بایگانی برچسب: s

سوت پایان بازی رسیدگی به برجام در مجلس و تصویب تبصره مهم

6sdf4g5sdfgبالاخره همانطور که انتظار می رفت مجلس برجام [برنامه جامع اقدام مشترک] را بنوعی تصویب کرد که نه سیخ  بسوزد و نه کباب. یعنی نه جلوی اجرای برجام گرفته شود و نه کارت تبریک به مذاکره کنندگان و نه کارت سفید به حکومت روحانی داده شود. یعنی همان راهی که رهبر در پیش پای نمایندگانش گذاشته بود. تصویب توافقی که نه گشایشی در داخل بوجود آورد و نه رابطه ایران با غرب خصوصا امریکا را عادی کند. او تنها به دنبال این بود حفظ ظاهری از برنامه هسته‌ای بشود، فشارتحریمها کم گردد و به میزانی هم برای آینده رژیمش کسب اطمینان شده باشد. این همان توافقی بود که خامنه‌ای می‌خواست. اما از آنجا که خامنه‌ای شهامت آن را نداشت و ندارد که مسئولیت شکست در سیاست هسته‌ای را برعهده بگیرد با اینکه خود مذاکرات را آغاز کرد و با اینکه برجام را پذیرفته است اما می‌خواهد طوری وانمود کند که موافق تام و تمام برجام نیست و ایراداتی به آن دارد و فصد دارد ایرادات را بپای حکومت روحانی و وضعیت سخت افتصادی بنویسد. دلواپسان که در کمیسیون مجلس برای رسیدگی به برجام اکثریت را داشتند از آنجا که می‌دانستند رهبری پشتیبان مذاکره کننده‌ها و حاصل کارشان است، با اینکه از دید خود دلایل زیادی آورده اند که برجام نافی “منافع ایران” است، اما جرائت نکردند قدمی جدی علیه برجام بردارند. خصوصا که لاریجانی در طرفدارای از مذاکره کنندگان در مجلس نفش مهمی بازی کرد. بالاخره روز یکشنبه گذشته، مخبر کمیسیون متنی را قرائت کرد. این متن بسیار طولانی است. شامل مقدمه و نکات کلی گزارش است. بعد به بررسی جنبه حقوقی و علمی، فنی و تحقیقاتی برجام پرداخته و جنبه های دفاعی ـ امنیتی، و اقتصادی به‌ویژه مسئله تحریم‌ها را تحلیل کرده است. و در انتها ۱۰ پیشنهاد داده است که تنها بند اول آن پیشنهاد است بقیه حالت سفارش دارد. در بند اول آمده است:

۱٫ شایسته بود دولت محترم برای اجرای برجام و رفع موانع قانونی آن اقدام به ارائه لایحه می‌نمود ولی با عنایت به عدم انجام این امر قانونی از سوی دولت، مجلس شورای اسلامی می‌بایست برای امکان اجرای درست برجام اقدام به ارائه طرحی دو فوریتی با الزاماتی دقیق برای رفع موانع اجرای برجام، متناظرسازی و متناسب‌سازی فعالیت کشورهای اطراف برجام و تضمین‌کننده انجام تعهدات طرف مقابل و مسدودکننده راههای نفوذ و کاهش آسیب‌پذیری در حوزه‌های مختلف پیرامون آن خصوصاً حوزه‌های سیاسی و فرهنگی نماید.

در ۱۰ پیشنهاد آمده‌است که هیچ مورد دقیق و مشخصی در باره برجام ندارد آنهم در مقابل برجامی که بند بند آن با عدد و رقم از سوی دول خارجی مشخص شده است. پس از قرائت گزارش کمیسیون رسیدگی به برجام ، ۵ تن از اعضا آن نیز استعفا دادند. آنها مدعی شدند متن فرائت شده در خارج از مجلس نوشته شده است و از انتشار متن ابراز نارضایتی کردند. اعضای مستعفی متنی بیرون دادند که در آن نوشته شده است:

“ما امضاکنندگان اعتقاد داریم بیانیه قرائت شده منطبق بر منافع ملت نبوده و آثار بسیار مثبت برجام که می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات جاری کشور باشد نادیده گرفته شده است. در جهت بیان واقعیت‌های برجام ضمن رد گزارش ارائه شده به پیوست گزارش آثار مثبت و یا دستیافت‌های برجام را تقدیم ملت شریف ایران می‌نماییم و از عموم سیاسیون و ملت ایران درخواست می نماییم حسب فرمایش مقام معظم رهبری که برجام عامل وحدت جامعه گردد، عمل نمایند”.

آنها سپس در گزارش خود بعنوان دفاع از برجام  ۱۶۵ دستاورد جمهوری اسلامی ایران! که گویا در توافق وجود دارند را برشمرده اند. البته ۱۶۵ دست آورد، جملگی شعار و در متن توافق دست‌آوردی موجود نیست. یکی از نویسندگان این متن علاءالدین بروجردی است که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس است. او برنامه جامع اقدام مشترک را مورد تاکید قرار داده است و بهمراه لاریجانی تلاش فراوان کرد تا جلوی دلواپسان در مجلس گرفته شود و هر بار هم کم می آورد از خامنه‌ای در دفاع از برجام نقل قول می کرد. پس از فرائت متن اعتراضی کمیسیون طرح دو فوریتی ای قرائت شد که نسبتی با متن گزارش اولیه نداشت. بلکه بیشتر شبیه یک بیانیه انشاوار است که برجام را عملا به همان شکل که هست قبول می‌کند. مهم اینکه در این طرح دو فوریتی در اصل تصمیم در باره برجام را به عهده شورای عالی امنیت گذاشته اند. متن طرح دو فوریتی به قرار زیر است:

“دولت در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی در صورتی می‌تواند به شکل داوطلبانه برنامه جامع اقدام مشترک برجام را اجرا کند که احکام و تکالیف زیر را در فرایند اجرا رعایت نماید:

۱ـ  بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی هیچ دولتی در ایران حق تولید و بکار گیری سلاح کشتار جمعی را ندارد و دولت موظف است سیاست خلع سلاح هسته‌ای جهانی را به طور فعال دنبال نموده و در کلیه تلاش‌های بین المللی ،حقوقی و دیپلماتیک برای نجات بشریت از خطر سلاح‌های هسته‌ای و اشاعه آنها ،از جمله از طریق ایجاد مناطق عاری از سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه در ایجاد ائتلاف خاورمیانه عاری از سلاح هسته‌ای، فعالانه مشارکت نماید.

۲- پایه برنامه جامع اقدام مشترک بر همکاری و احترام متقابل قرار دارد و هر گونه اقدام مبتنی بر فشار و تهدید به هر بهانه‌ای با تشخیص شورای عالی امنیت ملی موجب تجدید نظر در این همکاری خواهد شد و لازم است در آن صورت مطابق مصوبات این شورا اقدامات متقابل در نظر گرفته شود.

۳- دولت موظف است هر گونه عدم پای بندی طرف مقابل را در زمینه لغو موثر تحریم‌ها یا بازگرداندن تحریم های لغو شده و یا وضع تحریم تحت هر عنوان دیگر را به دقت رصد کرده و اقدامات متقابل در جهت احقاق حقوق ملت ایران انجام داده و همکاری داوطلبانه را متوقف نماید و توسعه سریع برنامه هسته‌ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را سامان دهد به طوری که ظرف مدت دو سال ظرفیت غنی سازی کشور به ۱۹۰ هزار سو افزایش یابد.شورای عالی امنیت ملی مرجع رسیدگی به این موضوع می باشد.

۴- دولت موظف است برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را با چشم اندازی تجاری ـ صنعتی، از جمله در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه منطبق با طرح درازمدت سازمان انرژی اتمی دنبال نماید. سازمان انرژی اتمی کشور باید طرح درازمدت ۱۵ ساله کشور در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه را حداکثر ظرف مدت دو ماه پس از ابلاغ این قانون به تصویب شورای عالی امنیت ملی رسانده و سپس به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارایه نماید به نحوی که پاسخگوی نیاز کشور برای سوخت رآکتورهای قدرت و تحقیقاتی باشد.

۵- با طرح رآکتور آب سنگین اراک و همچنین در صورت ضرورت تبادل ذخایر غنی شده منوط به انعقاد قراردادهای قطعی و مطمئن جایگزین و حصول اطمینان نسبت به اجرای آنها باشد.

۶- نظارت های آژانس در چارچوب مقررات بین المللی و با رعایت مصالح امنیت ملی کشور که شورای عالی امنیت ملی مشخص می‌کند انجام پذیرد و دولت باید مراقبت نماید که در مسیر اجرای برجام پس از آن، حفاظت کامل از اسرار و اطلاعات طبقه بندی شده به ویژه در حوزه نظامی و امنیتی صورت گیرد. میزان همکاری با اژانس منوط به اقدامات احتیاطی لازم برای تضمین این امر توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی است. همچنین هیچگونه دسترسی نظارتی آژانس به مراکز نظامی و اشخاص حقیقی به بهانه برجام مجاز نمی باشد مگر آن که موارد به صورت جداگانه و با جزییات به تصویب شورای عالی امنیت ملی برسد.

۷- دولت و قوای مسلح موظفند به منظور حراست از امنیت و منافع ملی کشور و حمایت از متحدین در مقابله با تروریسم، تدابیر لازم را نسبت به تقویت توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه های آفندی و پدافندی از جمله هوایی، دریایی، زمینی، موشکی و ایجاد پدافند در مقابل حملات هسته‌ای و ساخت پیش ران ها، باتری های هسته‌ای، تصویربرداری نوترونی و پزشکی هسته‌ای با قوت و جدیت برنامه ریزی و اقدام کنند.

۸- دولت و سایر دستگاه های حاکمیتی و عمومی موظفند در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی تدابیر لازم را در نظر بگیرند تا در اثر اجرایی شدن برجام به هیچ وجه اجازه فرصت طلبی و سوء استفاده در داخل کشور به آمریکا یا دیگر دولت های خارجی داده نشود و فرصتی برای نفوذ یا سوء استفاده سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در اختیار استکبار جهانی قرار نگیرد.

۹- دولت موظف است منابع آزاد شده را در جهت تحقق اقتصاد مقاومتی و رونق تولید، سرمایه گذاری‌های ضروری و با اولویت نیازهای بخش خصوصی و تقویت صندوق توسعه ملی، فرض کند.

تبصره ۱- وزیر امورخارجه موظف است روند اجرای توافقنامه را هر ۶ ماه یک بار به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گزارش دهد.

تبصره ۲- با اجرای این قانون، (قانون الزام دولت به تعلیق اقدامات داوطلبانه در صورت ارجاع با گزارش روند هسته‌ای به شورای امنیت) مصوب آذرماه ۱۳۸۴، (قانون الزام دولت به تجدیدنظر در همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی) مصوب دی ماه ۱۳۸۵، (قانون صیانت از دستاودهای صلح آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی) مصوب تیرماه ۱۳۸۹ و (قانون الزام دولت بر حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران) مصوب تیرماه ۱۳۹۴ لغو می شود.”

