بایگانی برچسب: s

جام زهر هموپاتیک و جام زهر استبداد

jaamهر چند بنا بود که مذاکرات بین ایران و ۵ بعلاوه یک از ماه سپتامبر از سر گرفته شوند، اما یکباره ۷ اوت گذشته در ژنو بین ایران و آمریکا مذاکراتی دوجانبه صورت گرفت و یک روز بطول انجامید. همانطور که از آغاز پیش بینی می شد مذاکرات اصلی بین ایران و آمریکاست و با اینکه ایران در آغاز بارها اعلام کرده بود که درباره مساله هسته ای با آمریکا مذاکره دوجانبه نخواهد کرد و مذاکرات تنها در کادر ۵+۱ باقی خواهد ماند، اندی طول نکشید که این خط قرمز را به خط قرمز دیگری تغییر داد که طبق آن به غیر از مساله هسته ای درباره موضوعهای دیگری با آمریکا مذاکره نخواهد کرد. اما شواهد امر حاکی برانند که بر خلاف آنچه جمهوری اسلامی و رهبرش اعلام کرده بودند مذاکرات اخیر ژنو مسئله خاورمیانه و عراق را نیز در بر گرفته است. قبل از هر چیز آغاز علنی تغییر سیاست خامنه ای که در سخنرانی معروف خود در فروردین ۹۲ که سال  را، سال “حماسه سیاسی و اقتصادی” خواند را یادآوری می کنیم. آقای خامنه ای طبق اصل راهنمای رژیم ولایت فقیه در سیاست خارجی یعنی “ستیز در آشکار و سازش در نهان” گفت:

” آمریکائی ها مدتی است که از طرق گوناگون پیغام می دهند که خواهان مذاکره جداگانه با ایران در خصوص موضوع هسته ای هستند اما من بر اساس تجربه های گذشته به چنین گفتگوهائی خوشبین نیستم .از نظر آمریکائیها گفتگو بمعنای  وادار کردن طرف مقابل برای قبول حرف آنها است ، بنابراین ما همواره این نوع گفتگو را تحمیلی می دانیم و جمهوری اسلامی ایران نیز زیر بار تحمیل نمی رود. البته من مخالفتی هم ندارم . ما هیچگاه نگران قصد تغییر نظام جمهوری اسلامی از جانب امریکا نیستم زیرا آن زمانی که این قصد را داشتند و به صراحت هم می گفتند، هیچ کاری نتوانستند انجام دهند و بعد از این هم نخواهند توانست. ما بارها گفته ایم که بدنبال سلاح هسته ای نیستیم اما آمریکائیها می گویند باور نمی کنیم. در این شرایط چرا ما باید حرف آمریکا را در مورد صادقانه بودن پیشنهاد مذاکره، باور برداشته باشیم. پیشنهاد مذاکره یک تاکتیک آمریکائی برای فریب افکار عمومی دنیا و مردم ایران است و اگر اینگونه نیست، باید آمریکائیها این موضوع را در عمل ثابت کنند. آنها در مواردی گفته اند که برخی افراد از طرف رهبر ایران با آمریکا مذاکره کرده اند، در حالیکه این سخن، دروغ محض است و تاکنون هیچ کس از طرف رهبری با آمریکا مذاکره نکرده است.”

اکنون همه می دانند که نماینده رهبر، آقای ولایتی مدتها قبل از این سخنرانی با آمریکایی ها در سطح بالا درباره مسائل متعدد از جمله مسئله هسته ای در حال مذاکره بوده است با این حال آقای خامنه ای در سخنرانی اش صریحا دروغ گفت که تاکنون مذاکره ای صورت نگرفته است. اما اکنون دیگر بطور آشکار مذاکرات دوجانبه بین ایران و آمریکا و بدون حضور دیگر کشورها یا نماینده اروپا صورت می گیرد و موضوع مذاکره هم تنها محدود به مسئله اتمی نیست. در مذاکرات اخیر ژنو تیم مذاکره کننده اخیر امریکا بیشتر از اعضای سیاسی خود ترکیب شده بود. راب مالی مدیر بخش ایران، عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس در شورای امنیت ملی است، جیم تیمبی هم که یکی از کارشناسان ارشد امور هسته ای و مشاور ارشد وزارت خارجه و پل اروین از مدیران شورای امنیت ملی برای مقابله با گسترش تسلیحات هسته ای در این مذاکرات حضور داشتند. بگفته آقای عراقچی “بحث اصلی مذاکرات دوجانبه روز پنچ شنبه با امریکا در ژنو بر روی اختلافاتی بود که وجود دارد و اینکه چگونه می شود دیدگاههای دو طرف را به یکدیگر نزدیک کرد”. ایشان صحبت از بحث اصلی می کنند اما بحث فرعی چه بوده است؟ خود اقای عراقچی اعتراف کرده است که در حاشیه مذاکرات صحبت هایی خارج از مسائل هسته ای صورت گرفته است اما تنها از مسئله زندانیان ایرانی و امریکایی سخن به میان آورده است. بدینسان با توجه به حوادث منطقه، غیرقابل انتظار بودن تاریخ این مذاکرات و ترکیب مذاکره کنندگان و گفته اقای عراقچی مذاکرات تنها محدود به مسائل هسته ای نبوده است بلکه مسائل منطقه ای را نیز در بر گرفته است. جای تعجب نداشت که اندی بعد از مذاکرات دو جانبه بین ایران و آمریکا اتقاقات زیر رخ دادند:

