بایگانی دسته: مقالات

اتم، دروغ و مسئولیت – بحثی در حاشیه گزارش نهایی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی

sdf56g456sdfg

به زمان اجرای رسمی برجام نزدیک می‌شویم. نظر نهایی آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته‌ای جمهور اسلامی اعلام شده است. در این مقاله به گزارش آژانس و موضعگیری‌های مختلف در طول حداقل ده سال اخیر می‌پردازم. از دید من سیاست هسته‌ای ویرانگر رژیم ایران بعنوان سومین بحران بزرگ − پس از گروگان‌گیری کارکنان سفارت آمریکا و تداوم جنگ با عراق با هدف متوهمانه “رفع فتنه از عالم” – تأثیر مهمی بر سیاست داخلی کشور داشته است.

گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی از این جهت اهمیت دارد که به گفته خود آژانس به بررسی آنچه در گذشته روی داده، پایان می‌دهد. از این به بعد کار آژانس تنها رسیدگی به فعالیتهای کنونی و آتی ایران است و اعمال مراقبت در کادر برجام است.

خلاصه تحقیقات آژانس این است که ایران تا قبل از سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) درگیر یک سلسله فعالیت‌های مرتبط با طراحی یک سلاح هسته‌ای اورانیومی بوده و این فعالیت‌ها تا قبل از سال ۲۰۰۳ سازمان‌یافته بوده است. فرمول‌بندی گزارش آژانس چنین است: «آژانس ارزیابی می‌کند که طیفی از فعالیت‌های مرتبط با توسعه یک وسیله انفجاری هسته‌ای در ایران قبل از پایان سال ۲۰۰۳ میلادی بعنوان تلاشی هماهنگ انجام شده، و برخی فعالیت‌ها بعد از سال ۲۰۰۳ میلادی اتفاق افتاده است. آژانس همچنین ارزیابی می‌کند که این فعالیتها فراتر از امکان سنجی و مطالعات علمی، و کسب مهارتها و توانمندی‌های فنی مرتبط و مشخص، پیشرفتی نداشته است. آژانس نشانه‌های معتبری از فعالیت‌ها در ایران در ارتباط با توسعه وسیله انفجاری هسته‌ای بعد از سال ۲۰۰۹ میلادی در اختیار ندارد.»

چهار دروغ بزرگ

سالهاست به تکرار نوشته‌ام که بحران اتمی با ۴ دروغ بزرگ همراه بوده‌است که در مقاله‌های مختلف هر یک را با ذکر جزئیات شرح کرده‌ام. برای یادآوری ۴ دروغ بزرگ را خلاصه می‌کنم:

۲- فریب دوم این است که ایران برای تولید انرژی هسته‌ای نیاز به صنعت غنی سازی اورانیوم دارد.۱ ـ اولین خلاف حقیقت که حدود ۲۵ سال است حاکمیت آن را تکرار می‌کند این است که ایران به انرژی هسته‌ای نیاز دارد.[۱]

۳ـ دروغ سوم درباره با انتخاب تکنولوژی آب سنگین برای راکتور اراک است. واقعیت این است که ایران نیازی به انتخاب چنین تکنولوژی‌ای نداشته است. راه حل‌های بسیار افتصادی‌تر و عاقلانه‌تر برای تولید آب سنگین وجود دارد، چنانکه دولت ایران با قبول برجام همان راه حل‌ها را قبول کرده است اما با هزینه‌های بسیار بیشتر.

۴ـ اما نوشته‌ام دروغ چهارمی نیز وجود دارد که در آن ‌سوی مرزهای ایران ساخته شده است و خلاصه این دروغ این است که «ایران تا اندکی دیگر بمب اتمی می‌سازد». از دید نگارنده با توجه به گزارشی که ۱۶ سازمان اطلاعاتی آمریکا در سال ۱۳۹۰ منتشر کردند و اطلاعاتی که از ایران به دست می‌آمد، واضح بود که رژیم ایران از سال ۲۰۰۳ پیش بردن پروژه ساختن سلاح اتمی را کنار گذاشته است. در ضمن رئیس پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هانس بلیکس تردید خود را نسبت به صحت اطلاعات و گزارش‌ها در باره برنامه اتمی ایران نیز ابراز کرده و هشدار داده بود که دروغ‌ها برای وارد کردن فشار دیپلماتیک به ایران ساخته شده‌اند.

نگارنده بارها قبل از آغاز مذاکرات هشدار می‌دادم که چون ایران برای پیشبرد سیاست‌های خود از بحران هسته‌ای استفاده می‌کند، غرب نیز با انگشت گذاشتن بر روی خطر ساختن بمب هسته‌ای، به ایران فشار می‌آورد تا از موضع قدرت وارد مذاکره شود. هشدار این بود که ایران بجای فرو رفتن در مرداب مذاکرات خود داوطلبانه اقدام کند و ابتکار را بدست گیرد.[۲] اما گوش شنوایی نبود، و سراجام غرب با توافق ژنو موفق شد جام زهر را به آقای خامنه‌ای بنوشاند.

البته بر این عقیده بودم و هستم که بدون سه دروغ اول ممکن نبود اسرائیل و محافظه کاران جدید و برخی از دولت‌های غربی بتوانند دروغ چهارم را بسازند. بارها و بارها نشریات اسرائیلی و غربی از قول مسئولان رسمی و غیر رسمی خود اعلام کردند که ایران تا «چند سال دیگر»، «تا یکسال و یا تا چند ماه دیگر» می‌تواند بمب اتمی بسازد. برخی از نشریات اسرائیل تبلیغ را از سال‌های اولیه فعالیتهای ایران در دهه ۶۰ انجام می‌دادند. یعنی از ۲۵ سال پیش، زمانی که اصولا ایران حداقل دو دهه با ساخت بمب فاصله داشت. مسئولان غرب به خوبی از این امر آگاه بودند که ایران تنها تا قبل از سال ۲۰۰۳ فعالیتهایی برای ساختن بمب انجام داده و بسیار از ساختن بمب دور است. اما آنها در قماری که رژیم ولایت فقیه آغازکرده بود یرگ یرنده را در دست داشتند و با استفاده از تله‌ای که رژیم ایران در آن افتاده بود تا توانستند در مذاکرات وین از رژیم امتیاز گرفتند و قرارداد وین را به ایران تحمیل کردند.

موضع‌های مختلف در قبال برنامه بمب‌سازی

حال با توجه به انتشار گزارش آژانس و با در نظر گرفتن این امر که اراده دو طرف بر اجرای برجام است و می‌توان به درستی گزارش اخیر در کلیاتش اعتماد کرد، به مواضع مختلفی بپردازیم که در باره ساختن بمب گرفته شده است:

۱ـ در تمامی دوره بحران هسته‌ای، موضع اصلی رژیم این بوده که برنامه هسته‌ای ایران از ابتدا با اهداف صلح‌آمیز توسعه داده شده و این اهداف هرگز در هیچ کجای مسیر انحراف نداشته است. رژیم ایران هرگونه اطلاعی گویای این امر را که در کار پیش بردن پروژه ساخت وسیله انفجاری هسته‌ای بوده، بهتان و دروغ دانسته و هر سندی در این باره را جعلی خوانده است. اما اکنون یک هفته از انتشار گزارش آژانس می‌گذرد و مسئولان ایرانی موضع شفافی در باره گزارش آژانس نگرفته‌اند؛ به کلی‌گویی اکتفا کرده اما آن‌ رارد نکرده‌اند. حتی چنین به نظر می‌رسد که توافقی هم بر سر محتوای گزارش بین ایران و دیگر کشورها صورت گرفته باشد.

با توجه به سخنان آقای هاشمی رفسنجانی در باره فعالیت‌های اتمی، هم از آغاز، رژیم بنابر ساختن بمب اتمی داشته ‌است. ولو، بنابر قول او، بطور جدی به این کار پرداخته نشده‌ است. بنابر خاطرات آقای فرانسوا نیکولو، سفیر اسبق فرانسه در ایران، سپاه دست اندر کار ساختن بمب اتمی بوده و زمانی که آقای روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی شده و از ماجرا آگاه گشته، به خامنه‌ای مراجعه کرده و دریافته او نیز اطلاع ندارد و با زحمت بسیار جلو ادامه کار را گرفته است. اما آقای صالحی، نیز تصدیق کرده که فعالیت‌هایی برای تولید بمب اتمی انجام گرفته‌ است. این سخنان ما را به یاد «خودسر» بودن عاملان قتلهای زنجیره‌ای می‌اندازد. با توجه به حساس بودن موضوع در زمینه هسته‌ای، رژیم قادر نیست، بطور رسمی، حقیقت را بازگوید. قول هاشمی رفسنجانی نوشته نیکولو را دقیق می‌کند: در پنهان، برنامه تولید بمب اتمی پیش برده می‌شده ‌است.[۳] نتیجه اینکه نه تنها رژیم ایران سالها نیرو و انرژی هدر داده، بلکه، سرانجام، مجبور شده‌است بطور نیمه رسمی، قبول کند که به فعالیتهای هسته‌ای غیر صلح آمیر نیز ـ حداقل تا میزانی ـ مشغول بوده‌ است.

گزارش آژانس بعنوان یک سند مهم باقی می‌ماند و سیاست عدم اعتماد به رژیم ایران و وضع تحریم‌ها و محدودیت‌های استثنایی و تحمیل قرارداد وین را توجیه می‌کند. مشخص است که برای رژیم راه حل دیگری ممکن بود، اما از آنجا که استبداد توانایی قبول واقعیت‌ها را ندارد و نمی‌تواند روند دراز مدت را در نظر بگیرد، از یک اشتباه به اشتباه دیگر رو می‌کند. اکنون آقای خامنه‌ای گمان می‌کند با امضای قرارداد وین − قراردادی از نوعی که آماده بود بدان تن دهد، یعنی بدون عادی سازی رابطه با امریکا و بدون قبول گشایشی در داخل − توانسته است آینده رژیم را تامین کند. او نمی‌داند که تاریخ فراوان از اینگونه موارد را بخود دیده‌ است. یاد آور می‌شود که چند ماه قبل از انقلاب کارتر گفت: «ایران به خاطر رهبری فوق‌العاده شاه، در یکی از پرمخاطره‌ترین نقاط دنیا، به یک جزیره ثبات تبدیل شده است.» حالا هم آقای خامنه‌ای ایران را جزیره ثبات و قدرت منطقه می‌پندارد و گمان می‌کند می‌تواند نقش مهمی در منطقه بازی کند و این بازی رژیم او را تثبیت می‌کند. مستبد متوجه نیست که مردمی نیز در ایران زندگی می‌کنند و آنها هستند که می‌توانند تصمیم بگیرند.

۲ ـ برخی از مخالفان مدعی بودند که رژیم حتی تا امروز نیر بدنبال به دست آوردن بمب است و فعالیت‌هایی که می‌کند در این زمینه و با این هدف است. این مخالفان نیز در ساختن دروغ و ریختن هیزم به آتش بحران، در آنچه بر سر ایران آمد، دخیل بودند. البته در این گروه طیف‌های متفاوت وجود دارند. افرادی هستند که مستقیما برای قدرت‌های خارجی کار می‌کنند و یا کسانی که بر این باورند که بدون فشارهای همه جانبه قدرت‌های خارجی به رژیم، تغییری در ایران روی نمی‌دهد. از این‌رو، همان طور که رژیم به مسئله هسته‌ای، از دید تثیبت حیات خود می‌نگریست و می‌نگرد، این گونه گروه‌ها نیز، به مسئله هسته‌ای، بعنوان اهرم فشار برای تغییر رژیم می‌نگریستند و در تبلیغات خود توانایی‌های هسته‌ای ایران را بسیار بزرگ جلوه می‌دادند و یا خطر ساخته شدن بمب را، نوبت به نوبت، یادآوری می‌کردند. گزارش اخیر آژانس نشان داد که این افراد بر ناحق بوده‌اند و دانسته و یا ندانسته خلاف حقیقت را نشر میداده‌اند.

۳ ـ برخی دیگر با اینکه از طیف‌های گوناگون مخالفان رژیم هستند مدعی بودند که ایران با توجه به موقعیت منطقه باید فعالیت کند تا در آستانه ساختن بمب هسته‌ای قرار گیرد. آنان هزینه‌ها و پیامدهای منفی این کار را مهم ندانسته و در نظر نمی‌گرفتند که داشتن بمب برای ایران توانایی نمی‌آورد و به غیر از هدر دادن نیروها و راه انداختن مسابفه تسلیحاتی در ابعادی بسیار بزرگ در منطقه، نتیجه‌ای به حاصل نمی‌کند. با توجه به این امر که اکنون ایران تنها کشوری است که طبق قطعنامه سازمان ملل متعهد است هرگز بمب اتمی نسازد، این افراد کسانی شده‌اند که هم فعالیت‌های رژیم را توجیه کرده‌اند و هم به هدفی که می‌خواستند دست نیافته‌اند. عکس هدف مطلوب آنها متحقق گشته است. می‌دانیم که عضو پادمان شدن و لایحه عدم نشر سلاحهای هسته‌ای را پذیرفتن اختیاری است اما در مورد ایران، برجام قراردادی است که بنابر قطعنامه شورای امنیت، استثنا است و تنها به ایران تحمیل شده ‌است. علاوه بر قرارداد، قطعنامه شورای امنیت هم با تصویب قرارداد و هم با بنابر متن خود، ایران را ملزم به نساختن بمب برای همیشه می‌کند. این تنها مورد برجام است که تاریخ پایان ندارد.

اکنون گزارش آژانس در باره فعالیت‌های ایران با نظر کسانی همسانی دارد که مدعی بودند ایران در آغاز از برنامه هسته‌ای اهداف امنیتی ـ نظامی داشته‌است، اما مجبور شده‌است آن را کنار بگذارد. ولی بخاطر پایبندی به اهداف اولیه، دایم به دنبال توجیه انتخاب‌هایی است که از نظر استفاده صلح آمیر غیر قابل توجیه هستند. به این کار، حتی در برجام نیز ادامه داده است. نماد آن ادامه سیاست غنی سازی اورانیوم با ۵۰۰۰ سانتریفوژ ۵۰ سال پیش است.

مسئولیت

مسئولیت کامل اتخاذ و اجرای سیاست سیاه هسته‌ای با رژیم ولایت فقیه است. رژیم این سیاست خانمانسوز را با دروغ و فریب آغاز کرد و همچنان قصد دارد واقعیتهای تلخ فرآورده این سیاست را بپوشاند. آقای عراقچی گفته‌است گزارش آژانس بیشتر سفید است تا سیاه. اما زمستان می‌رود و رو سیاهی به زغال می‌ماند. امروز همه ناظران منصف می‌دانند سیاست هسته‌ای سیاه بوده ‌است و روزی هم خواهد رسید که مردم ایران آشکارتر از امروز خواهند دید که سیاهی این سیاست از زغال هم سیاه‌تر بوده‌است. با این‌حال، از فرصت استفاده می‌کنم و خطاب به آن دسته از ایرانیانی که در حاکمیت نیستند، اما برخی از آنها مدعی بودند که فعالیت‌های ایران همگی صلح آمیز بوده‌اند، و جمعی دیگر مدعی بودند ایران تا امروز بدنبال ساخت بمب بوده ‌است، می‌گویم شما هم مسئول هستید. تنها رژیم ایران نیست که فاجعه را آفریده است؛ شما هم در ساختن و پرداختن دروغ‌ها مسئولیت دارید. با رژیم فاسد و دروغساز و جنایتکار ایران با دروغ نمی‌توان مبارزه کرد و برای تغییر، راهی به غیر از ایستادگی بر حق و راستی و درستی را زبان و روش کردن نیست. ما نه می‌خواهیم از جنس رژیم باشیم و نه از جنس ضد رژیم به هر قیمت. ما باید برای کسب استقلال و آزادی و دمکراسی و عدالت معرف ارزشها باشیم.

در این سالها سعی کرده‌ام آنچه در باره سیاست هسته‌ای ایران می‌گویم و می‌نویسم، از روی حب و بغض نباشد تا واقعیت‌ها آن‌سان که هستند روشن شوند. همچنان بر این باور هستم که باید با جدیت تحقیق شود تا معلوم گردد چه کسانی بانی سیاست هسته‌ای و ادامه دهندگان این سیاست بحران‌انگیز پر هزینه بوده‌اند. روشن شدن این مسئله بسیار مهم است. زیرا سازندگان بحران‌ها از انقلاب بدین‌سو، مسببان وضعیت کنونی هستند. هرگاه شناخته گردند و جامعه ایرانی و مردم منطقه و مردم جهان آنها را نیک بشناسند و شبکه روابط آنها با شرکای خارجی آنها نیز شناسایی شوند، دست کم فرصت ایجاد یک بحرانی ویران‌گر  دیگر را نخواهند یافت.


[۱] نگاه کنید به این مقاله: آیا سوخت اتمی برای ایران ضروری است؟

[۲] در این باره نگاه کنید به این مقاله: سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن

[۳] سفیر سابق فرانسه: روحانی برنامه تولید بمب اتمی را متوقف کرد

اعتراف‌های شگرف آقای صالحی باید ما را بیدار کند

+sd9f+gsdfgاین سخنان مهم در هیچیک از سایت‌ها منتشر نشدند تنها یک سایت دانشجوئی خبر را منتشر کرد. سانسور این سخنان حتی در خارج از کشور نیز موضوع مهمی بود. البته به دلایل این سانسور نمی‌پردازیم تنها به این نکته بسنده می‌کنیم که برای بسیاری از فعالان سیاسی که حامی برجام بودند، انتشار اینگونه اطلاعات با مواضع آن‌ها سازگاری ندارد انتشار سخنان شگفت آور اخیر آقای صالحی در گفتگو با یک دانشجو که بطور پنهانی ضبط شده‌اند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. برای شنیدن سخنان ایشان می‌توانید به این لینک مراجعه کنید [۱]. جالب است در یابیم که این سخنان مهم در هیچیک از سایت‌ها منتشر نشدند تنها یک سایت دانشجوئی خبر را منتشر کرد. سانسور این سخنان حتی در خارج از کشور نیز موضوع مهمی بود. البته به دلایل این سانسور نمی‌پردازیم تنها به این نکته بسنده می‌کنیم که برای بسیاری از فعالان سیاسی که حامی برجام بودند، انتشار اینگونه اطلاعات با مواضع آن‌ها سازگاری ندارد.

