگاه با آخرین درجه آن در فرانسه هستم. بنظرم کمتر از آقای دکتر سهیمی در باره مسائل هسته ای و انرژی بی اطلاع نیستم. بخشی از کار من در مرکز ملی تحقیقات علمی در فرانسه رسیدگی به چند راکتور هسته ای است که به دلایل واضح در باره آنها چیزی نمی نویسم و در بطور ممتد در جلسات مختلف در باره سبد انرژی لازم برای کشورها شرکت می کنم. به پیشنهاد اکول مهندسی هسته ای دانشگاه توکیو نیز بعنوان استاد افتخاری دانشگاه توکیو شناخته شدم چون در تحقیقاتی که با آنها می کنم چندین مقاله مهم در باره اثر تشعشعات هسته ای بروی محلولها و واکنشهای شیمیایی آنها منتشر کرده ام. در ضمن هرگز در مصاحبه ها با خبرنگاران عنوانی بخود نداده ام و علتی هم برای اینکار نمی بینم و از اینگونه القاب نیز می پرهیزم. کسانی که بکارهای علمی ام علاقه دارند می توانند در سایتهای تخصصی در اینباره تحقیق کنند. بسیار تعجب کردم که آقای دکتر سهیمی اینگونه استدلال می کنند.

بالاخره اینکه برمن واضح شد که اقای دکتر سهیمی کتاب “اقتصاد توحیدی” آقای بنی صدر را هم نخوانده اند. آن کتاب، کتاب اقتصاد اسلامی مبتنی بر روایات و آیات نیست. کتابی است که زمانی نوشته شده که دنیا بین دو قطب سوسیالیست شوروی و لیبرالیسم امریکا بسر می برد و او تلاش کرد اقتصادی تولید محور، خارج از روابط سلطه گر ـ زیر سلطه را در آن کتاب بیان کند. افسوس که کار شخصی که خود را “ملی ـ مذهبی” می داند مسخره کردن توحید نیز می شود.

بر خوانندگان عزیز است که خود قضاوت کنند. من این توضیحات را نه از جنبه شخصی بلکه چون مربوط به مسئله مهمی می شود نوشتم. یادآوری می کنم که مخالف نقد نیستم و از آن استفاده و استقبال هم می کنم. اما وقتی با اینگونه برخوردها مواجه می شوم و می بینم کسانی که خود را اخلاق مند می دانند اینطور برخورد می کنند بخود می گویم چه زمانی وطن ما از این وضعیت خارج می شود؟ تا کی باید رابطه ها تا این اندازه تخریبی باشد؟ تا کی باید بخاطر موافق نبودن با شخصی بخواهیم باصطلاح او را خرد کنیم. یادآور می شوم من به این اصل که از آقای بنی صدر یاد گرفته ام معتقدم تخریب کننده قبل از هر چیز خود را تخریب می کند. زمان دروغ بسیار کوتاه و زمان حقیقت هر چه کاملتر باشد به طولانی تر است.

سیاست تحقیر، ما و سال نو

6d5fg4dfg444fgتحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند.

در روزهای آخر سال چند اتفاق افتاد که باید به آنها بعنوان تجربه نگریست. اتفاقاتی که اگر درست آنها را بررسی نکنیم مسیر غفلت ادامه خواهد یافت و همچنان در بن بست فعلی قرار خواهیم گرفت. نامه ای ۴۷ نفره از سوی سناتورهای جمهوریخواه آمریکا در واشنگتن و رای ۴۷ نفره در مجلس خبرگان رهبری به آقای محمد یزدی، و نمایش قدرت از سوی رژیم ایران در عراق نمایش سیاست تحقیر در واشنگتن و تهران و عراق بودند. سیاستی که پرده از حقارتی که ما ایرانیان در آن رندگی می کنیم بر میدارد و این سئوال را باز در مقابل ما قرار می دهد که تا کی باید تحقیر شویم.

تحقیر در واشنگتن

بعد از نطق آقای نتانیاهو در مجلس امریکا و تبلیغات همیشگی اسرائیل که از ۲۵ سال پیش مدعی است ایران “تا چندی دیگر” بمب هسته ای خواهد ساخت، شاهد صحنه شگرف انگیز دیگری شدیم که طی آن سناتورهای امریکایی نامه به رهبران ایران نوشته و اعلام کرده اند که توافق احتمالی هسته ای بعد از اوباما ارزش قانونی نخواهد داشت. هدف این سناتورها با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در امریکا قبل از هر چیز تحقیر رئیس جمهور سیاه پوستی است که غالب آنها هرگز نتوانستند او را بعنوان رئیس جمهوری آمریکا بپذیرند. برای بخشی از سیاستمداران امریکا اوباما پرانتزی است که باید هر چه زودتر بسته شود. روش آنها در گفتن اینکه توافق هسته ای با اوباما کاغذ پاره ای بیش نیست ما را بیاد روش احمدی نژاد در ایران می اندازد که قطعنامه های سازمان ملل را کاغذ پاره می خواند. آنها نه تنها حرمت رئیس جمهوری کشور خود را در امری که مربوط به سیاست خارجی می شود نگاه نمی دارند. بلکه حتی از قوانین کشور خود که طبق آن سیاست خارجی را رئیس جهموری پیش می برد، و توافقنامه های بین المللی را باید محترم شمرد و اگر توافق بصورت قطعنامه سازمان ملل باشد نمی توان انها را به تنهائی لغو کرد نیز مطلع نیستند. درست است که سناتورهای امریکایی کت شلوار و کراواتهای شیک و مدرن به تن دارند اما روش همان روش پوپولیستهای کشورهایی مانند ایران است. فکر و رهنودهای این سیاستمداران در بوجود آوردن جنگهای مختلف در افغانستان و عراق و لیبی و سوریه دخالت مستقیم داشته و اما اکنون نه تنها پاسخگو نیستند بلکه به تشدید سیاستهای بیرحمانه خود نیز ادامه می دهند. همین سناتورها بودند که تا چندی پیش با افراد داعش امروز برای سقوط رژیم دیکتاتوری اسد رفت و آمد داشتند و آنها را کمک مالی و معنوی می کردند. همان سناتورهایی که زمانی اوسما بن لادن را کمک می کردند تا رژیم تحمیل شده از سوی شوروی در افغانستان را تغییر دهد. البته این سناتورها و نماینگان مجلس آمریکا نسل دوم همان کسانی هستند که در طول جنگ ایران و عراق برای گرم نگاه داشتن تنور جنگ به رژیم خمینی نیز اسلحه دادند. آنها اصل و اصولی به غیر بدست گرفتن بیشتر قدرت مالی و سیاسی در سر ندارند. آنها اصولا کوچکترین درکی از نگاه تحقیر آمیز خود به دیگران ندارند. این با مردم امریکاست که عمل کنند و نشان دهند چگونه رهبرانی می خواهند داشته باشند و این با ماست که از حقوق خود دفاع کنیم و در آنچه مربوط به ایران است در مقابل اینگونه برخوردها سکوت ننماییم.

اما این های و هوهای سیاسی ما ایرانیان را نباید از مسئله اصلی بدور نگاه دارد و باعث شود ما واکنش مانورهای سیاسی ای شویم که هدف دیگری در سر دارند. برخی یکباره دوباره بیاد مبارزه ضد امپریالیستی دهه ۶۰ خود افتاده اند و چنان تبلیغ می کنند که انگار آقای روحانی و ظریف در صف مقدم مبارزه برای احقاق حقوق مردم ایران قرار گرفته اند و در مقابل هرگونه سئوال کردن در باره چند و چون مذاکرات دعوت به سکوت می کنند و می گویند باید این توافق صورت گیرد و هر توافقی برای ایران خوب است. آنها خود را در اصل پشت رفتار گستاخانه نتانیاهوها و محافظه کاران امریکائی پنهان می کنند تا به مسئله اصلی ایران پرداخته نشود. اما مسئله اصلی اگر آنطور که رژیم ولایت مطلقه فقیه مدعی است سیاست هسته ای از آغاز هدفش صلح آمیز و برای تولید انرژی بوده است در نتیجه باید قبل از هر چیز نگاهی داخلی به این سیاست می داشتند. یعنی باید پرسید و خسته نشد و باز پرسید که چرا برای تولید کمتر از ۲ درصد برق در ایران هزینه های نجومی را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده اید؟ اگر سناتورهای امریکایی و نتانیاهو و قدرتهای غرب و شرق در خارجی کردن و استفاده از این بحران همراه هستند ایران چرا این مسئله را خارجی کرده است؟ چرا تاکنون حتی برای یکبار هم نشده است بحث آزادی در باره سیاست هسته ای در داخل ایران صورت بگیرد؟ چرا یکبار از متخصصین مختلف نخواسته اند که بگویند بهترین راه تولید انرژی با توجه به مشخصات و مختصات ایران چیست؟ البته رژیم ایران برای این سئوالها و سئوالهای بسیاری دیگر پاسخی ندارد.

آنچه مایه تاسف است عدم پیگری ما ایرانیان است. لذتی بنام لذت فراموشی گریبان ما را گرفته است. بارها با ایرانیانی برخورد کرده ام که گمان می کنند با توافق هسته ای مسائل ایران حل و یا از آنها کاسته می شود و مسیری جدید بروی جامعه ایرانی باز می شود. از روی اول این مذاکرات خاطرنشان کردم که حتی اگر توافقی هم صورت بگیرد آقای خامنه ای نه بدنیال گشایش با کشورهای غربی و رابطه سالم داشتن است و نه به بدنبال گشایشی حتی کوچک در داخل ایران است او معتاد به بحران و استبداد است و توافقی می خواهد که در آن دری باز نشود جز در اقتصادی و آنهم آنطور که می خواهد و اینهم ممکن نخواهد بود. در اصل این ما هستیم که تحقیر می شویم ما ملت ایران که تماشگر جنگ قدرتمداران قرار می گیریم. آیا برای ما مردم ایران این سئوال نباید مطرح شود چرا رژیم حاضر است به دولتهای خارجی متعهد شود و هزینه های بالائی را بپذیرد اما حاضر نیست کوچکترین تعهدی نسبت به مردم خود داشته باشد؟ مسئله هسته ای ایران را مردم ایران باید حل کنند زیرا در این نظام راه حل پیدا نمی کند و هزینه های ادامه خواهند یافت. ادامه کار بیهوده سانتریفوژها و خریدن دو راکتور دیگر از روسیه، و دخالت دادن قدرتهای خارجی در امور داخلی ادامه هزینه کردن از ایران برای تثبت حاکمیت است. تحقیر اینجاست که می پذیریم و شادی می کنیم از اینکه توافقی صورت گیرد که با آن نه دیگر در باره گذشته ـ بلائی که در این ۱۰ سال بر ایران امده است ـ سئوال و چند و چونی کنیم و نه بپرسیم چرا باید چند هزار سانتریفوژ ۵۰ سال در ایران بکار خود ادامه بدهند؟ و چرا باید راکتور آب سنگینی که اینهمه هزینه آن شده باز طراحی شود که خود هزینه دارد؟ چرا باید محلی بنام فردو که با هزینه های بسیار بالا درست شده است برای حفظ ظاهر گفته شود برای امور تحقیقاتی از آن استفاده خواهد شد؟ همانطور که در زمان آتش بس با عراف نپرسیدیم چرا ۸ سال جنگ ادامه یافت همانطور که در هنگام قرارداد الجزائر با آزاد کردن گروگانهای امریکایی نپرسیدیم ملت ایران از این گروگانگیری چه چیزی نصیبش شد؟ و باز ما را تحقیر می کنند و تا زمانی که بپذیرم بلاهای مختلف بر سر ما بیاورمند و هر از چندی معامله ای بر سر آن کنند تحقر ادامه خواهد داشت. در مقاله ای دیگر به جرئیات توافق احتمالی خواهم پرداخت و سخت نیست نشان داد چگونه ما بازیچه سودای قدرت قرار می گیریم. راه دیگری جز حقارت در کنار نتانیاهو و یا خامنه ای قرار گرفتن موجود است.

