بایگانی دسته: انرژی هسته ای

چالشی بزرگ پیشاروی صنعت هسته ای

d4d4d4d5

نیروگاه بوشهر قبل از بهره برداری

کشور فرانسه با ۵۸ راکتور هسته ای از بزرگترین تولید کنندگان برق هسته ای در دنیامی باشد. ۷۶ درصد برق فرانسه از طریق راکتورهای هسته ای تولید می شود، درصدی که در کشورهای بزرگ دنیا بی نظیر است. گرچه تولید برق هسته ای آمریکا از فرانسه بیشتر است وامریکا با تولید بیش از ۱۰۰ گیگاوات بزرگترین تولید کننده برق هسته ای در جهان است اما درصد برق هسته ای در امریکا تنها ۲۰ درصد کل تولید برق است. در کشورهای کوچک هم درصد برق هسته ای می تواند بالا باشد چون با چند راکتور هم می توان بخش مهمی از برق کشورهای کوچک را تولید کرد. کشورهای مانند اسلونی، اسلواکی، سوئیس، بلژیک یا چک کشورهایی از این نمونه هستند. برخی از کشورها مانند اوکراین و ارمنستان که نسبتا برق هسته ای بالایی دارند نیز وارٍث سیاست هسته ای شوروی سابق هستند

کشور مگاوات برق  درصد برق هسته ای
فرانسه ۶۳۴۷۳ ۷۶,۲ %
اسلواکی ۱۶۸۸ ۵۶,۴ %
بلژیک ۵۷۲۸ ۵۳,۸ %
اوکراین ۱۳۱۶۸ ۴۷,۴ %
ارمنستان ۳۷۶ ۴۳,۵ %
سوئد ۹۱۰۴ ۴۲ %
اسلونی ۶۹۶ ۴۱,۷ %
سوئیس ۳۲۳۷ ۳۹,۲ %
مجارستان ۱۸۲۶ ۳۷,۲ %
کره جنوبی ۱۷۷۱۶ ۳۵,۶ %
بلغارستان ۱۹۰۶ ۳۲,۹ %
آلمان ۲۰۳۳۹ ۲۸,۳ %
چکی ۳۶۸۶ ۲۵ %
فنلاند ۲۶۹۶ ۲۲ %
آمریکا ۱۰۱۱۱۹ ۱۹,۷ %
تایوان ۴۹۱۶ ۱۹,۳ %
اسپانیا ۷۴۴۸ ۱۸,۳ %
رومانی ۱۳۱۰ ۱۷,۵ %
روسیه ۲۱۷۴۳ ۱۶,۹ %
کانادا ۱۲۶۵۲ ۱۴,۸ %
انگلستان ۱۱۰۳۵ ۱۳,۵ %
کوراسی ۶۹۶ ۸ %
آرژانتین ۹۳۵ ۶,۲ %
آفریقای جنوبی ۱۸۴۲ ۵,۳ %
مکزیک ۱۳۱۰ ۴ %
هلند ۴۸۵ ۳,۸ %
برزیل ۱۹۰۱ ۳,۱ %
پاکستان ۴۲۵ ۲,۴ %
چین ۸۵۸۷ ۲,۲ %
هند ۳۷۷۹ ۲ %