این‌بار آقای صالحی از آنجا که فکر نمی‌کرده است سخنانش منتشر شوند، مسائل مهمی را برای اولین بار به زبان آورده‌است که تاکنون بر زبان مقام‌های رژیم، جاری نشده بودند. سخنان آقای صالحی با گفته‌ای، طی دیدارش با آقای حسینیان در بیمارستان، آغاز می‌شود. در حادثه مجلس آقای صالحی می‌گوید:

«ما رفتیم پیش آیة‌الله حسینیان. به ایشان گفتیم این‌ها همه‌اش بازی سیاسی بود؛ هم تو داشتی بازی می‌کردی هم ما. «
این جمله گویای ماهیت مجلس در رژیم ولایت مطلقه فقیه است. مجلس نمایشگاه است و بازی‌گران در آن، نقش موافق و مخالف سرسخت را چنان بازی می‌کنند که مردم باور کنند که براستی مجلس «بالا‌تر از همه است» (بنابر قول آقای خمینی) و مخالفت‌ها جدی هستند. اما ماهیت مجلس، هم در دوره خمینی و هم در دوره خامنه‌ای همین است که آقای صالحی، تعریفش کرده‌ است. وقتی در نظر بیاوریم که رئیس جمهور هم «تدارکاتچی» بیش نیست، به این نتیجه می‌رسیم که مقام‌های انتخابی بازیگران صحنه‌ای هستند که کارشان پوشاندن ماهیت رژیم استبداد مطلقه از دیدهاست تا بتوانند مردم کشور را در ماندن در دایره بد و بد‌تر و از بیم بد‌تر رأی به بد دادن و در بند امید کاذب به بد و وحشت از بد‌تر نگه دارند. این جمله به صراحت می‌گوید که رژیم رابطه خود با مردم را از راه زور عریان و فریب برقرار می‌کند و بس.
اما آقای صالحی واقعیت‌های بس مهم دیگری را نیز برزبان آورده‌است:

۱ ـ واقعیت مهم اولی که گفته‌است، در باره غنی سازی و امکان ایران در داشتن اورانیوم طبیعی است. آقای صالحی می‌گوید:

» اصلا من خودم رفتم به حضرت آقا گفتم ۱۹۰۰۰۰ سو. و حضرت آقا گقتند که بایستی تا ۱۹۰۰۰۰ سو حداقل باشد. حالا یک عده دوستان می‌ایند می‌گویند چرا ۱۹۰۰۰۰ سو نیست؟ می‌گویم آقا! اصلا الان ما ۱۹۰۰۰۰ سو در دست داریم! من الان یک عصای موسی دستم هست و اینطور و انطور می‌کنم تا شما ۱۹۰۰۰۰ سو داشته باشید. می‌دانید ۱۹۰۰۰۰ سو چقدر خوراک می‌خواهد؟ چقدر خوراک می‌خواهد؟ ۲۸۰۰۰۰ کیلو خوراک هر سال می‌خواهد. امریکا الآن خوشش می‌اید که ما الان ۱۹۰۰۰۰ سو داشته باشیم برای اینکه یک سال کار می‌کند بعد تمام می‌شود. بعد کل سیستم هسته‌ای کشور همه‌اش می‌خوابد. برای اینکه مواد اولیه نداریم، اورانیم طبیعی نداریم.

دانشجو: یعنی فکر نشده برای اینکه داشته باشیم؟

صالحی: نه دیگه. فکر شده ولی بما نمی‌فروشند. نفت که نیست که در داخل داشته باشیم. «

البته زیر حملات سخت دلواپسان که خواستار ادامه سیاستهای سابق بودند آقای سالحی هفاه قبل نظیر هین پاسخ را داد. سالهاست اینجانب، بطور مداوم، در باره این امر توضیح داده‌ام که ایران اورانیوم لازم را حتی برای تهیه سوخت یک راکتور ندارد. واقعیتی که، اول بار، آقای دکتر شیرزاد در ایران مطرح کردند. خوانندگان می‌توانند به مقاله اینجانب [۲] و یا فیلمی که در اینباره تهیه [۳] شده‌است مراجعه کنند. حال این سئوال مطرح است که کشوری که اورانیوم ندارد چرا از ۲۵ سال پیش دست به راه انداختن صنعت غنی سازی اورانیوم زده‌است؟ پاسخگوی وارد شدن صد‌ها میلیارد دلار زیان به ایران برای پیشبرد این سیاست چه کسی است؟. پاسخ سئوال را آقای صالحی این‌طور می‌دهد:

۲ ـ در بخشی دیگر از سخنانش آقای صالحی برای اطمینان دادن به دانشجوئی که با او بحث می‌کند دو نکته را توضیح می‌دهد:

» ما فلز اورانیوم را نیز فبلا ساخته‌ایم و کنار گذاشته‌ایم و به آن‌ها گزارش کرده‌ایم «.
» ما بازفراآوری هم کرده‌ایم ما یکبار کرده‌ایم و جمع کرده‌ایم و به آن‌ها هم گفته‌ایم «.

اولین باری است که صالحی، بمنزله یکی از مقامهای رژیم، آنهم کسی که در رأس سازمان انرژی اتمی است، چنین اعترافی را می‌کند. هر دو کاری که می‌گوید انجام گرفته‌اند، دو کاری هستند که مرتبط به ساختن بمب اتمی هستند. مهم است یادآوری شود که فلز اورانیونم را فقط و فقط برای ساختن بمب اتمی تهیه می‌کنند و هیچ کاربردی در کار غنی سازی و یا تهیه سوخت نیروگاههای هسته‌ای ندارد. بازفراوری سوخت نیز برای بدست آوردن پلوتونیوم است که چون بدون اجازه صورت گرفته برای‌‌ همان هدف بوده است. سخنان او، بار دیگر، یادآور می‌شوند که، در آغاز، فعالیت هسته‌ای ایران نه برای تهیه سوخت بلکه برای هدف امنیتی ـ نظامی بوده است. هدفی که رژیم مجبور شد آن را از سال ۲۰۰۳ بدین سو، کنار بگذارند. اما برای پوشاندن آن، بدروغ، به فعالیت غنی سازی به بهانه تهیه سوخت، ادامه داده‌است.

۳ ـ اعتراف سوم آقای صالحی نیز بسیار مهم است. او می‌گوید:

«باید از این به بعد به مسئله هسته‌ای اقتصادی نگاه کنیم.»

اگر فعالیت‌ها از آغاز برای تهیه سوخت و انرژی هسته‌ای بود باید از آغاز بدان بعنوان امری اقتصادی می‌نگریستند. اگر این کار را نکرده‌اند و حاضر شده‌اند هست و نیست کشور را بر باد بدهند تا نتیجه فعالیتهای هسته‌ای ایران از سوئی راکتوری شود که حتی قادر نیست دو درصد برق ایران را تامین کند و از سوی دیگربدست آوردن حق استفاده از ۵۰۰۰سانتریفوژ ۵۰ سال پیش که حتی قادر نیستند مصرف یک ماه سوخت ان نیروگاه را تهیه کنند، پس هدف دیگری داشته‌اند. بدینسان نمی‌توانند به این سئوال پاسخ دهند که چرا تنها اکنون باید به مسئله هسته‌ای بعنوان مسئله‌ای اقتصادی نگریست؟ بالاخره اینکه در این گفتگو بین صالحی و دانشجو پذیرفته می‌شود که توافق وین جام زهری بود که ناچار باید سرکشید. اما وقتی راه‌کار دیگر وجود داشت و دارد، چرا باید اینجام زهر را سرکشید؟

انتشار این سخنان در هر کشوری دیگری بود، اثر انفجار بمب را داشت و مردم را به اعتراض عمومی به عمل‌کرد مقامات دولت برمی‌انگیخت. اما، در ایران، اکنون سکوت کامل رویه شده است. نه اصلاح طلبان نه اعتدالیون و نه حتی دلواپسان به این موضوع نمی‌پردازند. حتی بخشی از آن‌ها به من ایراد گرفتند که کشور آرامش می‌خواهد و باید از اینگونه نوشته‌ها حودداری کرد! اما همانطور که در نوشته‌های بسیاری گفته‌ام، مسئله هسته‌ای ایران به دمکراسی گره خورده‌است. طرفداران دمکراسی کسانی هستند که به این مسئله بصورت اصولی می‌پردازند و بدنبال کشف حقیقت در این‌باره، که یکی از فجایع بزرگی سیاسی و افتصادی با پی‌آمد بس زیانمند اجتماعی است، می‌باشند. فاجعه‌ای که فرصت مهم و بزرکی را طی ۲۰ سال از ملت ایران گرفته‌است.

در دل تاریک پهنه سیاسی ایران سخنان دانشجویئی که با آقای صالحی بحث می‌کند و نقل قولهائی که از استادان درون ایران می‌شود، بارقه‌های امید هستند. در ایران هر چند اندک کسانی هستند که بدنبال حقیقت مسئله هسته‌ای هستند و بالاخره روزی به یمن ایستادگی بر حقوق شهروندی و ملی حقیقت خواهد درخشید. آنزمان است که جلوی ضرر‌ها گرفته خواهند شد و خواهیم توانست در استقلال و آزادی ایران را آباد کنیم.


[۱]https://soundcloud.com/a-banisadr/salehi
[2]http://mostafavi.fr/1393/02/20/93
[۳]http://mostafavi.fr/1394/07/28/299

سوت پایان بازی رسیدگی به برجام در مجلس و تصویب تبصره مهم

6sdf4g5sdfgبالاخره همانطور که انتظار می رفت مجلس برجام [برنامه جامع اقدام مشترک] را بنوعی تصویب کرد که نه سیخ  بسوزد و نه کباب. یعنی نه جلوی اجرای برجام گرفته شود و نه کارت تبریک به مذاکره کنندگان و نه کارت سفید به حکومت روحانی داده شود. یعنی همان راهی که رهبر در پیش پای نمایندگانش گذاشته بود. تصویب توافقی که نه گشایشی در داخل بوجود آورد و نه رابطه ایران با غرب خصوصا امریکا را عادی کند. او تنها به دنبال این بود حفظ ظاهری از برنامه هسته‌ای بشود، فشارتحریمها کم گردد و به میزانی هم برای آینده رژیمش کسب اطمینان شده باشد. این همان توافقی بود که خامنه‌ای می‌خواست. اما از آنجا که خامنه‌ای شهامت آن را نداشت و ندارد که مسئولیت شکست در سیاست هسته‌ای را برعهده بگیرد با اینکه خود مذاکرات را آغاز کرد و با اینکه برجام را پذیرفته است اما می‌خواهد طوری وانمود کند که موافق تام و تمام برجام نیست و ایراداتی به آن دارد و فصد دارد ایرادات را بپای حکومت روحانی و وضعیت سخت افتصادی بنویسد. دلواپسان که در کمیسیون مجلس برای رسیدگی به برجام اکثریت را داشتند از آنجا که می‌دانستند رهبری پشتیبان مذاکره کننده‌ها و حاصل کارشان است، با اینکه از دید خود دلایل زیادی آورده اند که برجام نافی “منافع ایران” است، اما جرائت نکردند قدمی جدی علیه برجام بردارند. خصوصا که لاریجانی در طرفدارای از مذاکره کنندگان در مجلس نفش مهمی بازی کرد. بالاخره روز یکشنبه گذشته، مخبر کمیسیون متنی را قرائت کرد. این متن بسیار طولانی است. شامل مقدمه و نکات کلی گزارش است. بعد به بررسی جنبه حقوقی و علمی، فنی و تحقیقاتی برجام پرداخته و جنبه های دفاعی ـ امنیتی، و اقتصادی به‌ویژه مسئله تحریم‌ها را تحلیل کرده است. و در انتها ۱۰ پیشنهاد داده است که تنها بند اول آن پیشنهاد است بقیه حالت سفارش دارد. در بند اول آمده است:

۱٫ شایسته بود دولت محترم برای اجرای برجام و رفع موانع قانونی آن اقدام به ارائه لایحه می‌نمود ولی با عنایت به عدم انجام این امر قانونی از سوی دولت، مجلس شورای اسلامی می‌بایست برای امکان اجرای درست برجام اقدام به ارائه طرحی دو فوریتی با الزاماتی دقیق برای رفع موانع اجرای برجام، متناظرسازی و متناسب‌سازی فعالیت کشورهای اطراف برجام و تضمین‌کننده انجام تعهدات طرف مقابل و مسدودکننده راههای نفوذ و کاهش آسیب‌پذیری در حوزه‌های مختلف پیرامون آن خصوصاً حوزه‌های سیاسی و فرهنگی نماید.

در ۱۰ پیشنهاد آمده‌است که هیچ مورد دقیق و مشخصی در باره برجام ندارد آنهم در مقابل برجامی که بند بند آن با عدد و رقم از سوی دول خارجی مشخص شده است. پس از قرائت گزارش کمیسیون رسیدگی به برجام ، ۵ تن از اعضا آن نیز استعفا دادند. آنها مدعی شدند متن فرائت شده در خارج از مجلس نوشته شده است و از انتشار متن ابراز نارضایتی کردند. اعضای مستعفی متنی بیرون دادند که در آن نوشته شده است:

“ما امضاکنندگان اعتقاد داریم بیانیه قرائت شده منطبق بر منافع ملت نبوده و آثار بسیار مثبت برجام که می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات جاری کشور باشد نادیده گرفته شده است. در جهت بیان واقعیت‌های برجام ضمن رد گزارش ارائه شده به پیوست گزارش آثار مثبت و یا دستیافت‌های برجام را تقدیم ملت شریف ایران می‌نماییم و از عموم سیاسیون و ملت ایران درخواست می نماییم حسب فرمایش مقام معظم رهبری که برجام عامل وحدت جامعه گردد، عمل نمایند”.

آنها سپس در گزارش خود بعنوان دفاع از برجام  ۱۶۵ دستاورد جمهوری اسلامی ایران! که گویا در توافق وجود دارند را برشمرده اند. البته ۱۶۵ دست آورد، جملگی شعار و در متن توافق دست‌آوردی موجود نیست. یکی از نویسندگان این متن علاءالدین بروجردی است که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس است. او برنامه جامع اقدام مشترک را مورد تاکید قرار داده است و بهمراه لاریجانی تلاش فراوان کرد تا جلوی دلواپسان در مجلس گرفته شود و هر بار هم کم می آورد از خامنه‌ای در دفاع از برجام نقل قول می کرد. پس از فرائت متن اعتراضی کمیسیون طرح دو فوریتی ای قرائت شد که نسبتی با متن گزارش اولیه نداشت. بلکه بیشتر شبیه یک بیانیه انشاوار است که برجام را عملا به همان شکل که هست قبول می‌کند. مهم اینکه در این طرح دو فوریتی در اصل تصمیم در باره برجام را به عهده شورای عالی امنیت گذاشته اند. متن طرح دو فوریتی به قرار زیر است:

“دولت در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی در صورتی می‌تواند به شکل داوطلبانه برنامه جامع اقدام مشترک برجام را اجرا کند که احکام و تکالیف زیر را در فرایند اجرا رعایت نماید:

۱ـ  بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی هیچ دولتی در ایران حق تولید و بکار گیری سلاح کشتار جمعی را ندارد و دولت موظف است سیاست خلع سلاح هسته‌ای جهانی را به طور فعال دنبال نموده و در کلیه تلاش‌های بین المللی ،حقوقی و دیپلماتیک برای نجات بشریت از خطر سلاح‌های هسته‌ای و اشاعه آنها ،از جمله از طریق ایجاد مناطق عاری از سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه در ایجاد ائتلاف خاورمیانه عاری از سلاح هسته‌ای، فعالانه مشارکت نماید.

۲- پایه برنامه جامع اقدام مشترک بر همکاری و احترام متقابل قرار دارد و هر گونه اقدام مبتنی بر فشار و تهدید به هر بهانه‌ای با تشخیص شورای عالی امنیت ملی موجب تجدید نظر در این همکاری خواهد شد و لازم است در آن صورت مطابق مصوبات این شورا اقدامات متقابل در نظر گرفته شود.

۳- دولت موظف است هر گونه عدم پای بندی طرف مقابل را در زمینه لغو موثر تحریم‌ها یا بازگرداندن تحریم های لغو شده و یا وضع تحریم تحت هر عنوان دیگر را به دقت رصد کرده و اقدامات متقابل در جهت احقاق حقوق ملت ایران انجام داده و همکاری داوطلبانه را متوقف نماید و توسعه سریع برنامه هسته‌ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را سامان دهد به طوری که ظرف مدت دو سال ظرفیت غنی سازی کشور به ۱۹۰ هزار سو افزایش یابد.شورای عالی امنیت ملی مرجع رسیدگی به این موضوع می باشد.

۴- دولت موظف است برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را با چشم اندازی تجاری ـ صنعتی، از جمله در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه منطبق با طرح درازمدت سازمان انرژی اتمی دنبال نماید. سازمان انرژی اتمی کشور باید طرح درازمدت ۱۵ ساله کشور در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه را حداکثر ظرف مدت دو ماه پس از ابلاغ این قانون به تصویب شورای عالی امنیت ملی رسانده و سپس به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارایه نماید به نحوی که پاسخگوی نیاز کشور برای سوخت رآکتورهای قدرت و تحقیقاتی باشد.

۵- با طرح رآکتور آب سنگین اراک و همچنین در صورت ضرورت تبادل ذخایر غنی شده منوط به انعقاد قراردادهای قطعی و مطمئن جایگزین و حصول اطمینان نسبت به اجرای آنها باشد.

۶- نظارت های آژانس در چارچوب مقررات بین المللی و با رعایت مصالح امنیت ملی کشور که شورای عالی امنیت ملی مشخص می‌کند انجام پذیرد و دولت باید مراقبت نماید که در مسیر اجرای برجام پس از آن، حفاظت کامل از اسرار و اطلاعات طبقه بندی شده به ویژه در حوزه نظامی و امنیتی صورت گیرد. میزان همکاری با اژانس منوط به اقدامات احتیاطی لازم برای تضمین این امر توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی است. همچنین هیچگونه دسترسی نظارتی آژانس به مراکز نظامی و اشخاص حقیقی به بهانه برجام مجاز نمی باشد مگر آن که موارد به صورت جداگانه و با جزییات به تصویب شورای عالی امنیت ملی برسد.

۷- دولت و قوای مسلح موظفند به منظور حراست از امنیت و منافع ملی کشور و حمایت از متحدین در مقابله با تروریسم، تدابیر لازم را نسبت به تقویت توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه های آفندی و پدافندی از جمله هوایی، دریایی، زمینی، موشکی و ایجاد پدافند در مقابل حملات هسته‌ای و ساخت پیش ران ها، باتری های هسته‌ای، تصویربرداری نوترونی و پزشکی هسته‌ای با قوت و جدیت برنامه ریزی و اقدام کنند.

۸- دولت و سایر دستگاه های حاکمیتی و عمومی موظفند در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی تدابیر لازم را در نظر بگیرند تا در اثر اجرایی شدن برجام به هیچ وجه اجازه فرصت طلبی و سوء استفاده در داخل کشور به آمریکا یا دیگر دولت های خارجی داده نشود و فرصتی برای نفوذ یا سوء استفاده سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در اختیار استکبار جهانی قرار نگیرد.

۹- دولت موظف است منابع آزاد شده را در جهت تحقق اقتصاد مقاومتی و رونق تولید، سرمایه گذاری‌های ضروری و با اولویت نیازهای بخش خصوصی و تقویت صندوق توسعه ملی، فرض کند.

تبصره ۱- وزیر امورخارجه موظف است روند اجرای توافقنامه را هر ۶ ماه یک بار به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گزارش دهد.

تبصره ۲- با اجرای این قانون، (قانون الزام دولت به تعلیق اقدامات داوطلبانه در صورت ارجاع با گزارش روند هسته‌ای به شورای امنیت) مصوب آذرماه ۱۳۸۴، (قانون الزام دولت به تجدیدنظر در همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی) مصوب دی ماه ۱۳۸۵، (قانون صیانت از دستاودهای صلح آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی) مصوب تیرماه ۱۳۸۹ و (قانون الزام دولت بر حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران) مصوب تیرماه ۱۳۹۴ لغو می شود.”

می گویند مرحوم مدرس پس از تنظیم قرارداد استعماری ۱۹۱۹ با دولت انگلیس به مخالفت سرسختانه با آن برخاست. زمانی که وثوق الدوله به خانه ایشان میرود از او می پرسد: “آقا شنیده ام با پیمان تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت کرده اید. مدرس گفت بلی! وثوق الدوله پرسید: “دلیل مخالفت شما چیست؟” بنابر بند اول، دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است”. مدرس باصراحت پاسخ می دهد: “به دلیل  همین بند مخالفم. وقتی در بند اول، انگلستان استقلال ایران را به رسمیت می‌شناسد، یعنی این که قرارداد ناقض استقلال است. اگر نه چه حاجت به این بند بود؟ چرا در بند اول نیامده‌ است که ایران استقلال انگلیس را برسمیت می‌شناسد؟”

حال این متن نیز آشکارا گویای نقض شدن استقلال ایران در توافق وین است. اگر نه، چرا باید دولت موظف می‌شد مانع از آن شود که از طریق برجام در ایران نفوذ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نکنند؟  این طرح مجلس نشان می دهد که هدف بحث در مجلس و تشکیل کمیسیون نه تعیین تکالیفی مشخص برای دولت در ۹ بند است بلکه عمدتا هدف همان تبصره آخری است که در آخر طرح دو فوریتی آمده است. یعنی لغو قوانین گذشته مجلس در باره سیاست هسته‌ای.  قوانینی که در آنها با شدت و حدت تمام از سیاست هسته‌ای و خطوط قرمزی که دیگر رنگی از آنها در برجام نیست دفاع شده بود و می بایستی طوری از دست آنها خلاص می شدند. براستی این مجلس همان مجلسی است که قانون الزام دولت بر “حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت”  را در تیرماه ۱۳۹۴ تصویب کرده بود چه شد که حال آنرا لغو می کند؟ برای اطلاع خوانندگان و برای یادآوری “قانون الزام دولت به حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران” را  که در تاریخ ۱۳۹۴٫۴٫۳  به تأیید شورای نگهبان رسید را در ریز می آورم:

“ماده واحده – در راستای صیانت از منافع ملی و رعایت مقررات پادمان معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، هرگونه نتایج مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ در صورتی معتبر است که الزامات زیر به‌ صورت شفاف رعایت شود:

۱- لغو تحریم‌ها باید بطور یکجا و کامل در متن توافقنامه درج شده و در روز آغاز اجرای تعهدات جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

۲- آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چهارچوب توافقنامه پادمان، مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است و دسترسی به اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.