تحقیر در تهران

حال به تحقیر در تهران نگاهی بیندازیم که بهتر درک کنیم چگونه راه حلهای خیالی بر بخشی از جامعه ما تحمیل می شود و ما را از خواستن حقوق خود غافل می نمایند.

آقای محمد یزدی که در بد دهنی، مستبد بودن و خشک مغزی و فساد مالی و همراهی با آقای خامنه ای در سالهای اخیر معرف همه است با ۷۰ درصد آرا به ریاست مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد و آقای هاشمی رفسنجانی که در رقابت شرکت کرده بود تا نگذارد شخصی نادرست بر ریاست مجلس تکیه کند از همان شخص شکست سختی خورد. این درحالی بود که تبلیغات اصلاحطلبان از چند ماه پیش بر این بود که انتخابات ریاست مجلس خبرگان فرصتی مهمی برای باز کردن فضا خواهد بود. آنها با تبلیغات بسیار بر این بودند که احتمال انتخاب شدن آقای هاشمی رفسنجانی بسیار است و اگر هم ایشان نشود هاشم شاهرودی که فردی معتدل و میانه رو است به ریاست مجلس انتخاب خواهد شد. از جمله آقای فاضل میبدی از اصلاحطلبان چند روز قبل از انتخابات گفت : “من با یکی از نمایندگان خبرگان رهبری که در قم است صحبت کردم، این موضوع را تایید کرد که حدود چهل و چند نفر در مجلس خبرگان رهبری، به دنبال این هستند که آقای هاشمی کاندیدا شوند و به ایشان رای دهند. اگر کسی هم استنباط سیاسی کند احتمال واقعیت داشتن این موضوع زیاد است. حدود ۸۰ نفری که در خبرگان حضور دارند خود شاهد بوده‌اند که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آقای هاشمی رفسنجانی در مشکلات تدبیرهای خوبی داشته است.”

قبل از آن نیز پایگاه اطلاع‌رسانی هاشمی رفسنجانی به نقل از “یک منبع نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام” نوشته بود، رفسنجانی در پاسخ به سؤالی گفته است: “درصورتی که بعضی افراد که آنها را برای ریاست خبرگان صالح نمی‌دانم قصد کاندیدا شدن داشته باشند، آمادگی خود را برای کاندیداتوری ریاست این مجلس اعلام خواهم کرد.” خبرگزاری ایلنا نردیک به هاشم رفسنجانی نیز روز قبل از رای گیری نوشت: “انتخابات فردا را «آوردگاهی» در «وزنکشی خواص و خبرگان جمهوری اسلامی» توصیف کرده و نوشته است که سابقه و وجهه هاشمی رفسنجانی باعث شده است که «اعضای مجلس خبرگان همراه و همگام او انتخاب کنند و به انتخاب هاشمی در حفظ مصالح نظام تردید نکنند.” خبرگزاری ایلنا پیش‌بینی کرد که “ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی٬ فردا بار دیگر شاهد وجهه آیت‌الله خواهد بود؛ چه آیت‌الله کاندیدا باشد؛ چه نباشد.”

و البته اینها تنها بخشی از نوشته و گفته ها در باره این موضوع است که بیانگر همان روشی که امیدهایش را به انتخابات مختلف می بندد و حاضر نیست نگاهی به جامعه داشته باشد و تنها حاضر است برای گرفتن بخشی از قدرت از طریق همین بازهای سیاسی طیفی از دوستان خود مانند موسوی و کروبی را هم به انتفاد بگیرد. انتخاب محمد یزدی برای تحقیر هاشمی رفسنجانی بود زیرا خامنه ای نه تنها موسوی و کروبی و خاتمی بلکه هاشمی را نیز می خواهد از قدرت بیرون کند تا بتواند براحتی مسئله جانشینی خود را حل کند. مگر شاهد آن نبودیم که در روز ۲۲ بهمن تلویزیون آقای خامنه ای بدون اینکه مناسبتی داشته باشد صدای عده ای تظاهرکننده را که بر علیه هاشمی رفسنجانی شعار می دادند را پخش کرد؟ آیا اصلاحطلبان نمی بینند که پسرش هاشمی را بعنوان ابزار فشار ـ و نه برای شناخت حقیقت ـ محاکمه می کنند و به دخترش توهین می کنند. چگونه است که با وجود همه این علائم باز هم گمان کردند خامنه ای آماده باز کردن فضای سیاسی است؟

اما تحقیر هاشمی در نمایش ریاست خبرگان رهبری بنوعی تحقیر ایرانیانی است که به امید چنین انتخاباتی نشسته اند، ایرانیانی که خود را ناتوان از تغییر وضع موجود می دانند و حتی برخی از آنان مردم را ناتوان می خواهند و تمام امید خود را در تقابلهای قدرت در بالا گذاشته اند و نگاهی به جامعه و توانائی هایش ندارند. بعنوان نمونه نگاهی به فعالیت خانم ستوده در ایران بکنید. وقتی عکسهای ایشان و دوستانش را که به تعداد انگشستان دو دست هم نمی رسند می بینیم به چه باید بیندیشیم؟ مگر او چه می خواهد؟ چرا خیل بزرگ فعالان سیاسی با او همراه نیستند؟ پاسخ ساده است آنها در انتظارند در انتظار اوباما و ظریف و روحانی در انتظار هاشمی رفسنجانی و شاهرودی در انتظار انتخابات مجلس، در انتظار آینده ریاست جمهوری.

تحقیر در بغداد

تحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند. سرداران سپاه در آن نامه آقای خاتمی را تهدید کردند که اگر در برابر تلاش‌های آزادی‌خواهانه دانشجویان و دیگر گروههای سیاسی ایستادگی نکند، خود وارد عمل خواهند شد. یعنی آنها به شکل علنی مخالفت خود را با هر گشایش سیاسی اعلام کردند. قاسم سلیمانی از امضا کنندگان نامه بود. اگر این مسئله را به یاد نداشته باشیم همین تصویرهای دخالت در عراق باید بسیار نگران کننده باشند. منطقه اکنون گرفتار برخورد نظام ولائی خامنه ای و پادشاهی سلفی عربستان شده است. تنها امریکا و سیاستهای تندرو های جمهوریخواه در منطقه نبود که باعث شد داعش بوجود آید. چه کسی شک دارد که سرکوب سنی ها در عراق و سوریه توسط دولتهای دوست ایران و بکمک ایران از علل بوجود آمدن غده های چرکی مثل داعش در منطقه است؟ این برخوردها برای ایران خطرناک هستند و ما را در دوره ای طولانی به برخوردهای منطفه ای خواهند کشاند. با گفتن اینکه عراق پایتخت ایران است ما عربها، خصوصا عربهای سنی را تحقیر می کنیم و این تحقیر بهای سنگینی خواهد داشت. البته روحانیت حاکم با رگ ناسیونالیستی بخشی از ایرانی ها باز می کند چنانکه در جنگ ایران و عراق و در جریان سیاستهای هسته ای “حق مسلم ماست” اینکار را کردند. اما سیاستی که ایران در عراق پیش می برد ضد انسانی، ضد حقوق و ضد حقوق ملی عراقی ها و ایرانی ها و حقارت بار است. متاسفانه از میهندوستی تنها روزگوئی و قدرتمداری را در ذهن دارند و متوجه نیستند که ناسیونالیسم پرخاشگر و توسعه طلب ضد میهندوستی است. در ایم میانه روزنامه نگار ایرانی بی بی سی، «قاسم سلیمانی» را “سردار عارف” می نامد و در مجله «مهرنامه» در تهران در شماره ی نوروزی به قاسم سلیمانی لقب «سردار صلح» نی دهند. در نظر بگیرید اینگونه نوشته ها چه اندازه برای مردم سوریه که بروی آنها بمب کلری می ریزند تحقیر آمیز است. بازهم هم باید یا کنار اسد باشیم و یا کنار داعش، باز هم همان فضای بسته که ما را ناتوان می خواهد. در صورتیکه که ایران اگر بخواهد در منطقه نقشی داشته باشد باید پیام آور آزادی و صلح گردد. اما این امر زمانی ممکن است که در داخل خود ایران آزادی و صلح برقرار باشد. واقعا مایه حقارت است از افرادی مانند سلیمانی قهرمان ساختن.

هیچ دردی بزرگتر از تحقیر شدن نیست و ما هر روز بعنوان یک ملت تحقیر می شویم و سر خود را زیر انبوه مشکلات پنهان کرده تا وضعیت خود و اطراف خود را نبینیم. یکبار بخود بگوئیم حقارت را نپذیریم. فرصت تحقیر کردن را از دست قدرتمندان بگیریم. راه دیگری برای بیرون آمدن از این وضعیت غیر قابل تحمل نداریم. اجازه ندهیم گذشت زمان کار را بر ما مشکل تر کند ما ایرانی ها این توانائی را داریم. بجای در انتظار راه حلهای واهی نشستن و هر بار ناامیدتر از بار قبل شدن، بپا خیزیم. هر زمان که حقوق شهروندی و حقوق ملی خود را از سوی رژیم و یا قدرتهای خارجی در خطر می بینیم فعال شویم و مقاومت کنیم. هزینه هایی که بطور قطره ای اما پیوسته و با دوز بالا از سوی رژیم حاکم به جامعه تزریق می شود را یکبار هم شده در محاسبات خود در نظر بگیریم تا در یابیم که معنی هزینه پرداختن چیست. طبیعت این رژیم و گروههای مافیایی حاکم را باید شناخت. چند بار باید فریب خورد. آقای خامنه ای و ولایت مطلقه فقیه ول کن نیستند. افراد این رژیم ثروتهای انبوه خود را به ازای فقر ملت و نابودی طبیعت میهن و از هم گسیختگی هنجارهای جامعه بدست آورده اند. پرونده هایشان پر از فساد و جنایت است چرا باید انتظار داشت که آنها فضا را باز کنند.

نوروز و فرارسیدن سال نو از جمله این فایده را دارد که بار دیگر یادآور شویم که با ماست که انتخاب کنیم. با ماست که اراده و توانائی تغییر در ایران را پیدا کنیم و یا ملتمسانه در انتظار عمل حاکمان جبار ایران و یا دخالت قدرتهای خارجی باشیم. غرور و ایستادگی در مقابل جباران و قدرتمندان زیباست. از دل این استواری است که افقی پر امید می تواند پدید آید. امید اینکه با هم سال نو را سال مقاومت و ساختن ایرانی شاد و شکوفا در استقلال و آزادی سازیم.

اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای

219730_939موضوع این نوشته برگی مهم از تاریخ ایران است. سعی بر این شده که در این یادداشت، ماجرای به رهبری رسیدن آقای خامنه ای به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارک در اختیار افکار عمومی گذاشته شود. بویژه اینکه نسل جوان ایران در جامعه ی استبدادزده، از حقایق بسیاری اطلاع ندارد، حقایقی که اطلاع به موقع از آنان می توانستند و می توانند در تصمیم گیری ها و حرکتها تعیین کننده باشند. لازم است در آغاز، برای درک ماجرایی که ۲۴ سال پیش بوقوع پیوسته است، چند نکته را به اختصار یاد آور شوم: 

وضعیت جسمانی آقای خمینی در ماه های آخر عمر

آقای خمینی، در ماههای آخر عمر بسیار ضعیف شده بود و رژیم، بیمارستان مجهزی در جماران دایر کرده بود که بتوان او را مداوا کرد. دختر آقای خمینی، خانم زهرا مصطفوی، وجود بیمارستان مجهز اختصاصی با یک تیم مجرب پزشکی در جماران را بعد از فوت آقای خمینی مورد تأئید قرار داد. در کتاب خاطرات، نوشته ی آقای منتظری، در این باره چنین می خوانیم:

“… همه ی اشکال ها بر سر این است که امام در این یکی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همانگونه که عرض کردم، قائم مقام وزیر وقت اطلاعات، آقای فلاحیان چنانکه از او نقل کردند، می گوید در این سال های آخر کارهایی را که با امام داشتیم با احمد آقا حل و فصل می کردیم، بقیه ی مسائل هم همینطور بود، سایر وزرا هم همینطور بودند، امام در این اواخر مریض بودند و با سفارش پزشکها ایشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند … “. (ص ۳۲۲، خاطرات آیت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی) 

وصیتنامه ی آقای خمینی

در انتهای وصیت نامه ی آقای خمینی، چنین آمده است:

«اکنون که من (خمینی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده و یا می شود، مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط من و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم … »

خمینی لازم دیده بود این تذکر را قبل از مرگ بدهد. طبق این وصیتنامه نقل قول از او برای اتخاذ یک تصمیم ممکن نبود همانطور که جلوتر خواهیم دید فردای مرگ او سفارشش زیر پا گذاشته می شود. 

مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی در زمان مرگ آقای خمینی

زمانی که سید علی خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب شد، قانون اساسی ای جاری همان قانون اساسی بود که در اول انقلاب به تصویب رسیده بود. بند ۵ قانون اساسی چنین بود:

” در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده ی فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتیکه هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشند، رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجدالشرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم متعهد آن می گردد.”

در اصل ۱۰۷ همان قانون اساسی نیز چنین آمده است:

“هر گاه یک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند”. و بالاخره اصل ۱۰۹ قانون اساسی شرایط و صفات رهبری را مشخص کرده بود:

  • ۱ ـ صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت
  • ۲ ـ بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری 

نامه ای از خمینی که از منتظری قبل از عزلش پس گرفته می شود

sssd56f4همانطور که مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر باید صاحب فتوا و مرجع باشد. حال با توجه به سه نکته بالا، روند رویدادها که به رهبر شدن خامنه ای انجامید را در نظر بگیریم:

۷ فروردین ۱۳۶۸ ـ آقای منتظری زیر فشار و تهدید از سمت جانشینی ولایت فقیه استعفا می دهد. این رویداد خود بسیار مفصل است که جهت جلوگیری از تطویل کلام، به آن در این یادداشت نمی پردازیم. تنها یک نکته را که در رابطه با بقیه ی مطلب است از کتاب خاطرات آیت الله منتظری نقل می کنیم که به موضوع این مقاله مرتبط است. ایشان در کتاب خود چنین آورده است:

“یک روز آقای سید سراج الدین موسوی، یک پاکتی از امام خطاب به من آورد که در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: «این نامه را پس از مرگ من باز کنید.» و من ( آقای منتظری) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اینکه آقای محمد علی انصاری، در تاریخ ۲۸ اسفند ماه ۶۷ آمد اینجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهید». من به آقای انصاری گفتم شما یک رسید بدهید، او یک رسید نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم.”

در آن نامه چه نوشته بود تا به امروز معلوم نیست. اما اگر خمینی نامه ای پیش منتظری گذاشته است که می خواهد بعد از مرگش خوانده شود نشان از اعتماد خمینی به منتظری می کند. اگر فقط جهت اعتماد بود خمینی نامه را پیش احمد خمینی می گذاشت پس گذاشتن نامه نزد منتظری یعنی گذاشتن نامه نزد جانشین خود. نتیجه اینکه تا اسفند ۶۷ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ آقای خمینی منتظری جانشین و معتمد او محسوب می شد. اما طرح کنار گذاشتن منتظری کلید خورده بود و او حدود ۱۰ روز بعد از اینکه نامه لاک و مهر شده را از او پس می گیرند، عزل می شود. 

۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی ۲۰ نفر را به عنوان اعضای «شورای بازنگری قانون اساسی» تعیین می کند و از مجلس می خواهد ۵ نفر دیگر به آنها اضافه کند.

۳ خرداد ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی را عمل جراحی می کنند. دخترش گفت که تا قبل از مرگ ۵ بار دچار حمله قلبی شده بود. به احتمال قوی روز ۱۳ خرداد، آیت الله خمینی فوت می کند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸  ـ ساعت ۵ صبح خبر فوت آقای خمینی را منتشر می کنند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ـ مجلس خبرگان، برخلاف قانون اساسی وقت، سید علی خامنه ای که صلاحیت افتا و مرجعیت نداشت را بعنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب می کند.

صحنه جالبی که ایرانیان از آن زمان بیاد دارند مربوط به نماز خواندن بر جنازه آقای خمینی بود. با اینکه مجلس خبرگان رهبر جدید خامنه ای را انتخاب کرده بود اما نماز را آیت الله گلپایگانی یکی از مراجع تقلید وقت می خواند و خامنه ای پشت سر او به نماز ایستاد. این صحنه بخوبی بیانگر عدم مشروعیت شرعی خامنه ای بود، “ولی امر مسلمین جهان” در نماز به فرد دیگری اقتدا می کرد.

جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای شورای بازنگری قانون اساسی طرح خود را بیرون می دهد. این طرح همان قانون اساسی فعلی است که در آن شرط «مرجع» بودن رهبر را برداشته و اختیارات بسیار وسیعی به او دادند. البته در متنی که این شورا بیرون داد، کلمه «مطلقه» در کنار ولایت فقیه وجود نداشت.  

در مجلس خبرگان چه گذشت

 بعد از مرگ آقای خمینی ماجرای تعیین رهبر در مجلس خبرگان بالا می گیرد و در حین بحث در این باره، هاشمی رفسنجانی یکباره نامه ای از خمینی خطاب به شورای بازنگری قانون اساسی را قرائت می کند. متن نامه منسوب به خمینی به مشکینی که در آنزمان رئیس مجلس خبرگان بود چنین است:

«پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند، عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. فقط در مورد رهبری، ما نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأئید خبرگان سراسر کشور، کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا‏‎ً او مورد قبول مردم است. در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند. من هم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این در آینده ی نه چندان دور، قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۶۸، روح الله الموسوی الخمینی» 

لازم به یادآوری است که ۳ روز بعد از قرائت این نامه در مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ابراهیم امینی از استفتاء جمعی از مسلمانان لبنانی از آیت الله خمینی درباره رابطه رهبر و مرجع تقلید سخن می گوید که آیت الله خمینی به وضوح در آن فتوا بر عدم تفاوت مرجع تقلید جامع الشرایط و رهبر سیاسی تاکید کرده بود: 

ابراهیم امینی : «البته به یک استفتائی برخورد کردم که همین روزهای آخر بعضی ها ذکر کرده اند که آن استفتاء شاید مثلاً یک مقداری ظهور داشت در اینکه مرجعیت تقلید شرط در رهبر است. حالا من آن عبارت را هم می خوانم این تقریباً یک استفتایی است که ظاهراً لبنانی ها کرده باشند. استفتاء چند تا مطلب است از جمله این است که.

هل تفصلون بین المرجعیه الدینیه و القیاده السیاسیه و ان لا یکون المقلد غیر القائد.

این سؤال را از حضرت امام کرده اند، امام فرموده اند.

بسم الله الرحمن الرحیم. لا تفصیل بینهما و لیست ولایه القیاده السیاسیه الا للمجتهدالجامع لشرائط التقلید.

 البته اینجا تصریح نکرده اند که باید مرجع تقلید بالفعل باشد، ظاهراً اینجوری باشد اما می گوید به هر حال باید جوری باشد که جامع شرایط تقلید باشد یعنی به صرف یک مجتهد عادی شاید مثلا کافی نباشد یا مرجع تقلید بالفعل باشد. البته جلوترها از این مطلب جور دیگری استفاده می شد که نه حتماً باید مرجع بالفعل باشد اما با این برنامه های اخیر آدم یک مقداری شک می کند که واقعاً همین است یا حضرت امام میخواسته بفرماید که لازم نیست مرجع بالفعل باشد اما مجتهد جامع شرایط تقلید. البته این هست که جامع شرایط تقلید یکی از آن اعلمیت است. اگر جامع شرایط تقلیدشد خوب باید اعلم باشد ولا از غیر اعلم که نمی شود تقلید کرد. به هر حال ظهور بسیار قوی یا صراحتی دارد در اینکه باید مرجع باشد این مطلب را ایشان دراستفتائات فرموده اند.

نایب رئیس(سیدعلی خامنه ای)- چه تاریخی است؟

dfh456dfjh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

ابراهیم امینی- تاریخ ندارد، یا چون فتوکپی است شاید تاریخش معلوم نیست، به هر حال این فرمایشی است که امام در اینجا دارند. بنابراین به کتاب ولایت فقیه امام با کمال دقت من دو مرتبه هم مراجعه کردم هیچ چیزی در آن قسمت نداشت که به نظر من جالب هم بود. اما در این قسمت این هم هست».

لازم به یادآوری است که خمینی قبلا در کتاب خود – تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۸۳ نوشته بود که “در زمان غیبت ولی امر و سلطان عصر(عج) نایبان عام آن حضرت که فقهای جامع شرایط فتوی و قضاء هستند جانشینان آن حضرت در مقام اجرای سیاسات هستند”. 

حال ببینیم در مجلسی که خامنه ای را رهبر کرد چه گذشته بود. علی اکبر قریشی، عضو آن زمان مجلس خبرگان، ماجرای انتخاب شدن خامنه ای را اینچنین شرح داد (تیر ماه ۶۸، «کیهان» و دیگر مطبوعات ایران):

“وقتی قرار شد که رهبر جمهوری اسلامی مرجع نباشد، گفته شد چرا حاج احمد آقا فرزند امام رهبر نشود؟!  پس از صحبتهای موافق و مخالف، رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند شورا باشد. شورایی پیشنهاد شده از ۳ نفر مشکینی و موسوی اردبیلی و خامنه ای. رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند دو نفر دیگر، رفسنجانی و احمد خمینی هم به آن سه نفر اضافه شود و شورا پنج نفری شود. این پیشنهاد نیز ۴۴ رأی بیشتر نیاورد و رد شد. بالاخره رهبری شخص آقای خامنه ای پیشنهاد شد و ۶۱ رأی آورد!!!” 