می گویند مرحوم مدرس پس از تنظیم قرارداد استعماری ۱۹۱۹ با دولت انگلیس به مخالفت سرسختانه با آن برخاست. زمانی که وثوق الدوله به خانه ایشان میرود از او می پرسد: “آقا شنیده ام با پیمان تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت کرده اید. مدرس گفت بلی! وثوق الدوله پرسید: “دلیل مخالفت شما چیست؟” بنابر بند اول، دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است”. مدرس باصراحت پاسخ می دهد: “به دلیل  همین بند مخالفم. وقتی در بند اول، انگلستان استقلال ایران را به رسمیت می‌شناسد، یعنی این که قرارداد ناقض استقلال است. اگر نه چه حاجت به این بند بود؟ چرا در بند اول نیامده‌ است که ایران استقلال انگلیس را برسمیت می‌شناسد؟”

حال این متن نیز آشکارا گویای نقض شدن استقلال ایران در توافق وین است. اگر نه، چرا باید دولت موظف می‌شد مانع از آن شود که از طریق برجام در ایران نفوذ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نکنند؟  این طرح مجلس نشان می دهد که هدف بحث در مجلس و تشکیل کمیسیون نه تعیین تکالیفی مشخص برای دولت در ۹ بند است بلکه عمدتا هدف همان تبصره آخری است که در آخر طرح دو فوریتی آمده است. یعنی لغو قوانین گذشته مجلس در باره سیاست هسته‌ای.  قوانینی که در آنها با شدت و حدت تمام از سیاست هسته‌ای و خطوط قرمزی که دیگر رنگی از آنها در برجام نیست دفاع شده بود و می بایستی طوری از دست آنها خلاص می شدند. براستی این مجلس همان مجلسی است که قانون الزام دولت بر “حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت”  را در تیرماه ۱۳۹۴ تصویب کرده بود چه شد که حال آنرا لغو می کند؟ برای اطلاع خوانندگان و برای یادآوری “قانون الزام دولت به حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران” را  که در تاریخ ۱۳۹۴٫۴٫۳  به تأیید شورای نگهبان رسید را در ریز می آورم:

“ماده واحده – در راستای صیانت از منافع ملی و رعایت مقررات پادمان معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، هرگونه نتایج مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ در صورتی معتبر است که الزامات زیر به‌ صورت شفاف رعایت شود:

۱- لغو تحریم‌ها باید بطور یکجا و کامل در متن توافقنامه درج شده و در روز آغاز اجرای تعهدات جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

۲- آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چهارچوب توافقنامه پادمان، مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است و دسترسی به اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.

۳- هیچ محدودیتی برای کسب دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تحقیق و توسعه، پذیرفته نیست و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.”

لاریجانی در جلسه غیرعلنی مجلس که نگران “کش دادن” جریان شده بود برای انجام رای گیری گفته بود که: “از دفتر رهبری زنگ زدند که چرا زودتر تصمیم‌گیری نمی‌کنید”.

قبل از آن «اکبر ترکان» مشاور ارشد رییس جمهوری با تاکید بر ضرورت گذر هر چه زودتر برجام از مجلس تصریح کرده بود:

“هر روز تاخیر در اجرای موافقتنامه ی وین ۱۰۰ میلیون دلار به ایران ضربه وارد می‌کند.”

بهنگام رای گیری به طرح دو فوریتی بالا، ۱۵۹ رای نماینده رای موافق دادند که اما برای دو فوریتی شدن طرح نیاز به ۱۶۴ رای داشت یعنی ۵ رای کم آورد. از اینرو طرفداران برجام درخواست رای گیری دوباره کردند! که با توجه به تشنجی که بوجود آورد امکان قبول آن از طرف لاریجانی نبود. افرادی مانند آقای حمید رسائی که یک لمپن به تمام معناست تا یک نماینده مجلس، جوی درست کردند که لاریجانی مجبور شد به قبول رای داده شده تن دهد. بدینفرار اکثریت نمایندگان مجلس که حامی توافق اند نتوانستند موافقت دوسوم نمایندگان را برای تایید فوریت طرح ۲ فوریتی به دست آورند و در نتیجه طرح به کمیسیون رفته و قرار است هفته آینده در مجلس به رای گیری گذاشته شود. اما با توجه به رای داده شده به دو فوریت، طرح بالا تصویب خواهد شد و مجلس بعد از چند هفته بازی با این امر بس خطیر، به همان نتیجه باز خواهد رسید: اگر شورای عالی امنیت ملی برجام را بپذیرد دولت باید آن را اجرا کند و شورای امنیت ملی نیز آنرا از قبل پذیرفته است. در واقع، سوت پایان بازی در مجلس زده شد و رهبر گفته است کشش ندهند تنها باید قوانین قبلی فسخ می شد که برای “نرمش قهرمانانه” دست و پاگیر بودند. تعیین سیاست هسته ای بار دیگر مشخص کرد که مجلس در این نظام نقشی ندارد.

اما اگر مجلس، مجلس نمایندگان مردم بود و می خواست به درستی به مسئله هسته‌ای رسیدگی کند قبل از رسیدگی به برجام باید می پرسید:

  • چرا در ایران از سالهای بسیار پیش خصوصا از زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صنعت غنی سازی را راه انداختیم؟ چرا با اینکه به اندازه کافی اورانیوم نداریم دست به ایجاد تأسیسات غنی سازی زدیم؟
  • چرا با وجود امکان ساده تر ساخت یک راکتور آب سبک دست به راه انداختن راکتور آب سنگین اراک زدیم؟ با اینکه ۱۰ سال از زمان ساخت آن می گذرد، هنوز ۱۰ سال دیگر زمان لازم است تا طبق برجام تغییر کند و به راه بیفتد.
  • هزینه ساخت راکتور بوشهر چه میزان بوده است و چرا راکتور بوشهر هنوز ۲۰ سال بعد از امضا قرارداد بطور کامل کار نمی‌کند؟
  • امکاناتی که ایران از دست داده و سودی که کشورهای مختلف خصوصا در ۱۵ سال اخیر از رهگذر سیاست هسته‌ای کشور برده اند چه میزان بوده است؟  هزینه این سیاستها در ۱۵ سال اخیر چه اندازه بوده است؟ وقتی اقای ترکان می گوید روزی ۱۰۰ میلیون دلار ضرر می کنیم، چگونه محاسبه کرده ‌است؟ بنابر محاسبه او، در ۱۵ سال اخیر، بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار ضرر به ایران وارد شده‌است. مسئول این زیان – که تمام زیان وارده به کشور نیست – کیست؟
  • اگر بجای این هزینه ها در بخشهای دیگر همچون نفت و گاز و انرژی خورشیدی و بادی سرمایه گذاری شده بود، آیا کشور الگوی کشورهای جهان در تأمین انرژی سالم نمی‌شد؟ آیا از ضررها مصون نمی‌ماند؟

و سئوالهای بسیاری دیگر که حداقل می بایستی در کمیسیونهای مختلف از دیگاه اقتصادی مورد بررسی قرار م گرفتند. اما مجلس ولایت فقیه مجلس شورا نیست و نمایندگانش ابزاری در دست «رهبر» هستند. این مجلس توان رسیدگی به این گونه مسائل  را ندارد. جالب است که نماینگان حتی یکبار این سئوال را از خود نمی‌کنند که چرا قبل از برجام یکبار هم به مسئله هسته‌ای رسیدگی نکرده اند. کمیسیونی که ۴ سال پیش برای اینکار تشکیل شد هرگز یکبار هم گزارش کار خود را نداد.

بدینقرار مجلس رژیم نقش خود را در بازی قدرت بازی کرد و برجام از ۲۱ مهرماه وارد مرحله اجرائی می شود.  برجام و رسیدگی به آن نشان از فلج دو طرف دعوا دارد. طرفداران برجام بنام بهتر شدن وضعیت افتصادی با برداشته شدن تحریمها از آن دفاع می‌کنند با اینکه می دانند با توافقی که صورت گرفته است در اصل آن گذشته کنار گذاشته شده است اما جرات نمی‌کنند که از گذشته برنامه هسته‌ای ایراد  بگیرند و مدعی هستند که ایران همان برنامه را حدودا ادامه می دهد و دستاوردهای هسته‌ای از سوی جهان برسمیت شناخته شده اند! دلواپسان که نگرانی حود را از کنار گذاشتن خطوط قرمز ابراز می‌کنند نمی‌توانند از دستاوردهای برنامه هسته‌ای سالهای قبل دفاع کنند. بعنوان مثال وقتی صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی صریحا در مجلس می گوید “ما اورانیومی نداریم که غنی کنیم” دلواپسان سکوت می‌کنند. هر دو گروه فلج هستند برای اینکه سیاست هسته‌ای ایران نه قبل از برجام و نه بعد از برجام قابل دفاع نیست و هچ عقل سلیمی نمی‌تواند دلیلی بر راستی و درستی این سیاستها ارائه کند. هر دو جناح واقعیت را پنهان می‌کنند زیرا در گذشته در تدارک این سیاست شریک بوده اند و هیچیکدام از دو طرف مدتهای مدید نمی‌خواست اعتراضهای دلسوزانه در باره سیاست هسته‌ای را بشنود. برای آینده نیز اگر اختلافی در باره سیاست هسته‌ای بین دو جریان وجود دارد بر سر چگونگی دفاع از اصل نظام  است که گویا حفظش اوجب واجبات است. نه اینکه آیا سیاست هسته‌ای جدید ـ یعنی ادامه غنی سازی، ادامه ساختن راکتور آب سنگین و ادامه خرید راکتورهای جدید از روسیه ـ برای وطن سودی در بردارد یا نه؟

اگر جامعه مدنی، دانشجویان و متخصصان و دلسوزان وطن گمان می‌کنند با سکوت در باره فاجعه‌ای بزرگ بنام سیاست هسته‌ای می‌توانند جلوی تشدید وضعیت بحرانی را بگیرند تا اجرای برجام بتواند راهگشا شود در اشتباه بزرگی بسر می‌برند. سکوت در مقابل سیاستهای دیکتاتور حاکم که جز منافع خود چیزی نمی‌بیند، او را حریص‌تر می‌کند. رفتار آقای خامنه‌ای و سخنان تند و بی‌معنی او بعد از توافق وین و شدت اعتیاد او به بحران سازی و بحران بازی گواهی بر این امر است. ایستادن بر حقوق انسانی و ملی و تنها ایستادن بر این حقوق است که می‌تواند به ما کمک کند تا از گرداب بحرانها رها شویم.

آیا توافق هسته ای افق جدیدی برای مسائل خاورمیانه باز می کند؟

 آیا توافق هسته ای افق جدیدی برای مسائل خاورمیانه باز می کند؟

موضوع بحث برنامه افق تاثیر توافق در خاورمیانه و همکاری دولتها بود. افتخار آشنائی با مجری برنامه خانم حیدری را تاکنون نداشتم. اما به نوع برگزاری برنامه انتقاد جدی دارم . وقت اصلا منصفانه تقسیم نشد و گاهی پس از پاسخ به سئوالها خود خانم حیدری هم یکی از پایه های بحث می شدند. بهرحال قضاوت باشماست.