۳- هیچ محدودیتی برای کسب دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تحقیق و توسعه، پذیرفته نیست و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.”

لاریجانی در جلسه غیرعلنی مجلس که نگران “کش دادن” جریان شده بود برای انجام رای گیری گفته بود که: “از دفتر رهبری زنگ زدند که چرا زودتر تصمیم‌گیری نمی‌کنید”.

قبل از آن «اکبر ترکان» مشاور ارشد رییس جمهوری با تاکید بر ضرورت گذر هر چه زودتر برجام از مجلس تصریح کرده بود:

“هر روز تاخیر در اجرای موافقتنامه ی وین ۱۰۰ میلیون دلار به ایران ضربه وارد می‌کند.”

بهنگام رای گیری به طرح دو فوریتی بالا، ۱۵۹ رای نماینده رای موافق دادند که اما برای دو فوریتی شدن طرح نیاز به ۱۶۴ رای داشت یعنی ۵ رای کم آورد. از اینرو طرفداران برجام درخواست رای گیری دوباره کردند! که با توجه به تشنجی که بوجود آورد امکان قبول آن از طرف لاریجانی نبود. افرادی مانند آقای حمید رسائی که یک لمپن به تمام معناست تا یک نماینده مجلس، جوی درست کردند که لاریجانی مجبور شد به قبول رای داده شده تن دهد. بدینفرار اکثریت نمایندگان مجلس که حامی توافق اند نتوانستند موافقت دوسوم نمایندگان را برای تایید فوریت طرح ۲ فوریتی به دست آورند و در نتیجه طرح به کمیسیون رفته و قرار است هفته آینده در مجلس به رای گیری گذاشته شود. اما با توجه به رای داده شده به دو فوریت، طرح بالا تصویب خواهد شد و مجلس بعد از چند هفته بازی با این امر بس خطیر، به همان نتیجه باز خواهد رسید: اگر شورای عالی امنیت ملی برجام را بپذیرد دولت باید آن را اجرا کند و شورای امنیت ملی نیز آنرا از قبل پذیرفته است. در واقع، سوت پایان بازی در مجلس زده شد و رهبر گفته است کشش ندهند تنها باید قوانین قبلی فسخ می شد که برای “نرمش قهرمانانه” دست و پاگیر بودند. تعیین سیاست هسته ای بار دیگر مشخص کرد که مجلس در این نظام نقشی ندارد.

اما اگر مجلس، مجلس نمایندگان مردم بود و می خواست به درستی به مسئله هسته‌ای رسیدگی کند قبل از رسیدگی به برجام باید می پرسید:

  • چرا در ایران از سالهای بسیار پیش خصوصا از زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صنعت غنی سازی را راه انداختیم؟ چرا با اینکه به اندازه کافی اورانیوم نداریم دست به ایجاد تأسیسات غنی سازی زدیم؟
  • چرا با وجود امکان ساده تر ساخت یک راکتور آب سبک دست به راه انداختن راکتور آب سنگین اراک زدیم؟ با اینکه ۱۰ سال از زمان ساخت آن می گذرد، هنوز ۱۰ سال دیگر زمان لازم است تا طبق برجام تغییر کند و به راه بیفتد.
  • هزینه ساخت راکتور بوشهر چه میزان بوده است و چرا راکتور بوشهر هنوز ۲۰ سال بعد از امضا قرارداد بطور کامل کار نمی‌کند؟
  • امکاناتی که ایران از دست داده و سودی که کشورهای مختلف خصوصا در ۱۵ سال اخیر از رهگذر سیاست هسته‌ای کشور برده اند چه میزان بوده است؟  هزینه این سیاستها در ۱۵ سال اخیر چه اندازه بوده است؟ وقتی اقای ترکان می گوید روزی ۱۰۰ میلیون دلار ضرر می کنیم، چگونه محاسبه کرده ‌است؟ بنابر محاسبه او، در ۱۵ سال اخیر، بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار ضرر به ایران وارد شده‌است. مسئول این زیان – که تمام زیان وارده به کشور نیست – کیست؟
  • اگر بجای این هزینه ها در بخشهای دیگر همچون نفت و گاز و انرژی خورشیدی و بادی سرمایه گذاری شده بود، آیا کشور الگوی کشورهای جهان در تأمین انرژی سالم نمی‌شد؟ آیا از ضررها مصون نمی‌ماند؟

و سئوالهای بسیاری دیگر که حداقل می بایستی در کمیسیونهای مختلف از دیگاه اقتصادی مورد بررسی قرار م گرفتند. اما مجلس ولایت فقیه مجلس شورا نیست و نمایندگانش ابزاری در دست «رهبر» هستند. این مجلس توان رسیدگی به این گونه مسائل  را ندارد. جالب است که نماینگان حتی یکبار این سئوال را از خود نمی‌کنند که چرا قبل از برجام یکبار هم به مسئله هسته‌ای رسیدگی نکرده اند. کمیسیونی که ۴ سال پیش برای اینکار تشکیل شد هرگز یکبار هم گزارش کار خود را نداد.

بدینقرار مجلس رژیم نقش خود را در بازی قدرت بازی کرد و برجام از ۲۱ مهرماه وارد مرحله اجرائی می شود.  برجام و رسیدگی به آن نشان از فلج دو طرف دعوا دارد. طرفداران برجام بنام بهتر شدن وضعیت افتصادی با برداشته شدن تحریمها از آن دفاع می‌کنند با اینکه می دانند با توافقی که صورت گرفته است در اصل آن گذشته کنار گذاشته شده است اما جرات نمی‌کنند که از گذشته برنامه هسته‌ای ایراد  بگیرند و مدعی هستند که ایران همان برنامه را حدودا ادامه می دهد و دستاوردهای هسته‌ای از سوی جهان برسمیت شناخته شده اند! دلواپسان که نگرانی حود را از کنار گذاشتن خطوط قرمز ابراز می‌کنند نمی‌توانند از دستاوردهای برنامه هسته‌ای سالهای قبل دفاع کنند. بعنوان مثال وقتی صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی صریحا در مجلس می گوید “ما اورانیومی نداریم که غنی کنیم” دلواپسان سکوت می‌کنند. هر دو گروه فلج هستند برای اینکه سیاست هسته‌ای ایران نه قبل از برجام و نه بعد از برجام قابل دفاع نیست و هچ عقل سلیمی نمی‌تواند دلیلی بر راستی و درستی این سیاستها ارائه کند. هر دو جناح واقعیت را پنهان می‌کنند زیرا در گذشته در تدارک این سیاست شریک بوده اند و هیچیکدام از دو طرف مدتهای مدید نمی‌خواست اعتراضهای دلسوزانه در باره سیاست هسته‌ای را بشنود. برای آینده نیز اگر اختلافی در باره سیاست هسته‌ای بین دو جریان وجود دارد بر سر چگونگی دفاع از اصل نظام  است که گویا حفظش اوجب واجبات است. نه اینکه آیا سیاست هسته‌ای جدید ـ یعنی ادامه غنی سازی، ادامه ساختن راکتور آب سنگین و ادامه خرید راکتورهای جدید از روسیه ـ برای وطن سودی در بردارد یا نه؟

اگر جامعه مدنی، دانشجویان و متخصصان و دلسوزان وطن گمان می‌کنند با سکوت در باره فاجعه‌ای بزرگ بنام سیاست هسته‌ای می‌توانند جلوی تشدید وضعیت بحرانی را بگیرند تا اجرای برجام بتواند راهگشا شود در اشتباه بزرگی بسر می‌برند. سکوت در مقابل سیاستهای دیکتاتور حاکم که جز منافع خود چیزی نمی‌بیند، او را حریص‌تر می‌کند. رفتار آقای خامنه‌ای و سخنان تند و بی‌معنی او بعد از توافق وین و شدت اعتیاد او به بحران سازی و بحران بازی گواهی بر این امر است. ایستادن بر حقوق انسانی و ملی و تنها ایستادن بر این حقوق است که می‌تواند به ما کمک کند تا از گرداب بحرانها رها شویم.

اعتراف عراقچی در باره راکتور اراک

118230برای درک مسئله این یادآوری لازم است:

۱ـ ایران که در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ صدها میلیون دلار خرج راه انداختن غنی سازی کرد در همان سالها تصمیم به ساختن راکتوری گرفت که با آب سنگین کار کند؟ راکتور آب سنکین مخصوص نیروگاههایی است که در آنها از اورانیوم طبیعی ـ یعنی غنی نشده ـ استفاده می کنند.  با اینکه ایران دهها سال بود که تجربه کار با نیروگاه آب سبک را داشت و با اینکه تهیه آب سنگین گران تمام می شود اما رژیم تصمیم به ساختن راکتور آب سنگینی گرفت که هنوز تمام نشده است.

۲ ـ همه می دانند که در راکتورهای آب سنگین اورانیوم طبیعی بعد از یک سال تبدیل به پلوتونیوم می شود که استفاده نظامی دارد و بسیاری از کشورها برای بدست آوردن پلوتونیوم و ساختن بمب از این طریق عمل می کنند. در کشورهای پیشرفته دیر زمانی است که برای ساختن بمب از اورانیوم غنی شده استفاده نمی کنند بلکه از این نوع نیروگاهها برای تولید پلوتونیوم استفاده می کنند. بدینسان انتخاب ایران در آغاز هدف نظامی در برداشته است در این صورت انتخابش غیر قابل درک می شود. اما از سال ۲۰۰۳ که طرخ ساخت بمب را کنار گذاشته است حاضر به پذیرفتن این موضوع نشده و با اینکه آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران سالها پیش قبل از اینکه کار ساخت راکتور پیشرفت زیادی داشته باشد خواسته بود که طرح ان را تغییر دهد اما رژیم خامنه ای نپذیرفت.

۳ ـ برای پنهان کردن سیاست اولیه خامنه ای گفت که حفظ نیروگاه آب سنگین خط قزمز ماست.

۴ ـ در توافق وین قرار شد ایران نیروگاه آب سنگین را نگاه دارد ولی از اورانیوم غنی شده در آن استفاده کند!! کاری که در هیچ کجای دنیا نمی شود. غربی ها بابت اینگونه مسائل بما می خندند. تازه این تغییر را هم چینی باید انجام دهند. سهمی که چینی در مسئله هسته ای بخود تعلق دادند.

عصبانیت عراقچی در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس شورای اسلامی

۵ ـ حال به جواب عراقچی در ویدئو خوب توجه کنید. وفتی جمع دلواپسان در اینمورد از او می پرسند او پاسخ می دهد « برای عزت کشور اینکار را کرده اند ». و »دستاورد بزرگی برای ملت ایران بوده است. »

نتیجه اینکه برای عزت کشور نیروگاهی از نوع اب سنگین که مورد نیاز ایران نبود را ساختند و برای « عزت کشور » همان را نگاه می دارند اما در ان از اورانیوم غنی شده استفاده می کنند! مهم نیست اینکارها چقدر هزینه دارد مسئله « عزت کشور » است.

در زمان آقای خمینی اسم رمز برای رژیم « اسلام عزیز » بود و حالا « عزت کشور » نام گرفته است. نام رمزی که بیان کننده اصل »حفظ نظام اوجب واجبات است » می باشد.

لزوم چشم‌پوشی از غنی‌سازی با وجود توافق اتمی

qsd56f4qدر مقاله‌های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته‌ای و خصوصا راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می‌توانند به آن مقاله‌ها مراجعه کنند اما دلایل من اجمالا اینها بودند:

• اینجانب سال‌ها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی، نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حل‌های دیگری وجود دارد که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد. ما به‌جای تلف کردن سرمایه‌های عظیم می‌توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا نیروگاه‌های گازی سرمایه‌گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف انرژی در کشور بکاهیم و ثانیا به راه‌اندازی نیروگاه‌های خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته‌ای استفاده کنیم. ما اکنون در تمامی این زمینه‌ها عقب افتاده‌ایم چون بحران هسته‌ای ناشی از تصمیمات مسئولان نظام اجازه نداد که طرح‌های مناسب به اجرا در آیند.

• حتی در صورت راه‌اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته‌ای، صنعت غنی‌سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته‌ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم.

• مهم‌تر این که ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی‌سازی اورانیوم وارد کند. مقدار ذخائر اورانیوم ایران بسیار محدود است ۱۰۲۰ تن ذخایر مطمئن، ۳۴۰۰ تن ذخایر مستنتج و ۱۲۰۰۰ تن پیش بینی شده است. اما همین اورانیوم در ایران هزینه‌ای بالا دارد [بالای ۱۰۰ دلار برای هرکیلوگرم] که علت بالا بودن هزینه استخراج آن، غلظت کم اورانیوم در سنگ معدن در ایران و عمق زیاد معادن است. در مقام مقایسه قزاقستان ۴۲۵۰۰۰ تن ذخائر مطمئن دارد که از آن ۲۲۰۰۰ تن با هزینه‌ای کمتر از ۴۰ دلار برای هر کیلوگرم استخراج می‌شود.

معمولا کشورهائی به غنی‌سازی رو آورده‌اند که یا خود صاحب معادن مهم اورانیوم هستند، یا با کشورهای دیگر پیمان همکاری دارند و یا از نیروی نظامی خود برای به‌دست آوردن اورانیوم استفاده می‌کنند. ایران در هیچ‌کدام از این دسته‌بندی‌ها قرار ندارد. نه اورانیوم دارد، نه با کشورهای تولید کننده اورانیوم همکاری دارد و نه توان آنرا را دارد که مانند فرانسه که در آفریقا حضوز نظامی دارد از طریق سلطه اورانیوم خود را بدست آورد.

کشورهای بزرگ تولید کننده اورانیوم، کانادا، استرالیا، قزاقستان، روسیه، امریکا، نامیبیا، نیجریه، اوزبکستان و چین هستند. فرانسه مهم‌ترین کشور اتمی جهان در تولید انرژی، بخش مهمی از اورانیوم خود از نیجریه وارد می‌کند. پس اگر مسئله تامین استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی‌شده نیست. چون هر دو، چه تجارت اورانیوم طبیعی و چه تجارت اورانیوم غنی‌شده زیر نفوذ قدرت‌های بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می‌توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته‌ای نیز نیست. اما در مورد ایران مهم‌تر این است که بدانیم روس‌ها اصولا مصر هستند اورانیوم نیروگاه بوشهر را خود تامین کنند کاری که تاکنون کرده‌اند و بدان ادامه می‌دهند. اما حاضر نیستند به ایران اورانیوم طبیعی بفروشند.

اعترافات یک مقام ارشد

با توجه به آنچه در بالا آمد، بد نیست سخنان غیرقابل انتظار رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولان مهم سیاست هسته‌ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می‌کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی گفت: «یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان هستند که می‌گویند باید سیاست هسته‌ای را مانند گذشته ادامه داد] مطرح می‌کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. فرض کنیم می‌خواستیم با ماشین‌های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی‌سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی‌سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می‌کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه‌اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می‌کردیم یکی دو سال اول تمام می‌شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی‌دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟»

این سخنان تاریخی و واقعا حیرت‌اور هستند. سال‌ها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می‌کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند. بدین سان یکی از پایه‌های فریب راه انداختن صنعت غنی‌سازی فرو می‌پاشد.

می‌دانیم اورانیومی که تاکنون ایران غنی کرده است، مربوط به خریدی است که در زمان شاه از آفریقای جنوبی شده بود. آفریقای جنوبی آن زمان با فروش کیک زرد به ایران، در مقابل تامین اعتبار برای کارخانه غنی‌سازی اورانیوم موافقت کرده بود و  این را بعد از انقلاب به ایران تحویل داد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار در ایران، دکتر احمد شیرزاد نماینده سابق مجلس ششم درباره فقیر بودن معادن اورانیوم هشدار داد اما از همه سو به ایشان حمله شد تا جایی که مجبور شد مدتی طولانی سکوت کند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را به نوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه‌ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با «تسنیم» در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است: «منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافق‌نامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟»

پس ما حق داشتیم که می‌گفتیم ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی‌آورد، حق داشتیم که سیاست هسته‌ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی بخوانیم. حال باید پرسید مسئولان محترم شما که می‌دانستید ایران اورانیوم ندارد چرا صنعت غنی‌سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت این کار کشور را مدت‌های طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ و مجبور شدید توافق‌نامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می‌خواهید به غنی‌سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بپوشانید.

اندر فواید سانتریفوژها

با وجود این اعتراف‌ها، طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه‌اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می‌تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR8 است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه‌اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتی‌که بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می‌تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در این باره چه می‌گوید. او در  همان مصاحبه گفت: «شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله‌ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می‌توانیم از آن برای افزایش غنی‌سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.» البته منظور از ۷ یا ۸ سال، بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می‌شود که این نیز از دید نگارنده بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته‌ای دیگر از روسیه است و اگر آنطور که گفته می‌شود این قراردادها به انجام برسند، ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. حال چند سال طول می‌کشد که بتواند این کار را انجام دهد؟

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را راه‌اندازی کند به چه کار می‌آیند که جمهوری اسلامی روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی به‌گفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟

تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می‌ماند که چرا رژیم در توافق به‌خاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه‌ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران به‌دنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می‌کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR8 کار می‌کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ به‌درد نخور. از این رو ادامه چرخیدن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاست‌های قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه‌ای است.

بدین سان مذاکره‌کنندگان برای نیاز آقای خامنه‌ای و “حیثیت” او مذاکره کرده‌اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته‌ای” نام می‌برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می‌توانم بگویم که راه‌حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه‌حل یا تشدید تحریم‌ها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است.

لزوم در میان گذاشتن واقعیت‌ها با مردم

به عنوان فردی که مسئله هسته‌ای ایران را سال‌هاست دنبال کرده و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می‌نگرد، از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته‌های علمی که می‌توانند به‌راحتی این مسائل را شناسائی کنند می‌خواهم در این باره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارند.

به اندازه کافی حاکمان سوء استفاده کرده‌اند نباید اجازه داد که همیشه هزینه سیاست‌های آنها را ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولان برای توجیه توافق معترف می‌شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند، باید مورد بازخواست قرار گیرند. حتی بعد از این توافق برای اینکه ضرر کمتر شود باید فعالیت غنی‌سازی را در ایران تعطیل کرد که جز هزینه چیزی ندارد. تا زمانی که به مسئله هسته‌ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد.

حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه‌حل تعطیل کردن صنعت غنی‌سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمت‌های دیگر است. یادآور می‌شوم که هر میهن‌دوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از این‌که زمزمه جنگ کنار گذاشته شود، از این‌که مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می‌کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریب‌های بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست” به‌کار برده است.

نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می‌پندارد با شما در میان می‌گذارد و یادآور می‌شود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن به‌روشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می‌شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه باید تلاش کرد.