براستی اگر خمینی خامنه ای را به عنوان جانشین خود منسوب کرده بود و یا خواستار بود که او جانشین شود چه نیازی به این رای گیریها بود؟ چرا احمد خمینی که از خواسته پدرش باید اطلاع داشته باشد، نامزد شد؟ و چرا رفسنجانی که بعد خاطره ای از خمینی برای تقویت کاندیداتوری خامنه ای نقل کرد، ساعت قبلش نامزد شده بود؟ جواب این سئوالها مشخص است و آن اینکه خمینی شخص مشخصی برای جانشینی در نظر نداشته است. در اینجا لازم است توجه خوانندگان را به این مطلب جلب کنم که احمد خمینی حتی مجتهد هم نبود، پس اگر نامه خمینی صحت داشت، چگونه ممکن بود رهبری احمد خمینی مطرح شود؟! آیا همین مسئله خود دلیلی بر جعلی بودن نامه منسوب به خمینی نیست؟! در اینجا لازم است گفته شود که احمد خمینی تمایل شدید داشت که جانشین پدرش شود و حتی گفته شده است مقدار زیادی پوسترهای او را چاپ کرده بودند، اما او موفق نشد نظر خبرگان را جلب کند و به این علت بود که پیشنهاد شورای رهبری داده شد که در یکی از پیشنهادها او یکی از اعضای آن بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی چشم به ریاست جمهوری دوخته بود و با توجه به اینکه بر اختیارات رئیس جمهوری در قانون اساسی جدید افزوده و پست نخست وزیر هم حذف شده بود، او گمان می کرد که با وجود رهبری آلت دست می تواند تمامی قدرت را در دست داشته باشد. از اینرو بعد از اینکه طرح شورایی کردن رهبری به نتیجه نمی رسد به کمک خامنه ای می آید و برای اینکه رای به او مسلم شود رفسنجانی خاطره ای را از خمینی نقل می کند و احمد خمینی که دیگر امیدی به رهبر شدن نداشت نیز دخالت می کند. نقل این خاطره ها برای تعیین رهبر، بدون سند و مدرک و خلاف وصیتنامه آقای خمینی بود. در اینباره در سایت رسمی خامنه ای می خوانیم:

dfjh45djh564h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

“آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سخنان خود، با اشاره به نخستین جلسه ای که برای حل مشکل قائم مقام رهبری در محضر امام برگزار شده بود و در آن جلسه سران سه قوه، حاج احمد آقا خمینی و آقای مهندس میرحسین موسوی (نخست وزیر وقت) هم حضور داشتند، می گوید:”رهبری آیه الله خامنه ای را اولین بار امام مطرح فرمودند، در حالی که هیچ کدام از ما اساساً تصوری از این موضوع نداشتیم!”

ایشان همچنین اضافه می کند: “مسأله دوم ما این بود که کسی را [برای رهبری بعد از امام] نداشتیم. یکی از بحث ها، همان جا همین بود که در آن جلسه ما گفتیم که خوب چه کسی؟ ما که آقایان را می شناسیم، ما که علمأ را می شناسیم، ما که همکارانمان را می شناسیم، چنین چیزی نمی شود. در آن جلسه بود که ایشان (امام خمینی ره) فرمودند: «همین آقای خامنه ای»، به هر حال اولین بار امام فرمودند، ما اصلاً چنین تصوری نداشتیم، برای ما که غیرمنتظره بود و برای شخص رهبری هم اصلاً شوک آور بود.» [هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران، ۷ آذر ۱۳۷۶].

همچنین احمد خمینی، در حضور خبرگان گفت: “وقتی حضرت آیه الله خامنه ای در سفر به کره شمالی بودند، امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون می دیدند، آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم یا سخنرانی ها و مذاکرات ایشان در آن سفر خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: «الحق که ایشان شایستگی رهبری را دارند.»”

اما اگر این خاطره ها درست بودند و نظر خمینی خامنه ای بوده است چرا ۳ بار در مجلس خبرگان رای گیری شد؟ چرا احمد خمینی نامزد رهبری بود و چرا جمع سه نفری و سپس ۵ نفری را می خواستند رهبر کنند و چرا این خاطره ها از همان اول نقل نشد؟ خصوصا اینکه چند ماه قبل از آن، آقای خمینی به خامنه ای در مسئله اختیارات ولی فقیه در مورد حکم حکومتی تشر زده بود.

 خانم زهرا مصطفوی دختر آقای خمینی در دفاع از آقای رفسنجانی بعد از رد صلاحیت او در نامه ای بعد از ۲۴ سال در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ نوشت: «همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.» و بدنبال گفته ایشان سردار محسن رشید، رئیس سابق دفتر مطالعات و تحقیقات سپاه در وبلاگ شخصی خود در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۲ مدعی شد که اسم موسوی اردبیلی هم از سوی خمینی برای رهبری برده شده است! این گفته ها بخوبی بیانگر این است که خمینی شخص خاصی را برای جانشینی معرفی نکرده بود و این ادعا که طی ۲۴ سال در مطبوعات از دختر خمینی نقل می شده و او تاکنون درباره آن سکوت کرده بود اکنون بگفته خودش حقیقت نداشته است و همین روایت جدید خانم زهرا مصطفوی نیز بعد چند روز توسط محسن رشید باز هم تغییر کرد! 

آقای خمینی به خامنه ای اعتراض می کند

f6gjh45fghj456

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

با نامه جعلی و نقل ایندو خاطره خامنه ای به رهبری انتخاب می شود. اما آقای خمینی چند ماه قبل از فوتش در نامه ای علنی به خامنه ای بشدت اعتراض می کند. او در تاریخ ۱۶ دى ۱۳۶۶ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ، به خامنه ای که در باره حکم حکومتی نظری مخالف خمینی داشت، می نویسد:

“از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مى‏شود که شما حکومت را که به معناى ولایت مطلقه‏اى که از جانب خدا به نبى اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم-  واگذار شده و اهمّ احکام الهى است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمى‏دانید و تعبیر به آنکه اینجانب گفته‏ام حکومت در چهارچوب احکام الهى داراى اختیار است، بکلى برخلاف گفته‏هاى اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- یک پدیده بى‏معنا و محتوا باشد و اشاره مى‏کنم به پیامدهاى آن، که هیچ کس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد…..باید عرض کنم حکومت، که شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم مى‏تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند. آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مى‏کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، که مزاحمت نمى‏کنم. “

اگر خمینی خامنه ای را برای پست ولایت فقیه در نظر داشت، آیا علنی می نوشت که او ولایت فقیه را نفهمیده است؟ در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که از نامه بالا مشهود است حکم حکومتی و ولایت مطلقه فقیه را آقای خمینی بود که در ایران عمل و مطرح کرد و نه آقای خامنه ای. این خمینی بود که فقیه را بالاتر از قانون اساسی می دانست و خامنه ای تنها دنباله رو اوست. 

ماجرای مراجعه آقای بنی صدر به متخصصین خط

6f5g4jh444h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

بعد از انتخاب خامنه ای توسط مجلس خبرگان برطبق نامه ی منسوب به آقای خمینی، در خارج از کشور در هفته اول تیر ماه، آقای ابوالحسن بنی صدر، دستنویس نامه آقای خمینی به مشکینی که در روزنامه ها چاپ شده بود را به همراه دستخط دیگری از او که چند ماه قبل از آن نامه نوشته شده بود (شعری که او به دست خود نوشته بود) و همچنین دستخط احمد خمینی را به یک وکیل پایه یک دادگستری فرانسه می دهد تا از کارشناسان بین المللی خط مربوط در وزارت دادگستری فرانسه، درباره ی دستخط آیت الله خمینی تحقیق شود. وکیل دادگستری که حاضر نبود نامش فاش شود، برای اطمینان به دو خط شناس رسمی و بین المللی مراجعه می کند. پاسخ هر دو خط شناس، شکی باقی نمی گذاشت! هر دو بر این نظر بودند که نامه ی نوشته شده: “مسلماً دستخط آیت الله خمینی نیست!” و نیز “به احتمال زیاد، نامه را احمد خمینی نوشته است!”. آنها معتقد بودند که کسی که نامه را نوشته حدود سی سال از سن آقای خمینی باید کمتر داشته باشد! البته اختلاف آنقدر زیاد است که کافی است خوانندگان محترم به دو دستخط زیر توجه کنند:   

با دیدن دو دستخط درمی یابیم که اولی را شخصی مسن نوشته است زیرا خط روان نیست و کلمه ها شکستگی دارند. اما دستخط دوم روان و بدون شکستگی است زیرا آنرا احمد خمینی نوشته است.

بعد از آنکه وکیل فرانسوی گزارش خط شناسان را به آقای بنی صدر داد، ایشان همانزمان در چند مصاحبه با رادیوهای فارسی زبان، موضوع جعلی بودن نامه ی منسوب به آقای خمینی را عنوان می کنند. یکی از مصاحبه ها با روزنامه ی معتبر «لوموند» انجام شد.

خبرنگار لوموند بعد از کسب اطمینان کامل از قضیه چنین نوشت(روزنامه فرانسوی لوموند ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۹ معادل ۷ مرداد ۶۸):

” … تعیین حجهَ الاسلام خامنه ای به عنوان رهبر، بر خلاف قانون اساسی بود. همه ی دنیا می دانست که وی دارای هیچیک از صفاتی نیست که اصل ۵ قانون اساسی ایران، برای رهبر قرار داده است. بدینسان انتصاب خامنه ای زوری بود! شاید به پرهیز از خلأ سیاسی توجیه می شد. امروز میدانیم که این امر بدون «جعلی» که «رفسنجانی» در فردای مرگ امام در جلسه ی فوق العاده ی مجلس خبرگان کرد، شدنی نبود. در این جلسه که با شتاب تمام تشکیل داده بود، رئیس مجلس دستنویسی از امام را به مجلس نشان دادند که به تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۸۹ به آیت الله مشکینی نوشته شده بود … ، جعلی بودن نامه را خط شناسان پاریسی تصدیق کردند. خط شعر آیت الله خمینی و نامه ها را رئیس جمهور سابق، بنی صدر در اختیار کارشناسان قرار داد و آنها تصدیق کردند که نامه به مشکینی را شخصی نوشته است که دست کم ۳۰ سال جوانتر از نویسنده ی خطی بوده که شعر را نوشته است. کارشناسان دو خط، یکی خط نامه ی آیت الله خمینی به مشکینی و دیگری خطی از آقای احمد خمینی را سخت مشابه یافتند! … “.     

دو اتفاق دیگر که جعلی بودن نامه را تاکید می کرد

gh888gh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما ماجرا به اینجا ختم نشد، دو موضوع دیگر پیش آمد که دیگر کوچکترین شکی برای گردانندگان روزنامه فرانسوی لوموند باقی نگذاشت و نور جدیدی بر حقیقت تاباند. اولین ماجرا مربوط به واکنش سفارت ایران در فرانسه بود. پس از درج مقاله ی روزنامه ی لوموند، سفارت ایران در فرانسه، به روزنامه فرانسوی لوموند شدیداً اعتراض می کند. روزنامه لوموند که از جهت کار کارشناسان خط شناس مطمئن بود به سفارت ایران پیشنهاد می دهد که اگر اعتراضی دارند، به دادگاه شکایت برند تا ماجرا در دادگاه حل شود. اما سفارت ایران که می دانست در صورت به دادگاه رفتن، آبروریزی بسیار بزرگی برای حاکمیت ایران پیش خواهد آمد، از اینکار سر باز زد و دیگر سخنی در اینباره نراند و اعتراض خود را به روزنامه لوموند پیگیری نکرد. موضوع تهدید روزنامه لوموند به دادگاه در همان زمان در نشریه بنی صدر به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۸ درج شد.  