  • بارزانی از ایران بخاطر کمک به کردها تشکر کرد و در ۱۲ اوت ۲۰۱۴ اشپیگل آنلاین از فرود هواپیماهای ایرانی حامل سلاح و مهمات در فرودگاه اربیل مرکز اقلیم کردستان عراق نیز خبر داد.
  • همانطور که امریکایی ها خواسته بودند، ۱۱ اوت در عراق مالکی از نخست وزیری کنار گذاشته شد و نخست وزیر جدیدی از سوی رئیس جمهوری عراق پیشنهاد شد که هم ایران و هم امریکا از آن طرح استقبال کردند. آقای شمخانی ۱۲ اوت بطور علنی از نخست وزیری العبادی دفاع کرد و حتی خود آقای خامنه ای در سخنان ۱۴ اوت درباره اوضاع عراق هم گفت: “ان‌شاءالله با تعیین نخست‌وزیر جدید عراق، گره کارها باز و دولت تشکیل می‌شود تا بتواند کار کند و به کسانی که قصد فتنه در عراق داشته و دارند درس خوبی بدهد.” بالاخره مالکی ۱۴ اوت مجبور به کناره گیری شد و العبادی که تبعه انگلستان نیز هست مشغول تشکیل کابینه شده است.
  • حمله های نظامی امریکا به گروه داعش برخلاف قوانین بین المللی صورت گرفت و ۱۲ اوت، ایران از زبان محمد صدر، مشاور وزیر امور خارجه ایران در گفت‌وگو با روزنامه شرق تصریح کرد که هم در مورد گروه تروریستی “دولت اسلامی” و هم در مورد اسرائیل، همکاری ایران با آمریکا و اروپا شدنی است.

حال ببینیم که آقای خامنه ای چرا در سخنرانی ها دو پهلو صحبت می کند. او ۱۴ اوت از طرفی می گوید:

“عده‌ای اینجور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.در گذشته میان مسئولان ما و مسئولان آمریکا هیچ ارتباطی نبود اما در یک سال اخیر بخاطر مسائل حساس هسته‌ای و تجربه‌ای که مطرح شد انجام بشود، بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماس‌ها، نشست‌ها و مذاکراتی داشته باشند اما از این ارتباطات نه تنها فایده‌ای عاید نشد بلکه لحن آمریکایی‌ها تندتر و اهانت‌آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه‌ی بیشتری را در جلسات مذاکرات و در تریبون‌های عمومی بیان کردند. البته مسئولان ما در نشست‌ها در جواب طلبکاری آنها، جواب‌های قوی‌تر و گاهی گزنده‌تر دادند، اما در مجموع معلوم شد مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند. آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند بلکه تحریم ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها، جدید نیست اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه‌ی تحریم هم، فایده‌ای نداشته است”.

اما در همان سخنرانی اضافه می کند: “البته در زمینه‌ی ادامه‌ی مذاکرات هسته‌ای، منع نمی‌کنیم و کاری که دکتر ظریف و دوستانشان شروع کردند و تا امروز هم خوب پیش رفتند دنبال می‌شود.”

سئوال اساسی از آقای خامنه ای این است که اگر بگفته خودش “مذاکره ها بی فایده بوده و حتی بر تحریمها نیز افزوده شده است،” چرا می گوید: “کاری که ظریف کرده است تا بحال خوب پیش رفته است”؟ این جمله آقای خامنه ای برخلاف آنچه در ظاهر نشان می دهد با گفته های چند روز قبل حسن روحانی تناقضی ندارد او خطاب به منتقدانش همان روز گفت: “در داخل کشور نیز برخی به دنبال تعامل‌ هراسی و مذاکره‌ هراسی هستند و به محض اینکه صحبت از مذاکرات پیش می‌آید می‌گویند ما هراس داریم. یک عده به ظاهر شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی هستند و تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم. به جهنم؛ چه کار کنیم؟”. برای تاکید بر گفته آقای روحانی، آقای خامنه ای لازم دید در سخنانش بگوید: “به طور دائم از خداوند متعال برای وزیر خارجه‌ی عزیز و همکارانشان طلب توفیق می‌کنم.”

اتفاقات اخیر نمونه ای است که نشان می دهد نوع جام زهر نوشیدن آقای خامنه ای با آقای خمینی کاملا متفاوت است. تفاوت اصلی آقای خامنه ای با آقای خمینی در این است که آقای خامنه ای توانایی خوردن یکباره جام زهر و خصوصا علنی کردن آن را ندارد. او شدیدا می ترسد و نگرانی اش این است که کار مذاکرات از دستش در برود و باعث گشایشی شود که او خواستارش نیست. از طرفی نیاز به برداشته شدن تحریمها دارد و می خواهد هر چه زودتر بحران اقتصادی کشور فروکشد اما از سوی دیگر نمی خواهد گشایشی نه با درون و نه با بیرون رخ دهد، از این رو سعی می کند که مذاکرات تنها در کنترلش ادامه پیدا یابد. از دید او روش نوشیدن جام زهر بصورت قطره ای (هموپاتیک) این سود را نیز دارد که اگر کار بجای باریک کشید بتواند به عقب بازگردد. هر چند که الان راهی به عقب نمیبیند و محتاج سیاست اوباماست.  