سیاست تحقیر، ما و سال نو

6d5fg4dfg444fgتحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند.

در روزهای آخر سال چند اتفاق افتاد که باید به آنها بعنوان تجربه نگریست. اتفاقاتی که اگر درست آنها را بررسی نکنیم مسیر غفلت ادامه خواهد یافت و همچنان در بن بست فعلی قرار خواهیم گرفت. نامه ای ۴۷ نفره از سوی سناتورهای جمهوریخواه آمریکا در واشنگتن و رای ۴۷ نفره در مجلس خبرگان رهبری به آقای محمد یزدی، و نمایش قدرت از سوی رژیم ایران در عراق نمایش سیاست تحقیر در واشنگتن و تهران و عراق بودند. سیاستی که پرده از حقارتی که ما ایرانیان در آن رندگی می کنیم بر میدارد و این سئوال را باز در مقابل ما قرار می دهد که تا کی باید تحقیر شویم.

تحقیر در واشنگتن

بعد از نطق آقای نتانیاهو در مجلس امریکا و تبلیغات همیشگی اسرائیل که از ۲۵ سال پیش مدعی است ایران “تا چندی دیگر” بمب هسته ای خواهد ساخت، شاهد صحنه شگرف انگیز دیگری شدیم که طی آن سناتورهای امریکایی نامه به رهبران ایران نوشته و اعلام کرده اند که توافق احتمالی هسته ای بعد از اوباما ارزش قانونی نخواهد داشت. هدف این سناتورها با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در امریکا قبل از هر چیز تحقیر رئیس جمهور سیاه پوستی است که غالب آنها هرگز نتوانستند او را بعنوان رئیس جمهوری آمریکا بپذیرند. برای بخشی از سیاستمداران امریکا اوباما پرانتزی است که باید هر چه زودتر بسته شود. روش آنها در گفتن اینکه توافق هسته ای با اوباما کاغذ پاره ای بیش نیست ما را بیاد روش احمدی نژاد در ایران می اندازد که قطعنامه های سازمان ملل را کاغذ پاره می خواند. آنها نه تنها حرمت رئیس جمهوری کشور خود را در امری که مربوط به سیاست خارجی می شود نگاه نمی دارند. بلکه حتی از قوانین کشور خود که طبق آن سیاست خارجی را رئیس جهموری پیش می برد، و توافقنامه های بین المللی را باید محترم شمرد و اگر توافق بصورت قطعنامه سازمان ملل باشد نمی توان انها را به تنهائی لغو کرد نیز مطلع نیستند. درست است که سناتورهای امریکایی کت شلوار و کراواتهای شیک و مدرن به تن دارند اما روش همان روش پوپولیستهای کشورهایی مانند ایران است. فکر و رهنودهای این سیاستمداران در بوجود آوردن جنگهای مختلف در افغانستان و عراق و لیبی و سوریه دخالت مستقیم داشته و اما اکنون نه تنها پاسخگو نیستند بلکه به تشدید سیاستهای بیرحمانه خود نیز ادامه می دهند. همین سناتورها بودند که تا چندی پیش با افراد داعش امروز برای سقوط رژیم دیکتاتوری اسد رفت و آمد داشتند و آنها را کمک مالی و معنوی می کردند. همان سناتورهایی که زمانی اوسما بن لادن را کمک می کردند تا رژیم تحمیل شده از سوی شوروی در افغانستان را تغییر دهد. البته این سناتورها و نماینگان مجلس آمریکا نسل دوم همان کسانی هستند که در طول جنگ ایران و عراق برای گرم نگاه داشتن تنور جنگ به رژیم خمینی نیز اسلحه دادند. آنها اصل و اصولی به غیر بدست گرفتن بیشتر قدرت مالی و سیاسی در سر ندارند. آنها اصولا کوچکترین درکی از نگاه تحقیر آمیز خود به دیگران ندارند. این با مردم امریکاست که عمل کنند و نشان دهند چگونه رهبرانی می خواهند داشته باشند و این با ماست که از حقوق خود دفاع کنیم و در آنچه مربوط به ایران است در مقابل اینگونه برخوردها سکوت ننماییم.

اما این های و هوهای سیاسی ما ایرانیان را نباید از مسئله اصلی بدور نگاه دارد و باعث شود ما واکنش مانورهای سیاسی ای شویم که هدف دیگری در سر دارند. برخی یکباره دوباره بیاد مبارزه ضد امپریالیستی دهه ۶۰ خود افتاده اند و چنان تبلیغ می کنند که انگار آقای روحانی و ظریف در صف مقدم مبارزه برای احقاق حقوق مردم ایران قرار گرفته اند و در مقابل هرگونه سئوال کردن در باره چند و چون مذاکرات دعوت به سکوت می کنند و می گویند باید این توافق صورت گیرد و هر توافقی برای ایران خوب است. آنها خود را در اصل پشت رفتار گستاخانه نتانیاهوها و محافظه کاران امریکائی پنهان می کنند تا به مسئله اصلی ایران پرداخته نشود. اما مسئله اصلی اگر آنطور که رژیم ولایت مطلقه فقیه مدعی است سیاست هسته ای از آغاز هدفش صلح آمیز و برای تولید انرژی بوده است در نتیجه باید قبل از هر چیز نگاهی داخلی به این سیاست می داشتند. یعنی باید پرسید و خسته نشد و باز پرسید که چرا برای تولید کمتر از ۲ درصد برق در ایران هزینه های نجومی را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده اید؟ اگر سناتورهای امریکایی و نتانیاهو و قدرتهای غرب و شرق در خارجی کردن و استفاده از این بحران همراه هستند ایران چرا این مسئله را خارجی کرده است؟ چرا تاکنون حتی برای یکبار هم نشده است بحث آزادی در باره سیاست هسته ای در داخل ایران صورت بگیرد؟ چرا یکبار از متخصصین مختلف نخواسته اند که بگویند بهترین راه تولید انرژی با توجه به مشخصات و مختصات ایران چیست؟ البته رژیم ایران برای این سئوالها و سئوالهای بسیاری دیگر پاسخی ندارد.

آنچه مایه تاسف است عدم پیگری ما ایرانیان است. لذتی بنام لذت فراموشی گریبان ما را گرفته است. بارها با ایرانیانی برخورد کرده ام که گمان می کنند با توافق هسته ای مسائل ایران حل و یا از آنها کاسته می شود و مسیری جدید بروی جامعه ایرانی باز می شود. از روی اول این مذاکرات خاطرنشان کردم که حتی اگر توافقی هم صورت بگیرد آقای خامنه ای نه بدنیال گشایش با کشورهای غربی و رابطه سالم داشتن است و نه به بدنبال گشایشی حتی کوچک در داخل ایران است او معتاد به بحران و استبداد است و توافقی می خواهد که در آن دری باز نشود جز در اقتصادی و آنهم آنطور که می خواهد و اینهم ممکن نخواهد بود. در اصل این ما هستیم که تحقیر می شویم ما ملت ایران که تماشگر جنگ قدرتمداران قرار می گیریم. آیا برای ما مردم ایران این سئوال نباید مطرح شود چرا رژیم حاضر است به دولتهای خارجی متعهد شود و هزینه های بالائی را بپذیرد اما حاضر نیست کوچکترین تعهدی نسبت به مردم خود داشته باشد؟ مسئله هسته ای ایران را مردم ایران باید حل کنند زیرا در این نظام راه حل پیدا نمی کند و هزینه های ادامه خواهند یافت. ادامه کار بیهوده سانتریفوژها و خریدن دو راکتور دیگر از روسیه، و دخالت دادن قدرتهای خارجی در امور داخلی ادامه هزینه کردن از ایران برای تثبت حاکمیت است. تحقیر اینجاست که می پذیریم و شادی می کنیم از اینکه توافقی صورت گیرد که با آن نه دیگر در باره گذشته ـ بلائی که در این ۱۰ سال بر ایران امده است ـ سئوال و چند و چونی کنیم و نه بپرسیم چرا باید چند هزار سانتریفوژ ۵۰ سال در ایران بکار خود ادامه بدهند؟ و چرا باید راکتور آب سنگینی که اینهمه هزینه آن شده باز طراحی شود که خود هزینه دارد؟ چرا باید محلی بنام فردو که با هزینه های بسیار بالا درست شده است برای حفظ ظاهر گفته شود برای امور تحقیقاتی از آن استفاده خواهد شد؟ همانطور که در زمان آتش بس با عراف نپرسیدیم چرا ۸ سال جنگ ادامه یافت همانطور که در هنگام قرارداد الجزائر با آزاد کردن گروگانهای امریکایی نپرسیدیم ملت ایران از این گروگانگیری چه چیزی نصیبش شد؟ و باز ما را تحقیر می کنند و تا زمانی که بپذیرم بلاهای مختلف بر سر ما بیاورمند و هر از چندی معامله ای بر سر آن کنند تحقر ادامه خواهد داشت. در مقاله ای دیگر به جرئیات توافق احتمالی خواهم پرداخت و سخت نیست نشان داد چگونه ما بازیچه سودای قدرت قرار می گیریم. راه دیگری جز حقارت در کنار نتانیاهو و یا خامنه ای قرار گرفتن موجود است.

تحقیر در تهران

حال به تحقیر در تهران نگاهی بیندازیم که بهتر درک کنیم چگونه راه حلهای خیالی بر بخشی از جامعه ما تحمیل می شود و ما را از خواستن حقوق خود غافل می نمایند.

آقای محمد یزدی که در بد دهنی، مستبد بودن و خشک مغزی و فساد مالی و همراهی با آقای خامنه ای در سالهای اخیر معرف همه است با ۷۰ درصد آرا به ریاست مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد و آقای هاشمی رفسنجانی که در رقابت شرکت کرده بود تا نگذارد شخصی نادرست بر ریاست مجلس تکیه کند از همان شخص شکست سختی خورد. این درحالی بود که تبلیغات اصلاحطلبان از چند ماه پیش بر این بود که انتخابات ریاست مجلس خبرگان فرصتی مهمی برای باز کردن فضا خواهد بود. آنها با تبلیغات بسیار بر این بودند که احتمال انتخاب شدن آقای هاشمی رفسنجانی بسیار است و اگر هم ایشان نشود هاشم شاهرودی که فردی معتدل و میانه رو است به ریاست مجلس انتخاب خواهد شد. از جمله آقای فاضل میبدی از اصلاحطلبان چند روز قبل از انتخابات گفت : “من با یکی از نمایندگان خبرگان رهبری که در قم است صحبت کردم، این موضوع را تایید کرد که حدود چهل و چند نفر در مجلس خبرگان رهبری، به دنبال این هستند که آقای هاشمی کاندیدا شوند و به ایشان رای دهند. اگر کسی هم استنباط سیاسی کند احتمال واقعیت داشتن این موضوع زیاد است. حدود ۸۰ نفری که در خبرگان حضور دارند خود شاهد بوده‌اند که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آقای هاشمی رفسنجانی در مشکلات تدبیرهای خوبی داشته است.”

قبل از آن نیز پایگاه اطلاع‌رسانی هاشمی رفسنجانی به نقل از “یک منبع نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام” نوشته بود، رفسنجانی در پاسخ به سؤالی گفته است: “درصورتی که بعضی افراد که آنها را برای ریاست خبرگان صالح نمی‌دانم قصد کاندیدا شدن داشته باشند، آمادگی خود را برای کاندیداتوری ریاست این مجلس اعلام خواهم کرد.” خبرگزاری ایلنا نردیک به هاشم رفسنجانی نیز روز قبل از رای گیری نوشت: “انتخابات فردا را «آوردگاهی» در «وزنکشی خواص و خبرگان جمهوری اسلامی» توصیف کرده و نوشته است که سابقه و وجهه هاشمی رفسنجانی باعث شده است که «اعضای مجلس خبرگان همراه و همگام او انتخاب کنند و به انتخاب هاشمی در حفظ مصالح نظام تردید نکنند.” خبرگزاری ایلنا پیش‌بینی کرد که “ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی٬ فردا بار دیگر شاهد وجهه آیت‌الله خواهد بود؛ چه آیت‌الله کاندیدا باشد؛ چه نباشد.”

و البته اینها تنها بخشی از نوشته و گفته ها در باره این موضوع است که بیانگر همان روشی که امیدهایش را به انتخابات مختلف می بندد و حاضر نیست نگاهی به جامعه داشته باشد و تنها حاضر است برای گرفتن بخشی از قدرت از طریق همین بازهای سیاسی طیفی از دوستان خود مانند موسوی و کروبی را هم به انتفاد بگیرد. انتخاب محمد یزدی برای تحقیر هاشمی رفسنجانی بود زیرا خامنه ای نه تنها موسوی و کروبی و خاتمی بلکه هاشمی را نیز می خواهد از قدرت بیرون کند تا بتواند براحتی مسئله جانشینی خود را حل کند. مگر شاهد آن نبودیم که در روز ۲۲ بهمن تلویزیون آقای خامنه ای بدون اینکه مناسبتی داشته باشد صدای عده ای تظاهرکننده را که بر علیه هاشمی رفسنجانی شعار می دادند را پخش کرد؟ آیا اصلاحطلبان نمی بینند که پسرش هاشمی را بعنوان ابزار فشار ـ و نه برای شناخت حقیقت ـ محاکمه می کنند و به دخترش توهین می کنند. چگونه است که با وجود همه این علائم باز هم گمان کردند خامنه ای آماده باز کردن فضای سیاسی است؟

اما تحقیر هاشمی در نمایش ریاست خبرگان رهبری بنوعی تحقیر ایرانیانی است که به امید چنین انتخاباتی نشسته اند، ایرانیانی که خود را ناتوان از تغییر وضع موجود می دانند و حتی برخی از آنان مردم را ناتوان می خواهند و تمام امید خود را در تقابلهای قدرت در بالا گذاشته اند و نگاهی به جامعه و توانائی هایش ندارند. بعنوان نمونه نگاهی به فعالیت خانم ستوده در ایران بکنید. وقتی عکسهای ایشان و دوستانش را که به تعداد انگشستان دو دست هم نمی رسند می بینیم به چه باید بیندیشیم؟ مگر او چه می خواهد؟ چرا خیل بزرگ فعالان سیاسی با او همراه نیستند؟ پاسخ ساده است آنها در انتظارند در انتظار اوباما و ظریف و روحانی در انتظار هاشمی رفسنجانی و شاهرودی در انتظار انتخابات مجلس، در انتظار آینده ریاست جمهوری.

تحقیر در بغداد

تحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند. سرداران سپاه در آن نامه آقای خاتمی را تهدید کردند که اگر در برابر تلاش‌های آزادی‌خواهانه دانشجویان و دیگر گروههای سیاسی ایستادگی نکند، خود وارد عمل خواهند شد. یعنی آنها به شکل علنی مخالفت خود را با هر گشایش سیاسی اعلام کردند. قاسم سلیمانی از امضا کنندگان نامه بود. اگر این مسئله را به یاد نداشته باشیم همین تصویرهای دخالت در عراق باید بسیار نگران کننده باشند. منطقه اکنون گرفتار برخورد نظام ولائی خامنه ای و پادشاهی سلفی عربستان شده است. تنها امریکا و سیاستهای تندرو های جمهوریخواه در منطقه نبود که باعث شد داعش بوجود آید. چه کسی شک دارد که سرکوب سنی ها در عراق و سوریه توسط دولتهای دوست ایران و بکمک ایران از علل بوجود آمدن غده های چرکی مثل داعش در منطقه است؟ این برخوردها برای ایران خطرناک هستند و ما را در دوره ای طولانی به برخوردهای منطفه ای خواهند کشاند. با گفتن اینکه عراق پایتخت ایران است ما عربها، خصوصا عربهای سنی را تحقیر می کنیم و این تحقیر بهای سنگینی خواهد داشت. البته روحانیت حاکم با رگ ناسیونالیستی بخشی از ایرانی ها باز می کند چنانکه در جنگ ایران و عراق و در جریان سیاستهای هسته ای “حق مسلم ماست” اینکار را کردند. اما سیاستی که ایران در عراق پیش می برد ضد انسانی، ضد حقوق و ضد حقوق ملی عراقی ها و ایرانی ها و حقارت بار است. متاسفانه از میهندوستی تنها روزگوئی و قدرتمداری را در ذهن دارند و متوجه نیستند که ناسیونالیسم پرخاشگر و توسعه طلب ضد میهندوستی است. در ایم میانه روزنامه نگار ایرانی بی بی سی، «قاسم سلیمانی» را “سردار عارف” می نامد و در مجله «مهرنامه» در تهران در شماره ی نوروزی به قاسم سلیمانی لقب «سردار صلح» نی دهند. در نظر بگیرید اینگونه نوشته ها چه اندازه برای مردم سوریه که بروی آنها بمب کلری می ریزند تحقیر آمیز است. بازهم هم باید یا کنار اسد باشیم و یا کنار داعش، باز هم همان فضای بسته که ما را ناتوان می خواهد. در صورتیکه که ایران اگر بخواهد در منطقه نقشی داشته باشد باید پیام آور آزادی و صلح گردد. اما این امر زمانی ممکن است که در داخل خود ایران آزادی و صلح برقرار باشد. واقعا مایه حقارت است از افرادی مانند سلیمانی قهرمان ساختن.

هیچ دردی بزرگتر از تحقیر شدن نیست و ما هر روز بعنوان یک ملت تحقیر می شویم و سر خود را زیر انبوه مشکلات پنهان کرده تا وضعیت خود و اطراف خود را نبینیم. یکبار بخود بگوئیم حقارت را نپذیریم. فرصت تحقیر کردن را از دست قدرتمندان بگیریم. راه دیگری برای بیرون آمدن از این وضعیت غیر قابل تحمل نداریم. اجازه ندهیم گذشت زمان کار را بر ما مشکل تر کند ما ایرانی ها این توانائی را داریم. بجای در انتظار راه حلهای واهی نشستن و هر بار ناامیدتر از بار قبل شدن، بپا خیزیم. هر زمان که حقوق شهروندی و حقوق ملی خود را از سوی رژیم و یا قدرتهای خارجی در خطر می بینیم فعال شویم و مقاومت کنیم. هزینه هایی که بطور قطره ای اما پیوسته و با دوز بالا از سوی رژیم حاکم به جامعه تزریق می شود را یکبار هم شده در محاسبات خود در نظر بگیریم تا در یابیم که معنی هزینه پرداختن چیست. طبیعت این رژیم و گروههای مافیایی حاکم را باید شناخت. چند بار باید فریب خورد. آقای خامنه ای و ولایت مطلقه فقیه ول کن نیستند. افراد این رژیم ثروتهای انبوه خود را به ازای فقر ملت و نابودی طبیعت میهن و از هم گسیختگی هنجارهای جامعه بدست آورده اند. پرونده هایشان پر از فساد و جنایت است چرا باید انتظار داشت که آنها فضا را باز کنند.

نوروز و فرارسیدن سال نو از جمله این فایده را دارد که بار دیگر یادآور شویم که با ماست که انتخاب کنیم. با ماست که اراده و توانائی تغییر در ایران را پیدا کنیم و یا ملتمسانه در انتظار عمل حاکمان جبار ایران و یا دخالت قدرتهای خارجی باشیم. غرور و ایستادگی در مقابل جباران و قدرتمندان زیباست. از دل این استواری است که افقی پر امید می تواند پدید آید. امید اینکه با هم سال نو را سال مقاومت و ساختن ایرانی شاد و شکوفا در استقلال و آزادی سازیم.

اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای

219730_939موضوع این نوشته برگی مهم از تاریخ ایران است. سعی بر این شده که در این یادداشت، ماجرای به رهبری رسیدن آقای خامنه ای به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارک در اختیار افکار عمومی گذاشته شود. بویژه اینکه نسل جوان ایران در جامعه ی استبدادزده، از حقایق بسیاری اطلاع ندارد، حقایقی که اطلاع به موقع از آنان می توانستند و می توانند در تصمیم گیری ها و حرکتها تعیین کننده باشند. لازم است در آغاز، برای درک ماجرایی که ۲۴ سال پیش بوقوع پیوسته است، چند نکته را به اختصار یاد آور شوم: 

وضعیت جسمانی آقای خمینی در ماه های آخر عمر

آقای خمینی، در ماههای آخر عمر بسیار ضعیف شده بود و رژیم، بیمارستان مجهزی در جماران دایر کرده بود که بتوان او را مداوا کرد. دختر آقای خمینی، خانم زهرا مصطفوی، وجود بیمارستان مجهز اختصاصی با یک تیم مجرب پزشکی در جماران را بعد از فوت آقای خمینی مورد تأئید قرار داد. در کتاب خاطرات، نوشته ی آقای منتظری، در این باره چنین می خوانیم:

“… همه ی اشکال ها بر سر این است که امام در این یکی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همانگونه که عرض کردم، قائم مقام وزیر وقت اطلاعات، آقای فلاحیان چنانکه از او نقل کردند، می گوید در این سال های آخر کارهایی را که با امام داشتیم با احمد آقا حل و فصل می کردیم، بقیه ی مسائل هم همینطور بود، سایر وزرا هم همینطور بودند، امام در این اواخر مریض بودند و با سفارش پزشکها ایشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند … “. (ص ۳۲۲، خاطرات آیت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی) 

وصیتنامه ی آقای خمینی

در انتهای وصیت نامه ی آقای خمینی، چنین آمده است:

«اکنون که من (خمینی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده و یا می شود، مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط من و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم … »

خمینی لازم دیده بود این تذکر را قبل از مرگ بدهد. طبق این وصیتنامه نقل قول از او برای اتخاذ یک تصمیم ممکن نبود همانطور که جلوتر خواهیم دید فردای مرگ او سفارشش زیر پا گذاشته می شود. 

مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی در زمان مرگ آقای خمینی

زمانی که سید علی خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب شد، قانون اساسی ای جاری همان قانون اساسی بود که در اول انقلاب به تصویب رسیده بود. بند ۵ قانون اساسی چنین بود:

” در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده ی فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتیکه هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشند، رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجدالشرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم متعهد آن می گردد.”

در اصل ۱۰۷ همان قانون اساسی نیز چنین آمده است:

“هر گاه یک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند”. و بالاخره اصل ۱۰۹ قانون اساسی شرایط و صفات رهبری را مشخص کرده بود:

  • ۱ ـ صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت
  • ۲ ـ بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری 

نامه ای از خمینی که از منتظری قبل از عزلش پس گرفته می شود

sssd56f4همانطور که مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر باید صاحب فتوا و مرجع باشد. حال با توجه به سه نکته بالا، روند رویدادها که به رهبر شدن خامنه ای انجامید را در نظر بگیریم:

۷ فروردین ۱۳۶۸ ـ آقای منتظری زیر فشار و تهدید از سمت جانشینی ولایت فقیه استعفا می دهد. این رویداد خود بسیار مفصل است که جهت جلوگیری از تطویل کلام، به آن در این یادداشت نمی پردازیم. تنها یک نکته را که در رابطه با بقیه ی مطلب است از کتاب خاطرات آیت الله منتظری نقل می کنیم که به موضوع این مقاله مرتبط است. ایشان در کتاب خود چنین آورده است:

“یک روز آقای سید سراج الدین موسوی، یک پاکتی از امام خطاب به من آورد که در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: «این نامه را پس از مرگ من باز کنید.» و من ( آقای منتظری) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اینکه آقای محمد علی انصاری، در تاریخ ۲۸ اسفند ماه ۶۷ آمد اینجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهید». من به آقای انصاری گفتم شما یک رسید بدهید، او یک رسید نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم.”

در آن نامه چه نوشته بود تا به امروز معلوم نیست. اما اگر خمینی نامه ای پیش منتظری گذاشته است که می خواهد بعد از مرگش خوانده شود نشان از اعتماد خمینی به منتظری می کند. اگر فقط جهت اعتماد بود خمینی نامه را پیش احمد خمینی می گذاشت پس گذاشتن نامه نزد منتظری یعنی گذاشتن نامه نزد جانشین خود. نتیجه اینکه تا اسفند ۶۷ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ آقای خمینی منتظری جانشین و معتمد او محسوب می شد. اما طرح کنار گذاشتن منتظری کلید خورده بود و او حدود ۱۰ روز بعد از اینکه نامه لاک و مهر شده را از او پس می گیرند، عزل می شود. 

۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی ۲۰ نفر را به عنوان اعضای «شورای بازنگری قانون اساسی» تعیین می کند و از مجلس می خواهد ۵ نفر دیگر به آنها اضافه کند.

۳ خرداد ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی را عمل جراحی می کنند. دخترش گفت که تا قبل از مرگ ۵ بار دچار حمله قلبی شده بود. به احتمال قوی روز ۱۳ خرداد، آیت الله خمینی فوت می کند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸  ـ ساعت ۵ صبح خبر فوت آقای خمینی را منتشر می کنند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ـ مجلس خبرگان، برخلاف قانون اساسی وقت، سید علی خامنه ای که صلاحیت افتا و مرجعیت نداشت را بعنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب می کند.

صحنه جالبی که ایرانیان از آن زمان بیاد دارند مربوط به نماز خواندن بر جنازه آقای خمینی بود. با اینکه مجلس خبرگان رهبر جدید خامنه ای را انتخاب کرده بود اما نماز را آیت الله گلپایگانی یکی از مراجع تقلید وقت می خواند و خامنه ای پشت سر او به نماز ایستاد. این صحنه بخوبی بیانگر عدم مشروعیت شرعی خامنه ای بود، “ولی امر مسلمین جهان” در نماز به فرد دیگری اقتدا می کرد.

جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای شورای بازنگری قانون اساسی طرح خود را بیرون می دهد. این طرح همان قانون اساسی فعلی است که در آن شرط «مرجع» بودن رهبر را برداشته و اختیارات بسیار وسیعی به او دادند. البته در متنی که این شورا بیرون داد، کلمه «مطلقه» در کنار ولایت فقیه وجود نداشت.  

در مجلس خبرگان چه گذشت

 بعد از مرگ آقای خمینی ماجرای تعیین رهبر در مجلس خبرگان بالا می گیرد و در حین بحث در این باره، هاشمی رفسنجانی یکباره نامه ای از خمینی خطاب به شورای بازنگری قانون اساسی را قرائت می کند. متن نامه منسوب به خمینی به مشکینی که در آنزمان رئیس مجلس خبرگان بود چنین است:

«پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند، عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. فقط در مورد رهبری، ما نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأئید خبرگان سراسر کشور، کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا‏‎ً او مورد قبول مردم است. در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند. من هم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این در آینده ی نه چندان دور، قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۶۸، روح الله الموسوی الخمینی» 

لازم به یادآوری است که ۳ روز بعد از قرائت این نامه در مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ابراهیم امینی از استفتاء جمعی از مسلمانان لبنانی از آیت الله خمینی درباره رابطه رهبر و مرجع تقلید سخن می گوید که آیت الله خمینی به وضوح در آن فتوا بر عدم تفاوت مرجع تقلید جامع الشرایط و رهبر سیاسی تاکید کرده بود: 

ابراهیم امینی : «البته به یک استفتائی برخورد کردم که همین روزهای آخر بعضی ها ذکر کرده اند که آن استفتاء شاید مثلاً یک مقداری ظهور داشت در اینکه مرجعیت تقلید شرط در رهبر است. حالا من آن عبارت را هم می خوانم این تقریباً یک استفتایی است که ظاهراً لبنانی ها کرده باشند. استفتاء چند تا مطلب است از جمله این است که.

هل تفصلون بین المرجعیه الدینیه و القیاده السیاسیه و ان لا یکون المقلد غیر القائد.

این سؤال را از حضرت امام کرده اند، امام فرموده اند.

بسم الله الرحمن الرحیم. لا تفصیل بینهما و لیست ولایه القیاده السیاسیه الا للمجتهدالجامع لشرائط التقلید.

 البته اینجا تصریح نکرده اند که باید مرجع تقلید بالفعل باشد، ظاهراً اینجوری باشد اما می گوید به هر حال باید جوری باشد که جامع شرایط تقلید باشد یعنی به صرف یک مجتهد عادی شاید مثلا کافی نباشد یا مرجع تقلید بالفعل باشد. البته جلوترها از این مطلب جور دیگری استفاده می شد که نه حتماً باید مرجع بالفعل باشد اما با این برنامه های اخیر آدم یک مقداری شک می کند که واقعاً همین است یا حضرت امام میخواسته بفرماید که لازم نیست مرجع بالفعل باشد اما مجتهد جامع شرایط تقلید. البته این هست که جامع شرایط تقلید یکی از آن اعلمیت است. اگر جامع شرایط تقلیدشد خوب باید اعلم باشد ولا از غیر اعلم که نمی شود تقلید کرد. به هر حال ظهور بسیار قوی یا صراحتی دارد در اینکه باید مرجع باشد این مطلب را ایشان دراستفتائات فرموده اند.

نایب رئیس(سیدعلی خامنه ای)- چه تاریخی است؟

dfh456dfjh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

ابراهیم امینی- تاریخ ندارد، یا چون فتوکپی است شاید تاریخش معلوم نیست، به هر حال این فرمایشی است که امام در اینجا دارند. بنابراین به کتاب ولایت فقیه امام با کمال دقت من دو مرتبه هم مراجعه کردم هیچ چیزی در آن قسمت نداشت که به نظر من جالب هم بود. اما در این قسمت این هم هست».

لازم به یادآوری است که خمینی قبلا در کتاب خود – تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۸۳ نوشته بود که “در زمان غیبت ولی امر و سلطان عصر(عج) نایبان عام آن حضرت که فقهای جامع شرایط فتوی و قضاء هستند جانشینان آن حضرت در مقام اجرای سیاسات هستند”. 

حال ببینیم در مجلسی که خامنه ای را رهبر کرد چه گذشته بود. علی اکبر قریشی، عضو آن زمان مجلس خبرگان، ماجرای انتخاب شدن خامنه ای را اینچنین شرح داد (تیر ماه ۶۸، «کیهان» و دیگر مطبوعات ایران):

“وقتی قرار شد که رهبر جمهوری اسلامی مرجع نباشد، گفته شد چرا حاج احمد آقا فرزند امام رهبر نشود؟!  پس از صحبتهای موافق و مخالف، رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند شورا باشد. شورایی پیشنهاد شده از ۳ نفر مشکینی و موسوی اردبیلی و خامنه ای. رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند دو نفر دیگر، رفسنجانی و احمد خمینی هم به آن سه نفر اضافه شود و شورا پنج نفری شود. این پیشنهاد نیز ۴۴ رأی بیشتر نیاورد و رد شد. بالاخره رهبری شخص آقای خامنه ای پیشنهاد شد و ۶۱ رأی آورد!!!” 

براستی اگر خمینی خامنه ای را به عنوان جانشین خود منسوب کرده بود و یا خواستار بود که او جانشین شود چه نیازی به این رای گیریها بود؟ چرا احمد خمینی که از خواسته پدرش باید اطلاع داشته باشد، نامزد شد؟ و چرا رفسنجانی که بعد خاطره ای از خمینی برای تقویت کاندیداتوری خامنه ای نقل کرد، ساعت قبلش نامزد شده بود؟ جواب این سئوالها مشخص است و آن اینکه خمینی شخص مشخصی برای جانشینی در نظر نداشته است. در اینجا لازم است توجه خوانندگان را به این مطلب جلب کنم که احمد خمینی حتی مجتهد هم نبود، پس اگر نامه خمینی صحت داشت، چگونه ممکن بود رهبری احمد خمینی مطرح شود؟! آیا همین مسئله خود دلیلی بر جعلی بودن نامه منسوب به خمینی نیست؟! در اینجا لازم است گفته شود که احمد خمینی تمایل شدید داشت که جانشین پدرش شود و حتی گفته شده است مقدار زیادی پوسترهای او را چاپ کرده بودند، اما او موفق نشد نظر خبرگان را جلب کند و به این علت بود که پیشنهاد شورای رهبری داده شد که در یکی از پیشنهادها او یکی از اعضای آن بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی چشم به ریاست جمهوری دوخته بود و با توجه به اینکه بر اختیارات رئیس جمهوری در قانون اساسی جدید افزوده و پست نخست وزیر هم حذف شده بود، او گمان می کرد که با وجود رهبری آلت دست می تواند تمامی قدرت را در دست داشته باشد. از اینرو بعد از اینکه طرح شورایی کردن رهبری به نتیجه نمی رسد به کمک خامنه ای می آید و برای اینکه رای به او مسلم شود رفسنجانی خاطره ای را از خمینی نقل می کند و احمد خمینی که دیگر امیدی به رهبر شدن نداشت نیز دخالت می کند. نقل این خاطره ها برای تعیین رهبر، بدون سند و مدرک و خلاف وصیتنامه آقای خمینی بود. در اینباره در سایت رسمی خامنه ای می خوانیم:

dfjh45djh564h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

“آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سخنان خود، با اشاره به نخستین جلسه ای که برای حل مشکل قائم مقام رهبری در محضر امام برگزار شده بود و در آن جلسه سران سه قوه، حاج احمد آقا خمینی و آقای مهندس میرحسین موسوی (نخست وزیر وقت) هم حضور داشتند، می گوید:”رهبری آیه الله خامنه ای را اولین بار امام مطرح فرمودند، در حالی که هیچ کدام از ما اساساً تصوری از این موضوع نداشتیم!”

ایشان همچنین اضافه می کند: “مسأله دوم ما این بود که کسی را [برای رهبری بعد از امام] نداشتیم. یکی از بحث ها، همان جا همین بود که در آن جلسه ما گفتیم که خوب چه کسی؟ ما که آقایان را می شناسیم، ما که علمأ را می شناسیم، ما که همکارانمان را می شناسیم، چنین چیزی نمی شود. در آن جلسه بود که ایشان (امام خمینی ره) فرمودند: «همین آقای خامنه ای»، به هر حال اولین بار امام فرمودند، ما اصلاً چنین تصوری نداشتیم، برای ما که غیرمنتظره بود و برای شخص رهبری هم اصلاً شوک آور بود.» [هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران، ۷ آذر ۱۳۷۶].

همچنین احمد خمینی، در حضور خبرگان گفت: “وقتی حضرت آیه الله خامنه ای در سفر به کره شمالی بودند، امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون می دیدند، آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم یا سخنرانی ها و مذاکرات ایشان در آن سفر خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: «الحق که ایشان شایستگی رهبری را دارند.»”

اما اگر این خاطره ها درست بودند و نظر خمینی خامنه ای بوده است چرا ۳ بار در مجلس خبرگان رای گیری شد؟ چرا احمد خمینی نامزد رهبری بود و چرا جمع سه نفری و سپس ۵ نفری را می خواستند رهبر کنند و چرا این خاطره ها از همان اول نقل نشد؟ خصوصا اینکه چند ماه قبل از آن، آقای خمینی به خامنه ای در مسئله اختیارات ولی فقیه در مورد حکم حکومتی تشر زده بود.

 خانم زهرا مصطفوی دختر آقای خمینی در دفاع از آقای رفسنجانی بعد از رد صلاحیت او در نامه ای بعد از ۲۴ سال در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ نوشت: «همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.» و بدنبال گفته ایشان سردار محسن رشید، رئیس سابق دفتر مطالعات و تحقیقات سپاه در وبلاگ شخصی خود در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۲ مدعی شد که اسم موسوی اردبیلی هم از سوی خمینی برای رهبری برده شده است! این گفته ها بخوبی بیانگر این است که خمینی شخص خاصی را برای جانشینی معرفی نکرده بود و این ادعا که طی ۲۴ سال در مطبوعات از دختر خمینی نقل می شده و او تاکنون درباره آن سکوت کرده بود اکنون بگفته خودش حقیقت نداشته است و همین روایت جدید خانم زهرا مصطفوی نیز بعد چند روز توسط محسن رشید باز هم تغییر کرد! 

آقای خمینی به خامنه ای اعتراض می کند

f6gjh45fghj456

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

با نامه جعلی و نقل ایندو خاطره خامنه ای به رهبری انتخاب می شود. اما آقای خمینی چند ماه قبل از فوتش در نامه ای علنی به خامنه ای بشدت اعتراض می کند. او در تاریخ ۱۶ دى ۱۳۶۶ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ، به خامنه ای که در باره حکم حکومتی نظری مخالف خمینی داشت، می نویسد:

“از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مى‏شود که شما حکومت را که به معناى ولایت مطلقه‏اى که از جانب خدا به نبى اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم-  واگذار شده و اهمّ احکام الهى است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمى‏دانید و تعبیر به آنکه اینجانب گفته‏ام حکومت در چهارچوب احکام الهى داراى اختیار است، بکلى برخلاف گفته‏هاى اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- یک پدیده بى‏معنا و محتوا باشد و اشاره مى‏کنم به پیامدهاى آن، که هیچ کس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد…..باید عرض کنم حکومت، که شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم مى‏تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند. آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مى‏کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، که مزاحمت نمى‏کنم. “

اگر خمینی خامنه ای را برای پست ولایت فقیه در نظر داشت، آیا علنی می نوشت که او ولایت فقیه را نفهمیده است؟ در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که از نامه بالا مشهود است حکم حکومتی و ولایت مطلقه فقیه را آقای خمینی بود که در ایران عمل و مطرح کرد و نه آقای خامنه ای. این خمینی بود که فقیه را بالاتر از قانون اساسی می دانست و خامنه ای تنها دنباله رو اوست. 

ماجرای مراجعه آقای بنی صدر به متخصصین خط

6f5g4jh444h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

بعد از انتخاب خامنه ای توسط مجلس خبرگان برطبق نامه ی منسوب به آقای خمینی، در خارج از کشور در هفته اول تیر ماه، آقای ابوالحسن بنی صدر، دستنویس نامه آقای خمینی به مشکینی که در روزنامه ها چاپ شده بود را به همراه دستخط دیگری از او که چند ماه قبل از آن نامه نوشته شده بود (شعری که او به دست خود نوشته بود) و همچنین دستخط احمد خمینی را به یک وکیل پایه یک دادگستری فرانسه می دهد تا از کارشناسان بین المللی خط مربوط در وزارت دادگستری فرانسه، درباره ی دستخط آیت الله خمینی تحقیق شود. وکیل دادگستری که حاضر نبود نامش فاش شود، برای اطمینان به دو خط شناس رسمی و بین المللی مراجعه می کند. پاسخ هر دو خط شناس، شکی باقی نمی گذاشت! هر دو بر این نظر بودند که نامه ی نوشته شده: “مسلماً دستخط آیت الله خمینی نیست!” و نیز “به احتمال زیاد، نامه را احمد خمینی نوشته است!”. آنها معتقد بودند که کسی که نامه را نوشته حدود سی سال از سن آقای خمینی باید کمتر داشته باشد! البته اختلاف آنقدر زیاد است که کافی است خوانندگان محترم به دو دستخط زیر توجه کنند:   

با دیدن دو دستخط درمی یابیم که اولی را شخصی مسن نوشته است زیرا خط روان نیست و کلمه ها شکستگی دارند. اما دستخط دوم روان و بدون شکستگی است زیرا آنرا احمد خمینی نوشته است.

بعد از آنکه وکیل فرانسوی گزارش خط شناسان را به آقای بنی صدر داد، ایشان همانزمان در چند مصاحبه با رادیوهای فارسی زبان، موضوع جعلی بودن نامه ی منسوب به آقای خمینی را عنوان می کنند. یکی از مصاحبه ها با روزنامه ی معتبر «لوموند» انجام شد.