ماجرای دوم، مدتی بعد از اعتراض سفارت ایران پیش آمد. ژان گراس، مخبر وقت روزنامه لوموند، هادی غفاری را در یمن ملاقات می کند و موضوع جعلی بودن نامه خمینی را با او مطرح می کند. به گفته ی ژان گراس، هادی غفاری که از مقاله لوموند بی خبر بود، از اینکه او (ژان گراس) از جعلی بودن نامه اطلاع داشت، بسیار متعجبانه از ژان گراس می پرسد: «شما از کجا اطلاع پیدا کردید؟!» این عکس العمل هادی غفاری دیگر کوچکترین شکی در جعلی بودن نامه ی منسوب به آیت الله خمینی باقی نمی گذاشت. هر دو موضوع را آقای ژان گراس خبرنگار معروف لوموند برای آقایان احمد سلامتیان و ابوالحسن بنی صدر تعریف کرده است که در یکی از آن جلسات اینجانب نیز حضور داشتم.

 لازم به یاد آوری است که آقای منتظری در کتاب خاطرات خود مورد دیگری را از جعل نامه به دست می دهد. مسئله، مربوط به نامه توهین آمیز منسوب به خمینی به تاریخ ۶ فروردین ۶۸ خطاب به آقای منتظری است. در صفحه ی ۳۳۱ کتاب ایشان چنین می خوانیم :

” … پس از سر و صداها در مجلس ، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق ( ۶ فروردین ۶۸ ) خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد، ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمد آقا مقایسه کرده اند، اظهار می دارند که خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد، حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عند الله … “.

با توجه به داه های بالا آیا برای کسی شکی باقی میماند که:

۱ ـ خامنه ای خلاف قانون اساسی آن زمان به رهبری منصوب شد!

۲ ـ برای توجیه کار خلاف قانون اساسی و عوض کردن قانون اساسی و موجه جلوه دادن رهبری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی به کمک احمد خمینی، از آیت الله خمینی نامه جعل می کنند! البته این نامه را ممکن است احمد برای خود جعل کرده باشد و ما اطلاع لازم را در اینباره نداریم.

و بالاخره جالب است که اشاره ای به گفته های حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی هم که از اعضای اصلی دفتر خمینی بوده را در باره نوشتن نامه های خمینی بیندازیم. او این توضیحات زیر را در پاسخ به اعتراضات نهضت آزادی نسبت به نامه ای دیگر منسوب به آقای خمینی داده است و البته درباره نامه به مشکینی چیزی نمی گوید. آقای محلاتی چنین می گوید:

«یک روز امام هر دوی ما [منظور، آقای رسولی و آقای شرعی است] را خواستند و در حضور آقای شرعی فرمودند: “من این آقای رسولی را بزرگش کرده ام و باید اینجا پیش ما باشد، چون هم به انشای من وارد است و هم خطش به من شبیه است.” لذا امام تأکید داشتند که بسیاری از اجازات و پیام هایشان را من بنویسم. متن اجازات که مشخص و کاملاً شبیه به هم بود و در صحیفه امام چاپ شده. … پیام ها را خود امام با دقت زیادی می نوشتند، منتهی چند علت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می رسید، با جنس ها و رنگ های مختلف استفاده می کردند. در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویسی شوند. مثلاً یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم. یک روز عصر بود احمدآقا دستخط امام را آورد تا من استنساخ کنم. گاهی هم آقای رحیمیان که خط خوبی دارند، پیام ها را می نوشتند. … حتی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید. پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ … این را هم بگویم که امام گاهی برای تسریع درکارها، پیام ها را بدون نقطه و سریع می نوشتند و به من می دادند که آن را بازنویسی کنم. نمونه هایی از آن را دارم که نشان می دهد این ادعاها [یعنی ادعای جعل کردن دستخط امام ازسوی احمدآقا] واهی است. احمد آقا نمی توانستند خیلی به امام شبیه بنویسند.» (ماهنامه یادآور، شماره اول، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی، صفحه ۵۸)

 اگر خواننده به این توضیح توجه کند به مطلب جالبی برمی خورد و آن اینکه می گوید: «خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟» براستی احمد خمینی چرا مایل بوده است بداند چگونه می توان خط آقای خمینی را تقلید کرد. در ضمن می دانیم که تاکنون در جایی درج نشده است که نامه به مشکینی را رسولی محلاتی نوشته است. دوم اینکه تاریخ نامه زمانی است که خمینی دچار سرطان بوده است و نامه در زمان حیاتش منتشر نشده است.

هاشمی رفسنجانی در اولین خطبه نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای چه گفت؟

gj78fgjh777

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما هاشمی رفسنحانی خامنه ای را بر احمد ترجیح داد زیرا آن زمان گمان می کرد براحتی می تواند خامنه ای را کنترل کند و تمام قدرت را در دست بگیرد. در پایان لازم است سخنان نماز جمعه ی آن زمان هاشمی رفسنجانی را از نظر خوانندگان بگذرانیم، تا نقش او را در این بازی بزرگ خاطر نشان کنیم. او در اولین خطبه ی نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای به رهبری چنین گفت:

«آقای خامنه ای، از لحاظ منطق، عقل، حساب و کتاب و شرع، بر کسی که این شرایط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی کار ما محکم است، چون ایشان مجتهد نافذ است. از لحاظ راهنمایی امام هم با نامه ای که خواندم و نکته هایی که نقل کردم، دست پری دارم. فقط می توانند از نظر قانون اساسی اشکال کنند، که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که این هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه ی امام در قانون اساسی چیزهایی را ندیده می گرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند! …»

خواننده محترم با خواندن این مطلب بهتر به نقش رفسنجانی پی می برد. او می خواست رئیس جمهور پرقدرتی باشد و با یک رهبر بی خاصیت بر ایران حکومت کند. اما بعد از مدتی خامنه ای دیگر نقشی را که رفسنجانی می خواست بازی نکرد و روابط پیچیده این دو فعلا به این وضعیت رسیده است که شورای نگهبان خامنه ای او را رد صلاحیت کرده است! آیا علی خامنه ای گمان می کند تاریخ را هم می توان تحریف کرد؟! آیا مردم فراموش خواهند کرد که خامنه ای، خلاف قانون اساسی و با نامه ی جعلی، رهبر مسلمانان جهان شد!؟ ولایت فقیه، خود جعلی بود در اسلام، و ولی فقیه هم همانطور که در بالا آمد، با جعل نامه ای به رهبری رسید. آیا رهبری او جعل در جعل نیست!؟ 


  • این مقاله اولین بار حدود ۱۵ سال پیش منتشر شد. و چند بار تکمیل شده است. از آنجا که این مطلب بدنبال یک حمله سایبری در سایت انقلاب اسلامی از بین رفته است دوباره درج می شود.

مذاکره و توافق از نوع خامنه ای

Khamenei - Rohani 2روزهای آخر مذاکرات بین ایران و ۵+۱ پیشرو است و بسیاری در انتظار نتیجه مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۱+۵ هستند. مذاکراتی که چندین سال بطول انجامیده است و از دو سال پیش بدنبال مذاکرات مخفیانه آقای خامنه ای با دستگاه اوباما در عمان و سپس به ریاست جمهوری رسیدن آقای روحانی وارد مرحله ای مهم شد که طی آن تفاهمنامه ای در ژنو مورد توافق طرفین واقع شد. اصل مهمی در این تفاهمنامه نهاده شده بود که کار توافق جامع تحت عنوان “‌برنامه جامع اقدام مشترک” را مشکل می کرد زیرا طبق این اصل یا بر سر همه مسائل توافق وجود دارد یا توافقی وجود نخواهد داشت. از اینرو حتی در این روزهای باقی مانده هنوز معلوم نیست که توافق جامع صورت خواهد گرفت یا نه. بقول خانم شرمن: “اگر روی ۹۸ درصد موارد هم توافق شده باشد تا زمانی که ۲ درصد باقی مانده حل نشود روی هیچ چیز توافق وجود نخواهد داشت [۱]“. اکنون بناست دوباره در همان کشور عمان جایی که مذاکرات مخفیانه آغاز شده بود نهم و دهم ماه نوامبر مذاکراتی بین آقای ظریف با خانم اشتون و آقای جان کری صورت گیرد. موارد مهم اختلافات و توافقات ۴ مورد زیر هستند:

  • ۱ ـ میزان غنی سازی اورانیوم و ذخیره اورانیوم غنی شده در ایران
  • ۲ ـ تغییر طرح راکتور آب سنگین اراک
  • ۳ ـ رسیدگی به فعالیتهای احتمالا نظامی ایران
  • ۴ ـ زمان و ترتیب برداشته شدن تحریمها

با توجه به نوشته ها و گفته ها اختلاف اساسی روی مسئله اول است. ایران اصرار بر داشتن ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ و ادامه غنی سازی با این تعداد سانتریفوژ دارد و البته قول داده است که اورانیوم غنی شده را فورا به اکسید اورانیوم تبدیل کند. اما امریکا می گوید یا تعداد سانتریفوژها باید کم شود و به حدود زیر ۳۰۰۰ عدد برسد یا اگر بیشتر باشد باید اورانیوم غنی شده به خارج از کشور از جمله روسیه انتقال یابد. بارها نوشته و توضیح داده ام که واقعا برای ایران داشتن ۳۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ تاثیری ندارد زیرا این سانتریفوژها متعلق به ۵۰ سال پیش است و بازده عملی آنها ۱۵ برابر کمتر از سانتریفوژهایی است که اکنون بکار برده می شوند و برای راکتوری مانند راکتور بوشهر، ۵۵۰۰۰ عدد از این نوع سانتریفوژ باید کار کند تا اورانیوم لازم سوخت راکتور بوشهر تهیه شود و در ضمن ایران اورانیوم لازم را ندارد و در دراز مدت مجبور است اورانیوم را از بازار جهانی وارد کند. پس علت اینکه این مذاکرات این اندازه طول کشیده و هزینه های نجومی وارد کرده، چیست؟ بنظر می سد که در اینمورد هم توافقی حاصل شده است اما مسئله بر روی اعلان و فرموله کردن توافق است. برای درک بهتر این مسئله و چگونگی راه حل آن بد نیست به گذشته رجوع کنیم. جنگ ایران و عراق بوجود آمد و حداقل در سه مرحله امکان پایان دادن به جنگ در شرایط مناسبی وجود داشت:

۱- مرحله اول خرداد ۶۰ است. همه چیر برای پایان دادن به جنگ آماده شده بود اما آقای خمینی و اطرافیانش برای حفظ قدرت به ادامه جنگ نیاز داشتند. جالب است در اینمورد به یکی از آخرین پیامهای رئیس جمهور وقت آقای بنی صدر که از دفتر ریاست جمهوری و قبل از رفتن به مخفیگاه به ملت ایران داد، توجه کنیم، او در ۲۲ خرداد ۶۰ نوشت:

«… اگر چنین کردند علاوه برآنچه که در بالا پیش بینى کردم امور زیر نیز واقع خواهند شد: … جنگ تحمیلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى کامل نیروهاى ایران و عراق می انجامد و در خاورمیانه زمینه اجراى برنامه آمریکا فراهم می گردد و همانطوری که در جریان گروگانگیرى ملاحظه کردید ناچار به شرایط ننگینى تن خواهند داد. همانطور که بیمى به خود راه ندادند روزى گفتند تا گروگانها در دست ماست، گلوگاه امپریالیزم آمریکا در دست ماست. و وقتى تسلیم شدند، گفتند گروگانها جنس بنجل بودند و آمریکا نمیخ واست، ناچار شدیم از سر بازشان کنیم. خواهند آمد و خواهند گفت چاره نداشتیم جز اینکه به شرایط تسلیم بشویم، مردم بدانید. چهار وزیر خارجه آمدند و و پیشنهاد کردند که قواى عراق به داخل خاک عراق عقب نشینى کنند و مقدارى هم از مرز فاصله بگیرند و از هر دو طرف حریمى غیر نظامى بوجود بیاید و بعد موارد اختلاف از طریق سیاسى حل گردند. ما از آنها خواستیم نقشه بیاورند و روى نقشه پیشنهاد خود را براى ما روشن بگردانند. قرار بود ۱۸ خرداد بیایند که با ملاحظه وضع کشور منصرف شدند. از ابتداى جنگ باین سوى، امروز وضعیت نظامى ما بهترین وضعیت است [۲]».