اما آنچه درباره مسئله اتمی برای ما ایرانیان باید مهم باشد این است که نظاره گر مانورهای مختلف حاکمین نباشیم. برای ارزیابی درست مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۵ بعلاوه یک، قبل از هر چیز ما ایرانیان  باید سه سئوال اساسی از خود بپرسیم و به آنها پاسخ دقیق بدهیم.  این سه سوال عبارتند از:

  • ۱ ـ آیا ایران برای تامین انرژی نیاز به استفاده از انرژی هسته ای دارد؟
  • ۲ ـ آیا استفاده از انرژی هسته ای از لحاظ اقتصادی در ایران به صرفه است؟
  • ۳ ـ آیا برای استفاده از یک یا دو یا حتی سه نیروگاه هسته ای (با خرید دو نیروگاه دیگر از روسیه در بهترین شرایط، ایران ۱۰ سال دیگر سه نیروگاه خواهد داشت)، ایران نیاز به صنعت غنی سازی اورانیوم دارد؟

نگارنده در مقاله های متفاوت به هر یک از این سه موضوع پرداخته است و پاسخ هر سه سئوال منفی است. (از جمله نگاه کنید به واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن [۱]) 

چه مذاکرات به توافق قطعی برسند و چه به نیمه توافقی ختم گردند تغییر اساسی در وضعیت داخل ایران صورت نخواهد گرفت. در این بحبوحه بجای تماشاگر مذاکرات بودن، کارهای مهمی می توان انجام داد. از دید نگارنده بیشتر بار این قضیه با متخصصان و دانشجویان و محققان و استادانی است که درباره انرژی هسته ای صاحب اطلاعات هستند. هیچ مانعی جلوی این امر را نمی تواند بگیرد که بحثهای علمی ـ تخصصی، اما با زبان ساده درباره انرژی هسته ای و وضعیت ایران و بسته انرژی مناسب برای ایران صورت پذیرند. اما متاسفانه در اینباره صدای چندانی در ایران شنیده نمی شود. گاه تک صداهایی بلند می شوند. در شرایط فعلی جامعه مدنی می تواند اینگونه بحثها را راه اندازد تا وجدان علمی جامعه ایرانی در اینمورد بالا رود. حتی با شرایط کنونی رژیم استبداد دینی این فعالیت ممکن است. چرا تاکنون حتی یک جلسه یا یک شماره مجله در ایران به این امر اختصاص داده نشده است؟ در وضعیتی که میهن ما قرار دارد با توجه به هزینه های نجومی که تاکنون بابت سیاست هسته ای پرداخته ایم سکوت از سوی کسانی که در این باره صاحب اطلاعات و نظر هستند بخشودنی نیست. کسانی که تمام امید خود را در موفقیت مذاکرات [بدون توجه به نوع مذاکرات و مواد وارده به آن] گذارده اند و گمان می کنند با بسته شدن توافقنامه بین ایران و کشورهای دیگر مسائل ایران حل خواهند شد کاملا در اشتباه هستند. تغییری در ساختار حقیقی و حقوقی این رژیم صورت نخواهد گرفت و گشایشی در ساختار سیاسی بسته و پر فساد) حتی روزنه ای( نیز متصور نیست. بر عکس، اگر افشاگریها صورت نگیرند و چرخشی مهم در سیاست هسته ای رخ ندهد با خطرهای زیر مواجه خواهیم بود:

  • رژیم همانند زمان جنگ اعلام خواهد کرد پیروز شده است چنانچه آقای روحانی مدتی قبل اعلام کرد که ایران ۶ کشور جهانی را شکست داده است و حرف خود را به کرسی نشانده است. که البته این گفته فریبی بیش نیست و کاملا مبرهن است که ایران بسیاری از مواضع خود را کنار گذاشته است اما همانطور که در آغاز مذاکرات نوشته بودم (تحت عنوان در باتلاق دیپلماتیک، تسلیم ملت ایران شوید بتاریخ جمعه ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳) [۲]  رژیم حمهوری اسلامی ترجیح می دهد در مقابل قدرتهای خارجی زانو بزند اما تسلیم واقعیتها و خواسته های مردم نشود. مسئول ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارده در جنگ ایران و عراق چه کسی است؟ اگر ایرانی است با او چه کرده ایم و اگر عراقی است چرا مطالبه نشده است؟

    وقتی بحرانهای بزرگ خارج از شفافیت و فقط برای برآوردن خواسته های سیاسی حاکمین “حل” می شوند اینطور حل می شوند که جنگ ایران و عراق شد. و بحران اتمی هم که تاکنون بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار به اقتصاد کشور هزینه وارد کرده است (از جمله نگاه کنید به براوردهایی که در اینباره شده است – فیلم روبرو) باید مانند جنگ ایران و عراق تمام شود؟ با یک مذاکره بین ایران و قدرتهای خارجی بدون حضور ملت ایران و بدون رسیدگی به مسئولیتها؟

  • عدم دخالت جامعه مدنی و باز گذاشتن دست رژیم این خطر را دارد که سیاست فاجعه بار اتمی ادامه یابد. در زمان فعلی، نمونه برجستهء این مسئله خرید دو راکتور اتمی دیگر از روسیه است که اگر این امر صورت پذیرد اثری دراز مدت بر ترکیب بسته انرژی ایران خواهد گذاشت. اگر خرید دو راکتور هسته ای دیگر از روسیه عملی و کار ساخت انها شروع شود هزینه های بلند مدتی برای ایران در بر خواهند داشت. نباید دست رژیم را برای چنین معامله ای باز نگاه داریم.
  • و بالاخره اینکه مسئله هسته ای جدا از مسائل دیگر از جمله سیاست خارجی در قبال مسائل خاورمیانه نیست. چنانچه امروز ایران در جنگی سراسری در لبنان حزب الله، گروههای معترض شیعه در عراق، یمن و بحرین ، و در سوریه رژیم اسد را حمایت می کند که هزینه های بالایی دارند و در درازمدت حتی ممکن است حیات ملی را بخطر اندازد. تغییر این سیاستها تنها زمانی که اصل استقلال و آزادی در ایران و برای در کشورهای دیگر از سوی ایران رعایت گردد می تواند به ایران نیرویی تاریخی ببخشد. ایران با نظامی استبدادی حتی اگر خود را کاملا نیز در جبهه آمریکا قرار دهد باز هم با مسائل عمده ای روبرو خواهد شد که دائم باید در توازون قوا زیسته و انرژی زیادی از خود برای آن گذارد. با اینکه تا زمانی که خامنه ای هست و نیاز به دشمنی آمریکا دارد عوض کردن متحد ممکن نیست اما همانطور که در مصر رژیم ناصری تبدیل به رژیم سادات شد، در ایران نیز این عمل مشکلهای داخلی را حل نخواهد کرد بلکه بحرانها به مرور زمان عمیقتر خواهند شد. در جهان امروز هیچ دولتی نمی تواند سیاست خارجی مناسبی پی گیرد بدون اینکه به مردمش تکیه کند و در خدمت مردمش باشد.