کشورفرانسه که کشوری نسبتا پرجمعیت و بزرگ و صنعتی است نمونه منحصر بفردی می باشد. گسترش صنعت هسته ای فرانسه اندکى بعد از جنگ جهانی دوم صورت گرفت. این سیاست هم جنبه نظامی داشت و هم جنبه تولید انرژی. برای اینکه فرانسه امریکا و انگلستان از سویی و روسیه شوروی از سوی دیگر عقب نماند ژنرال دوگل سرمایه گذاری بزرگی در صنعت هسته ای انجام داد بخشی از این سیاستها چون جنبه نظامی داشتند کاملا محرمانه بودند. بعد از او هم ژیسکاردستن این سیاست را خصوصا در زمینه تولید انرژی تقویت کرد. بحران کمبود نفت در دهه ۷۰، بالا رفتن قیمت آن و نیاز فرانسه به مستقل بودن در زمینه هسته ای، خصوصا فاصله سیاسی ای که در دهه هاى بعد از جنگ از هم پیمانانش در ناتو گرفت و همچنین حضور نظامی اش در افریقا که به او اجازه می داد براحتی به منابع مهم اورانیوم آفریقا دسترسی داشته باشد باعث شد فرانسه تقریبا تمامی هم و غم خود را در تقویت سیاست هسته ای قرار دهد،  اما اکنون این سئوال مهم در فرانسه مطرح شده است که آیا باید به این سیاست ادامه داد یا نه؟ برای اولین بار در زمان فرانسوا هولاند رئیس جمهوری فعلی فرانسه، تصمیم گرفته شد که تولید برق هسته ای از میزان فعلى (بیش از ۷۶) درصد به ۵۰ درصد کاهش یابد. البته طبق برنامه اعلام شده این کاهش ظرف ۱۵ سال آینده صورت خواهد پذیرفت. تحقیقات مختلف در سالهای اخیر بیش از پیش کارایی و بازدهى مطلوب صنعت هسته ای را زیر سئوال برده است. تصمیم آلمان دال بر پایان دادن استفاده از انرژی هسته تا سال ٢٠٢٢، حادثه فوکوشیما و قبل از آن چرنوبیل از مواردى بودند که در تصمیم اخیر فرانسه موثر واقع شده اند .اما اکنون به غیر از مسئله ایمنی نیروگاههای هسته ای واقعیت اقتصادی مهمی نیز بر آن افزوده شده است و آن اینکه برای اولین بار محاسبات مختلف نشان می دهند که در آینده نزدیک برقی که از طریق انرژی های تجدید پذیر مانند آفتاب و باد بدست می اید هزینه بیشترى از برق هسته ای نخواهد داشت. تا چند سال پیش همه بر این نظر بودند که هزینه تولید انرژی های تجدیدپذیر بسیار گران تمام می شود و حتی تا چند برابر برق هسته ای برآورد می شد. اما اکنون پیشرفت تکنولوژى های مختلف باعث پایین آمدن هزینه تولید این نوع انرژى ها اعم از برق خورشیدی، بادی و غیره شده است.

مطالعه آژانس محیط زیست و کنترل انرژی فرانسه  [et de la maîtrise de l’énergie environnementAgence de de’  (Ademe)]  در باره هزینه تولید برٍق در فرانسه بنا بود در ماه آوریل گذشته منتشر شود اما به بهانه اینکه این گزارش هنوز کامل نشده است، انتشار ان به تعویق افتاد. همین امر باعث شد که دو روز پیش سایت خبری مستقل “مدیاپارت” دست به انتشار تحقیق مزبور بزند. نتیجه مهم این تحقیق این است که اگر فرانسه تا سال ۲۰۵۰ از انرژی هسته ای کاملا چشم پوشی کند می تواند بدون هزینه ای بیشتر برق خود را از طریق انرژیهای تجدیدپذیر تولید کند. این برای اولین بار است که مسئله کنار گذاشتن کامل انرژی هسته ای در فرانسه مطرح می شود و در این زمینه نه تنها انجمنهای مدنی بلکه یک آژانس دولتی، تحقیقى را منتشر نموده که توسط محققان و اندیشمندان بین المللی مورد بررسی قرار گرفته است. طبق این پروژه در سال ۲۰۵۰ فرانسه می تواند برقش را ۶۳ درصد از طریق باد، ۱۷ درصد از طریق خورشید، ۱۳ دزصد از طریق سد و ۷ درصد از طریق گرمایی [مانند چوب و گرمای زیرزمینی] تهیه کند. بدین قرار امکان اینکه در فرانسه تولید انرژی هسته ای کاملا حذف شود بطور جدى تحت بررسی قرار گرفته شده است.