۲- مرحله دوم پسگیری شهر خرمشهر بود، به غیر از مخالفان در خارج کشور، در داخل کشور نیز نهضت آزادی درباره پایان دادن به جنگ به آقای خمینی هشدار داد. مهندس بازرگان در اسفند ماه ۱۳۶۲ در نامه محرمانه ای که بعدها منتشر شد، نوشت: «بدیهی است آن زمان که صدام دیکتاتور عراق در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم، …. اما مجوز ادامة جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی، آنطور که در ایام تخلیه خرمشهر از آقای هاشمی رفسنجانی شنیدم، آن را مصلحت و حق نمی‌دانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست [۳]».

 اما متاسفانه فریاد “جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم” گوشها را کر کرده بود و جنگ ادامه پیدا کرد و شعار “راه بیت المقدس از طریق کربلا است” داده می شد.

dqsdqsdqsd

پوسترهای تبلیغاتی جنگ

3- حال زمان را ۲۷ سال به عقب ببریم. جنگ ایران و عراق هنوز پایین نیافته است. صدها هزار نفر از دو طرف کشته شد اند و در این مدت نیز هر دو طرف توسط قدرتهای خارجی مسلح می شوند تا جنگ بر سر مرزها ادامه یابد. تا اینکه بالاخره شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۵۹۸ را تصویب کرد که طبق آن طرفین باید آتش بس می کردند. قطعنامه ۵۹۸ چهارمین قطعنامه و دارای جنبه اجرایی بود که در مرداد سال ۱۳۶۶ به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید بر اساس همین قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که جنگ ایران و عراق پایان یافت. این قطعنامه معاهده الجزایر را مبنای عقب نشینی ارتشهای دو کشور به پشت مرزهای خود تعیین کرد. 

حال ببینیم ایران چگونه و چه زمانی این قطعنامه را پذیرفت. نگاهی به مصاحبه آقای خامنه ای که آن زمان ریس جمهوری و رئیس شورایعالی دفاع و امام جمعه تهران بود، بیندازیم که ۲ ماه بعد از تصویب و ۹ ماه قبل از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته است. یعنی زمانی که هنوز این امکان بود که به جنگ در شرایط بهتری پایان داد. در گفتگوی روزنامه «رسالت» با خامنه ای که در  ۲۷ مهر ۱۳۶۶ منتشر شد، سوال و جوابهای گویای زیر را ملاحظه می کنیم:

سوال: اگر هیاتی بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای مشخص شدن متجاوز تعیین شود، آیا در این مرحله ما جنگ را متوقف می‌کنیم؟

خامنه ای: «در اجرای قطعنامه ۵۹۸ ما چند نکته را به آقای دبیرکل یادآور شدیم. این نکات عبارتند از اینکه ما از نظر زمانی برای آتش‌بس تقدمی نسبت به اعلام متجاوز قائل نیستیم، بلکه معتقدیم که این چند کار همزمان باید انجام شود، اعلام متجاوز، تشکیل دادگاه یا کمیته صالحی برای بررسی مجازات متجاوز و آتش‌بس. این کیفیت سؤال شما به معنای تقدم آتش‌بس بر بقیه ارکان است که از نظر ما مهم هستند. ما هیچ تقدم زمانی برای آتش‌بس قائل نیستیم. ما زمان اعلام متجاوز را همراه با آتش‌بس می‌پذیریم».

سئوال: این اعلام متجاوز باید از سوی چه نهادی صورت گیرد؟

خامنه ای: «قاعدتاً به اعتقاد ما شورای امنیت باید متجاوز را اعلام بکند. البته طرح‌های دیگری هم دیگران در این زمینه دارند که اعلام صد درصد از سوی شورای امنیت نباشد. به این مساله باید توجه شود که اگر صرفاً با تشکیل هیات برای بررسی متجاوز آتش‌بس هم برقرار شود این به معنای تقدم آتش‌بس خواهد بود که مورد قبول ما نیست». 

اما بدون اینکه متجاوز مشخص شود و حتی هیات یا دادگاهی تشکیل شود، خمینی مجبور شد جام تلخ شکست را سر کشد و خبر پذیرش قطعنامه (به همانصورت که سازمان ملل یکسال قبلش تصویب کرده بود) روز دوشنبه ۲۷/۴/۱۳۶۷ یعنی حدود یکسال بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از صدای جمهوری‌ اسلامی ایران قرائت شد. خمینی با توجه به نتایج پذیرش قطعنامه، طی پیامی در‌این ‌باره گفت: «درباره قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوة دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ولی به واسطة حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم».

طبق آنچه که در بالا آمد، بعد از از دست دادن فرصتهای خوب خرداد ۶۰ و خرداد ۶۱ و حتی سالهای ۶۵ و ۶۶ زمانی که ایران در وضعیت بهتری بود آتش بس را نپذیرفته و در سال ۶۶ حتی وقتی همه اعضای شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب می کنند، شرط ایران این بوده است که همزمان با آتش بس متجاوز نیز تعیین و محاکمه شود. از زمان تصویب قطعنامه ۵۹۸ بر تعداد قربانیان جنگ چندین هزار نفر اضافه شد، میلیاردها دلار خسارت بیشتر به اقتصاد کشور وارد شد، هزاران تن بیشتر اسیر شدند و آتش بس بالاخره در بدترین شرایط پذیرفته شد. آتش بسی که تاکنون ادامه دارد و هنوز قرارداد صلحی بین ایران و عراق بسته نشده است. براستی علت چه بود؟ علت اصلی این بود که خمینی به جنگ بعنوان وسیله ای برای اقتدار رژیمش می نگریست و جنگ را همانطور که خود گفته بود نعمت می دانست و از طرف دیگر این علم را نداشت که آنچه را نعمت می دانست، زمانی ممکن است علیه خودش کمانه کند. 

rtyrtyrtyrt

تنها در دوسال اخیر است که شعارهایی علیه سیاستهای هسته ای جمهوری اسلامی داده می شود.

مسئله اتمی امروز نیز متاسفانه تکرار مسئله جنگ است. سیاستی را در خفا آغاز کردند که درست نبود و گمان می کردند بوسیله آن بتوانند عمر رژیم را بیمه کنند. اما یکباره متوجه شدند که این امر آنطور که گمان می کردند ساده نیست و مجبور بقول مذاکره شدند. مذاکره ای که حدود ۱۵ سال بطول انجامیده است و در این مدت صدها میلیارد دلار به باد رفته و فرصتهای طلائی برای ساختن کشور و رشد اقتصادی از دست رفته اند. براستی علت چیست؟ پاسخ ساده است: رژیم حاضر نیست واقعیتها را بپذیرد، حاضر نیست بگوید به مردم دروغ گفته و بخاطر “حفظ پرستیژ” حاضر نیست جلوی هزینه ها را بگیرد. آقای خامنه ای از مسئله اتمی با شعار دروغین “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” توانست برای مهار مخالفان سیاسی استفاده کند و اکنون نیز چون آقای خامنه ای بر سر سانتریفوژها و غنی کردن اصرار داشته است باید در مذاکرات طوری عمل کنند که حفظ ظاهر شود. همانطور که در مورد جنگ گفتند: «پیروز شدیم»، اینبار نیز میخواهند بگویند: «پیروز شدیم» و به غنی سازی اورانیوم ادامه خواهیم داد! [چنانچه آقای روحانی بعد از تفاهمنامه ژنو گفت “ما کشورهای دنیای را تسلیم حق خود کردیم!”] این روشی است که آقای خامنه ای در مورد مذاکره هسته ای در پیش گرفته است. روش مخالفت با هر گونه باز شدن فضای داخلی و مخالفت با برقرار کردن رابطه سالم و عادی با کشورهای غرب [بخوانید “دشمن”]، با هزینه کردن از جیب مردم و بالاخره شکست را هم در ضعف پذیرفتن.

بیاد می آورم که عقب نشینیهای ایران در این مذاکرات بسیارند. آقای خامنه ای مدتها می گفت که “ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد” [۴] و بعد که از مذاکرات مستقیم مخفی که قبل از بروی کار آمدن آقای روحانی آغاز شده بود [۵] همه آگاه شدند با آمدن روحانی گفت که تنها در چارچوب مذاکرات ۵ +۱ با مقامات امریکایی دیدار خواهد شد. اما همه دیدیم که این خط قرمز رعایت نشد و ایران مذاکرات دوجانبه مفصلی با آمریکا داشته و دارد. بعد خامنه ای گفت که به غیر از مسئله اتمی با امریکا مذاکره دیگری نداریم. اما همه شاهد بودیم که ایران با امریکا بر سر مسائل مختلف از جمله مسئله داعش مذاکره کرد. خامنه ای گفت: « هیچ یک از دستاوردهای هسته ای کشور قابل تعطیل شدن نیست و کسی هم حق معامله برروی آنها را ندارد و کسی هم این کار را انجام نخواهد داد [۶]»، اما غنی سازی ۲۰ درصد کاملا متوقف شد. اورانیومهای غنی شده نیز یا از بین برده شدند یا تبدیل به اکسید اورانیوم شدند [۷]. گفتند: “راکتور اراک خط قرمز ماست” [۸]، اما اکنون می دانیم که حاضر شده اند طرح آن را تغییر جدی دهند، چیزی که راه اندازی آنرا مدت زیادی عقب خواهد انداخت. و این عقب نشینی ها هنوز ادامه دارد چنانچه آمریکایی ها در این روزهای آخر تکرار می کنند که ایران باید تصمیمات سختی بگیرد تا توافق جامع حاصل شود. به هنگام بر روی کار آمدن آقای روحانی، از راه وظیفه (برای اینکه حمل بر این نشود که تنها مخالفت می کنیم) پیشنهاد دادم که بجای فرو رفتن در مرداب مذاکرات، تسلیم مردم خود شوید و تنها بگوید که راه رفته شده از نظر اقتصادی فاجعه بوده است و خود ابتکار عمل را بدست گیرید و این سیاست را دگرگون کنید. این راه حل ممکن و برای همه بسیار کم هزینه تر بود اما سالی دیگر وقت سوزاندند و مشغول دست و پا زدن در مرداب مذاکرات شدند. و اکنون نیز بر روی چند هزار سانتریفوژ چانه می زنند گویی این سانتریفوژها برای اقتصاد ایران نقش تعیین کننده دارند! در این بین نیز هر ماه که می گذرد ایران حداقل ۱۰ میلیارد دلار هزینه می پردازد. [۹]