زنهار که مسئله اصلی ایران موفقیت و عدم موفقیت مذاکرات بین رژیم ولایت فقیه و قدرتهای بزرگ جهان نیست. رژیمی که غرق فساد است و مغزها از آن می گریزند و متخصصان و فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و گروههای کارگری سرکوب می شوند و تنها رسالت دستگاه قضائی، وسیله سرکوب بودن است، نمی تواند از حقوق ملی مردم ایران در خارج از مرزها دفاع کند، خصوصا زمانی که سیاست خارجی با جزئیات توسط ولی مطلقه فقیه تنظیم می شود. نشستن در انتظار اینکه جام زهر قطره ای (هموپاتیک) اثر خود را بکند بی فایده است. اگر حرکتی از سوی مردم ایران نباشد همانطور که خامنه ای جانشین خمینی شد، فردی دیگر جای خامنه ای را خواهد گرفت یا گروههای مسلح کاملا بر ایران حاکم خواهند شد و این زهر استبداد است که ما را بعنوان ملت از پای درخواهد آورد.

۲۵ مرداد ۱۳۹۳    

 


[1] برای دیدن  “واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن” در سایت زمانه اینجا را کلیک کنید. 

[۲] برای دیدن منبع در سایت همبستگی ایران اینجا را کلیک کنید. 

بررسی تاریخی سیاست اتمی ایران، وضعیت مذاکرات با ۵ بعلاوه یک

تصویری

صوتی

 

سکوت ما، اعتراض بحران سازان و فریب آنها با چند کیلو اورانیوم غنی کردن!

1_612261_1_34مذاکره با گروه ۵ + ۱ ادامه دارد و تمامی علائم نشان می دهند که ایران برای نیل به یک توافق جامع بسیار عجله دارد. آقای روحانی به مناسبتهای مختلف وضعیت بسیار شکننده اقتصاد کشور را یادآور شده است و بودجه ای که به مجلس برده تکیه اش به دلارهایی است که بناست آزاد شوند و نفتی که بناست بفروش برسد. آقای خامنه ای هم با اینکه خود را می خواهد دور از مذاکرات نگاه دارد اما از مذاکره کنندگان دفاع می کند و مذاکره کنندگان نیز مدعی هستند اوامر رهبر را به اجرا می گذارند. بهرحال بنظر می رسد که ایران خواهان توافقی در ۶ ماه اول باشد و برای این هدف کمال همکاری را با گروه ۵ + ۱ انجام می دهد، بعنوان نمونه سه چهارم اورانیومهای غنی شده رقیق شدند و بازدیدهای لازم از معادن ایران بعمل آمده است. مذاکرات در شرایطی پیش می رود که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و غرب هر آنچه را میخواهد بر روی میز گذاشته است. ایران سیاستی را پیش گرفته است که در آن مردم نامحرم اصلی مذاکرات باقی مانده اند. در اینجا سعی دارم نشان دهم که چرا نباید تماشاگر این مذاکرات بود و چرا باید صدای آزادیخواهان مستقل ایرانی باید در باره این موضوع شنیده شود. در این مقاله به مسئله غنی سازی اورانیوم که از سوی ایران و غرب بعنوان مهمترین معضل در مذاکرات از آن یاد می شود می پردازم.

جمهوری اسلامی با تمام قوا و از سوی تمامی جناحهایش بر این نکته اصرار دارد که ایران باید بتواند به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و حق غنی سازی ایران باید به رسمیت شناخته شود. در این امر همگی جناحها توافق دارند تنها اختلاف در درون حاکمیت چه از تندروها گرفته تا طرفداران روحانی و یا اصلاح طلبان در باره کم و زیاد غنی سازی است. گروههای تندرو داخل حاکمیت ـ جبهه پایداری و رهروان مصباح یزدی ـ که نگرانی اصلی آنها این است که رابطه ایران با غرب عادی شود بر این امر اصرار دارند که ایران غنی سازی را باید مانند گذشته ادامه دهد و یا حداقل بخشهای مهمی از آن را حفظ کند. آنچه باعث تاسف است اینکه تنها افراد تندرو رژیم هستند که در باره نواقص توافق ژنو مطلب می نویسند و بقیه یا سکوت کرده و یا برای حکومت آقای روحانی دست می زنند. بسیار باعث تاسف است که صدایی از میهن دوستان و مدافعان حقوق شهروندی و حقوق ملی در اینباره بلند نمی شود. و باز هم بخشی از فعالیت سیاسی مردم را بین دو سیاست، یا طرفداری از روحانی یا همراه بودن با تندروها قرار می دهند.