خبرنگار لوموند بعد از کسب اطمینان کامل از قضیه چنین نوشت(روزنامه فرانسوی لوموند ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۹ معادل ۷ مرداد ۶۸):

” … تعیین حجهَ الاسلام خامنه ای به عنوان رهبر، بر خلاف قانون اساسی بود. همه ی دنیا می دانست که وی دارای هیچیک از صفاتی نیست که اصل ۵ قانون اساسی ایران، برای رهبر قرار داده است. بدینسان انتصاب خامنه ای زوری بود! شاید به پرهیز از خلأ سیاسی توجیه می شد. امروز میدانیم که این امر بدون «جعلی» که «رفسنجانی» در فردای مرگ امام در جلسه ی فوق العاده ی مجلس خبرگان کرد، شدنی نبود. در این جلسه که با شتاب تمام تشکیل داده بود، رئیس مجلس دستنویسی از امام را به مجلس نشان دادند که به تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۸۹ به آیت الله مشکینی نوشته شده بود … ، جعلی بودن نامه را خط شناسان پاریسی تصدیق کردند. خط شعر آیت الله خمینی و نامه ها را رئیس جمهور سابق، بنی صدر در اختیار کارشناسان قرار داد و آنها تصدیق کردند که نامه به مشکینی را شخصی نوشته است که دست کم ۳۰ سال جوانتر از نویسنده ی خطی بوده که شعر را نوشته است. کارشناسان دو خط، یکی خط نامه ی آیت الله خمینی به مشکینی و دیگری خطی از آقای احمد خمینی را سخت مشابه یافتند! … “.     

دو اتفاق دیگر که جعلی بودن نامه را تاکید می کرد

gh888gh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما ماجرا به اینجا ختم نشد، دو موضوع دیگر پیش آمد که دیگر کوچکترین شکی برای گردانندگان روزنامه فرانسوی لوموند باقی نگذاشت و نور جدیدی بر حقیقت تاباند. اولین ماجرا مربوط به واکنش سفارت ایران در فرانسه بود. پس از درج مقاله ی روزنامه ی لوموند، سفارت ایران در فرانسه، به روزنامه فرانسوی لوموند شدیداً اعتراض می کند. روزنامه لوموند که از جهت کار کارشناسان خط شناس مطمئن بود به سفارت ایران پیشنهاد می دهد که اگر اعتراضی دارند، به دادگاه شکایت برند تا ماجرا در دادگاه حل شود. اما سفارت ایران که می دانست در صورت به دادگاه رفتن، آبروریزی بسیار بزرگی برای حاکمیت ایران پیش خواهد آمد، از اینکار سر باز زد و دیگر سخنی در اینباره نراند و اعتراض خود را به روزنامه لوموند پیگیری نکرد. موضوع تهدید روزنامه لوموند به دادگاه در همان زمان در نشریه بنی صدر به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۸ درج شد.  

ماجرای دوم، مدتی بعد از اعتراض سفارت ایران پیش آمد. ژان گراس، مخبر وقت روزنامه لوموند، هادی غفاری را در یمن ملاقات می کند و موضوع جعلی بودن نامه خمینی را با او مطرح می کند. به گفته ی ژان گراس، هادی غفاری که از مقاله لوموند بی خبر بود، از اینکه او (ژان گراس) از جعلی بودن نامه اطلاع داشت، بسیار متعجبانه از ژان گراس می پرسد: «شما از کجا اطلاع پیدا کردید؟!» این عکس العمل هادی غفاری دیگر کوچکترین شکی در جعلی بودن نامه ی منسوب به آیت الله خمینی باقی نمی گذاشت. هر دو موضوع را آقای ژان گراس خبرنگار معروف لوموند برای آقایان احمد سلامتیان و ابوالحسن بنی صدر تعریف کرده است که در یکی از آن جلسات اینجانب نیز حضور داشتم.

 لازم به یاد آوری است که آقای منتظری در کتاب خاطرات خود مورد دیگری را از جعل نامه به دست می دهد. مسئله، مربوط به نامه توهین آمیز منسوب به خمینی به تاریخ ۶ فروردین ۶۸ خطاب به آقای منتظری است. در صفحه ی ۳۳۱ کتاب ایشان چنین می خوانیم :

” … پس از سر و صداها در مجلس ، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق ( ۶ فروردین ۶۸ ) خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد، ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمد آقا مقایسه کرده اند، اظهار می دارند که خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد، حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عند الله … “.

با توجه به داه های بالا آیا برای کسی شکی باقی میماند که:

۱ ـ خامنه ای خلاف قانون اساسی آن زمان به رهبری منصوب شد!

۲ ـ برای توجیه کار خلاف قانون اساسی و عوض کردن قانون اساسی و موجه جلوه دادن رهبری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی به کمک احمد خمینی، از آیت الله خمینی نامه جعل می کنند! البته این نامه را ممکن است احمد برای خود جعل کرده باشد و ما اطلاع لازم را در اینباره نداریم.

و بالاخره جالب است که اشاره ای به گفته های حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی هم که از اعضای اصلی دفتر خمینی بوده را در باره نوشتن نامه های خمینی بیندازیم. او این توضیحات زیر را در پاسخ به اعتراضات نهضت آزادی نسبت به نامه ای دیگر منسوب به آقای خمینی داده است و البته درباره نامه به مشکینی چیزی نمی گوید. آقای محلاتی چنین می گوید:

«یک روز امام هر دوی ما [منظور، آقای رسولی و آقای شرعی است] را خواستند و در حضور آقای شرعی فرمودند: “من این آقای رسولی را بزرگش کرده ام و باید اینجا پیش ما باشد، چون هم به انشای من وارد است و هم خطش به من شبیه است.” لذا امام تأکید داشتند که بسیاری از اجازات و پیام هایشان را من بنویسم. متن اجازات که مشخص و کاملاً شبیه به هم بود و در صحیفه امام چاپ شده. … پیام ها را خود امام با دقت زیادی می نوشتند، منتهی چند علت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می رسید، با جنس ها و رنگ های مختلف استفاده می کردند. در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویسی شوند. مثلاً یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم. یک روز عصر بود احمدآقا دستخط امام را آورد تا من استنساخ کنم. گاهی هم آقای رحیمیان که خط خوبی دارند، پیام ها را می نوشتند. … حتی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید. پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ … این را هم بگویم که امام گاهی برای تسریع درکارها، پیام ها را بدون نقطه و سریع می نوشتند و به من می دادند که آن را بازنویسی کنم. نمونه هایی از آن را دارم که نشان می دهد این ادعاها [یعنی ادعای جعل کردن دستخط امام ازسوی احمدآقا] واهی است. احمد آقا نمی توانستند خیلی به امام شبیه بنویسند.» (ماهنامه یادآور، شماره اول، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی، صفحه ۵۸)

 اگر خواننده به این توضیح توجه کند به مطلب جالبی برمی خورد و آن اینکه می گوید: «خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟» براستی احمد خمینی چرا مایل بوده است بداند چگونه می توان خط آقای خمینی را تقلید کرد. در ضمن می دانیم که تاکنون در جایی درج نشده است که نامه به مشکینی را رسولی محلاتی نوشته است. دوم اینکه تاریخ نامه زمانی است که خمینی دچار سرطان بوده است و نامه در زمان حیاتش منتشر نشده است.

هاشمی رفسنجانی در اولین خطبه نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای چه گفت؟

gj78fgjh777

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما هاشمی رفسنحانی خامنه ای را بر احمد ترجیح داد زیرا آن زمان گمان می کرد براحتی می تواند خامنه ای را کنترل کند و تمام قدرت را در دست بگیرد. در پایان لازم است سخنان نماز جمعه ی آن زمان هاشمی رفسنجانی را از نظر خوانندگان بگذرانیم، تا نقش او را در این بازی بزرگ خاطر نشان کنیم. او در اولین خطبه ی نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای به رهبری چنین گفت:

«آقای خامنه ای، از لحاظ منطق، عقل، حساب و کتاب و شرع، بر کسی که این شرایط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی کار ما محکم است، چون ایشان مجتهد نافذ است. از لحاظ راهنمایی امام هم با نامه ای که خواندم و نکته هایی که نقل کردم، دست پری دارم. فقط می توانند از نظر قانون اساسی اشکال کنند، که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که این هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه ی امام در قانون اساسی چیزهایی را ندیده می گرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند! …»

خواننده محترم با خواندن این مطلب بهتر به نقش رفسنجانی پی می برد. او می خواست رئیس جمهور پرقدرتی باشد و با یک رهبر بی خاصیت بر ایران حکومت کند. اما بعد از مدتی خامنه ای دیگر نقشی را که رفسنجانی می خواست بازی نکرد و روابط پیچیده این دو فعلا به این وضعیت رسیده است که شورای نگهبان خامنه ای او را رد صلاحیت کرده است! آیا علی خامنه ای گمان می کند تاریخ را هم می توان تحریف کرد؟! آیا مردم فراموش خواهند کرد که خامنه ای، خلاف قانون اساسی و با نامه ی جعلی، رهبر مسلمانان جهان شد!؟ ولایت فقیه، خود جعلی بود در اسلام، و ولی فقیه هم همانطور که در بالا آمد، با جعل نامه ای به رهبری رسید. آیا رهبری او جعل در جعل نیست!؟ 


  • این مقاله اولین بار حدود ۱۵ سال پیش منتشر شد. و چند بار تکمیل شده است. از آنجا که این مطلب بدنبال یک حمله سایبری در سایت انقلاب اسلامی از بین رفته است دوباره درج می شود.

مذاکره و توافق از نوع خامنه ای

Khamenei - Rohani 2روزهای آخر مذاکرات بین ایران و ۵+۱ پیشرو است و بسیاری در انتظار نتیجه مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۱+۵ هستند. مذاکراتی که چندین سال بطول انجامیده است و از دو سال پیش بدنبال مذاکرات مخفیانه آقای خامنه ای با دستگاه اوباما در عمان و سپس به ریاست جمهوری رسیدن آقای روحانی وارد مرحله ای مهم شد که طی آن تفاهمنامه ای در ژنو مورد توافق طرفین واقع شد. اصل مهمی در این تفاهمنامه نهاده شده بود که کار توافق جامع تحت عنوان “‌برنامه جامع اقدام مشترک” را مشکل می کرد زیرا طبق این اصل یا بر سر همه مسائل توافق وجود دارد یا توافقی وجود نخواهد داشت. از اینرو حتی در این روزهای باقی مانده هنوز معلوم نیست که توافق جامع صورت خواهد گرفت یا نه. بقول خانم شرمن: “اگر روی ۹۸ درصد موارد هم توافق شده باشد تا زمانی که ۲ درصد باقی مانده حل نشود روی هیچ چیز توافق وجود نخواهد داشت [۱]“. اکنون بناست دوباره در همان کشور عمان جایی که مذاکرات مخفیانه آغاز شده بود نهم و دهم ماه نوامبر مذاکراتی بین آقای ظریف با خانم اشتون و آقای جان کری صورت گیرد. موارد مهم اختلافات و توافقات ۴ مورد زیر هستند:

  • ۱ ـ میزان غنی سازی اورانیوم و ذخیره اورانیوم غنی شده در ایران
  • ۲ ـ تغییر طرح راکتور آب سنگین اراک
  • ۳ ـ رسیدگی به فعالیتهای احتمالا نظامی ایران
  • ۴ ـ زمان و ترتیب برداشته شدن تحریمها

با توجه به نوشته ها و گفته ها اختلاف اساسی روی مسئله اول است. ایران اصرار بر داشتن ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ و ادامه غنی سازی با این تعداد سانتریفوژ دارد و البته قول داده است که اورانیوم غنی شده را فورا به اکسید اورانیوم تبدیل کند. اما امریکا می گوید یا تعداد سانتریفوژها باید کم شود و به حدود زیر ۳۰۰۰ عدد برسد یا اگر بیشتر باشد باید اورانیوم غنی شده به خارج از کشور از جمله روسیه انتقال یابد. بارها نوشته و توضیح داده ام که واقعا برای ایران داشتن ۳۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰ سانتریفوژ تاثیری ندارد زیرا این سانتریفوژها متعلق به ۵۰ سال پیش است و بازده عملی آنها ۱۵ برابر کمتر از سانتریفوژهایی است که اکنون بکار برده می شوند و برای راکتوری مانند راکتور بوشهر، ۵۵۰۰۰ عدد از این نوع سانتریفوژ باید کار کند تا اورانیوم لازم سوخت راکتور بوشهر تهیه شود و در ضمن ایران اورانیوم لازم را ندارد و در دراز مدت مجبور است اورانیوم را از بازار جهانی وارد کند. پس علت اینکه این مذاکرات این اندازه طول کشیده و هزینه های نجومی وارد کرده، چیست؟ بنظر می سد که در اینمورد هم توافقی حاصل شده است اما مسئله بر روی اعلان و فرموله کردن توافق است. برای درک بهتر این مسئله و چگونگی راه حل آن بد نیست به گذشته رجوع کنیم. جنگ ایران و عراق بوجود آمد و حداقل در سه مرحله امکان پایان دادن به جنگ در شرایط مناسبی وجود داشت:

۱- مرحله اول خرداد ۶۰ است. همه چیر برای پایان دادن به جنگ آماده شده بود اما آقای خمینی و اطرافیانش برای حفظ قدرت به ادامه جنگ نیاز داشتند. جالب است در اینمورد به یکی از آخرین پیامهای رئیس جمهور وقت آقای بنی صدر که از دفتر ریاست جمهوری و قبل از رفتن به مخفیگاه به ملت ایران داد، توجه کنیم، او در ۲۲ خرداد ۶۰ نوشت:

«… اگر چنین کردند علاوه برآنچه که در بالا پیش بینى کردم امور زیر نیز واقع خواهند شد: … جنگ تحمیلى در صورت طولانى شدن به فرسودگى کامل نیروهاى ایران و عراق می انجامد و در خاورمیانه زمینه اجراى برنامه آمریکا فراهم می گردد و همانطوری که در جریان گروگانگیرى ملاحظه کردید ناچار به شرایط ننگینى تن خواهند داد. همانطور که بیمى به خود راه ندادند روزى گفتند تا گروگانها در دست ماست، گلوگاه امپریالیزم آمریکا در دست ماست. و وقتى تسلیم شدند، گفتند گروگانها جنس بنجل بودند و آمریکا نمیخ واست، ناچار شدیم از سر بازشان کنیم. خواهند آمد و خواهند گفت چاره نداشتیم جز اینکه به شرایط تسلیم بشویم، مردم بدانید. چهار وزیر خارجه آمدند و و پیشنهاد کردند که قواى عراق به داخل خاک عراق عقب نشینى کنند و مقدارى هم از مرز فاصله بگیرند و از هر دو طرف حریمى غیر نظامى بوجود بیاید و بعد موارد اختلاف از طریق سیاسى حل گردند. ما از آنها خواستیم نقشه بیاورند و روى نقشه پیشنهاد خود را براى ما روشن بگردانند. قرار بود ۱۸ خرداد بیایند که با ملاحظه وضع کشور منصرف شدند. از ابتداى جنگ باین سوى، امروز وضعیت نظامى ما بهترین وضعیت است [۲]».

۲- مرحله دوم پسگیری شهر خرمشهر بود، به غیر از مخالفان در خارج کشور، در داخل کشور نیز نهضت آزادی درباره پایان دادن به جنگ به آقای خمینی هشدار داد. مهندس بازرگان در اسفند ماه ۱۳۶۲ در نامه محرمانه ای که بعدها منتشر شد، نوشت: «بدیهی است آن زمان که صدام دیکتاتور عراق در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم، …. اما مجوز ادامة جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی، آنطور که در ایام تخلیه خرمشهر از آقای هاشمی رفسنجانی شنیدم، آن را مصلحت و حق نمی‌دانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست [۳]».

 اما متاسفانه فریاد “جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم” گوشها را کر کرده بود و جنگ ادامه پیدا کرد و شعار “راه بیت المقدس از طریق کربلا است” داده می شد.

dqsdqsdqsd

پوسترهای تبلیغاتی جنگ

3- حال زمان را ۲۷ سال به عقب ببریم. جنگ ایران و عراق هنوز پایین نیافته است. صدها هزار نفر از دو طرف کشته شد اند و در این مدت نیز هر دو طرف توسط قدرتهای خارجی مسلح می شوند تا جنگ بر سر مرزها ادامه یابد. تا اینکه بالاخره شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۵۹۸ را تصویب کرد که طبق آن طرفین باید آتش بس می کردند. قطعنامه ۵۹۸ چهارمین قطعنامه و دارای جنبه اجرایی بود که در مرداد سال ۱۳۶۶ به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد رسید بر اساس همین قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که جنگ ایران و عراق پایان یافت. این قطعنامه معاهده الجزایر را مبنای عقب نشینی ارتشهای دو کشور به پشت مرزهای خود تعیین کرد. 

حال ببینیم ایران چگونه و چه زمانی این قطعنامه را پذیرفت. نگاهی به مصاحبه آقای خامنه ای که آن زمان ریس جمهوری و رئیس شورایعالی دفاع و امام جمعه تهران بود، بیندازیم که ۲ ماه بعد از تصویب و ۹ ماه قبل از پذیرفتن قطعنامه ۵۹۸ صورت گرفته است. یعنی زمانی که هنوز این امکان بود که به جنگ در شرایط بهتری پایان داد. در گفتگوی روزنامه «رسالت» با خامنه ای که در  ۲۷ مهر ۱۳۶۶ منتشر شد، سوال و جوابهای گویای زیر را ملاحظه می کنیم:

سوال: اگر هیاتی بر اساس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت برای مشخص شدن متجاوز تعیین شود، آیا در این مرحله ما جنگ را متوقف می‌کنیم؟

خامنه ای: «در اجرای قطعنامه ۵۹۸ ما چند نکته را به آقای دبیرکل یادآور شدیم. این نکات عبارتند از اینکه ما از نظر زمانی برای آتش‌بس تقدمی نسبت به اعلام متجاوز قائل نیستیم، بلکه معتقدیم که این چند کار همزمان باید انجام شود، اعلام متجاوز، تشکیل دادگاه یا کمیته صالحی برای بررسی مجازات متجاوز و آتش‌بس. این کیفیت سؤال شما به معنای تقدم آتش‌بس بر بقیه ارکان است که از نظر ما مهم هستند. ما هیچ تقدم زمانی برای آتش‌بس قائل نیستیم. ما زمان اعلام متجاوز را همراه با آتش‌بس می‌پذیریم».

سئوال: این اعلام متجاوز باید از سوی چه نهادی صورت گیرد؟

خامنه ای: «قاعدتاً به اعتقاد ما شورای امنیت باید متجاوز را اعلام بکند. البته طرح‌های دیگری هم دیگران در این زمینه دارند که اعلام صد درصد از سوی شورای امنیت نباشد. به این مساله باید توجه شود که اگر صرفاً با تشکیل هیات برای بررسی متجاوز آتش‌بس هم برقرار شود این به معنای تقدم آتش‌بس خواهد بود که مورد قبول ما نیست». 

اما بدون اینکه متجاوز مشخص شود و حتی هیات یا دادگاهی تشکیل شود، خمینی مجبور شد جام تلخ شکست را سر کشد و خبر پذیرش قطعنامه (به همانصورت که سازمان ملل یکسال قبلش تصویب کرده بود) روز دوشنبه ۲۷/۴/۱۳۶۷ یعنی حدود یکسال بعد از تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل از صدای جمهوری‌ اسلامی ایران قرائت شد. خمینی با توجه به نتایج پذیرش قطعنامه، طی پیامی در‌این ‌باره گفت: «درباره قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوة دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم ولی به واسطة حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم».