می توانیم همانند مورد جنگ ایران و عراق این سئوالها را مطرح کنیم: آیا روسیه و چین از این وضعیت ضرر کرده اند؟ آیا اسرائیل و آمریکا واقعا نگران خطر بمب اتم ایران هستند و یا اینکه به لطف تبلیغات خود ایران، این خطر را بزرگ کرده اند و از آن حداکثر بهره برداری را کرده و می کنند؟ ایران با دادن هزینه های نجومی برای سیاست اتمی اش چه بدست آورده است؟ چه کسی به غیر از ملت ایران بهای این سیاستها را پرداخته و می پردازد؟ مسلما قدرتهای خارجی با تکیه بر دروغهای ایران ]مراجعه کنید به دو مقاله نگارنده: «واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن» [۱۱] و «سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن» [۱۰]، هر یک تا آنجا که ممکن بوده از این وضعیت سود برده اند. از روسیه و امریکا گرفته تا بقیه، انواع و اقسام حیله ها را نیز طی دهه های اخیر برای تضعیف ایران بکار برده اند، عینا همان کاری که در جنگ ایران و عراق کردند. اما وسیله اینکار و موقعیتش را آن زمان آقای خمینی و اینبار آقای خامنه ای در اختیار قدرتهای خارجی گذاشته است. آیا آقای خامنه ای بیاد دارد که چگونه یکسال طول داد تا قطعنامه ۵۹۸ را با عبور کردن از خطهای قرمز بپذیرد؟ اگر یادش نیست چرا کسی به یاد او نمی آورد؟ قصد ما بر این نیست که بگوییم آن قطعنامه به حق بوده و یا درخواستهای کنونی قدرتها بحق هستند، سخن اصلی این است که مسئولین اول، حاکمان ما هستند که وضعیت میهن را به فاجعه کشانده اند.

 نشستن در انتظار معجزه از طریق مذاکرات نوعی خودکشی ملی است. تنها حضور مردم در صحنه می تواند وضعیت را تغییر دهد. حقوق ملی مردم ایران، لحظه ای هم به ذهن حاکمان مستبد ایران و قدرتهای خارجی خطور نمی کند. لازم به یادآوری مجدد است که کسی به غیر از ملت ایران قادر نیست، این وضعیت را در جهت دفاع از حقوق ملی تغییر دهد. آیا وظیفه خود را انجام خواهیم داد؟ تنها با پاسخ به این سئوال است که راه حل مسئله اتمی ایران پیدا می شود. 


[۱]– متن کامل سخنان خانم وندی شرمن.

[۲]– این پیام در روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰، توسط آقای غضنفرپور در مجلس خوانده شد و در صفحه دوم مشرح مذاکرات این روز مجلس قابل مطالعه است. برای دیدن منبع اینجا و اینجا را کلیک کنید.

[۳]– متن کامل نامه محرمانه مهندس بازرگان به آقای خمینی

[۴] ـ دیدگاههای رهبر انقلاب درباره مذاکره با امریکا

[۵]– انتشار جزئیات جدید از چند سال مذاکره مقامات ایران و آمریکا

[۶]– دیدار مدیران، متخصصان و کارشناسان سازمان انرژی اتمی با خامنه ای – ۲۰/۱/۹۳

[۷]– متن کامل گزارش ماهانه آژانس درباره توافق ژنو

[۸]– صالحی: راکتور آب سنگین اراک نیز خط قرمز ماست

[۹]– بررسی خسارت تحریمها را اینجا و اینجا ببینید.

[۱۰] ـ مهران مصطفوی :واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن

[۱۱] ـ سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن، مهران مصطفوی

جام زهر هموپاتیک و جام زهر استبداد

jaamهر چند بنا بود که مذاکرات بین ایران و ۵ بعلاوه یک از ماه سپتامبر از سر گرفته شوند، اما یکباره ۷ اوت گذشته در ژنو بین ایران و آمریکا مذاکراتی دوجانبه صورت گرفت و یک روز بطول انجامید. همانطور که از آغاز پیش بینی می شد مذاکرات اصلی بین ایران و آمریکاست و با اینکه ایران در آغاز بارها اعلام کرده بود که درباره مساله هسته ای با آمریکا مذاکره دوجانبه نخواهد کرد و مذاکرات تنها در کادر ۵+۱ باقی خواهد ماند، اندی طول نکشید که این خط قرمز را به خط قرمز دیگری تغییر داد که طبق آن به غیر از مساله هسته ای درباره موضوعهای دیگری با آمریکا مذاکره نخواهد کرد. اما شواهد امر حاکی برانند که بر خلاف آنچه جمهوری اسلامی و رهبرش اعلام کرده بودند مذاکرات اخیر ژنو مسئله خاورمیانه و عراق را نیز در بر گرفته است. قبل از هر چیز آغاز علنی تغییر سیاست خامنه ای که در سخنرانی معروف خود در فروردین ۹۲ که سال  را، سال “حماسه سیاسی و اقتصادی” خواند را یادآوری می کنیم. آقای خامنه ای طبق اصل راهنمای رژیم ولایت فقیه در سیاست خارجی یعنی “ستیز در آشکار و سازش در نهان” گفت:

” آمریکائی ها مدتی است که از طرق گوناگون پیغام می دهند که خواهان مذاکره جداگانه با ایران در خصوص موضوع هسته ای هستند اما من بر اساس تجربه های گذشته به چنین گفتگوهائی خوشبین نیستم .از نظر آمریکائیها گفتگو بمعنای  وادار کردن طرف مقابل برای قبول حرف آنها است ، بنابراین ما همواره این نوع گفتگو را تحمیلی می دانیم و جمهوری اسلامی ایران نیز زیر بار تحمیل نمی رود. البته من مخالفتی هم ندارم . ما هیچگاه نگران قصد تغییر نظام جمهوری اسلامی از جانب امریکا نیستم زیرا آن زمانی که این قصد را داشتند و به صراحت هم می گفتند، هیچ کاری نتوانستند انجام دهند و بعد از این هم نخواهند توانست. ما بارها گفته ایم که بدنبال سلاح هسته ای نیستیم اما آمریکائیها می گویند باور نمی کنیم. در این شرایط چرا ما باید حرف آمریکا را در مورد صادقانه بودن پیشنهاد مذاکره، باور برداشته باشیم. پیشنهاد مذاکره یک تاکتیک آمریکائی برای فریب افکار عمومی دنیا و مردم ایران است و اگر اینگونه نیست، باید آمریکائیها این موضوع را در عمل ثابت کنند. آنها در مواردی گفته اند که برخی افراد از طرف رهبر ایران با آمریکا مذاکره کرده اند، در حالیکه این سخن، دروغ محض است و تاکنون هیچ کس از طرف رهبری با آمریکا مذاکره نکرده است.”

اکنون همه می دانند که نماینده رهبر، آقای ولایتی مدتها قبل از این سخنرانی با آمریکایی ها در سطح بالا درباره مسائل متعدد از جمله مسئله هسته ای در حال مذاکره بوده است با این حال آقای خامنه ای در سخنرانی اش صریحا دروغ گفت که تاکنون مذاکره ای صورت نگرفته است. اما اکنون دیگر بطور آشکار مذاکرات دوجانبه بین ایران و آمریکا و بدون حضور دیگر کشورها یا نماینده اروپا صورت می گیرد و موضوع مذاکره هم تنها محدود به مسئله اتمی نیست. در مذاکرات اخیر ژنو تیم مذاکره کننده اخیر امریکا بیشتر از اعضای سیاسی خود ترکیب شده بود. راب مالی مدیر بخش ایران، عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس در شورای امنیت ملی است، جیم تیمبی هم که یکی از کارشناسان ارشد امور هسته ای و مشاور ارشد وزارت خارجه و پل اروین از مدیران شورای امنیت ملی برای مقابله با گسترش تسلیحات هسته ای در این مذاکرات حضور داشتند. بگفته آقای عراقچی “بحث اصلی مذاکرات دوجانبه روز پنچ شنبه با امریکا در ژنو بر روی اختلافاتی بود که وجود دارد و اینکه چگونه می شود دیدگاههای دو طرف را به یکدیگر نزدیک کرد”. ایشان صحبت از بحث اصلی می کنند اما بحث فرعی چه بوده است؟ خود اقای عراقچی اعتراف کرده است که در حاشیه مذاکرات صحبت هایی خارج از مسائل هسته ای صورت گرفته است اما تنها از مسئله زندانیان ایرانی و امریکایی سخن به میان آورده است. بدینسان با توجه به حوادث منطقه، غیرقابل انتظار بودن تاریخ این مذاکرات و ترکیب مذاکره کنندگان و گفته اقای عراقچی مذاکرات تنها محدود به مسائل هسته ای نبوده است بلکه مسائل منطقه ای را نیز در بر گرفته است. جای تعجب نداشت که اندی بعد از مذاکرات دو جانبه بین ایران و آمریکا اتقاقات زیر رخ دادند:

  • بارزانی از ایران بخاطر کمک به کردها تشکر کرد و در ۱۲ اوت ۲۰۱۴ اشپیگل آنلاین از فرود هواپیماهای ایرانی حامل سلاح و مهمات در فرودگاه اربیل مرکز اقلیم کردستان عراق نیز خبر داد.
  • همانطور که امریکایی ها خواسته بودند، ۱۱ اوت در عراق مالکی از نخست وزیری کنار گذاشته شد و نخست وزیر جدیدی از سوی رئیس جمهوری عراق پیشنهاد شد که هم ایران و هم امریکا از آن طرح استقبال کردند. آقای شمخانی ۱۲ اوت بطور علنی از نخست وزیری العبادی دفاع کرد و حتی خود آقای خامنه ای در سخنان ۱۴ اوت درباره اوضاع عراق هم گفت: “ان‌شاءالله با تعیین نخست‌وزیر جدید عراق، گره کارها باز و دولت تشکیل می‌شود تا بتواند کار کند و به کسانی که قصد فتنه در عراق داشته و دارند درس خوبی بدهد.” بالاخره مالکی ۱۴ اوت مجبور به کناره گیری شد و العبادی که تبعه انگلستان نیز هست مشغول تشکیل کابینه شده است.
  • حمله های نظامی امریکا به گروه داعش برخلاف قوانین بین المللی صورت گرفت و ۱۲ اوت، ایران از زبان محمد صدر، مشاور وزیر امور خارجه ایران در گفت‌وگو با روزنامه شرق تصریح کرد که هم در مورد گروه تروریستی “دولت اسلامی” و هم در مورد اسرائیل، همکاری ایران با آمریکا و اروپا شدنی است.