برای اینکه هموطنان بهتر مسئله را در یابند در آغاز در مورد غنی سازی اورانیوم به سند توافقنامه مراجعه میکنیم. توافقنامه ای که تنها دولت آمریکا آنرا منتشر کرد و دولت ایران حتی به انتشار آن نیز اعتراض کرد. در این سند در باره غنی سازی موارد زیر آمده است:

  • ۱ – توقف تولید اورانیوم تقریباَ ۲۰ درصد غنی شده و غیرفعال کردن تنظیمات ساختار آبشار سانتریفیوژهایی که ایران برای تولید اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده استفاده می کند.
  • ۲ – آغاز به رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده ای که به شکل هگزافلوراید است و ادامه تبدیل مابقی به شکل اکسید که برای غنی سازی بیشتر مناسب نباشد. تکمیل رقیق سازی نیمی از ذخیره اورانیوم هگزافلوراید نزدیک بیست درصدی اش در مدت سه ماه و تکمیل تبدیل باقیمانده این مواد به اکسید در شش ماه.
  • ۳ – حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده درتاسیسات فردو – ازجمله سانتریفیوژهای نسل جدید- به غنی سازی اورانیوم  نپردازند. ایران تولید سانتریفیوژهای جدید را باید محدود به تولید برای جایگزینی دستگاههای معیوب کند تا نتواند از این فرصت شش ماهه برای انباشتن سانتریفیوژهایش استفاده کند. ایران برای نخستین بارآماری که تایید نماید تولید سانتریفیوژها تنها مختص به جایگزینی ماشینهای معیوب است؛ را در اختیار می گذارد
  • ۴ – ایران تاسیسات غنی سازی جدیدی نمی سازد.
  • ۵ – از برنامه های تحقیق و توسعه ای غنی سازی کنونی اش به گونه ای که در گزارش ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ آژانس بین المللی  انرژی اتمی توصیف شده فراتر نمی رود.
  • ۶ – محدود کردن  حجم مجاز ذخیره اورانیوم پنج درصد غنی شده ایران در پایان مدت شش ماه.
  • ۷ ـ تاسیسات غنی سازی نطنز و فردو مطابق آنچه در برنامه اقدام مشترک تبیین شده است از هم اکنون در فهرست مکانهای قابل بازدید روزانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار میگیرند(برخلاف بازدیدهای هرچند هفته ای.)
  • ۸ـ سازمان انرژی اتمی و ایران مشغول اصلاح روشهایی هستند که به بازرسان آژانس اجازه دهد تا اطلاعات ثبت شده را درقالبی روزانه بررسی نمایند تا از زمان کشف هرگونه عدم تطابق فعالیتهای هسته ای ایران با تعهداتش بکاهند. علاوه برآنچه ذکر شد، این تاسیسات همچنان مشمول انواع بازرسی های حضوری از جمله بازرسی های هماهنگ شده و سرزده خواهند بود.
  • ۹– ایران برای نخستین بار اطلاعاتی که دسترسی منضبط به کارگاههای تولید سانتریفیوژ ، کارگاههای تولید روتر سانتریفیوژها و تاسیسات نگهداری و معادن و کارخانه های آسیاب اورانیوم را قادر سازد را در اختیار می گذارد.

لازم به یادآوری است که آمریکاییها در نظر دارند بمدت حداقل ۱۰ سال این محدودیتها را بر ایران تحمیل کنند. بدون اینکه در این مقاله وارد جزئیات ۹ ماده بالا شوم نتیجه عملی اجرای این مواد این است که دیگر چیزی بعنوان صنعت غنی سازی در ایران باقی نمی‌ماند. در “بهترین صورت ممکن” غرب به ایران اجازه خواهد داد تا حدود چند هزار سانتریفوژ در نطنز فعالیت کنند. اما فعالیت این تعداد سانتریفوژ توان تولید یک دهم نیاز سوخت نیروگاه بوشهر را هم نخواهد داشت. در نیروگاه بوشهر سالی ۲۵ تن اورانیوم غنی شده مصرف می شود و توان تولید ایران بعد از قراردادجامع به چند تن در سال هم نخواهد رسید. مضاف بر این مسئله، دو مطلب دیگر را هم باید در نظر داشت :

  • ۱ ـ ایران حداقل تا چندین سال سوخت نیروگاه تهران را دارد و کوچکترین نیازی به اورانیوم ۲۰ درصد غنی شده ندارد. و در ضمن قیمت خرید این اورانیوم در بازار به چند میلیون دلار هم نمی رسد. 
  • ۲ ـ طبق قرارداد، روسیه کنترل سوخت نیروگاه بوشهر را حداقل تا ۸ سال دیگر در کنترل خود دارد. این نیروگاه نیاز به سوخت دیگری ندارد زیرا روسها سوخت را تامین می‌کنند و سوخت مصرف شده را هم به خرج ایران به روسیه منتقل می کنند.

حال سئوال اساسی این است که حاکمیت چرا اصرار دارد که ایران به فعالیت غنی سازی و آنهم در سطح کوچک خود ادامه دهد؟ آیا واقعا ایران نیازی به غنی سازی اورانیوم دارد؟ حاکمیت برای توجیه دو مسئله را طرح میکند:

  • الف ـ بعد از ۸ سال ایران باید خود سوخت بوشهر را تامین کنیم.
  • ب ـ ایران بدنبال ساخت نیروگاههای هسته ای دیگری است. مسئولان ایرانی گاه از ۲۰ نیروگاه، گاه از ۱۰ نیروگاه، گاه از ۴ نیروگاه و به تازگی تنها از ساخت دو نیروگاه دیگر سخن می گویند که قصد دارند از روسها بخرد.