پخش صوتی

چالشی بزرگ پیشاروی صنعت هسته ای

d4d4d4d5

نیروگاه بوشهر قبل از بهره برداری

کشور فرانسه با ۵۸ راکتور هسته ای از بزرگترین تولید کنندگان برق هسته ای در دنیامی باشد. ۷۶ درصد برق فرانسه از طریق راکتورهای هسته ای تولید می شود، درصدی که در کشورهای بزرگ دنیا بی نظیر است. گرچه تولید برق هسته ای آمریکا از فرانسه بیشتر است وامریکا با تولید بیش از ۱۰۰ گیگاوات بزرگترین تولید کننده برق هسته ای در جهان است اما درصد برق هسته ای در امریکا تنها ۲۰ درصد کل تولید برق است. در کشورهای کوچک هم درصد برق هسته ای می تواند بالا باشد چون با چند راکتور هم می توان بخش مهمی از برق کشورهای کوچک را تولید کرد. کشورهای مانند اسلونی، اسلواکی، سوئیس، بلژیک یا چک کشورهایی از این نمونه هستند. برخی از کشورها مانند اوکراین و ارمنستان که نسبتا برق هسته ای بالایی دارند نیز وارٍث سیاست هسته ای شوروی سابق هستند

کشور مگاوات برق  درصد برق هسته ای
فرانسه ۶۳۴۷۳ ۷۶,۲ %
اسلواکی ۱۶۸۸ ۵۶,۴ %
بلژیک ۵۷۲۸ ۵۳,۸ %
اوکراین ۱۳۱۶۸ ۴۷,۴ %
ارمنستان ۳۷۶ ۴۳,۵ %
سوئد ۹۱۰۴ ۴۲ %
اسلونی ۶۹۶ ۴۱,۷ %
سوئیس ۳۲۳۷ ۳۹,۲ %
مجارستان ۱۸۲۶ ۳۷,۲ %
کره جنوبی ۱۷۷۱۶ ۳۵,۶ %
بلغارستان ۱۹۰۶ ۳۲,۹ %
آلمان ۲۰۳۳۹ ۲۸,۳ %
چکی ۳۶۸۶ ۲۵ %
فنلاند ۲۶۹۶ ۲۲ %
آمریکا ۱۰۱۱۱۹ ۱۹,۷ %
تایوان ۴۹۱۶ ۱۹,۳ %
اسپانیا ۷۴۴۸ ۱۸,۳ %
رومانی ۱۳۱۰ ۱۷,۵ %
روسیه ۲۱۷۴۳ ۱۶,۹ %
کانادا ۱۲۶۵۲ ۱۴,۸ %
انگلستان ۱۱۰۳۵ ۱۳,۵ %
کوراسی ۶۹۶ ۸ %
آرژانتین ۹۳۵ ۶,۲ %
آفریقای جنوبی ۱۸۴۲ ۵,۳ %
مکزیک ۱۳۱۰ ۴ %
هلند ۴۸۵ ۳,۸ %
برزیل ۱۹۰۱ ۳,۱ %
پاکستان ۴۲۵ ۲,۴ %
چین ۸۵۸۷ ۲,۲ %
هند ۳۷۷۹ ۲ %

کشورفرانسه که کشوری نسبتا پرجمعیت و بزرگ و صنعتی است نمونه منحصر بفردی می باشد. گسترش صنعت هسته ای فرانسه اندکى بعد از جنگ جهانی دوم صورت گرفت. این سیاست هم جنبه نظامی داشت و هم جنبه تولید انرژی. برای اینکه فرانسه امریکا و انگلستان از سویی و روسیه شوروی از سوی دیگر عقب نماند ژنرال دوگل سرمایه گذاری بزرگی در صنعت هسته ای انجام داد بخشی از این سیاستها چون جنبه نظامی داشتند کاملا محرمانه بودند. بعد از او هم ژیسکاردستن این سیاست را خصوصا در زمینه تولید انرژی تقویت کرد. بحران کمبود نفت در دهه ۷۰، بالا رفتن قیمت آن و نیاز فرانسه به مستقل بودن در زمینه هسته ای، خصوصا فاصله سیاسی ای که در دهه هاى بعد از جنگ از هم پیمانانش در ناتو گرفت و همچنین حضور نظامی اش در افریقا که به او اجازه می داد براحتی به منابع مهم اورانیوم آفریقا دسترسی داشته باشد باعث شد فرانسه تقریبا تمامی هم و غم خود را در تقویت سیاست هسته ای قرار دهد،  اما اکنون این سئوال مهم در فرانسه مطرح شده است که آیا باید به این سیاست ادامه داد یا نه؟ برای اولین بار در زمان فرانسوا هولاند رئیس جمهوری فعلی فرانسه، تصمیم گرفته شد که تولید برق هسته ای از میزان فعلى (بیش از ۷۶) درصد به ۵۰ درصد کاهش یابد. البته طبق برنامه اعلام شده این کاهش ظرف ۱۵ سال آینده صورت خواهد پذیرفت. تحقیقات مختلف در سالهای اخیر بیش از پیش کارایی و بازدهى مطلوب صنعت هسته ای را زیر سئوال برده است. تصمیم آلمان دال بر پایان دادن استفاده از انرژی هسته تا سال ٢٠٢٢، حادثه فوکوشیما و قبل از آن چرنوبیل از مواردى بودند که در تصمیم اخیر فرانسه موثر واقع شده اند .اما اکنون به غیر از مسئله ایمنی نیروگاههای هسته ای واقعیت اقتصادی مهمی نیز بر آن افزوده شده است و آن اینکه برای اولین بار محاسبات مختلف نشان می دهند که در آینده نزدیک برقی که از طریق انرژی های تجدید پذیر مانند آفتاب و باد بدست می اید هزینه بیشترى از برق هسته ای نخواهد داشت. تا چند سال پیش همه بر این نظر بودند که هزینه تولید انرژی های تجدیدپذیر بسیار گران تمام می شود و حتی تا چند برابر برق هسته ای برآورد می شد. اما اکنون پیشرفت تکنولوژى های مختلف باعث پایین آمدن هزینه تولید این نوع انرژى ها اعم از برق خورشیدی، بادی و غیره شده است.

مطالعه آژانس محیط زیست و کنترل انرژی فرانسه  [et de la maîtrise de l’énergie environnementAgence de de’  (Ademe)]  در باره هزینه تولید برٍق در فرانسه بنا بود در ماه آوریل گذشته منتشر شود اما به بهانه اینکه این گزارش هنوز کامل نشده است، انتشار ان به تعویق افتاد. همین امر باعث شد که دو روز پیش سایت خبری مستقل “مدیاپارت” دست به انتشار تحقیق مزبور بزند. نتیجه مهم این تحقیق این است که اگر فرانسه تا سال ۲۰۵۰ از انرژی هسته ای کاملا چشم پوشی کند می تواند بدون هزینه ای بیشتر برق خود را از طریق انرژیهای تجدیدپذیر تولید کند. این برای اولین بار است که مسئله کنار گذاشتن کامل انرژی هسته ای در فرانسه مطرح می شود و در این زمینه نه تنها انجمنهای مدنی بلکه یک آژانس دولتی، تحقیقى را منتشر نموده که توسط محققان و اندیشمندان بین المللی مورد بررسی قرار گرفته است. طبق این پروژه در سال ۲۰۵۰ فرانسه می تواند برقش را ۶۳ درصد از طریق باد، ۱۷ درصد از طریق خورشید، ۱۳ دزصد از طریق سد و ۷ درصد از طریق گرمایی [مانند چوب و گرمای زیرزمینی] تهیه کند. بدین قرار امکان اینکه در فرانسه تولید انرژی هسته ای کاملا حذف شود بطور جدى تحت بررسی قرار گرفته شده است.

در فرانسه گروه هاى صاحب نفوذ جانبدار انرژى هسته ای بسیار قوی هستند و علاوه بر این گذران زندگى هزاران نفر به صنعت هسته ای وابسته است اما امروزه هیچکدام توان پاسخگویى به استدلالهای طرفداران انرژیهای تجدید پذیر را ندارند. آنها تا چند سال پیش مدعی بودند که تولید برق هسته ای هم ارزان است و هم باعث گرمی کره زمین نمی شود چون اثر گلخانه ای آن بسیار ناچیز است. اما در حال حاضر هم تولید انرژیهای تجدیدپذیر  ارزان شده و هم اثر گلخانه ای شان بسیار ناچیز است. از اینرو آخرین استدلالهای جانبداران صنعت هسته ای دیگر کار ارایی خود را از دست داده اند. باید اضافه کرد که قبلا جانبداران صاحب نفوذصنعت هسته اى در استدلال هاى خود گوشزد می نمودند که این صنعت به لحاظ نظامی نیز امری استراتژیک برای فرانسه می باشد اما اکنون برآورد شده که  کشورهایی که بمب هسته ای دارند از جهت نگهدارى و هزینه به دلیل تعداد و حجم زیاد این تسلیحات دچار مشکل اساسى می باشند.  بمبهائی که تعداد آنها آنچنان زیاد است که می توانند کلیه کره زمین را چندین و چند بار از بین ببرند. جالب است که بدانیم برای اولین بار میشل روکار نخست وزیر اسبق فرانسه که خود فرزند یکی از پدران بمب اتمی فرانسه است دو سال پیش در مقاله ای مدعی شد که کشور فرانسه باید از تسلیحات هسته ای اش چشم پوشى کند زیرا هزینه نگهداری این سلاح بسیار بالاست و به کشور فشار اقتصادی زیادى را تحمیل می کند. یک ژنرال فرانسوی نیر همین نظریه را ارایه داده بود، اما چندان مورد  توجه قرار نگرفت. هر چند وقتى نخست وزیر سابق فرانسه نیز  به این نظر اشاره می کند،  می تواند دال بر این باشد که  سلاح هسته ای اکنون دیگر آن اثر قدیم دوران جنگ سرد را ندارد و ارتش کشورها بیشتر نیاز به سلاحهایی دارند که بتوانند براحتی و بسرعت و بطور محلی از آنها استفاده کنند کاری که با بمبهای اتمی ممکن نیست. از اینرو فرانسه در سالهای آینده با چالشی بزرگ روبرو خواهد بود و سیاستمداران فرانسه باید تصمیم های  مهمی اتخاذ کنند. بخشی از صنعت هسته ای فرانسه برای ادامه حیات، امید خود را به کشورهای جهان سوم بسته است. کشورهائی مانند عربستان که قصد دارند تا چند سال آینده تعداد زیادی راکتور بسازند می توانند به کمک این بخش از صنعت فرانسه بیایند. اما این مسئله نیز حتمی نیست. بهرحال  انچه مسلم است این است که فرانسه دیگر در دهه های ۷۰ و ۸۰  (سالهای شکوفائی صنعت هسته ای) قرار ندارد.  اگر سناریوی کنار گذاشتن تدریجی صنعت انرژی هسته ای در فرانسه عملی شود تاثیری مهم در کشورهای دیگر خصوصا در کشورهای جهان سوم خواهد گذاشت و این سئوال مطرح خواهد شد که چرا باید از کشوری که مهمترین کشورهای هسته ای بوده است و حال می خواهد آن را کنار بگذارد باید نیروگاه هسته ای خرید.

تجربه فرانسه را در این مطلب مطرح کرده ام اما دل در وطن دارم و هدفم این  است که یادآوری کنم خرید نیروگاههای جدید از روسیه از سوی رژیم ولایت فقیه در شرایط فعلی کاملآ غیر معقول به نظر میرسد. متاسفانه در اینباره اطلاعات درست در اختیار مردم ایران قرار نمی گیرد. این تصمیم، همانند تصمیم براه انداختن صنعت غنی سازی که منجر به فاجعه ای غیر قابل جبران برای ایران شد، صرفا از نوع تصمیمهای سیاسی از جانب رژیم می باشد که در آن محاسبات اقتصادى و راه حلهای درست و منطقى را در نظر نمی گیرند.  در این محاسبات  تنها اصلی که در مد نظر میباشد اصل “حفظ نظام از اوجب واجبات است” می باشد. توسعه صنعت هسته ای در ایران توجیه افتصادی  نداشته و ندارد. با توجه به شرایط جغرافیائى و إمکانات طبیعى، برای ایران بیش از فرانسه سرمایه گذاری در نیروگاههای گازی، خورشیدی و بادی و پیشبرد سیاست صرفه جوئی در مصرف می باید در الویت قرا گیرد.