در فرانسه گروه هاى صاحب نفوذ جانبدار انرژى هسته ای بسیار قوی هستند و علاوه بر این گذران زندگى هزاران نفر به صنعت هسته ای وابسته است اما امروزه هیچکدام توان پاسخگویى به استدلالهای طرفداران انرژیهای تجدید پذیر را ندارند. آنها تا چند سال پیش مدعی بودند که تولید برق هسته ای هم ارزان است و هم باعث گرمی کره زمین نمی شود چون اثر گلخانه ای آن بسیار ناچیز است. اما در حال حاضر هم تولید انرژیهای تجدیدپذیر  ارزان شده و هم اثر گلخانه ای شان بسیار ناچیز است. از اینرو آخرین استدلالهای جانبداران صنعت هسته ای دیگر کار ارایی خود را از دست داده اند. باید اضافه کرد که قبلا جانبداران صاحب نفوذصنعت هسته اى در استدلال هاى خود گوشزد می نمودند که این صنعت به لحاظ نظامی نیز امری استراتژیک برای فرانسه می باشد اما اکنون برآورد شده که  کشورهایی که بمب هسته ای دارند از جهت نگهدارى و هزینه به دلیل تعداد و حجم زیاد این تسلیحات دچار مشکل اساسى می باشند.  بمبهائی که تعداد آنها آنچنان زیاد است که می توانند کلیه کره زمین را چندین و چند بار از بین ببرند. جالب است که بدانیم برای اولین بار میشل روکار نخست وزیر اسبق فرانسه که خود فرزند یکی از پدران بمب اتمی فرانسه است دو سال پیش در مقاله ای مدعی شد که کشور فرانسه باید از تسلیحات هسته ای اش چشم پوشى کند زیرا هزینه نگهداری این سلاح بسیار بالاست و به کشور فشار اقتصادی زیادى را تحمیل می کند. یک ژنرال فرانسوی نیر همین نظریه را ارایه داده بود، اما چندان مورد  توجه قرار نگرفت. هر چند وقتى نخست وزیر سابق فرانسه نیز  به این نظر اشاره می کند،  می تواند دال بر این باشد که  سلاح هسته ای اکنون دیگر آن اثر قدیم دوران جنگ سرد را ندارد و ارتش کشورها بیشتر نیاز به سلاحهایی دارند که بتوانند براحتی و بسرعت و بطور محلی از آنها استفاده کنند کاری که با بمبهای اتمی ممکن نیست. از اینرو فرانسه در سالهای آینده با چالشی بزرگ روبرو خواهد بود و سیاستمداران فرانسه باید تصمیم های  مهمی اتخاذ کنند. بخشی از صنعت هسته ای فرانسه برای ادامه حیات، امید خود را به کشورهای جهان سوم بسته است. کشورهائی مانند عربستان که قصد دارند تا چند سال آینده تعداد زیادی راکتور بسازند می توانند به کمک این بخش از صنعت فرانسه بیایند. اما این مسئله نیز حتمی نیست. بهرحال  انچه مسلم است این است که فرانسه دیگر در دهه های ۷۰ و ۸۰  (سالهای شکوفائی صنعت هسته ای) قرار ندارد.  اگر سناریوی کنار گذاشتن تدریجی صنعت انرژی هسته ای در فرانسه عملی شود تاثیری مهم در کشورهای دیگر خصوصا در کشورهای جهان سوم خواهد گذاشت و این سئوال مطرح خواهد شد که چرا باید از کشوری که مهمترین کشورهای هسته ای بوده است و حال می خواهد آن را کنار بگذارد باید نیروگاه هسته ای خرید.