اما همانطور که قبلا در اینباره نوشته ام با توجه به اینکه ایران معادن اورانیوم کافی حتی برای تامین سوخت یک نیروگاه را نیز ندارد و با توجه به اینکه کشوری باید حداقل ۱۰ نیروگاه داشته باشد تا غنی سازی از نظر اقتصادی بصرفه باشد و بالاخره با توجه به توافقنامه ژنو که به ایران اجازه نمی دهد صنعت غنی سازی ـ یعنی غنی سازی انبوه ـ را داشته باشد، اصرار حاکمیت برای اینکه به غنی سازی چند کیلو اورانیوم در روز ادامه دهد چه چیزی را مخفی می کند؟ مسلم است که ساخت احتمالی نیروگاههای دیگر ـ که دربهترین صورت حداقل ۱۰ سال طول می کشد ـ نمی تواند توجیه مناسبی برای اینکار باشد. برای پاسخ به سئوال پیش قبل از هر چیز باید به سابقه رفتار حاکمان نگاهی اجمالی بیندازیم تا بتوانیم پاسخ را دریابیم. بحران اتمی ای که ایران گرفتار آن شده است و هزینه های نجومی بر اقتصاد ایران وارد کرده است اولین بحران بزرگ که ایران بعد از انقلاب ۵۷ دچار آن شده است نیست بلکه سومین نوع آن می باشد. 

راه حل بحران گروگانگیری

در بحران اول که نتیجه گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا بود آقای خمینی و همراهان حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی بعد از اینکه از گروگانگیری اول برای کنار زدن بازرگان و ملیون و سپس حمله به بنی صدر و چپها مستقل استفاده کردند، برای حل بحران گروگانگیری بعد از اینکه با مخالفان کارتر توافقی پنهانی که از آن بنام افتضاح “اکتبر سورپراز” یاد می شود بستند، قراردادی هم با دولت کارتر بنام قرارداد الجزایر امضا کردند. مفاد قرار داد قرارداد الجزایر آنچنان شرم آور بود که انرا از مردم مخفی کردند. قرارداد الجزایر را چون به زیان ایران بود و حکومت رجائی می‌دانست رئیس جمهوری وقت، آقای بنی صدر آن را امضاء نخواهد کرد و چون برطبق قانون اساسی، بدون امضای رئیس جمهوری قرارداد منعقد نمی‌شد، به آن، «بیانیه» عنوان دادند و حتی آنرا به اطلاع رئیس جمهوری نیز نرساندند. بنی‌صدر به خمینی نامه نوشت که این خیانت به نام شما در تاریخ ثبت می‌شود. جلو امضای آن را بگیرد. بعدها، او و بهزاد نبوی گفتند به دستور شخص خمینی قرارداد را امضاء کرده‌اند. غلامعلی رجائی،  فرزند رجائی در مصاحبه ای با یاس نو ( ۳۱ دیماه ۱۳۸۲) بار خیانت را از دوش بهزاد نبوی  برداشته اشت و  قول کیومرث صابری، همکار رجائی و بهزاد نبوی را انتشار داده است. ایشان نوشته است : « به ﺁقای رجائی گفتم : … چرا دولت باید برود و این قضیه را حل کند و تبعات ﺁن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند ﺁزادی گروگانها به منافع ملی ضربه زده ؟ … پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند. منهم با التهاب خاصی در نخست وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می شود  و کمتر کسی می دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفته اند.  وقتی دو نفری از جماران بازگشتند، بهزاد نبوی تا مرا دید از ته سالن گفت: صابری ببین ! تو بعنوان یک نویسنده شاهد باش قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت : وثوق الدوله ایران. ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می کنیم. من به بهزاد نبوی گفتم: حالا نروی و این عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگوئی که اتفاقاً گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت.”

جالب است بدانیم که همان موقع بنی صدر نامه ای به خمینی در مورد قرارداد الجزایر نوشت در آن نامه از جمله آمده است : “پریشب به احمد آقا گفتم داستان دارد به صورتی تمام می شود که همه اش ضرر و تسلیم است و لااقل باید بفرمایید افرادی که مذاکرات را کرده اند، خدمت برسند توضیح بدهند. آن طور که این جانب فهمیده ام، هم قانون اساسی نادیده گرفته شده و هم شروط  چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس کنار گذاشته شده است و این در ایران مسکوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت. پولهای ایران را نمی دهند…  کاری در حد خیانت است و هیج دلیلی هم برای قبول این معنی نیست… چه کسی جواب این بذل وبخشش ها را خواهد داد؟ خدا می داند. اموال شاه و … را که نگرفته هیچ، اینک پولهای یک ملتی که از صدها سال سختی رنج می برد را می خواهند به آمریکا بدهند. شرف و اعتبار ملت ما را و انقلاب ما را به باد می دهند. دیگر چه عرض کنم که این جانب در تابستان در جلسه شورای انقلاب گریه کردم که این ترتیب کار کشور را به تسلیم خواهد کشاند و ضربه خطرناکی به اساس موجودیت انقلاب خواهد زد. این نتیجه، نتیجه خوبی نیست. لااقل طوری نشود که خدای نکرده بگویند آقا این ترتیب را موافقت کردید. این طور گفته اند که رهبر انقلاب موافق کرده است. بسیار برای اعتبار انقلاب و رهبر و بنیانگذار انقلاب صدمه دارد. این موافقتنامه نیست، تسلیم نامه است. اینک ساعت ۳ بعد از ظهر است و این جانب هم اکنون از قضیه مطلع شدم”. تاریخ نشان داد که تصمیم را خود خمینی گرفته بود و این نامه ها در او اثری نداشت به غیر از اینکه نامه نویسان را مطرود کند. بنی صدر همانزمان از رجائی و بهزاد نبوی شکایت کرد. یعنی اولین رئیس جمهوری علیه نخست وزیر بعد از انقلاب به دادگاه مراجعه نمود. بازپرس مأمور رسیدگی به اعلام جرم، جرم رجائی و بهزاد نبوی را محرز دانست و چون خواست دستور توقیف این دو را صادر کند، موسوی اردبیلی که خمینی، بر خلاف قانون اساسی، دادستان کل کرده بود، پرونده را از او گرفت. و از ان به بعد به این پرونده هرگز رسیدگی نشد.