اعتراف عراقچی در باره راکتور اراک

118230برای درک مسئله این یادآوری لازم است:

۱ـ ایران که در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ صدها میلیون دلار خرج راه انداختن غنی سازی کرد در همان سالها تصمیم به ساختن راکتوری گرفت که با آب سنگین کار کند؟ راکتور آب سنکین مخصوص نیروگاههایی است که در آنها از اورانیوم طبیعی ـ یعنی غنی نشده ـ استفاده می کنند.  با اینکه ایران دهها سال بود که تجربه کار با نیروگاه آب سبک را داشت و با اینکه تهیه آب سنگین گران تمام می شود اما رژیم تصمیم به ساختن راکتور آب سنگینی گرفت که هنوز تمام نشده است.

۲ ـ همه می دانند که در راکتورهای آب سنگین اورانیوم طبیعی بعد از یک سال تبدیل به پلوتونیوم می شود که استفاده نظامی دارد و بسیاری از کشورها برای بدست آوردن پلوتونیوم و ساختن بمب از این طریق عمل می کنند. در کشورهای پیشرفته دیر زمانی است که برای ساختن بمب از اورانیوم غنی شده استفاده نمی کنند بلکه از این نوع نیروگاهها برای تولید پلوتونیوم استفاده می کنند. بدینسان انتخاب ایران در آغاز هدف نظامی در برداشته است در این صورت انتخابش غیر قابل درک می شود. اما از سال ۲۰۰۳ که طرخ ساخت بمب را کنار گذاشته است حاضر به پذیرفتن این موضوع نشده و با اینکه آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران سالها پیش قبل از اینکه کار ساخت راکتور پیشرفت زیادی داشته باشد خواسته بود که طرح ان را تغییر دهد اما رژیم خامنه ای نپذیرفت.

۳ ـ برای پنهان کردن سیاست اولیه خامنه ای گفت که حفظ نیروگاه آب سنگین خط قزمز ماست.

۴ ـ در توافق وین قرار شد ایران نیروگاه آب سنگین را نگاه دارد ولی از اورانیوم غنی شده در آن استفاده کند!! کاری که در هیچ کجای دنیا نمی شود. غربی ها بابت اینگونه مسائل بما می خندند. تازه این تغییر را هم چینی باید انجام دهند. سهمی که چینی در مسئله هسته ای بخود تعلق دادند.

عصبانیت عراقچی در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس شورای اسلامی

۵ ـ حال به جواب عراقچی در ویدئو خوب توجه کنید. وفتی جمع دلواپسان در اینمورد از او می پرسند او پاسخ می دهد « برای عزت کشور اینکار را کرده اند ». و »دستاورد بزرگی برای ملت ایران بوده است. »

نتیجه اینکه برای عزت کشور نیروگاهی از نوع اب سنگین که مورد نیاز ایران نبود را ساختند و برای « عزت کشور » همان را نگاه می دارند اما در ان از اورانیوم غنی شده استفاده می کنند! مهم نیست اینکارها چقدر هزینه دارد مسئله « عزت کشور » است.

در زمان آقای خمینی اسم رمز برای رژیم « اسلام عزیز » بود و حالا « عزت کشور » نام گرفته است. نام رمزی که بیان کننده اصل »حفظ نظام اوجب واجبات است » می باشد.

توافق برای آقای خامنه ای صورت گرفته نه برای دفاع از حقوق ملی ایرانیان

بیان دلایل مخالفت با توافق هسته ای در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی و هویدا کردن این موضوع که به کارگیری انرژی هسته ای نه برای مردم ایران که تنها برای مقاصد آقای خامنه ای است.

65sdf4gsdfg

لزوم چشم‌پوشی از غنی‌سازی با وجود توافق اتمی

qsd56f4qدر مقاله‌های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته‌ای و خصوصا راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می‌توانند به آن مقاله‌ها مراجعه کنند اما دلایل من اجمالا اینها بودند:

• اینجانب سال‌ها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی، نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حل‌های دیگری وجود دارد که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد. ما به‌جای تلف کردن سرمایه‌های عظیم می‌توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا نیروگاه‌های گازی سرمایه‌گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف انرژی در کشور بکاهیم و ثانیا به راه‌اندازی نیروگاه‌های خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته‌ای استفاده کنیم. ما اکنون در تمامی این زمینه‌ها عقب افتاده‌ایم چون بحران هسته‌ای ناشی از تصمیمات مسئولان نظام اجازه نداد که طرح‌های مناسب به اجرا در آیند.

• حتی در صورت راه‌اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته‌ای، صنعت غنی‌سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته‌ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم.

• مهم‌تر این که ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی‌سازی اورانیوم وارد کند. مقدار ذخائر اورانیوم ایران بسیار محدود است ۱۰۲۰ تن ذخایر مطمئن، ۳۴۰۰ تن ذخایر مستنتج و ۱۲۰۰۰ تن پیش بینی شده است. اما همین اورانیوم در ایران هزینه‌ای بالا دارد [بالای ۱۰۰ دلار برای هرکیلوگرم] که علت بالا بودن هزینه استخراج آن، غلظت کم اورانیوم در سنگ معدن در ایران و عمق زیاد معادن است. در مقام مقایسه قزاقستان ۴۲۵۰۰۰ تن ذخائر مطمئن دارد که از آن ۲۲۰۰۰ تن با هزینه‌ای کمتر از ۴۰ دلار برای هر کیلوگرم استخراج می‌شود.

معمولا کشورهائی به غنی‌سازی رو آورده‌اند که یا خود صاحب معادن مهم اورانیوم هستند، یا با کشورهای دیگر پیمان همکاری دارند و یا از نیروی نظامی خود برای به‌دست آوردن اورانیوم استفاده می‌کنند. ایران در هیچ‌کدام از این دسته‌بندی‌ها قرار ندارد. نه اورانیوم دارد، نه با کشورهای تولید کننده اورانیوم همکاری دارد و نه توان آنرا را دارد که مانند فرانسه که در آفریقا حضوز نظامی دارد از طریق سلطه اورانیوم خود را بدست آورد.

کشورهای بزرگ تولید کننده اورانیوم، کانادا، استرالیا، قزاقستان، روسیه، امریکا، نامیبیا، نیجریه، اوزبکستان و چین هستند. فرانسه مهم‌ترین کشور اتمی جهان در تولید انرژی، بخش مهمی از اورانیوم خود از نیجریه وارد می‌کند. پس اگر مسئله تامین استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی‌شده نیست. چون هر دو، چه تجارت اورانیوم طبیعی و چه تجارت اورانیوم غنی‌شده زیر نفوذ قدرت‌های بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می‌توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته‌ای نیز نیست. اما در مورد ایران مهم‌تر این است که بدانیم روس‌ها اصولا مصر هستند اورانیوم نیروگاه بوشهر را خود تامین کنند کاری که تاکنون کرده‌اند و بدان ادامه می‌دهند. اما حاضر نیستند به ایران اورانیوم طبیعی بفروشند.

اعترافات یک مقام ارشد

با توجه به آنچه در بالا آمد، بد نیست سخنان غیرقابل انتظار رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولان مهم سیاست هسته‌ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می‌کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی گفت: «یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان هستند که می‌گویند باید سیاست هسته‌ای را مانند گذشته ادامه داد] مطرح می‌کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. فرض کنیم می‌خواستیم با ماشین‌های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی‌سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی‌سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می‌کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه‌اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می‌کردیم یکی دو سال اول تمام می‌شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی‌دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟»

این سخنان تاریخی و واقعا حیرت‌اور هستند. سال‌ها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می‌کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند. بدین سان یکی از پایه‌های فریب راه انداختن صنعت غنی‌سازی فرو می‌پاشد.

می‌دانیم اورانیومی که تاکنون ایران غنی کرده است، مربوط به خریدی است که در زمان شاه از آفریقای جنوبی شده بود. آفریقای جنوبی آن زمان با فروش کیک زرد به ایران، در مقابل تامین اعتبار برای کارخانه غنی‌سازی اورانیوم موافقت کرده بود و  این را بعد از انقلاب به ایران تحویل داد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار در ایران، دکتر احمد شیرزاد نماینده سابق مجلس ششم درباره فقیر بودن معادن اورانیوم هشدار داد اما از همه سو به ایشان حمله شد تا جایی که مجبور شد مدتی طولانی سکوت کند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را به نوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه‌ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با «تسنیم» در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است: «منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافق‌نامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟»

پس ما حق داشتیم که می‌گفتیم ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی‌آورد، حق داشتیم که سیاست هسته‌ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی بخوانیم. حال باید پرسید مسئولان محترم شما که می‌دانستید ایران اورانیوم ندارد چرا صنعت غنی‌سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت این کار کشور را مدت‌های طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ و مجبور شدید توافق‌نامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می‌خواهید به غنی‌سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بپوشانید.

اندر فواید سانتریفوژها

با وجود این اعتراف‌ها، طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه‌اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می‌تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR8 است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه‌اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتی‌که بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می‌تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در این باره چه می‌گوید. او در  همان مصاحبه گفت: «شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله‌ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می‌توانیم از آن برای افزایش غنی‌سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.» البته منظور از ۷ یا ۸ سال، بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می‌شود که این نیز از دید نگارنده بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته‌ای دیگر از روسیه است و اگر آنطور که گفته می‌شود این قراردادها به انجام برسند، ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. حال چند سال طول می‌کشد که بتواند این کار را انجام دهد؟

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را راه‌اندازی کند به چه کار می‌آیند که جمهوری اسلامی روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی به‌گفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟

تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می‌ماند که چرا رژیم در توافق به‌خاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه‌ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران به‌دنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می‌کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR8 کار می‌کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ به‌درد نخور. از این رو ادامه چرخیدن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاست‌های قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه‌ای است.

بدین سان مذاکره‌کنندگان برای نیاز آقای خامنه‌ای و “حیثیت” او مذاکره کرده‌اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته‌ای” نام می‌برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می‌توانم بگویم که راه‌حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه‌حل یا تشدید تحریم‌ها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است.

لزوم در میان گذاشتن واقعیت‌ها با مردم

به عنوان فردی که مسئله هسته‌ای ایران را سال‌هاست دنبال کرده و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می‌نگرد، از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته‌های علمی که می‌توانند به‌راحتی این مسائل را شناسائی کنند می‌خواهم در این باره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارند.

به اندازه کافی حاکمان سوء استفاده کرده‌اند نباید اجازه داد که همیشه هزینه سیاست‌های آنها را ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولان برای توجیه توافق معترف می‌شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند، باید مورد بازخواست قرار گیرند. حتی بعد از این توافق برای اینکه ضرر کمتر شود باید فعالیت غنی‌سازی را در ایران تعطیل کرد که جز هزینه چیزی ندارد. تا زمانی که به مسئله هسته‌ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد.

حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه‌حل تعطیل کردن صنعت غنی‌سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمت‌های دیگر است. یادآور می‌شوم که هر میهن‌دوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از این‌که زمزمه جنگ کنار گذاشته شود، از این‌که مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می‌کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریب‌های بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست” به‌کار برده است.

نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می‌پندارد با شما در میان می‌گذارد و یادآور می‌شود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن به‌روشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می‌شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه باید تلاش کرد.

اعتراف بزرگ درباره غنی‌سازی

d3f2g1dfgدر مقاله های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته ای و خصوصا راه اندازی صنعت غنی سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می توانند به آن مقاله ها مراجعه کنند اما اجمالا دلایل من اینها بودند:

ـ اینجانب سالها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حلهای دیگری که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد وجود دارد. ما بجای تلف کردن سرمایه های عظیم می توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا گاز سرمایه گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف بکاهیم و ثانیا به راه اندازی نیروگاههای خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته ای استفاده کنیم.

ـ حتی در صورت راه اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته ای، صنعت غنی سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم

ـ مهمتر اینکه ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی سازی اورانیوم وارد کند. پس اگر مسئله استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی شده نمی باشد. چون هر دو زیر نفوذ قدرتهای بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. و معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته ای نیز نیست.

حال بدنیست سخنان غیر قابل انتظار آقای صالحی را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولین مهم سیاست هسته ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی اظهار داشت:
“یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان” هستند که می گویند باید سیاست هسته ای را ادامه داد] مطرح می کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. او گفت فرض کنیم می خواستیم با ماشین های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می کردیم یکی دو سال اول تمام می شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟”

این سخنانی تاریخی هستند و واقعا حیرت اور هستند! سالها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند!!! بدینسان یکی از پایه های فریب راه انداختن صنعت غنی سازی فرو می پاشد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار درباره فقیر بودن معادن اورانیوم ایران آقای دکتر شیرزاد نماینده مجلس ششم در ایران هشدار دادند. اما از همه سو به ایشان حمله شد و مجبور شدند مدتی طولانی سکوت کنند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر آقای صالحی را بنوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با تسنیم در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است :
“منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافقنامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟”

پس ما حق داشتیم که می گفتین ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی ایورد حق داشتیم که با سیاست هسته ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی می خواندیم. حال باید پرسید مسئولین محترم شما که می دانستید ایران اورانیوم ندارید چرا صنعت غنی سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت اینکار کشور را مدتهای طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ تا اینکه مجبور شدید توافقنامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می خواهید به غنی سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بربپوشید.

با وجود این اعترافها همانطور که می دانیم طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR۸ است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتیکه بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در اینباره چه می گوید. در همان مصاحبه وی گفت: “شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می توانیم از آن برای افزایش غنی سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.” البته منظور از ۷ یا ۸ سال بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می شود که از دید اینجانب بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته ای دیگر از روسیه نیز می باشد و اگر آنطور که گفته می شود این قراردادها به انجام برسند ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. !!! حال چند سال طول می کشد که بتواند اینکار را انجام دهد؟!

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را بکار اندازد به چه کار می آیند که رژیم روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله اکنون در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی بگفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟ تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می ماند که چرا رژیم در توافق بخاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران بدنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR۸ کار می کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ بدرد نخور. از اینرو ادامه چرخاندن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاستهای قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه ای می باشد.

بدینسان مذاکره کنندگان برای نیاز آقای خامنه ای و “حیثیت” او مذاکره کرده اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته ای” نام می برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می توانم بگویم که راه حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه حل یا تشدید تحریمها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است. هر کس توافق ۱۵۰ صفحه ای را بخواند و اندی انصاف داشته باشد، خون گریه خواهد کرد بخاطر اینهمه هزینه تحمیل شده بر وطن و بالاخره بستن چنین قراردادی؟

بعنوان فردی که مسئله هسته ای ایران را سالهاست دنبال کرده است و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می نگرد از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته های علمی که می توانند براحتی این مسائل را شناسائی کنند می خواهم در اینباره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیتها را با مردم در میان بگذارند. به اندازه کافی حاکمان سو استفاده کرده اند نباید اجازه داد که هزینه سیاستهای آنها را همیشه ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولین برای توجیه توافق معترف می شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند باید مورد بازخواست قرار گیرند. اگر مشخص نشود چه کسانی این بلا را بر سر ایران آورده اند و اگر همانها ـ که آقای خامنه ای در صدرشان است ـ بتوانند نه تنها پاسخگو نباشند بلکه طلبکار نیز باشند، ما آینده ای نخواهیم داشت.

تا زمانی که به مسئله هسته ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد. حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه حل تعطیل کردن صنعت غنی سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمتهای دیگر است. یادآور می شوم که هر میهندوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از اینکه زمزمه جنگ کنار گذاشته شود از اینکه مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریبهای بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” بکار برده است. نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می پندارد با شما در میان می گذارد و یادرآور میشود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن بروشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه است که باید تلاش کرد.

ـــــــــــــــ
برای خواندن مصاحبه آقای صالحی به [این لینک] مراجعه کنید.
مصاحبه آقای لاریجانی را در [این لینک] می توان مشاهده کرد.

پاسخ به صحبتهای محمد سهیمی

sdfsdf654آقای دکتر محمد سهیمی که خود را ملی مذهبی می دانند مقاله مفصلی در گویا منتشر کرده است و با دفاع از توافق هسته ای حمله های شدیدی به منتقدین و مخالفان توافق کرده است. بروش سایت کلمه همه مخالفان را یکجا همسو خوانده است. اینجانب دیگران را خوب نمی شناسم اما وفتی می بینم در باره خودم دروغهای بسیار گفته است و بیهوده توهین کرده است در باره قضاوتش در باره دیگران هم شدیدا شک می کنم. ایشان از جمله در باره اینجانب چنین نوشته است:

“گروه “سه‌ تفنگدار” مقیم اروپا را داریم که به ناگهان “فوق ملی‌ گرا” شده‌اند. اعضای این گروه مانند سیارات بدور خورشید خود میگردند، و هرچه که ایشان می‌گویند کلمه به کلمه تکرار میکنند. رشته تحصیلی‌ یکی از آنها نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد و مانند آب خوردن ادعا می‌کند که جمهوری اسلامی ۷۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم برنامه هسته‌ای داشته است، که البته بخاطر عدم عمیق دانش است. ایشان تا قبل از توافق موقت ژنو در نوامبر ۲۰۱۳ همیشه میگفت که احتیاجی به مذاکره نیست. جمهوری اسلامی باید تمام برنامه هسته‌ای را بطور داوطلبی بر چیند، که البته اینکار، همانند آنچه که مرحوم معمر قذافی انجام داد، تسلیم محض میبود. ولی‌ در همان شب اعلام توافق وین با عجله “مقاله ای” منتشر کرد و ادعا نمود که ایران تسلیم کامل شده است، و این در حالی‌ است که دشمنان ایران، نه‌ فقط جمهوری اسلامی، دائماً به پرزیدنت اوباما حمله میکنند که “تسلیم” ایران شده است و شدیدترین حملات را نیز به کشور ما انجام میدهند تا از آن چهره ای کاملا سیاه بسازند، که نگارنده آنرا در یک مقاله انگلیسی اخیر به تفصیل مورد بحث قرار داد. همین جناب که با آن عجله “مقاله” در محکومیت توافق وین منتشر کرد، حالا دیگران را متهّم می‌کند که متن قرارداد را مطالعه نکرده‌اند، گویا ایشان نسخه ویژه توافق وین را حتی قبل از اعلام آن دریافت کرده و مطالعه کرده بود.

این جناب درباره‌ خود دارای توهّم نیز میباشد، و خودرا بصورت یک “رهبر ملی‌” و یا دستکم یک “رهبر اپوزیسیون” می‌بیند. ایشان در مقالات خود بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است و ناشی‌ از توهّم و عدم آگاهی‌، و یا، “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” صحیح است، ولی‌ اولا، این صحبت را یک رهبر اپوزیسیون که در ایران زندگی‌ می‌کند و در کنار مردم است باید مطرح کند، نه‌ کسانی که در پاریس، لندن، نیو یورک، واشنگتن و لوس انجلس زندگی‌ میکنند و درباره “رهبریت” و “جایگاه” خود توهّم دارند، و ثانیا، اولین شرط “اتکأ بر مردم” صادق بودن با آنهاست، و کسانی که مواضعی شبیه اسرائیل، عربستان سعودی، و راست افراطی آمریکا دارند نمیتوانند با مردم صادق باشند. … بعد نوبت “خورشید” این گروه است که ده‌ها سال است در امنیت کامل در غرب زندگی‌ می‌کند، امنیتی که به او بخاطر مقام سابق ایشان در ایران به ایشان داده شده است، ولی ادعا می‌کند که ایران تسلیم کامل غرب شده است، همان غربی که برای ایشان امنیت را فراهم می‌کند. ایشان از پیش از انقلاب گرفتار توهم خود بزرگ بینی بود. زمانی که ایشان “اقتصاد توحیدی ؟!” را نوشت، اگر منتقدان این اصطلاح بی معنا را به سخره نگرفته بودند، احتمالا حال هم در باره “انرژی هسته ای توحیدی” می نوشت. جالب است که این جنابان و امثال آنها مخالف سرسخت برنامه هسته‌ای هستند، ولی‌ در عین حال برای محدودیت‌های توافق وین “اشک” میریزند و آنرا نقض حاکمیت ملی‌ میدانند. اگر چنین بحثی‌ توسط یک حامی‌ برنامه هسته‌ای مطرح شود، آن ادعا قابل بحث است، ولی‌ کسانیکه توصیه میکردند که ایران از حقوق بین‌المللی خود در باره استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته‌ای، صرف نظر از مفید بودن و یا نبودن آن برای مملکت، بگذرد و چشم خودرا بر این حقیقت بسته‌اند که در جنگل بی‌ قانون روابط بین‌المللی که آمریکا و متحدان آن برای کشور هایی نظیر ایران ساخته‌اند، اگر کشوری از حقوق قانونی خود حتی بطور موقت گذشت دیگر قادر به بازیابی آن نخواهد بود، حال صحبت از تسلیم، “ترکمن چای دوم” و امثال آن میکنند. اینگونه مواضع نشان از ماکیاولیسم سیاسی و عدم صداقت با مردم دارد که گفتن و انجام هر چیزی را برای رسیدن به هدف قابل قبول میداند . پس فرق این گروه با بنیاد گرایان تهران چیست؟”

آقای دکتر سهیمی که خود را پیرو مهندس بازرگان هم می دانند در این مطلب به غیر از اینکه از خط اخلاق شدیدا دور شده اند چند خلاف حقیقت گقته اند که با اینکه من به ایشان توضیح داده ام و نوشته هایم موجود است اما آنها را تکرار می کنند. منو از شنیدن توهین باکی ندارم و به عقیده ام عمل می کنم و در اینجا تنها برای تنویر افکار عمومی چند مسئله را روشن می کنم.

۱ ـ اقای دکتر سهیمی، اینجانب، آقای تقی زاده و اقای بیات را “سه تفنگدار اروپا” می نامد. این توضیح لازم است که ما سه نفر هرگز با هم تماس نداشته ایم. حداقل اینکه اینجانب با آقایان بیات و تقی زاده هرگز تماسی نداشته ام.