حال ببینیم که آقای خامنه ای چرا در سخنرانی ها دو پهلو صحبت می کند. او ۱۴ اوت از طرفی می گوید:

“عده‌ای اینجور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.در گذشته میان مسئولان ما و مسئولان آمریکا هیچ ارتباطی نبود اما در یک سال اخیر بخاطر مسائل حساس هسته‌ای و تجربه‌ای که مطرح شد انجام بشود، بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماس‌ها، نشست‌ها و مذاکراتی داشته باشند اما از این ارتباطات نه تنها فایده‌ای عاید نشد بلکه لحن آمریکایی‌ها تندتر و اهانت‌آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه‌ی بیشتری را در جلسات مذاکرات و در تریبون‌های عمومی بیان کردند. البته مسئولان ما در نشست‌ها در جواب طلبکاری آنها، جواب‌های قوی‌تر و گاهی گزنده‌تر دادند، اما در مجموع معلوم شد مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند. آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند بلکه تحریم ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها، جدید نیست اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه‌ی تحریم هم، فایده‌ای نداشته است”.

اما در همان سخنرانی اضافه می کند: “البته در زمینه‌ی ادامه‌ی مذاکرات هسته‌ای، منع نمی‌کنیم و کاری که دکتر ظریف و دوستانشان شروع کردند و تا امروز هم خوب پیش رفتند دنبال می‌شود.”

سئوال اساسی از آقای خامنه ای این است که اگر بگفته خودش “مذاکره ها بی فایده بوده و حتی بر تحریمها نیز افزوده شده است،” چرا می گوید: “کاری که ظریف کرده است تا بحال خوب پیش رفته است”؟ این جمله آقای خامنه ای برخلاف آنچه در ظاهر نشان می دهد با گفته های چند روز قبل حسن روحانی تناقضی ندارد او خطاب به منتقدانش همان روز گفت: “در داخل کشور نیز برخی به دنبال تعامل‌ هراسی و مذاکره‌ هراسی هستند و به محض اینکه صحبت از مذاکرات پیش می‌آید می‌گویند ما هراس داریم. یک عده به ظاهر شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی هستند و تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم. به جهنم؛ چه کار کنیم؟”. برای تاکید بر گفته آقای روحانی، آقای خامنه ای لازم دید در سخنانش بگوید: “به طور دائم از خداوند متعال برای وزیر خارجه‌ی عزیز و همکارانشان طلب توفیق می‌کنم.”

اتفاقات اخیر نمونه ای است که نشان می دهد نوع جام زهر نوشیدن آقای خامنه ای با آقای خمینی کاملا متفاوت است. تفاوت اصلی آقای خامنه ای با آقای خمینی در این است که آقای خامنه ای توانایی خوردن یکباره جام زهر و خصوصا علنی کردن آن را ندارد. او شدیدا می ترسد و نگرانی اش این است که کار مذاکرات از دستش در برود و باعث گشایشی شود که او خواستارش نیست. از طرفی نیاز به برداشته شدن تحریمها دارد و می خواهد هر چه زودتر بحران اقتصادی کشور فروکشد اما از سوی دیگر نمی خواهد گشایشی نه با درون و نه با بیرون رخ دهد، از این رو سعی می کند که مذاکرات تنها در کنترلش ادامه پیدا یابد. از دید او روش نوشیدن جام زهر بصورت قطره ای (هموپاتیک) این سود را نیز دارد که اگر کار بجای باریک کشید بتواند به عقب بازگردد. هر چند که الان راهی به عقب نمیبیند و محتاج سیاست اوباماست.  

اما آنچه درباره مسئله اتمی برای ما ایرانیان باید مهم باشد این است که نظاره گر مانورهای مختلف حاکمین نباشیم. برای ارزیابی درست مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۵ بعلاوه یک، قبل از هر چیز ما ایرانیان  باید سه سئوال اساسی از خود بپرسیم و به آنها پاسخ دقیق بدهیم.  این سه سوال عبارتند از:

  • ۱ ـ آیا ایران برای تامین انرژی نیاز به استفاده از انرژی هسته ای دارد؟
  • ۲ ـ آیا استفاده از انرژی هسته ای از لحاظ اقتصادی در ایران به صرفه است؟
  • ۳ ـ آیا برای استفاده از یک یا دو یا حتی سه نیروگاه هسته ای (با خرید دو نیروگاه دیگر از روسیه در بهترین شرایط، ایران ۱۰ سال دیگر سه نیروگاه خواهد داشت)، ایران نیاز به صنعت غنی سازی اورانیوم دارد؟

نگارنده در مقاله های متفاوت به هر یک از این سه موضوع پرداخته است و پاسخ هر سه سئوال منفی است. (از جمله نگاه کنید به واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن [۱]) 

چه مذاکرات به توافق قطعی برسند و چه به نیمه توافقی ختم گردند تغییر اساسی در وضعیت داخل ایران صورت نخواهد گرفت. در این بحبوحه بجای تماشاگر مذاکرات بودن، کارهای مهمی می توان انجام داد. از دید نگارنده بیشتر بار این قضیه با متخصصان و دانشجویان و محققان و استادانی است که درباره انرژی هسته ای صاحب اطلاعات هستند. هیچ مانعی جلوی این امر را نمی تواند بگیرد که بحثهای علمی ـ تخصصی، اما با زبان ساده درباره انرژی هسته ای و وضعیت ایران و بسته انرژی مناسب برای ایران صورت پذیرند. اما متاسفانه در اینباره صدای چندانی در ایران شنیده نمی شود. گاه تک صداهایی بلند می شوند. در شرایط فعلی جامعه مدنی می تواند اینگونه بحثها را راه اندازد تا وجدان علمی جامعه ایرانی در اینمورد بالا رود. حتی با شرایط کنونی رژیم استبداد دینی این فعالیت ممکن است. چرا تاکنون حتی یک جلسه یا یک شماره مجله در ایران به این امر اختصاص داده نشده است؟ در وضعیتی که میهن ما قرار دارد با توجه به هزینه های نجومی که تاکنون بابت سیاست هسته ای پرداخته ایم سکوت از سوی کسانی که در این باره صاحب اطلاعات و نظر هستند بخشودنی نیست. کسانی که تمام امید خود را در موفقیت مذاکرات [بدون توجه به نوع مذاکرات و مواد وارده به آن] گذارده اند و گمان می کنند با بسته شدن توافقنامه بین ایران و کشورهای دیگر مسائل ایران حل خواهند شد کاملا در اشتباه هستند. تغییری در ساختار حقیقی و حقوقی این رژیم صورت نخواهد گرفت و گشایشی در ساختار سیاسی بسته و پر فساد) حتی روزنه ای( نیز متصور نیست. بر عکس، اگر افشاگریها صورت نگیرند و چرخشی مهم در سیاست هسته ای رخ ندهد با خطرهای زیر مواجه خواهیم بود:

  • رژیم همانند زمان جنگ اعلام خواهد کرد پیروز شده است چنانچه آقای روحانی مدتی قبل اعلام کرد که ایران ۶ کشور جهانی را شکست داده است و حرف خود را به کرسی نشانده است. که البته این گفته فریبی بیش نیست و کاملا مبرهن است که ایران بسیاری از مواضع خود را کنار گذاشته است اما همانطور که در آغاز مذاکرات نوشته بودم (تحت عنوان در باتلاق دیپلماتیک، تسلیم ملت ایران شوید بتاریخ جمعه ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳) [۲]  رژیم حمهوری اسلامی ترجیح می دهد در مقابل قدرتهای خارجی زانو بزند اما تسلیم واقعیتها و خواسته های مردم نشود. مسئول ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارده در جنگ ایران و عراق چه کسی است؟ اگر ایرانی است با او چه کرده ایم و اگر عراقی است چرا مطالبه نشده است؟

    وقتی بحرانهای بزرگ خارج از شفافیت و فقط برای برآوردن خواسته های سیاسی حاکمین “حل” می شوند اینطور حل می شوند که جنگ ایران و عراق شد. و بحران اتمی هم که تاکنون بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار به اقتصاد کشور هزینه وارد کرده است (از جمله نگاه کنید به براوردهایی که در اینباره شده است – فیلم روبرو) باید مانند جنگ ایران و عراق تمام شود؟ با یک مذاکره بین ایران و قدرتهای خارجی بدون حضور ملت ایران و بدون رسیدگی به مسئولیتها؟

  • عدم دخالت جامعه مدنی و باز گذاشتن دست رژیم این خطر را دارد که سیاست فاجعه بار اتمی ادامه یابد. در زمان فعلی، نمونه برجستهء این مسئله خرید دو راکتور اتمی دیگر از روسیه است که اگر این امر صورت پذیرد اثری دراز مدت بر ترکیب بسته انرژی ایران خواهد گذاشت. اگر خرید دو راکتور هسته ای دیگر از روسیه عملی و کار ساخت انها شروع شود هزینه های بلند مدتی برای ایران در بر خواهند داشت. نباید دست رژیم را برای چنین معامله ای باز نگاه داریم.
  • و بالاخره اینکه مسئله هسته ای جدا از مسائل دیگر از جمله سیاست خارجی در قبال مسائل خاورمیانه نیست. چنانچه امروز ایران در جنگی سراسری در لبنان حزب الله، گروههای معترض شیعه در عراق، یمن و بحرین ، و در سوریه رژیم اسد را حمایت می کند که هزینه های بالایی دارند و در درازمدت حتی ممکن است حیات ملی را بخطر اندازد. تغییر این سیاستها تنها زمانی که اصل استقلال و آزادی در ایران و برای در کشورهای دیگر از سوی ایران رعایت گردد می تواند به ایران نیرویی تاریخی ببخشد. ایران با نظامی استبدادی حتی اگر خود را کاملا نیز در جبهه آمریکا قرار دهد باز هم با مسائل عمده ای روبرو خواهد شد که دائم باید در توازون قوا زیسته و انرژی زیادی از خود برای آن گذارد. با اینکه تا زمانی که خامنه ای هست و نیاز به دشمنی آمریکا دارد عوض کردن متحد ممکن نیست اما همانطور که در مصر رژیم ناصری تبدیل به رژیم سادات شد، در ایران نیز این عمل مشکلهای داخلی را حل نخواهد کرد بلکه بحرانها به مرور زمان عمیقتر خواهند شد. در جهان امروز هیچ دولتی نمی تواند سیاست خارجی مناسبی پی گیرد بدون اینکه به مردمش تکیه کند و در خدمت مردمش باشد.

زنهار که مسئله اصلی ایران موفقیت و عدم موفقیت مذاکرات بین رژیم ولایت فقیه و قدرتهای بزرگ جهان نیست. رژیمی که غرق فساد است و مغزها از آن می گریزند و متخصصان و فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و گروههای کارگری سرکوب می شوند و تنها رسالت دستگاه قضائی، وسیله سرکوب بودن است، نمی تواند از حقوق ملی مردم ایران در خارج از مرزها دفاع کند، خصوصا زمانی که سیاست خارجی با جزئیات توسط ولی مطلقه فقیه تنظیم می شود. نشستن در انتظار اینکه جام زهر قطره ای (هموپاتیک) اثر خود را بکند بی فایده است. اگر حرکتی از سوی مردم ایران نباشد همانطور که خامنه ای جانشین خمینی شد، فردی دیگر جای خامنه ای را خواهد گرفت یا گروههای مسلح کاملا بر ایران حاکم خواهند شد و این زهر استبداد است که ما را بعنوان ملت از پای درخواهد آورد.

۲۵ مرداد ۱۳۹۳    

 


[1] برای دیدن  “واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن” در سایت زمانه اینجا را کلیک کنید. 

[۲] برای دیدن منبع در سایت همبستگی ایران اینجا را کلیک کنید. 

بررسی تاریخی سیاست اتمی ایران، وضعیت مذاکرات با ۵ بعلاوه یک

تصویری

صوتی