بدین قسم مبارزه با “امپریالیسم امریکا” با چند نتیجه به پایان رسید:

  1. ـ نیروههای دمکرات در داخل کشور بنام مبارزه با آمریکا تحت فشار قرار گرفتند، از حاکمیت رانده شدند و سپس شدیدا سرکوب شدند.
  2. ـ ریگان و نیروهای محافظه کار در آمریکا به قدرت رسیدند
  3. ـ پولهای ایران بنام بیانیه الجزایر در اختیار آمریکا قرار گرفت. 
  4. ـ در این بین نیز حمله عراق به ایران با چراغ سبز آمریکا صورت گرفت.

مجموع خسارتهای ناشی از قرارداد الجزایر بسیار بالاست و تنها در قسمت مالی صحبت از ۱۲ میلیارد دلار پول ایران است که در این معامله ننگین به جیب آمریکا رفت و بحران بزرگ دیگری بنام جنگ شروع شد. ثروتی بر باد رفت ولی کسانی که از آن استفاده سیاسی کردند با لگدمال کردن حقوق ملی ایرانیان به مقصود خود رسیدند و گروگانگیری را انقلاب دوم خواندند. این راه حلی بود که برای بحران اول به بکار بردند. از آنروز کسی نپرسیده است که چرا با آبرو و ثروت ملت ایران اینگونه بازی کردید. 

راه حل بحران ناشی از ادامه جنگ با عراق

مسئله جنگ بسیار مفصل است با مراجعه به اسناد در می یابیم که میشد در سال ۶۰ و یا بعد از پیروی خرمشهر در موقعیت مسلط به جنگ پایان داد. در سال ۶۰ ابوالحسن بنی صدر و فرماندهان ارتش خواستار پایان دادن به جنگ بودند اما هم بنی صدر کنار گذاشته شد و هم فرماندهان ارتش کشته شدند. بعد از گرفتن خرمشهر، در داخل کشور مهندس بازرگان و همراهانش نامه نوشتند که فرصت ایجاد شده است که به این جنگ پایان داد اما شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه پاسخ خمینی و اعوان و انصارش بود. بحرانی که طی آن ایران تمامی توان اقتصادی خود را در خدمت جنگ گذاشت و در سال ۶۸ آتش بسی را که حتی یکسال قبلش می توانست در موقعیت بهتری بپذیرد با سرکشیدن جام زهر مجبور به پذیرفتن آن شد. آقای هاشمی رفسنجانی مدعی شد که به ایران ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است چند صد هزار نفر کشته شده و صدها هزار نفر بیخانمان شدند و بر اینها باید اضافه کرد که نسلی در خشونت نفله شد. اما آیا از مسئولین تاکنون کسی پاسخی به این بیلان سیاه داده است؟ خوانندگان محترم می دانند که هنوز ما با عراق صلح نکرده ایم و در حال آتش بس هستیم. یعنی این بحران بزرگ دوم نیز حل نشده است. هر از چندی نیز جنازههای سربازان ایرانی را پیدا کرده و از جنازهای آنها نیز برای سرکوب خواسته های مردم استفاده میکنند و یا دانش آموزان را در شرایطی به محل های جنگی می فرستند که قربانی می شوند و یا مینهای موجود در مرزها جان مردم را می گیرد. چرا ملت ایران باید بپذیرد که مسئولین با چنین بیلان سیاهی از پیروزی در جنگ صحبت کنند و فخر هم بفروشند؟ آقای خمینی با اینکه گفت جام زهر را نوشیده است اما اجازه نداد در باره سیاست جنگ با عراق سئوال و جوابی شود و بحران دوم هم اینگونه “حل” شد.

راه حل رژیم برای بحران اتمی : نرمش قهرمانانه با لعاب اعتدال و تدبیر

راه حل درست و مردمی بحران اتمی این بود که حقایق با مردم بمیان گذاشته شوند و قبل از هر تصمیگیری در سیاست خارجی به مردم گفته شود که از آنجا که فعالیتهای غنی سازی اورانیوم در ایران از نظر اقتصادی به هیچوجه صرفه ندارد و از آنجا که این فعالیت در جهان باعث بی اعتمادی شده است کلیه این فعالیتها را در شرایط فعلی متوقف می کنیم. اما رژیم ایران اصولا مسئله اتمی را از آغاز بعنوان وسیله ای برای حفظ نظام بکار می برد و نه امکانی برای تولید انرژی برای مردم. اکنون چون بهیچوجه نمی تواند آشکار بگوید آنچه تاکنون شده است خلاف حقوق ملی ایران بوده می خواهد سیاستش را پشت، “در روز چند کیلو اورانیم غنی کردن” پنهان کند و با اینکه خود آقای عراقچی نیز در محفل خصوصی اعتراف کرده است که آمریکا حقی برای غنی سازی به رسمیت نشناخته است، همانطور که آقای روحانی گفت ادعای دروغین نیز کنند که “شرق و غرب در ژنو برابر ایران تسلیم شدند و قبول کردند که ایران غنی سازی کند!.” هدف از توافق شفاهی ژنو برداشتن بخشی از تحریمها با تسلیم شدن به خواسته های دول خارجی است بدون اینکه گشایشی با مردم بوجود آید و یا روابط سالمی با کشورهای غربی برقرار شود. آقای خامنه ای هیچیک از ایندو گشایش را نمی خواهد.