۲ ـ بر خلاف آنچه آقای دکتر سهیمی مرقوم فرموده اند اینجانب ناگهان “ملی گرا” نشده ام. همیشه وطنم را دوست داشته ام و سعی ام در این بوده است که از حقوق ملی ایران دفاع کنم.

۳ ـ بر خلاق نوشته آقای دکتر سهیمی همیشه بر این نظر بوده و هستم که برنامه هسته ای ایران حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار برای ایران هزینه داشته است. اما هرگز نگفته ام که اینها هزینه ها ی مستقیم برنامه هسته ای بوده بلکه این میزان هزینه ها شامل هزینه های وارده بخاطر تحریمها هم می شود. البته این تخمینها را بسیاری زده اند و من مبتکر آن نبوده ام. هزینه مستقیم برنامه هسته ای بین ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود. در این هزینه ساخت نیروگاه بوشهر و هزینه های تاخیر، هزینه های معادن و غنی سازی و ساخت فردو و هزینه های بدون استفاده ماندن آن و هزینه راکتور اراک و بدون استفاده ماندن برای مدت دراز و حقوق حدود ۱۵۰۰۰ نفر دستگاه سازمان انرژی اتمی است.

۴ ـ ایشان از قول من بدروغ نوشته اند “بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است” من هرگز چنین سخنی نگفته ام. و همیشه اشاره کرده ام که در داخل و خارج کشور تعداد کمی در باره سیاست هسته ای افشاگری کرده اند و همیشه خصوصا از دکتر شیرزاد یاد کرده ام که اولین هشدارها را در ایران داد. اما با افتخار می توانم بگویم که نه وابستگی به جمهوری اسلامی و گروههای مختلف آن دارم و نه وابسته امریکا و اسرائیل و در باره هیچکدام ملاحظه ای نداشته ام. متاسفانه بسیار انگشت شمار هستند کسانی که با این موضع به مسئله هسته ای ایران بطور ممتد و پیگیر پرداخته اند.

۵ ـ نوشته اند که من گفته ام “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که این همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” این واقعا مایه خنده یسیار من شد. آیا نوشتن اینکه من به تلاش خود ادامه می دهم لحن آقای خامنه ای است!!! و یا گفتن اینکه امور کشور باید به اتکا مردم باشد یعنی نگارنده خود را “رهبر اپوریسیون” می داند.!!! واقعا انسان در شگرف می ماند وقتی با چنین استدلالهایی روبرو می شود. بله تکرار می کنم من به تلاش خود برای روشن کردن سیاست هسته ای ایران ادامه خواهم داد و امیدوارم روزی در ایران دولتی متکی به رای ملت داشته باشیم.

۶ ـ آقای دکتر سهیمی راه حلی که اینجانب داده بودم را هم تحریف کرده اند. خلاصه پیشنهاد چند سال پیش من این بود که راه انداختن صنعت غنی سازی در ایران بیهوده است و دولت ایران باید خود غنی سازی را بخاطر اینکه از نظر اقتصادی بصرفه نیست و هزینه های بسیار بر ایران وارد کرده است کنار بگذارد و بعد به مذاکره بپردازد. اما اکنون در خورد غنی سازی در عمل همان کار را کرده اند به غیر از اینکه ۵۰۰۰ سانتریفوژ ۵۰ سال پیش را بخاطر رضایت آقای خامنه ای می توانند بچرخانند. الان متاسفانه وقت ندارم بیشتر توضیح دهم ولی بخاطر اینکه باید حقیقت را هر چه زودتر به زبان اورد میگویم با این برنامه و توافق، ایران ۲۰ سال نیاز دارد تا بتواند فقط سوخت بوشهر را که با چند میلیون دلار می توان خرید را تهیه کند. البته باید اعتراف کنم که آقای دکتر سهیمی هم در زمان احمدی نژاد به کرار می گفتند که غنی سازی برای ایران جز ضرر ندارد اما از وقتی که آقای روحانی را منجی ایران و آقای ظریف را مرد سال خواندند دیگر اصراری بر این قسمت ماجرا، که قلب سیاست هسته ای ایران است ندارند. من تغییری نکرده ام از ایشان باید پرسید چرا تغییر کرده اند.

۷ ـ آقای دکتر سهیمی در باره اینجانب نوشته اند “رشته تحصیلی‌ یکی از آنها[منظور اینجانب است] نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد.” ایشان درست می گویند رشته تحصیلی اینحانب مهندسی هسته ای نیست و من فوق لیسانس و دکترا و فوق دکترای شیمی فیزیک دارم و اکنون استاد دانشگاه با آخرین درجه آن در فرانسه هستم. بنظرم کمتر از آقای دکتر سهیمی در باره مسائل هسته ای و انرژی بی اطلاع نیستم. بخشی از کار من در مرکز ملی تحقیقات علمی در فرانسه رسیدگی به چند راکتور هسته ای است که به دلایل واضح در باره آنها چیزی نمی نویسم و در بطور ممتد در جلسات مختلف در باره سبد انرژی لازم برای کشورها شرکت می کنم. به پیشنهاد اکول مهندسی هسته ای دانشگاه توکیو نیز بعنوان استاد افتخاری دانشگاه توکیو شناخته شدم چون در تحقیقاتی که با آنها می کنم چندین مقاله مهم در باره اثر تشعشعات هسته ای بروی محلولها و واکنشهای شیمیایی آنها منتشر کرده ام. در ضمن هرگز در مصاحبه ها با خبرنگاران عنوانی بخود نداده ام و علتی هم برای اینکار نمی بینم و از اینگونه القاب نیز می پرهیزم. کسانی که بکارهای علمی ام علاقه دارند می توانند در سایتهای تخصصی در اینباره تحقیق کنند. بسیار تعجب کردم که آقای دکتر سهیمی اینگونه استدلال می کنند.

بالاخره اینکه برمن واضح شد که اقای دکتر سهیمی کتاب “اقتصاد توحیدی” آقای بنی صدر را هم نخوانده اند. آن کتاب، کتاب اقتصاد اسلامی مبتنی بر روایات و آیات نیست. کتابی است که زمانی نوشته شده که دنیا بین دو قطب سوسیالیست شوروی و لیبرالیسم امریکا بسر می برد و او تلاش کرد اقتصادی تولید محور، خارج از روابط سلطه گر ـ زیر سلطه را در آن کتاب بیان کند. افسوس که کار شخصی که خود را “ملی ـ مذهبی” می داند مسخره کردن توحید نیز می شود.

بر خوانندگان عزیز است که خود قضاوت کنند. من این توضیحات را نه از جنبه شخصی بلکه چون مربوط به مسئله مهمی می شود نوشتم. یادآوری می کنم که مخالف نقد نیستم و از آن استفاده و استقبال هم می کنم. اما وقتی با اینگونه برخوردها مواجه می شوم و می بینم کسانی که خود را اخلاق مند می دانند اینطور برخورد می کنند بخود می گویم چه زمانی وطن ما از این وضعیت خارج می شود؟ تا کی باید رابطه ها تا این اندازه تخریبی باشد؟ تا کی باید بخاطر موافق نبودن با شخصی بخواهیم باصطلاح او را خرد کنیم. یادآور می شوم من به این اصل که از آقای بنی صدر یاد گرفته ام معتقدم تخریب کننده قبل از هر چیز خود را تخریب می کند. زمان دروغ بسیار کوتاه و زمان حقیقت هر چه کاملتر باشد به طولانی تر است.

سکوت ما، اعتراض بحران سازان و فریب آنها با چند کیلو اورانیوم غنی کردن!

1_612261_1_34مذاکره با گروه ۵ + ۱ ادامه دارد و تمامی علائم نشان می دهند که ایران برای نیل به یک توافق جامع بسیار عجله دارد. آقای روحانی به مناسبتهای مختلف وضعیت بسیار شکننده اقتصاد کشور را یادآور شده است و بودجه ای که به مجلس برده تکیه اش به دلارهایی است که بناست آزاد شوند و نفتی که بناست بفروش برسد. آقای خامنه ای هم با اینکه خود را می خواهد دور از مذاکرات نگاه دارد اما از مذاکره کنندگان دفاع می کند و مذاکره کنندگان نیز مدعی هستند اوامر رهبر را به اجرا می گذارند. بهرحال بنظر می رسد که ایران خواهان توافقی در ۶ ماه اول باشد و برای این هدف کمال همکاری را با گروه ۵ + ۱ انجام می دهد، بعنوان نمونه سه چهارم اورانیومهای غنی شده رقیق شدند و بازدیدهای لازم از معادن ایران بعمل آمده است. مذاکرات در شرایطی پیش می رود که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و غرب هر آنچه را میخواهد بر روی میز گذاشته است. ایران سیاستی را پیش گرفته است که در آن مردم نامحرم اصلی مذاکرات باقی مانده اند. در اینجا سعی دارم نشان دهم که چرا نباید تماشاگر این مذاکرات بود و چرا باید صدای آزادیخواهان مستقل ایرانی باید در باره این موضوع شنیده شود. در این مقاله به مسئله غنی سازی اورانیوم که از سوی ایران و غرب بعنوان مهمترین معضل در مذاکرات از آن یاد می شود می پردازم.

جمهوری اسلامی با تمام قوا و از سوی تمامی جناحهایش بر این نکته اصرار دارد که ایران باید بتواند به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و حق غنی سازی ایران باید به رسمیت شناخته شود. در این امر همگی جناحها توافق دارند تنها اختلاف در درون حاکمیت چه از تندروها گرفته تا طرفداران روحانی و یا اصلاح طلبان در باره کم و زیاد غنی سازی است. گروههای تندرو داخل حاکمیت ـ جبهه پایداری و رهروان مصباح یزدی ـ که نگرانی اصلی آنها این است که رابطه ایران با غرب عادی شود بر این امر اصرار دارند که ایران غنی سازی را باید مانند گذشته ادامه دهد و یا حداقل بخشهای مهمی از آن را حفظ کند. آنچه باعث تاسف است اینکه تنها افراد تندرو رژیم هستند که در باره نواقص توافق ژنو مطلب می نویسند و بقیه یا سکوت کرده و یا برای حکومت آقای روحانی دست می زنند. بسیار باعث تاسف است که صدایی از میهن دوستان و مدافعان حقوق شهروندی و حقوق ملی در اینباره بلند نمی شود. و باز هم بخشی از فعالیت سیاسی مردم را بین دو سیاست، یا طرفداری از روحانی یا همراه بودن با تندروها قرار می دهند.