طبق آنچه که در بالا آمد، بعد از از دست دادن فرصتهای خوب خرداد ۶۰ و خرداد ۶۱ و حتی سالهای ۶۵ و ۶۶ زمانی که ایران در وضعیت بهتری بود آتش بس را نپذیرفته و در سال ۶۶ حتی وقتی همه اعضای شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب می کنند، شرط ایران این بوده است که همزمان با آتش بس متجاوز نیز تعیین و محاکمه شود. از زمان تصویب قطعنامه ۵۹۸ بر تعداد قربانیان جنگ چندین هزار نفر اضافه شد، میلیاردها دلار خسارت بیشتر به اقتصاد کشور وارد شد، هزاران تن بیشتر اسیر شدند و آتش بس بالاخره در بدترین شرایط پذیرفته شد. آتش بسی که تاکنون ادامه دارد و هنوز قرارداد صلحی بین ایران و عراق بسته نشده است. براستی علت چه بود؟ علت اصلی این بود که خمینی به جنگ بعنوان وسیله ای برای اقتدار رژیمش می نگریست و جنگ را همانطور که خود گفته بود نعمت می دانست و از طرف دیگر این علم را نداشت که آنچه را نعمت می دانست، زمانی ممکن است علیه خودش کمانه کند. 

rtyrtyrtyrt

تنها در دوسال اخیر است که شعارهایی علیه سیاستهای هسته ای جمهوری اسلامی داده می شود.

مسئله اتمی امروز نیز متاسفانه تکرار مسئله جنگ است. سیاستی را در خفا آغاز کردند که درست نبود و گمان می کردند بوسیله آن بتوانند عمر رژیم را بیمه کنند. اما یکباره متوجه شدند که این امر آنطور که گمان می کردند ساده نیست و مجبور بقول مذاکره شدند. مذاکره ای که حدود ۱۵ سال بطول انجامیده است و در این مدت صدها میلیارد دلار به باد رفته و فرصتهای طلائی برای ساختن کشور و رشد اقتصادی از دست رفته اند. براستی علت چیست؟ پاسخ ساده است: رژیم حاضر نیست واقعیتها را بپذیرد، حاضر نیست بگوید به مردم دروغ گفته و بخاطر “حفظ پرستیژ” حاضر نیست جلوی هزینه ها را بگیرد. آقای خامنه ای از مسئله اتمی با شعار دروغین “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” توانست برای مهار مخالفان سیاسی استفاده کند و اکنون نیز چون آقای خامنه ای بر سر سانتریفوژها و غنی کردن اصرار داشته است باید در مذاکرات طوری عمل کنند که حفظ ظاهر شود. همانطور که در مورد جنگ گفتند: «پیروز شدیم»، اینبار نیز میخواهند بگویند: «پیروز شدیم» و به غنی سازی اورانیوم ادامه خواهیم داد! [چنانچه آقای روحانی بعد از تفاهمنامه ژنو گفت “ما کشورهای دنیای را تسلیم حق خود کردیم!”] این روشی است که آقای خامنه ای در مورد مذاکره هسته ای در پیش گرفته است. روش مخالفت با هر گونه باز شدن فضای داخلی و مخالفت با برقرار کردن رابطه سالم و عادی با کشورهای غرب [بخوانید “دشمن”]، با هزینه کردن از جیب مردم و بالاخره شکست را هم در ضعف پذیرفتن.

بیاد می آورم که عقب نشینیهای ایران در این مذاکرات بسیارند. آقای خامنه ای مدتها می گفت که “ایران با آمریکا مذاکره نخواهد کرد” [۴] و بعد که از مذاکرات مستقیم مخفی که قبل از بروی کار آمدن آقای روحانی آغاز شده بود [۵] همه آگاه شدند با آمدن روحانی گفت که تنها در چارچوب مذاکرات ۵ +۱ با مقامات امریکایی دیدار خواهد شد. اما همه دیدیم که این خط قرمز رعایت نشد و ایران مذاکرات دوجانبه مفصلی با آمریکا داشته و دارد. بعد خامنه ای گفت که به غیر از مسئله اتمی با امریکا مذاکره دیگری نداریم. اما همه شاهد بودیم که ایران با امریکا بر سر مسائل مختلف از جمله مسئله داعش مذاکره کرد. خامنه ای گفت: « هیچ یک از دستاوردهای هسته ای کشور قابل تعطیل شدن نیست و کسی هم حق معامله برروی آنها را ندارد و کسی هم این کار را انجام نخواهد داد [۶]»، اما غنی سازی ۲۰ درصد کاملا متوقف شد. اورانیومهای غنی شده نیز یا از بین برده شدند یا تبدیل به اکسید اورانیوم شدند [۷]. گفتند: “راکتور اراک خط قرمز ماست” [۸]، اما اکنون می دانیم که حاضر شده اند طرح آن را تغییر جدی دهند، چیزی که راه اندازی آنرا مدت زیادی عقب خواهد انداخت. و این عقب نشینی ها هنوز ادامه دارد چنانچه آمریکایی ها در این روزهای آخر تکرار می کنند که ایران باید تصمیمات سختی بگیرد تا توافق جامع حاصل شود. به هنگام بر روی کار آمدن آقای روحانی، از راه وظیفه (برای اینکه حمل بر این نشود که تنها مخالفت می کنیم) پیشنهاد دادم که بجای فرو رفتن در مرداب مذاکرات، تسلیم مردم خود شوید و تنها بگوید که راه رفته شده از نظر اقتصادی فاجعه بوده است و خود ابتکار عمل را بدست گیرید و این سیاست را دگرگون کنید. این راه حل ممکن و برای همه بسیار کم هزینه تر بود اما سالی دیگر وقت سوزاندند و مشغول دست و پا زدن در مرداب مذاکرات شدند. و اکنون نیز بر روی چند هزار سانتریفوژ چانه می زنند گویی این سانتریفوژها برای اقتصاد ایران نقش تعیین کننده دارند! در این بین نیز هر ماه که می گذرد ایران حداقل ۱۰ میلیارد دلار هزینه می پردازد. [۹]

می توانیم همانند مورد جنگ ایران و عراق این سئوالها را مطرح کنیم: آیا روسیه و چین از این وضعیت ضرر کرده اند؟ آیا اسرائیل و آمریکا واقعا نگران خطر بمب اتم ایران هستند و یا اینکه به لطف تبلیغات خود ایران، این خطر را بزرگ کرده اند و از آن حداکثر بهره برداری را کرده و می کنند؟ ایران با دادن هزینه های نجومی برای سیاست اتمی اش چه بدست آورده است؟ چه کسی به غیر از ملت ایران بهای این سیاستها را پرداخته و می پردازد؟ مسلما قدرتهای خارجی با تکیه بر دروغهای ایران ]مراجعه کنید به دو مقاله نگارنده: «واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن» [۱۱] و «سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن» [۱۰]، هر یک تا آنجا که ممکن بوده از این وضعیت سود برده اند. از روسیه و امریکا گرفته تا بقیه، انواع و اقسام حیله ها را نیز طی دهه های اخیر برای تضعیف ایران بکار برده اند، عینا همان کاری که در جنگ ایران و عراق کردند. اما وسیله اینکار و موقعیتش را آن زمان آقای خمینی و اینبار آقای خامنه ای در اختیار قدرتهای خارجی گذاشته است. آیا آقای خامنه ای بیاد دارد که چگونه یکسال طول داد تا قطعنامه ۵۹۸ را با عبور کردن از خطهای قرمز بپذیرد؟ اگر یادش نیست چرا کسی به یاد او نمی آورد؟ قصد ما بر این نیست که بگوییم آن قطعنامه به حق بوده و یا درخواستهای کنونی قدرتها بحق هستند، سخن اصلی این است که مسئولین اول، حاکمان ما هستند که وضعیت میهن را به فاجعه کشانده اند.

 نشستن در انتظار معجزه از طریق مذاکرات نوعی خودکشی ملی است. تنها حضور مردم در صحنه می تواند وضعیت را تغییر دهد. حقوق ملی مردم ایران، لحظه ای هم به ذهن حاکمان مستبد ایران و قدرتهای خارجی خطور نمی کند. لازم به یادآوری مجدد است که کسی به غیر از ملت ایران قادر نیست، این وضعیت را در جهت دفاع از حقوق ملی تغییر دهد. آیا وظیفه خود را انجام خواهیم داد؟ تنها با پاسخ به این سئوال است که راه حل مسئله اتمی ایران پیدا می شود. 


[۱]– متن کامل سخنان خانم وندی شرمن.

[۲]– این پیام در روز ۲۴ خرداد ۱۳۶۰، توسط آقای غضنفرپور در مجلس خوانده شد و در صفحه دوم مشرح مذاکرات این روز مجلس قابل مطالعه است. برای دیدن منبع اینجا و اینجا را کلیک کنید.

[۳]– متن کامل نامه محرمانه مهندس بازرگان به آقای خمینی

[۴] ـ دیدگاههای رهبر انقلاب درباره مذاکره با امریکا

[۵]– انتشار جزئیات جدید از چند سال مذاکره مقامات ایران و آمریکا

[۶]– دیدار مدیران، متخصصان و کارشناسان سازمان انرژی اتمی با خامنه ای – ۲۰/۱/۹۳

[۷]– متن کامل گزارش ماهانه آژانس درباره توافق ژنو

[۸]– صالحی: راکتور آب سنگین اراک نیز خط قرمز ماست

[۹]– بررسی خسارت تحریمها را اینجا و اینجا ببینید.

[۱۰] ـ مهران مصطفوی :واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن

[۱۱] ـ سیاست اتمی، گناه اولیه و راه حلی ممکن، مهران مصطفوی

جام زهر هموپاتیک و جام زهر استبداد

jaamهر چند بنا بود که مذاکرات بین ایران و ۵ بعلاوه یک از ماه سپتامبر از سر گرفته شوند، اما یکباره ۷ اوت گذشته در ژنو بین ایران و آمریکا مذاکراتی دوجانبه صورت گرفت و یک روز بطول انجامید. همانطور که از آغاز پیش بینی می شد مذاکرات اصلی بین ایران و آمریکاست و با اینکه ایران در آغاز بارها اعلام کرده بود که درباره مساله هسته ای با آمریکا مذاکره دوجانبه نخواهد کرد و مذاکرات تنها در کادر ۵+۱ باقی خواهد ماند، اندی طول نکشید که این خط قرمز را به خط قرمز دیگری تغییر داد که طبق آن به غیر از مساله هسته ای درباره موضوعهای دیگری با آمریکا مذاکره نخواهد کرد. اما شواهد امر حاکی برانند که بر خلاف آنچه جمهوری اسلامی و رهبرش اعلام کرده بودند مذاکرات اخیر ژنو مسئله خاورمیانه و عراق را نیز در بر گرفته است. قبل از هر چیز آغاز علنی تغییر سیاست خامنه ای که در سخنرانی معروف خود در فروردین ۹۲ که سال  را، سال “حماسه سیاسی و اقتصادی” خواند را یادآوری می کنیم. آقای خامنه ای طبق اصل راهنمای رژیم ولایت فقیه در سیاست خارجی یعنی “ستیز در آشکار و سازش در نهان” گفت:

” آمریکائی ها مدتی است که از طرق گوناگون پیغام می دهند که خواهان مذاکره جداگانه با ایران در خصوص موضوع هسته ای هستند اما من بر اساس تجربه های گذشته به چنین گفتگوهائی خوشبین نیستم .از نظر آمریکائیها گفتگو بمعنای  وادار کردن طرف مقابل برای قبول حرف آنها است ، بنابراین ما همواره این نوع گفتگو را تحمیلی می دانیم و جمهوری اسلامی ایران نیز زیر بار تحمیل نمی رود. البته من مخالفتی هم ندارم . ما هیچگاه نگران قصد تغییر نظام جمهوری اسلامی از جانب امریکا نیستم زیرا آن زمانی که این قصد را داشتند و به صراحت هم می گفتند، هیچ کاری نتوانستند انجام دهند و بعد از این هم نخواهند توانست. ما بارها گفته ایم که بدنبال سلاح هسته ای نیستیم اما آمریکائیها می گویند باور نمی کنیم. در این شرایط چرا ما باید حرف آمریکا را در مورد صادقانه بودن پیشنهاد مذاکره، باور برداشته باشیم. پیشنهاد مذاکره یک تاکتیک آمریکائی برای فریب افکار عمومی دنیا و مردم ایران است و اگر اینگونه نیست، باید آمریکائیها این موضوع را در عمل ثابت کنند. آنها در مواردی گفته اند که برخی افراد از طرف رهبر ایران با آمریکا مذاکره کرده اند، در حالیکه این سخن، دروغ محض است و تاکنون هیچ کس از طرف رهبری با آمریکا مذاکره نکرده است.”

اکنون همه می دانند که نماینده رهبر، آقای ولایتی مدتها قبل از این سخنرانی با آمریکایی ها در سطح بالا درباره مسائل متعدد از جمله مسئله هسته ای در حال مذاکره بوده است با این حال آقای خامنه ای در سخنرانی اش صریحا دروغ گفت که تاکنون مذاکره ای صورت نگرفته است. اما اکنون دیگر بطور آشکار مذاکرات دوجانبه بین ایران و آمریکا و بدون حضور دیگر کشورها یا نماینده اروپا صورت می گیرد و موضوع مذاکره هم تنها محدود به مسئله اتمی نیست. در مذاکرات اخیر ژنو تیم مذاکره کننده اخیر امریکا بیشتر از اعضای سیاسی خود ترکیب شده بود. راب مالی مدیر بخش ایران، عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس در شورای امنیت ملی است، جیم تیمبی هم که یکی از کارشناسان ارشد امور هسته ای و مشاور ارشد وزارت خارجه و پل اروین از مدیران شورای امنیت ملی برای مقابله با گسترش تسلیحات هسته ای در این مذاکرات حضور داشتند. بگفته آقای عراقچی “بحث اصلی مذاکرات دوجانبه روز پنچ شنبه با امریکا در ژنو بر روی اختلافاتی بود که وجود دارد و اینکه چگونه می شود دیدگاههای دو طرف را به یکدیگر نزدیک کرد”. ایشان صحبت از بحث اصلی می کنند اما بحث فرعی چه بوده است؟ خود اقای عراقچی اعتراف کرده است که در حاشیه مذاکرات صحبت هایی خارج از مسائل هسته ای صورت گرفته است اما تنها از مسئله زندانیان ایرانی و امریکایی سخن به میان آورده است. بدینسان با توجه به حوادث منطقه، غیرقابل انتظار بودن تاریخ این مذاکرات و ترکیب مذاکره کنندگان و گفته اقای عراقچی مذاکرات تنها محدود به مسائل هسته ای نبوده است بلکه مسائل منطقه ای را نیز در بر گرفته است. جای تعجب نداشت که اندی بعد از مذاکرات دو جانبه بین ایران و آمریکا اتقاقات زیر رخ دادند:

  • بارزانی از ایران بخاطر کمک به کردها تشکر کرد و در ۱۲ اوت ۲۰۱۴ اشپیگل آنلاین از فرود هواپیماهای ایرانی حامل سلاح و مهمات در فرودگاه اربیل مرکز اقلیم کردستان عراق نیز خبر داد.
  • همانطور که امریکایی ها خواسته بودند، ۱۱ اوت در عراق مالکی از نخست وزیری کنار گذاشته شد و نخست وزیر جدیدی از سوی رئیس جمهوری عراق پیشنهاد شد که هم ایران و هم امریکا از آن طرح استقبال کردند. آقای شمخانی ۱۲ اوت بطور علنی از نخست وزیری العبادی دفاع کرد و حتی خود آقای خامنه ای در سخنان ۱۴ اوت درباره اوضاع عراق هم گفت: “ان‌شاءالله با تعیین نخست‌وزیر جدید عراق، گره کارها باز و دولت تشکیل می‌شود تا بتواند کار کند و به کسانی که قصد فتنه در عراق داشته و دارند درس خوبی بدهد.” بالاخره مالکی ۱۴ اوت مجبور به کناره گیری شد و العبادی که تبعه انگلستان نیز هست مشغول تشکیل کابینه شده است.
  • حمله های نظامی امریکا به گروه داعش برخلاف قوانین بین المللی صورت گرفت و ۱۲ اوت، ایران از زبان محمد صدر، مشاور وزیر امور خارجه ایران در گفت‌وگو با روزنامه شرق تصریح کرد که هم در مورد گروه تروریستی “دولت اسلامی” و هم در مورد اسرائیل، همکاری ایران با آمریکا و اروپا شدنی است.

حال ببینیم که آقای خامنه ای چرا در سخنرانی ها دو پهلو صحبت می کند. او ۱۴ اوت از طرفی می گوید:

“عده‌ای اینجور وانمود می‌کردند که اگر با آمریکایی‌ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می‌شود، البته ما می‌دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد.در گذشته میان مسئولان ما و مسئولان آمریکا هیچ ارتباطی نبود اما در یک سال اخیر بخاطر مسائل حساس هسته‌ای و تجربه‌ای که مطرح شد انجام بشود، بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماس‌ها، نشست‌ها و مذاکراتی داشته باشند اما از این ارتباطات نه تنها فایده‌ای عاید نشد بلکه لحن آمریکایی‌ها تندتر و اهانت‌آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه‌ی بیشتری را در جلسات مذاکرات و در تریبون‌های عمومی بیان کردند. البته مسئولان ما در نشست‌ها در جواب طلبکاری آنها، جواب‌های قوی‌تر و گاهی گزنده‌تر دادند، اما در مجموع معلوم شد مذاکره برخلاف تصورات برخی‌ها، به هیچ چیز کمک نمی‌کند. آمریکایی‌ها نه تنها دشمنی‌ها را کم نکردند بلکه تحریم ها را هم افزایش دادند! البته می‌گویند این تحریم‌ها، جدید نیست اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه‌ی تحریم هم، فایده‌ای نداشته است”.

اما در همان سخنرانی اضافه می کند: “البته در زمینه‌ی ادامه‌ی مذاکرات هسته‌ای، منع نمی‌کنیم و کاری که دکتر ظریف و دوستانشان شروع کردند و تا امروز هم خوب پیش رفتند دنبال می‌شود.”

سئوال اساسی از آقای خامنه ای این است که اگر بگفته خودش “مذاکره ها بی فایده بوده و حتی بر تحریمها نیز افزوده شده است،” چرا می گوید: “کاری که ظریف کرده است تا بحال خوب پیش رفته است”؟ این جمله آقای خامنه ای برخلاف آنچه در ظاهر نشان می دهد با گفته های چند روز قبل حسن روحانی تناقضی ندارد او خطاب به منتقدانش همان روز گفت: “در داخل کشور نیز برخی به دنبال تعامل‌ هراسی و مذاکره‌ هراسی هستند و به محض اینکه صحبت از مذاکرات پیش می‌آید می‌گویند ما هراس داریم. یک عده به ظاهر شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی هستند و تا حرف مذاکره پیش می‌آید می‌گویند ما می‌لرزیم. به جهنم؛ چه کار کنیم؟”. برای تاکید بر گفته آقای روحانی، آقای خامنه ای لازم دید در سخنانش بگوید: “به طور دائم از خداوند متعال برای وزیر خارجه‌ی عزیز و همکارانشان طلب توفیق می‌کنم.”

اتفاقات اخیر نمونه ای است که نشان می دهد نوع جام زهر نوشیدن آقای خامنه ای با آقای خمینی کاملا متفاوت است. تفاوت اصلی آقای خامنه ای با آقای خمینی در این است که آقای خامنه ای توانایی خوردن یکباره جام زهر و خصوصا علنی کردن آن را ندارد. او شدیدا می ترسد و نگرانی اش این است که کار مذاکرات از دستش در برود و باعث گشایشی شود که او خواستارش نیست. از طرفی نیاز به برداشته شدن تحریمها دارد و می خواهد هر چه زودتر بحران اقتصادی کشور فروکشد اما از سوی دیگر نمی خواهد گشایشی نه با درون و نه با بیرون رخ دهد، از این رو سعی می کند که مذاکرات تنها در کنترلش ادامه پیدا یابد. از دید او روش نوشیدن جام زهر بصورت قطره ای (هموپاتیک) این سود را نیز دارد که اگر کار بجای باریک کشید بتواند به عقب بازگردد. هر چند که الان راهی به عقب نمیبیند و محتاج سیاست اوباماست.  