تجربه فرانسه را در این مطلب مطرح کرده ام اما دل در وطن دارم و هدفم این  است که یادآوری کنم خرید نیروگاههای جدید از روسیه از سوی رژیم ولایت فقیه در شرایط فعلی کاملآ غیر معقول به نظر میرسد. متاسفانه در اینباره اطلاعات درست در اختیار مردم ایران قرار نمی گیرد. این تصمیم، همانند تصمیم براه انداختن صنعت غنی سازی که منجر به فاجعه ای غیر قابل جبران برای ایران شد، صرفا از نوع تصمیمهای سیاسی از جانب رژیم می باشد که در آن محاسبات اقتصادى و راه حلهای درست و منطقى را در نظر نمی گیرند.  در این محاسبات  تنها اصلی که در مد نظر میباشد اصل “حفظ نظام از اوجب واجبات است” می باشد. توسعه صنعت هسته ای در ایران توجیه افتصادی  نداشته و ندارد. با توجه به شرایط جغرافیائى و إمکانات طبیعى، برای ایران بیش از فرانسه سرمایه گذاری در نیروگاههای گازی، خورشیدی و بادی و پیشبرد سیاست صرفه جوئی در مصرف می باید در الویت قرا گیرد.

اعتراف بزرگ درباره غنی‌سازی

d3f2g1dfgدر مقاله های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته ای و خصوصا راه اندازی صنعت غنی سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می توانند به آن مقاله ها مراجعه کنند اما اجمالا دلایل من اینها بودند:

ـ اینجانب سالها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حلهای دیگری که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد وجود دارد. ما بجای تلف کردن سرمایه های عظیم می توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا گاز سرمایه گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف بکاهیم و ثانیا به راه اندازی نیروگاههای خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته ای استفاده کنیم.

ـ حتی در صورت راه اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته ای، صنعت غنی سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم

ـ مهمتر اینکه ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی سازی اورانیوم وارد کند. پس اگر مسئله استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی شده نمی باشد. چون هر دو زیر نفوذ قدرتهای بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. و معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته ای نیز نیست.

حال بدنیست سخنان غیر قابل انتظار آقای صالحی را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولین مهم سیاست هسته ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی اظهار داشت:
“یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان” هستند که می گویند باید سیاست هسته ای را ادامه داد] مطرح می کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. او گفت فرض کنیم می خواستیم با ماشین های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می کردیم یکی دو سال اول تمام می شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟”

این سخنانی تاریخی هستند و واقعا حیرت اور هستند! سالها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند!!! بدینسان یکی از پایه های فریب راه انداختن صنعت غنی سازی فرو می پاشد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار درباره فقیر بودن معادن اورانیوم ایران آقای دکتر شیرزاد نماینده مجلس ششم در ایران هشدار دادند. اما از همه سو به ایشان حمله شد و مجبور شدند مدتی طولانی سکوت کنند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر آقای صالحی را بنوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با تسنیم در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است :
“منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافقنامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟”

پس ما حق داشتیم که می گفتین ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی ایورد حق داشتیم که با سیاست هسته ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی می خواندیم. حال باید پرسید مسئولین محترم شما که می دانستید ایران اورانیوم ندارید چرا صنعت غنی سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت اینکار کشور را مدتهای طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ تا اینکه مجبور شدید توافقنامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می خواهید به غنی سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بربپوشید.

با وجود این اعترافها همانطور که می دانیم طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR۸ است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتیکه بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در اینباره چه می گوید. در همان مصاحبه وی گفت: “شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می توانیم از آن برای افزایش غنی سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.” البته منظور از ۷ یا ۸ سال بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می شود که از دید اینجانب بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته ای دیگر از روسیه نیز می باشد و اگر آنطور که گفته می شود این قراردادها به انجام برسند ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. !!! حال چند سال طول می کشد که بتواند اینکار را انجام دهد؟!

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را بکار اندازد به چه کار می آیند که رژیم روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله اکنون در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی بگفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟ تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می ماند که چرا رژیم در توافق بخاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران بدنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR۸ کار می کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ بدرد نخور. از اینرو ادامه چرخاندن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاستهای قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه ای می باشد.