برای اینکه هموطنان بهتر مسئله را در یابند در آغاز در مورد غنی سازی اورانیوم به سند توافقنامه مراجعه میکنیم. توافقنامه ای که تنها دولت آمریکا آنرا منتشر کرد و دولت ایران حتی به انتشار آن نیز اعتراض کرد. در این سند در باره غنی سازی موارد زیر آمده است:

  • ۱ – توقف تولید اورانیوم تقریباَ ۲۰ درصد غنی شده و غیرفعال کردن تنظیمات ساختار آبشار سانتریفیوژهایی که ایران برای تولید اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده استفاده می کند.
  • ۲ – آغاز به رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده ای که به شکل هگزافلوراید است و ادامه تبدیل مابقی به شکل اکسید که برای غنی سازی بیشتر مناسب نباشد. تکمیل رقیق سازی نیمی از ذخیره اورانیوم هگزافلوراید نزدیک بیست درصدی اش در مدت سه ماه و تکمیل تبدیل باقیمانده این مواد به اکسید در شش ماه.
  • ۳ – حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده درتاسیسات فردو – ازجمله سانتریفیوژهای نسل جدید- به غنی سازی اورانیوم  نپردازند. ایران تولید سانتریفیوژهای جدید را باید محدود به تولید برای جایگزینی دستگاههای معیوب کند تا نتواند از این فرصت شش ماهه برای انباشتن سانتریفیوژهایش استفاده کند. ایران برای نخستین بارآماری که تایید نماید تولید سانتریفیوژها تنها مختص به جایگزینی ماشینهای معیوب است؛ را در اختیار می گذارد
  • ۴ – ایران تاسیسات غنی سازی جدیدی نمی سازد.
  • ۵ – از برنامه های تحقیق و توسعه ای غنی سازی کنونی اش به گونه ای که در گزارش ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ آژانس بین المللی  انرژی اتمی توصیف شده فراتر نمی رود.
  • ۶ – محدود کردن  حجم مجاز ذخیره اورانیوم پنج درصد غنی شده ایران در پایان مدت شش ماه.
  • ۷ ـ تاسیسات غنی سازی نطنز و فردو مطابق آنچه در برنامه اقدام مشترک تبیین شده است از هم اکنون در فهرست مکانهای قابل بازدید روزانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار میگیرند(برخلاف بازدیدهای هرچند هفته ای.)
  • ۸ـ سازمان انرژی اتمی و ایران مشغول اصلاح روشهایی هستند که به بازرسان آژانس اجازه دهد تا اطلاعات ثبت شده را درقالبی روزانه بررسی نمایند تا از زمان کشف هرگونه عدم تطابق فعالیتهای هسته ای ایران با تعهداتش بکاهند. علاوه برآنچه ذکر شد، این تاسیسات همچنان مشمول انواع بازرسی های حضوری از جمله بازرسی های هماهنگ شده و سرزده خواهند بود.
  • ۹– ایران برای نخستین بار اطلاعاتی که دسترسی منضبط به کارگاههای تولید سانتریفیوژ ، کارگاههای تولید روتر سانتریفیوژها و تاسیسات نگهداری و معادن و کارخانه های آسیاب اورانیوم را قادر سازد را در اختیار می گذارد.

لازم به یادآوری است که آمریکاییها در نظر دارند بمدت حداقل ۱۰ سال این محدودیتها را بر ایران تحمیل کنند. بدون اینکه در این مقاله وارد جزئیات ۹ ماده بالا شوم نتیجه عملی اجرای این مواد این است که دیگر چیزی بعنوان صنعت غنی سازی در ایران باقی نمی‌ماند. در “بهترین صورت ممکن” غرب به ایران اجازه خواهد داد تا حدود چند هزار سانتریفوژ در نطنز فعالیت کنند. اما فعالیت این تعداد سانتریفوژ توان تولید یک دهم نیاز سوخت نیروگاه بوشهر را هم نخواهد داشت. در نیروگاه بوشهر سالی ۲۵ تن اورانیوم غنی شده مصرف می شود و توان تولید ایران بعد از قراردادجامع به چند تن در سال هم نخواهد رسید. مضاف بر این مسئله، دو مطلب دیگر را هم باید در نظر داشت :

  • ۱ ـ ایران حداقل تا چندین سال سوخت نیروگاه تهران را دارد و کوچکترین نیازی به اورانیوم ۲۰ درصد غنی شده ندارد. و در ضمن قیمت خرید این اورانیوم در بازار به چند میلیون دلار هم نمی رسد. 
  • ۲ ـ طبق قرارداد، روسیه کنترل سوخت نیروگاه بوشهر را حداقل تا ۸ سال دیگر در کنترل خود دارد. این نیروگاه نیاز به سوخت دیگری ندارد زیرا روسها سوخت را تامین می‌کنند و سوخت مصرف شده را هم به خرج ایران به روسیه منتقل می کنند.

حال سئوال اساسی این است که حاکمیت چرا اصرار دارد که ایران به فعالیت غنی سازی و آنهم در سطح کوچک خود ادامه دهد؟ آیا واقعا ایران نیازی به غنی سازی اورانیوم دارد؟ حاکمیت برای توجیه دو مسئله را طرح میکند:

  • الف ـ بعد از ۸ سال ایران باید خود سوخت بوشهر را تامین کنیم.
  • ب ـ ایران بدنبال ساخت نیروگاههای هسته ای دیگری است. مسئولان ایرانی گاه از ۲۰ نیروگاه، گاه از ۱۰ نیروگاه، گاه از ۴ نیروگاه و به تازگی تنها از ساخت دو نیروگاه دیگر سخن می گویند که قصد دارند از روسها بخرد.

اما همانطور که قبلا در اینباره نوشته ام با توجه به اینکه ایران معادن اورانیوم کافی حتی برای تامین سوخت یک نیروگاه را نیز ندارد و با توجه به اینکه کشوری باید حداقل ۱۰ نیروگاه داشته باشد تا غنی سازی از نظر اقتصادی بصرفه باشد و بالاخره با توجه به توافقنامه ژنو که به ایران اجازه نمی دهد صنعت غنی سازی ـ یعنی غنی سازی انبوه ـ را داشته باشد، اصرار حاکمیت برای اینکه به غنی سازی چند کیلو اورانیوم در روز ادامه دهد چه چیزی را مخفی می کند؟ مسلم است که ساخت احتمالی نیروگاههای دیگر ـ که دربهترین صورت حداقل ۱۰ سال طول می کشد ـ نمی تواند توجیه مناسبی برای اینکار باشد. برای پاسخ به سئوال پیش قبل از هر چیز باید به سابقه رفتار حاکمان نگاهی اجمالی بیندازیم تا بتوانیم پاسخ را دریابیم. بحران اتمی ای که ایران گرفتار آن شده است و هزینه های نجومی بر اقتصاد ایران وارد کرده است اولین بحران بزرگ که ایران بعد از انقلاب ۵۷ دچار آن شده است نیست بلکه سومین نوع آن می باشد. 

راه حل بحران گروگانگیری

در بحران اول که نتیجه گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا بود آقای خمینی و همراهان حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی بعد از اینکه از گروگانگیری اول برای کنار زدن بازرگان و ملیون و سپس حمله به بنی صدر و چپها مستقل استفاده کردند، برای حل بحران گروگانگیری بعد از اینکه با مخالفان کارتر توافقی پنهانی که از آن بنام افتضاح “اکتبر سورپراز” یاد می شود بستند، قراردادی هم با دولت کارتر بنام قرارداد الجزایر امضا کردند. مفاد قرار داد قرارداد الجزایر آنچنان شرم آور بود که انرا از مردم مخفی کردند. قرارداد الجزایر را چون به زیان ایران بود و حکومت رجائی می‌دانست رئیس جمهوری وقت، آقای بنی صدر آن را امضاء نخواهد کرد و چون برطبق قانون اساسی، بدون امضای رئیس جمهوری قرارداد منعقد نمی‌شد، به آن، «بیانیه» عنوان دادند و حتی آنرا به اطلاع رئیس جمهوری نیز نرساندند. بنی‌صدر به خمینی نامه نوشت که این خیانت به نام شما در تاریخ ثبت می‌شود. جلو امضای آن را بگیرد. بعدها، او و بهزاد نبوی گفتند به دستور شخص خمینی قرارداد را امضاء کرده‌اند. غلامعلی رجائی،  فرزند رجائی در مصاحبه ای با یاس نو ( ۳۱ دیماه ۱۳۸۲) بار خیانت را از دوش بهزاد نبوی  برداشته اشت و  قول کیومرث صابری، همکار رجائی و بهزاد نبوی را انتشار داده است. ایشان نوشته است : « به ﺁقای رجائی گفتم : … چرا دولت باید برود و این قضیه را حل کند و تبعات ﺁن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند ﺁزادی گروگانها به منافع ملی ضربه زده ؟ … پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند. منهم با التهاب خاصی در نخست وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می شود  و کمتر کسی می دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفته اند.  وقتی دو نفری از جماران بازگشتند، بهزاد نبوی تا مرا دید از ته سالن گفت: صابری ببین ! تو بعنوان یک نویسنده شاهد باش قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت : وثوق الدوله ایران. ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می کنیم. من به بهزاد نبوی گفتم: حالا نروی و این عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگوئی که اتفاقاً گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت.”

جالب است بدانیم که همان موقع بنی صدر نامه ای به خمینی در مورد قرارداد الجزایر نوشت در آن نامه از جمله آمده است : “پریشب به احمد آقا گفتم داستان دارد به صورتی تمام می شود که همه اش ضرر و تسلیم است و لااقل باید بفرمایید افرادی که مذاکرات را کرده اند، خدمت برسند توضیح بدهند. آن طور که این جانب فهمیده ام، هم قانون اساسی نادیده گرفته شده و هم شروط  چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس کنار گذاشته شده است و این در ایران مسکوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت. پولهای ایران را نمی دهند…  کاری در حد خیانت است و هیج دلیلی هم برای قبول این معنی نیست… چه کسی جواب این بذل وبخشش ها را خواهد داد؟ خدا می داند. اموال شاه و … را که نگرفته هیچ، اینک پولهای یک ملتی که از صدها سال سختی رنج می برد را می خواهند به آمریکا بدهند. شرف و اعتبار ملت ما را و انقلاب ما را به باد می دهند. دیگر چه عرض کنم که این جانب در تابستان در جلسه شورای انقلاب گریه کردم که این ترتیب کار کشور را به تسلیم خواهد کشاند و ضربه خطرناکی به اساس موجودیت انقلاب خواهد زد. این نتیجه، نتیجه خوبی نیست. لااقل طوری نشود که خدای نکرده بگویند آقا این ترتیب را موافقت کردید. این طور گفته اند که رهبر انقلاب موافق کرده است. بسیار برای اعتبار انقلاب و رهبر و بنیانگذار انقلاب صدمه دارد. این موافقتنامه نیست، تسلیم نامه است. اینک ساعت ۳ بعد از ظهر است و این جانب هم اکنون از قضیه مطلع شدم”. تاریخ نشان داد که تصمیم را خود خمینی گرفته بود و این نامه ها در او اثری نداشت به غیر از اینکه نامه نویسان را مطرود کند. بنی صدر همانزمان از رجائی و بهزاد نبوی شکایت کرد. یعنی اولین رئیس جمهوری علیه نخست وزیر بعد از انقلاب به دادگاه مراجعه نمود. بازپرس مأمور رسیدگی به اعلام جرم، جرم رجائی و بهزاد نبوی را محرز دانست و چون خواست دستور توقیف این دو را صادر کند، موسوی اردبیلی که خمینی، بر خلاف قانون اساسی، دادستان کل کرده بود، پرونده را از او گرفت. و از ان به بعد به این پرونده هرگز رسیدگی نشد.

بدین قسم مبارزه با “امپریالیسم امریکا” با چند نتیجه به پایان رسید:

  1. ـ نیروههای دمکرات در داخل کشور بنام مبارزه با آمریکا تحت فشار قرار گرفتند، از حاکمیت رانده شدند و سپس شدیدا سرکوب شدند.
  2. ـ ریگان و نیروهای محافظه کار در آمریکا به قدرت رسیدند
  3. ـ پولهای ایران بنام بیانیه الجزایر در اختیار آمریکا قرار گرفت. 
  4. ـ در این بین نیز حمله عراق به ایران با چراغ سبز آمریکا صورت گرفت.