اما آنچه درباره مسئله اتمی برای ما ایرانیان باید مهم باشد این است که نظاره گر مانورهای مختلف حاکمین نباشیم. برای ارزیابی درست مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۵ بعلاوه یک، قبل از هر چیز ما ایرانیان  باید سه سئوال اساسی از خود بپرسیم و به آنها پاسخ دقیق بدهیم.  این سه سوال عبارتند از:

  • ۱ ـ آیا ایران برای تامین انرژی نیاز به استفاده از انرژی هسته ای دارد؟
  • ۲ ـ آیا استفاده از انرژی هسته ای از لحاظ اقتصادی در ایران به صرفه است؟
  • ۳ ـ آیا برای استفاده از یک یا دو یا حتی سه نیروگاه هسته ای (با خرید دو نیروگاه دیگر از روسیه در بهترین شرایط، ایران ۱۰ سال دیگر سه نیروگاه خواهد داشت)، ایران نیاز به صنعت غنی سازی اورانیوم دارد؟

نگارنده در مقاله های متفاوت به هر یک از این سه موضوع پرداخته است و پاسخ هر سه سئوال منفی است. (از جمله نگاه کنید به واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن [۱]) 

چه مذاکرات به توافق قطعی برسند و چه به نیمه توافقی ختم گردند تغییر اساسی در وضعیت داخل ایران صورت نخواهد گرفت. در این بحبوحه بجای تماشاگر مذاکرات بودن، کارهای مهمی می توان انجام داد. از دید نگارنده بیشتر بار این قضیه با متخصصان و دانشجویان و محققان و استادانی است که درباره انرژی هسته ای صاحب اطلاعات هستند. هیچ مانعی جلوی این امر را نمی تواند بگیرد که بحثهای علمی ـ تخصصی، اما با زبان ساده درباره انرژی هسته ای و وضعیت ایران و بسته انرژی مناسب برای ایران صورت پذیرند. اما متاسفانه در اینباره صدای چندانی در ایران شنیده نمی شود. گاه تک صداهایی بلند می شوند. در شرایط فعلی جامعه مدنی می تواند اینگونه بحثها را راه اندازد تا وجدان علمی جامعه ایرانی در اینمورد بالا رود. حتی با شرایط کنونی رژیم استبداد دینی این فعالیت ممکن است. چرا تاکنون حتی یک جلسه یا یک شماره مجله در ایران به این امر اختصاص داده نشده است؟ در وضعیتی که میهن ما قرار دارد با توجه به هزینه های نجومی که تاکنون بابت سیاست هسته ای پرداخته ایم سکوت از سوی کسانی که در این باره صاحب اطلاعات و نظر هستند بخشودنی نیست. کسانی که تمام امید خود را در موفقیت مذاکرات [بدون توجه به نوع مذاکرات و مواد وارده به آن] گذارده اند و گمان می کنند با بسته شدن توافقنامه بین ایران و کشورهای دیگر مسائل ایران حل خواهند شد کاملا در اشتباه هستند. تغییری در ساختار حقیقی و حقوقی این رژیم صورت نخواهد گرفت و گشایشی در ساختار سیاسی بسته و پر فساد) حتی روزنه ای( نیز متصور نیست. بر عکس، اگر افشاگریها صورت نگیرند و چرخشی مهم در سیاست هسته ای رخ ندهد با خطرهای زیر مواجه خواهیم بود:

  • رژیم همانند زمان جنگ اعلام خواهد کرد پیروز شده است چنانچه آقای روحانی مدتی قبل اعلام کرد که ایران ۶ کشور جهانی را شکست داده است و حرف خود را به کرسی نشانده است. که البته این گفته فریبی بیش نیست و کاملا مبرهن است که ایران بسیاری از مواضع خود را کنار گذاشته است اما همانطور که در آغاز مذاکرات نوشته بودم (تحت عنوان در باتلاق دیپلماتیک، تسلیم ملت ایران شوید بتاریخ جمعه ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳) [۲]  رژیم حمهوری اسلامی ترجیح می دهد در مقابل قدرتهای خارجی زانو بزند اما تسلیم واقعیتها و خواسته های مردم نشود. مسئول ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارده در جنگ ایران و عراق چه کسی است؟ اگر ایرانی است با او چه کرده ایم و اگر عراقی است چرا مطالبه نشده است؟

    وقتی بحرانهای بزرگ خارج از شفافیت و فقط برای برآوردن خواسته های سیاسی حاکمین “حل” می شوند اینطور حل می شوند که جنگ ایران و عراق شد. و بحران اتمی هم که تاکنون بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار به اقتصاد کشور هزینه وارد کرده است (از جمله نگاه کنید به براوردهایی که در اینباره شده است – فیلم روبرو) باید مانند جنگ ایران و عراق تمام شود؟ با یک مذاکره بین ایران و قدرتهای خارجی بدون حضور ملت ایران و بدون رسیدگی به مسئولیتها؟

  • عدم دخالت جامعه مدنی و باز گذاشتن دست رژیم این خطر را دارد که سیاست فاجعه بار اتمی ادامه یابد. در زمان فعلی، نمونه برجستهء این مسئله خرید دو راکتور اتمی دیگر از روسیه است که اگر این امر صورت پذیرد اثری دراز مدت بر ترکیب بسته انرژی ایران خواهد گذاشت. اگر خرید دو راکتور هسته ای دیگر از روسیه عملی و کار ساخت انها شروع شود هزینه های بلند مدتی برای ایران در بر خواهند داشت. نباید دست رژیم را برای چنین معامله ای باز نگاه داریم.
  • و بالاخره اینکه مسئله هسته ای جدا از مسائل دیگر از جمله سیاست خارجی در قبال مسائل خاورمیانه نیست. چنانچه امروز ایران در جنگی سراسری در لبنان حزب الله، گروههای معترض شیعه در عراق، یمن و بحرین ، و در سوریه رژیم اسد را حمایت می کند که هزینه های بالایی دارند و در درازمدت حتی ممکن است حیات ملی را بخطر اندازد. تغییر این سیاستها تنها زمانی که اصل استقلال و آزادی در ایران و برای در کشورهای دیگر از سوی ایران رعایت گردد می تواند به ایران نیرویی تاریخی ببخشد. ایران با نظامی استبدادی حتی اگر خود را کاملا نیز در جبهه آمریکا قرار دهد باز هم با مسائل عمده ای روبرو خواهد شد که دائم باید در توازون قوا زیسته و انرژی زیادی از خود برای آن گذارد. با اینکه تا زمانی که خامنه ای هست و نیاز به دشمنی آمریکا دارد عوض کردن متحد ممکن نیست اما همانطور که در مصر رژیم ناصری تبدیل به رژیم سادات شد، در ایران نیز این عمل مشکلهای داخلی را حل نخواهد کرد بلکه بحرانها به مرور زمان عمیقتر خواهند شد. در جهان امروز هیچ دولتی نمی تواند سیاست خارجی مناسبی پی گیرد بدون اینکه به مردمش تکیه کند و در خدمت مردمش باشد.

زنهار که مسئله اصلی ایران موفقیت و عدم موفقیت مذاکرات بین رژیم ولایت فقیه و قدرتهای بزرگ جهان نیست. رژیمی که غرق فساد است و مغزها از آن می گریزند و متخصصان و فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و گروههای کارگری سرکوب می شوند و تنها رسالت دستگاه قضائی، وسیله سرکوب بودن است، نمی تواند از حقوق ملی مردم ایران در خارج از مرزها دفاع کند، خصوصا زمانی که سیاست خارجی با جزئیات توسط ولی مطلقه فقیه تنظیم می شود. نشستن در انتظار اینکه جام زهر قطره ای (هموپاتیک) اثر خود را بکند بی فایده است. اگر حرکتی از سوی مردم ایران نباشد همانطور که خامنه ای جانشین خمینی شد، فردی دیگر جای خامنه ای را خواهد گرفت یا گروههای مسلح کاملا بر ایران حاکم خواهند شد و این زهر استبداد است که ما را بعنوان ملت از پای درخواهد آورد.

۲۵ مرداد ۱۳۹۳    

 


[1] برای دیدن  “واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن” در سایت زمانه اینجا را کلیک کنید. 

[۲] برای دیدن منبع در سایت همبستگی ایران اینجا را کلیک کنید. 

واکاوی سیاست اتمی ایران از دید حقوق بشر

Plasma-lamp_2وقتی سخن از حقوق بشر در ایران می شود در اولین واکنش یاد اعدامی ها، زندانیان سیاسی، تبعیدیها، محرومان مختلف و تبعیضهای رنگارنگ رژیم می افتیم و احکام اعدام، زندان و تبعید و تبعیض رژیم حاکم را محکوم می کنیم. اما نیک روشن است که رسیدگی به حقوق انسان تنها محدود به این امور هر چند مهم نمی شود. گاه می شود برخی از تصمیمهای سیاسی کلان حاکمان بدون اینکه توجه دقیقی به آن شود، بهای سنگینی به مردم تحمیل می‌کند و باعث می شود مردم از حقوق انسانی و ملی خود محروم شوند. هدف این تصمیمها نه احقاق حقوق مردم بلکه تثبیت قدرت حاکمان است. سیاست اتمی ایران از آغاز چنین روندی را داشته است. ایران و مردم ایران بخاطر سیاستهای اتمی ویرانگر هزینه های بزرگی پرداخته اند. از نظر مادی تخمین زده می شود که بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار مستقیما به اقتصاد ایران ضرر وارد آمده است،i افزون بر آن نسلی بخاطر تحریمها از بسیاری از امکانات محروم شده، موج فرار مغزها از ایران در این سالها تشدید شده، فقر و فسادی بزرگی بر جامعه سایه افکنده و بالاخره زحمات متخصصان و مهندسان و کارگران ایرانی که اکثریت آنها با انگیزه پیشرفت کشور در صنایع اتمی تلاش کرده اند، به بازی گرفته شده است. همه این مصائب از جمله نتیجه سیاست اتمی ضد حقوق بشری و ضد حقوق ملی آقای خامنه ای است. سیاستی که در این ده سال، هر روز آرام و بی صدا قربانی گرفته و هنوز با ماسک فریب پیش می رود. حتی زمانی که در ژنو تسلیم شدند باز هم به سیاست فریب ادامه می دهند و مدعی می شوند: «جهان حق مردم ایران را در توافقنامه ژنو بازشناخت»!ii

پیشتر در مقاله های متعدد سیاستهای فریب رژیم در مورد “نیاز ایران به تامین انرژی از طریق هسته ای”، “نیاز به صنعت غنی سازی” و نیاز “به راکتور آب سنگین اراک” را توضیح داده ام.iii,iv نیازهایی که همگی ساخته سیاست فریب بوده است. فریبکاری قدرتهای خارجی برای سوء استفاده هر چه بیشتر از موقعیت، با گفتن اینکه “ایران تا اندی دیگر بمب اتمی می سازد” را نیز به تفصیل توضیح داده امv,vi، اما در این نوشته روی سخن با فعالان سیاسی، روشنفکران و فعالان حقوق بشری است که برخی از آنها در این موضوع به مسئولیت خود توجه کافی مبذول نداشته اند. در اینجا به مهمترین و رایج ترین شعاری که رژیم در باره سیاستهای اتمی اش انتخاب کرده است، می پردازم و از دید حقوق بشر شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» را مورد بررسی قرار می دهم. شعاری که نه تنها رژیم حاکم به تکرار از آن استفاده کرده و می‌کند بلکه حتی بخشی از مخالفان حاکمیت و فعالان حقوق بشری نیز این شعار را یا به کل پذیرفتند و یا برای تخفیف دادن آن گفته‌اند: «بله، انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم». اما واقعیت کدام است و آیا «انرژی اتمی» حق است؟

در هیچ کجای جهان “داشتن انرژی هسته‌ای” نه تنها حق مسلمی نیست بلکه حق نیز نیست. در سه کلمه “حق”، “مسلم” و “ما” فریب نهفته است. انرژی اتمی حق نیست زیرا افزون بر‌ اینکه بعنوان انرژی آلاینده، می تواند ناحق هم به شمار برود، آنچه حق است، حاکمیت مردم و تعیین انتخاب از سوی آنهاست. پس اگر حتی مردم یا منتخبان آزاد آنها رأی به استفاده از انرژی اتمی بدهند، باز هم موضوع انتخاب مردم حق محسوب نمی شود زیرا هر انتخابی می‌تواند درست یا نادرست باشد، آنچه که حق محسوب می شود حق حاکمیت مردم است. به سخن دیگر، در بهترین صورت اگر مردم ایران در رفراندومی [ابراز حاکمیت بطور مستقیم] یا از طریق نمایندگان منتخب خود در یک انتخابات آزاد [ابراز حاکمیت بصورت غیر مستقیم]، تصمیم به استفاده از انرژی هسته‌ای بگیرند و حکومت تصمیم آنها را به اجرا بگذارد، حاکمیت و پروسه انتخاب آزادانه مردم حق محسوب می شود، نه انرژی هسته‌ای. از این‌رو گفتن اینکه انرژی هسته ای حق و آنهم حق مسلم است، ضد حق است. “مسلم” یعنی درباره این حق نمی توان حتی گفتگو یا کم و زیادی کرد زیرا “مسلم” است! در اصل، کلمه “مسلم” در این شعار برای سرکوب کاربرد دارد زیرا جرائت زیادی می خواهد کسی در برابر حقی که “مسلم” شمرده می شود، بایستد یا با آن مخالفت کند. کلمه سوم در این شعار ضمیر “ما” است، از آنجا که این “ما” در مقابل قدرتهای خارجی بکار برده می‌شود، ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران، معنی می دهد. بکار بردن این کلمه در این شعار، ادعایی را واقعیت و حقیقت جلوه می‌دهد و القا می کند که کس، گروه یا کسانی که این شعار را می دهند بیانگر نظر ملت یا اکثریت ملت ایران هستند که این فریبی بزرگ است زیرا در مورد برنامه هسته ای ایران هرگز نظری از مردم ایران پرسیده نشده است.
بدین‌ترتیب، حاکمیتی که هرگز اجازه نداده است مردم در جریان سیاستهای هسته‌ای قرار بگیرد و حتی سیاسیون درون حاکمیت نیز حق بحث در باره آن‌ را ندارند و کوچکترین اطلاع رسانی در این باره نکرده و تنها بعد از تسلیم در ژنو مقدار کمی درباره کم و زیاد سیاست اتمی ایران سخن گفته می شود، با این شعار بر جای ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران می‌نشیند و بنام آنها سیاست ویرانگر خود را پیش می‌برد. سیاستی که از دید اینجانب بخاطر هزینه‌های انسانی و مادی بسیار عظیمی که به بار آورده‌ است، یکی از مهمترین سیاستهای ضد بشری ۱۰ سال اخیر رژیم جمهوری اسلامی بوده ‌است.

از این‌رو این شعار از آغاز فریبی بود که به آن، بگونه‌ای بایسته و شایسته رسیدگی نشد. پوششی بود برای پنهان کردن حقایقی که گفتنی نبودند. اندک بودند کسانی که از آغاز به این امر توجه کردند. براستی آیا کسی به یاد دارد که رژیم جمهوری اسلامی درباره موضوع دیگری جز اتم، از اصطلاح “حق مسلم ما” استفاده کرده‌ باشد؟ آیا کسانی که برای تخفیف دادن شعار رژیم می‌گفتند: «بله، حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم»، ضد حق دست ساخت رژیم را حق نمی‌گردانند و نمی‌باورانند؟ درحقیقت، با این گفته خود، با پذیرفتن قسمت اول جمله (شعار رژیم) بعنوان حق، ضد حق را پذیرفته و کار ناصواب رژیم را در شمار حقهای دیگر قرارمی‌دهند. آنچه درباره این شعار اشاره شد، حتی اگر تحلیل من در رد سیاستهای  اتمی ایران، درست نباشد و سیاست حاکمان مورد قبول باشد باز هم صدق می کند یعنی این شعار دولتی از دید حقوق بشری خطاست و انرژی هسته ای نمی تواند “حق مسلم ما” باشد.

از این‌ رو در زمینه سیاستهای اتمی رژیم و همچنین برخورد قدرتهای خارجی با آن شفاف سازی و اطلاع رسانی صحیح و خارج از حب و بغض‌های سیاسی از جمله وظیفه ای برای پیشبرد حقوق بشر در ایران است. بسیار متاسفم که در این باره بسیار کم گفته می شود و بسیار کم نوشته می شود. در آنچه مربوط به فرد فرد مردم ایران می شود، مسئله اساسی این است که هرگز با کسانی که بخاطر منافع سیاسی خود، بحرانهای عظیم بوجود آورده اند، برخورد نکرده ایم و به محض اینکه به هر نوعی تظاهر کرده‌اند که می‌خواهند به بحران پایان دهند برایشان دست هم زده ایم! مسلما منظور، انتقامگیری و فردی کردن مسئله نیست، بلکه رسیدگی و ریشه یابی مسائل و شفاف کردن آنهاست تا راه حل مناسب برای جامعه شناخته شود، و در آینده بنوعی دیگر دچار بحران دیگری نشویم. براستی اگر روزی که گروگانهای امریکایی آزاد شدند، بجای اینکه بگوییم: «الان وقت چرتکه انداختن نیست»،vii می پرسیدیم چرا بعد ۴۴۴ روز آزاد شدند و این “مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی” چقدر برای ایران هزینه داشته است؟ و اگر روزی که آقای خمینی جام زهر را نوشید و مجبور شد قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس با عراق را بپذیرد، بجای اینکه دل خوش کنیم که جنگ پایان یافته است، می پرسیدیم چرا الان؟ آیا قبلا فرصتهایی برای پایان جنگ فراهم شده بود؟ اگر آری، آنها کدامها بودند و چرا از آنها استفاده نکردند؟ چرا ۸ سال طول کشید و چه میزان به ایران زیان وارد شد و چه کسانی مسبب ادامه این جنگ بودند، دچار بحران اتمی نمی شدیم. اکنون نیز درباره بحران حاضر بجای سپردن سکان سیاست بدست حاکمان و در انتظار نشستن و یا دست زدن برای آقایان خامنه ای و رفسنجانی و روحانی که خود عامل بوجود آمدن وضعیت امروز ایران هستند اگر به اصل و ریشه مسئله نپردازیم فردا باز هم با بحران دیگری روبرو خواهیم شد !براستی هیچ سیاستی بر اساس دروغ و فریب بنفع مردم و حقوق مردم پیش نرفته است و اینگونه سیاستمداری به غیر از بن بست به جایی دیگری راه نخواهد برد. حق دانستن، حق سئوال کردن، حق انتخاب و تعیین سرنوشت از حقوق ما هستند، آیا در سیاست اتمی از  این حقوق خود استفاده کرده ایم؟ چرا؟

منابع

۱. http://www.youtube.com/watch?v=yswHPLR22Fc

۲.در اینمورد به پیام آقای روحانی به آقای خامنه ای مراجعه کنید http://www.tabnak.ir/fa/news/359789/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%98%D9%86%D9%88-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

۳.http://news.gooya.com/columnists/archives/139171.php

http://news.gooya.eu/columnists/archives/112812.php 

http://news.gooya.eu/columnists/archives/113110.php

۴. https://soundcloud.com/a-banisadr/mostafavi-92-05-24

۵. http://news.gooya.com/politics/archives/2013/10/169203.php

۶. یک نمونه از اینگونه تحریفات و تبلیغات : ایران در آخرین مرحله تولید بمب اتم، تیتر روزنامه ماریف به زبان عبری، ۲۵ آوریل ۱۹۸۴
‘Iran in final stage of production of nuclear bomb:’
Maariv headline، April 25، ۱۹۸۴ — in Israel.

۷. ناگفته​های صادق طباطبایی درباره حواشی اشغال سفارت آمریکا، نقش رجایی و نبوی در شکست مذاکرات ایران با کارتر و تاثیر بیت آیت الله منتظری در عدم پیگیری وضعیت امام موسی صدر
http://www.khabaronline.ir/detail/256047