بیاد بیاورم که در مورد آزاد کردن گروگانها بجای استفاده از “قرارداد” از کلمه “بیانیه” استفاده کردند تا رئیس جمهوری وقت حق دیدن ان را نداشته باشد! و برای پایان جنگ ایران و عراق هم تنها از لفظ “آتش بس” استفاده شده است و اصلا توافقی در بین نیست که در آن مسئولیتها مشخص شود و برای بحران اتمی نیز از از “توافق شفاهی” صحبت میکنند که تنها در ایران اجازه انتشار ندارد! آقای خمینی بهنگام پذیرفتن قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس بین ایران و عراق از آن بنام جام زهر یاد کرد هر چند اجازه نداد بیلانی در باره چرائی جنگ و ادامه جنگ و پایان آن داده شود اما حداقل این توان را داشت که بیان کند که بر خلاف خواست خودش که ادامه جنگ بود آتش بس را پذیرفته است. اما اینبار آقای خامنه ای حتی توان این را هم ندارد که بگوید بر خلاف خواسته خود و بیست سال پیگیری اش، تسلیم غربی ها شده است و مجبور شده صنعت غنی سازی را کنار بگذارد. خامنه ای و همدستانش با فریبکاری با ادامه میزان بسیار محدودی غنی سازی می خواهند مدعی شوند که ایران پیروز شده است، در حالیکه بازنده بزرگ در این میان ایران و مردم ایران بوده اند. با ادامه غنی کردن چند کیلو اورانیوم غرب زیانی نمی بیند و روسیه هم مشکلی با آن نخواهد داشت و تنها ایرانیان هستند که باید بهای دکور زیبا برای شکست سیاست خامنه ای را بپردازند. خسران ادامه غنی سازی زیاد است برای توجیه آن نیز ممکن است رژیم دست به پروژه های جدید با خرید نیروگاههای اتمی دیگر از روسیه کند که واقعا برای کشوری چون ایران غیر ضروری و خطرناک است.

بیاد خوانندگان می اوردم که در جنگ جهانی دوم افسران ژاپنی وقتی شکست خوردند به خاطر بی لیاقتی خود در کنار کاخ امپراطوری خودکشی کردند و گفتند با توجه به ویرانی ای که ببار آمده بود شرم شکست را نمی توانستند بپذیرند. اما مسئولین ایرانی که این بلای سیاه را بر سر ایران آورده اند و حال نیز شکست خورده اند چه میکنند؟ آنها ذره ای شرف افسران ژاپنی را هم ندارند اگر داشتند از مردم عذر خواهی می کردند و حداقل بکناری می نشستند. اما فاجعه بحران اتمی به اینجا ختم نمی شود. عمق فاجعه وقتی بیشتر می شود که سکوت اندیشمندان و متخصصان و فعالان ایرانی را در مورد سیاست هسته ای رژیم قبل و بعد از توافق ژنو مشاهده می کنیم. اکثرا تقصیر شکست سیاست اتمی را به دروغ بر گردن آقای احمدی نژاد ـ که در سیاست ابلهانه ای او شکی نیست ـ می اندازند و چون طرفدار عمل در درون رژیم هستند چشم را بر ام الفساد این جریان که آقای خامنه ای است و بالاترین تصمیم گیرنده سیاستهای هسته ای ۲۰ سال اخیر بوده است می بندند. براستی چرا باید تنها تندروهایی که طرفدار بحران هستند و خواستار ادامه سیاست قبلی صنعت غنی سازی ـ حداقل در شعار و برای چوب لای چرخ آقای روحانی گذاشتن ـ می باشند باید در باره توافق ژنو و نوع عملکرد حکومت روحانی بنویسند؟ اما از طرفداران حقوق مردم و دمکراسی صدائی بر نمی خیزد و اعتراضی بلند نمی شود. چرا باید بین دست زدن برای سیاسات جدید و مجریانش و ادامه بحران یکی را انتخاب کرد؟ سیاست جدید ادامه همان سیاست فریب قبلی با شکلی دیگر است. سیاستی که در آن جایی برای مردم ایران نمی گذارد و هدفش تنها تثبیت رژیم یعنی اجرای همان سیاست “اوجب واجبات” ۳۵ سال اخیر می باشد. هیچ ملت زنده ای نمی پذیرد که عده ای برای باقی ماندن در قدرت چنین بلایی بر سر کشور آورند. مسئولان وارد کردن چند صد میلیارد دلار هزینه به کشور هنوز برای ما انتخاب می‌کنند و نسخه می پیچند. تاریخ در باره سکوت کسانی که از کم و بیش مسئله اتمی ایران اطلاع دارند بخوبی یاد نخواهد کرد. دول غربی از سیر تا پیاز مسائل هسته ای ایران را می دانند و تنها مردم ایران اند که در این بین نامحرم هستند. نباید اجازه داد بحران سوم را هم مانند دو بحران قبلی “حل” کنند. کجا هستند دانشجویان و متخصصان هسته ای ایرانی که واقعیتها را برای مردم بازگو کنند؟ اگر این نوشته بدست کسانی که می دانم اکثرا برای خدمت به وطن در قسمتهای مختلف اجرایی سیاست هسته ای مشغول به فعالیت بوده و یا هستند می رسد و اگر در این نوشته میزانی از حقیقت می یابند حداقل وظیفه خود را انجام دهند و با دادن اطلاعات و بازگو کردن حقایق به مردم در باره فهم این سیاستها یاری برسانند و واقعیتهای پنهان شده را آشکار کنند. برای خروج از بحران فعلی قبل از هر چیز باید از سیاست صبر و انتظار و سکوت بیرون آمد.