مجموع خسارتهای ناشی از قرارداد الجزایر بسیار بالاست و تنها در قسمت مالی صحبت از ۱۲ میلیارد دلار پول ایران است که در این معامله ننگین به جیب آمریکا رفت و بحران بزرگ دیگری بنام جنگ شروع شد. ثروتی بر باد رفت ولی کسانی که از آن استفاده سیاسی کردند با لگدمال کردن حقوق ملی ایرانیان به مقصود خود رسیدند و گروگانگیری را انقلاب دوم خواندند. این راه حلی بود که برای بحران اول به بکار بردند. از آنروز کسی نپرسیده است که چرا با آبرو و ثروت ملت ایران اینگونه بازی کردید. 

راه حل بحران ناشی از ادامه جنگ با عراق

مسئله جنگ بسیار مفصل است با مراجعه به اسناد در می یابیم که میشد در سال ۶۰ و یا بعد از پیروی خرمشهر در موقعیت مسلط به جنگ پایان داد. در سال ۶۰ ابوالحسن بنی صدر و فرماندهان ارتش خواستار پایان دادن به جنگ بودند اما هم بنی صدر کنار گذاشته شد و هم فرماندهان ارتش کشته شدند. بعد از گرفتن خرمشهر، در داخل کشور مهندس بازرگان و همراهانش نامه نوشتند که فرصت ایجاد شده است که به این جنگ پایان داد اما شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه پاسخ خمینی و اعوان و انصارش بود. بحرانی که طی آن ایران تمامی توان اقتصادی خود را در خدمت جنگ گذاشت و در سال ۶۸ آتش بسی را که حتی یکسال قبلش می توانست در موقعیت بهتری بپذیرد با سرکشیدن جام زهر مجبور به پذیرفتن آن شد. آقای هاشمی رفسنجانی مدعی شد که به ایران ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است چند صد هزار نفر کشته شده و صدها هزار نفر بیخانمان شدند و بر اینها باید اضافه کرد که نسلی در خشونت نفله شد. اما آیا از مسئولین تاکنون کسی پاسخی به این بیلان سیاه داده است؟ خوانندگان محترم می دانند که هنوز ما با عراق صلح نکرده ایم و در حال آتش بس هستیم. یعنی این بحران بزرگ دوم نیز حل نشده است. هر از چندی نیز جنازههای سربازان ایرانی را پیدا کرده و از جنازهای آنها نیز برای سرکوب خواسته های مردم استفاده میکنند و یا دانش آموزان را در شرایطی به محل های جنگی می فرستند که قربانی می شوند و یا مینهای موجود در مرزها جان مردم را می گیرد. چرا ملت ایران باید بپذیرد که مسئولین با چنین بیلان سیاهی از پیروزی در جنگ صحبت کنند و فخر هم بفروشند؟ آقای خمینی با اینکه گفت جام زهر را نوشیده است اما اجازه نداد در باره سیاست جنگ با عراق سئوال و جوابی شود و بحران دوم هم اینگونه “حل” شد.

راه حل رژیم برای بحران اتمی : نرمش قهرمانانه با لعاب اعتدال و تدبیر

راه حل درست و مردمی بحران اتمی این بود که حقایق با مردم بمیان گذاشته شوند و قبل از هر تصمیگیری در سیاست خارجی به مردم گفته شود که از آنجا که فعالیتهای غنی سازی اورانیوم در ایران از نظر اقتصادی به هیچوجه صرفه ندارد و از آنجا که این فعالیت در جهان باعث بی اعتمادی شده است کلیه این فعالیتها را در شرایط فعلی متوقف می کنیم. اما رژیم ایران اصولا مسئله اتمی را از آغاز بعنوان وسیله ای برای حفظ نظام بکار می برد و نه امکانی برای تولید انرژی برای مردم. اکنون چون بهیچوجه نمی تواند آشکار بگوید آنچه تاکنون شده است خلاف حقوق ملی ایران بوده می خواهد سیاستش را پشت، “در روز چند کیلو اورانیم غنی کردن” پنهان کند و با اینکه خود آقای عراقچی نیز در محفل خصوصی اعتراف کرده است که آمریکا حقی برای غنی سازی به رسمیت نشناخته است، همانطور که آقای روحانی گفت ادعای دروغین نیز کنند که “شرق و غرب در ژنو برابر ایران تسلیم شدند و قبول کردند که ایران غنی سازی کند!.” هدف از توافق شفاهی ژنو برداشتن بخشی از تحریمها با تسلیم شدن به خواسته های دول خارجی است بدون اینکه گشایشی با مردم بوجود آید و یا روابط سالمی با کشورهای غربی برقرار شود. آقای خامنه ای هیچیک از ایندو گشایش را نمی خواهد.

بیاد بیاورم که در مورد آزاد کردن گروگانها بجای استفاده از “قرارداد” از کلمه “بیانیه” استفاده کردند تا رئیس جمهوری وقت حق دیدن ان را نداشته باشد! و برای پایان جنگ ایران و عراق هم تنها از لفظ “آتش بس” استفاده شده است و اصلا توافقی در بین نیست که در آن مسئولیتها مشخص شود و برای بحران اتمی نیز از از “توافق شفاهی” صحبت میکنند که تنها در ایران اجازه انتشار ندارد! آقای خمینی بهنگام پذیرفتن قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس بین ایران و عراق از آن بنام جام زهر یاد کرد هر چند اجازه نداد بیلانی در باره چرائی جنگ و ادامه جنگ و پایان آن داده شود اما حداقل این توان را داشت که بیان کند که بر خلاف خواست خودش که ادامه جنگ بود آتش بس را پذیرفته است. اما اینبار آقای خامنه ای حتی توان این را هم ندارد که بگوید بر خلاف خواسته خود و بیست سال پیگیری اش، تسلیم غربی ها شده است و مجبور شده صنعت غنی سازی را کنار بگذارد. خامنه ای و همدستانش با فریبکاری با ادامه میزان بسیار محدودی غنی سازی می خواهند مدعی شوند که ایران پیروز شده است، در حالیکه بازنده بزرگ در این میان ایران و مردم ایران بوده اند. با ادامه غنی کردن چند کیلو اورانیوم غرب زیانی نمی بیند و روسیه هم مشکلی با آن نخواهد داشت و تنها ایرانیان هستند که باید بهای دکور زیبا برای شکست سیاست خامنه ای را بپردازند. خسران ادامه غنی سازی زیاد است برای توجیه آن نیز ممکن است رژیم دست به پروژه های جدید با خرید نیروگاههای اتمی دیگر از روسیه کند که واقعا برای کشوری چون ایران غیر ضروری و خطرناک است.

بیاد خوانندگان می اوردم که در جنگ جهانی دوم افسران ژاپنی وقتی شکست خوردند به خاطر بی لیاقتی خود در کنار کاخ امپراطوری خودکشی کردند و گفتند با توجه به ویرانی ای که ببار آمده بود شرم شکست را نمی توانستند بپذیرند. اما مسئولین ایرانی که این بلای سیاه را بر سر ایران آورده اند و حال نیز شکست خورده اند چه میکنند؟ آنها ذره ای شرف افسران ژاپنی را هم ندارند اگر داشتند از مردم عذر خواهی می کردند و حداقل بکناری می نشستند. اما فاجعه بحران اتمی به اینجا ختم نمی شود. عمق فاجعه وقتی بیشتر می شود که سکوت اندیشمندان و متخصصان و فعالان ایرانی را در مورد سیاست هسته ای رژیم قبل و بعد از توافق ژنو مشاهده می کنیم. اکثرا تقصیر شکست سیاست اتمی را به دروغ بر گردن آقای احمدی نژاد ـ که در سیاست ابلهانه ای او شکی نیست ـ می اندازند و چون طرفدار عمل در درون رژیم هستند چشم را بر ام الفساد این جریان که آقای خامنه ای است و بالاترین تصمیم گیرنده سیاستهای هسته ای ۲۰ سال اخیر بوده است می بندند. براستی چرا باید تنها تندروهایی که طرفدار بحران هستند و خواستار ادامه سیاست قبلی صنعت غنی سازی ـ حداقل در شعار و برای چوب لای چرخ آقای روحانی گذاشتن ـ می باشند باید در باره توافق ژنو و نوع عملکرد حکومت روحانی بنویسند؟ اما از طرفداران حقوق مردم و دمکراسی صدائی بر نمی خیزد و اعتراضی بلند نمی شود. چرا باید بین دست زدن برای سیاسات جدید و مجریانش و ادامه بحران یکی را انتخاب کرد؟ سیاست جدید ادامه همان سیاست فریب قبلی با شکلی دیگر است. سیاستی که در آن جایی برای مردم ایران نمی گذارد و هدفش تنها تثبیت رژیم یعنی اجرای همان سیاست “اوجب واجبات” ۳۵ سال اخیر می باشد. هیچ ملت زنده ای نمی پذیرد که عده ای برای باقی ماندن در قدرت چنین بلایی بر سر کشور آورند. مسئولان وارد کردن چند صد میلیارد دلار هزینه به کشور هنوز برای ما انتخاب می‌کنند و نسخه می پیچند. تاریخ در باره سکوت کسانی که از کم و بیش مسئله اتمی ایران اطلاع دارند بخوبی یاد نخواهد کرد. دول غربی از سیر تا پیاز مسائل هسته ای ایران را می دانند و تنها مردم ایران اند که در این بین نامحرم هستند. نباید اجازه داد بحران سوم را هم مانند دو بحران قبلی “حل” کنند. کجا هستند دانشجویان و متخصصان هسته ای ایرانی که واقعیتها را برای مردم بازگو کنند؟ اگر این نوشته بدست کسانی که می دانم اکثرا برای خدمت به وطن در قسمتهای مختلف اجرایی سیاست هسته ای مشغول به فعالیت بوده و یا هستند می رسد و اگر در این نوشته میزانی از حقیقت می یابند حداقل وظیفه خود را انجام دهند و با دادن اطلاعات و بازگو کردن حقایق به مردم در باره فهم این سیاستها یاری برسانند و واقعیتهای پنهان شده را آشکار کنند. برای خروج از بحران فعلی قبل از هر چیز باید از سیاست صبر و انتظار و سکوت بیرون آمد.

جلسه بررسی اوضاع سیاسی اجتماعی و اقتصادی ایران

جلسه سخنرانی، پرسش و پاسخ با حضور:

dfgdf5544fابوالحسن بنی صدر

بحران الگو و بدیل و آرمان در جهان 

6dfg45df5555dمهران مصطفوی

سیاست خارجی ایران و بحران اتمی

d6fg777fژاله وفا

نقش نفت در تحول اقتصاد ایران

d6f5g44d44dعلی شفیعی

روانشناسی خشونت و خشونت زدائی

d6fg45d4f44dعلی صدارت

افکار عمومی، رسانه ها و جنبش

xdf5g4d444dجهانگیر گلزار

بحران اقتصاد و راه حل خروج از آن

 

 

 


 زمان برگزاری
شنبه ۲۴ مای ۲۰۱۴ ساعت ۱۸

محل جلسه
ساختمان اصلی دانشگاه هامبورگ – سالن C ساختمان ESA روبروی ایستگاه قطار دامتور
ESA Hörsaal C , Edmund-Siemers-Allee 1 , 20146 Hamburg

این جلسه به دعوت مجامع اسلامی ایرانیان برگزار می شود