بدینسان مذاکره کنندگان برای نیاز آقای خامنه ای و “حیثیت” او مذاکره کرده اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته ای” نام می برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می توانم بگویم که راه حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه حل یا تشدید تحریمها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است. هر کس توافق ۱۵۰ صفحه ای را بخواند و اندی انصاف داشته باشد، خون گریه خواهد کرد بخاطر اینهمه هزینه تحمیل شده بر وطن و بالاخره بستن چنین قراردادی؟

بعنوان فردی که مسئله هسته ای ایران را سالهاست دنبال کرده است و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می نگرد از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته های علمی که می توانند براحتی این مسائل را شناسائی کنند می خواهم در اینباره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیتها را با مردم در میان بگذارند. به اندازه کافی حاکمان سو استفاده کرده اند نباید اجازه داد که هزینه سیاستهای آنها را همیشه ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولین برای توجیه توافق معترف می شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند باید مورد بازخواست قرار گیرند. اگر مشخص نشود چه کسانی این بلا را بر سر ایران آورده اند و اگر همانها ـ که آقای خامنه ای در صدرشان است ـ بتوانند نه تنها پاسخگو نباشند بلکه طلبکار نیز باشند، ما آینده ای نخواهیم داشت.

تا زمانی که به مسئله هسته ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد. حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه حل تعطیل کردن صنعت غنی سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمتهای دیگر است. یادآور می شوم که هر میهندوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از اینکه زمزمه جنگ کنار گذاشته شود از اینکه مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریبهای بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” بکار برده است. نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می پندارد با شما در میان می گذارد و یادرآور میشود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن بروشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه است که باید تلاش کرد.

ـــــــــــــــ
برای خواندن مصاحبه آقای صالحی به [این لینک] مراجعه کنید.
مصاحبه آقای لاریجانی را در [این لینک] می توان مشاهده کرد.

پاسخ به صحبتهای محمد سهیمی

sdfsdf654آقای دکتر محمد سهیمی که خود را ملی مذهبی می دانند مقاله مفصلی در گویا منتشر کرده است و با دفاع از توافق هسته ای حمله های شدیدی به منتقدین و مخالفان توافق کرده است. بروش سایت کلمه همه مخالفان را یکجا همسو خوانده است. اینجانب دیگران را خوب نمی شناسم اما وفتی می بینم در باره خودم دروغهای بسیار گفته است و بیهوده توهین کرده است در باره قضاوتش در باره دیگران هم شدیدا شک می کنم. ایشان از جمله در باره اینجانب چنین نوشته است:

“گروه “سه‌ تفنگدار” مقیم اروپا را داریم که به ناگهان “فوق ملی‌ گرا” شده‌اند. اعضای این گروه مانند سیارات بدور خورشید خود میگردند، و هرچه که ایشان می‌گویند کلمه به کلمه تکرار میکنند. رشته تحصیلی‌ یکی از آنها نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد و مانند آب خوردن ادعا می‌کند که جمهوری اسلامی ۷۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم برنامه هسته‌ای داشته است، که البته بخاطر عدم عمیق دانش است. ایشان تا قبل از توافق موقت ژنو در نوامبر ۲۰۱۳ همیشه میگفت که احتیاجی به مذاکره نیست. جمهوری اسلامی باید تمام برنامه هسته‌ای را بطور داوطلبی بر چیند، که البته اینکار، همانند آنچه که مرحوم معمر قذافی انجام داد، تسلیم محض میبود. ولی‌ در همان شب اعلام توافق وین با عجله “مقاله ای” منتشر کرد و ادعا نمود که ایران تسلیم کامل شده است، و این در حالی‌ است که دشمنان ایران، نه‌ فقط جمهوری اسلامی، دائماً به پرزیدنت اوباما حمله میکنند که “تسلیم” ایران شده است و شدیدترین حملات را نیز به کشور ما انجام میدهند تا از آن چهره ای کاملا سیاه بسازند، که نگارنده آنرا در یک مقاله انگلیسی اخیر به تفصیل مورد بحث قرار داد. همین جناب که با آن عجله “مقاله” در محکومیت توافق وین منتشر کرد، حالا دیگران را متهّم می‌کند که متن قرارداد را مطالعه نکرده‌اند، گویا ایشان نسخه ویژه توافق وین را حتی قبل از اعلام آن دریافت کرده و مطالعه کرده بود.

این جناب درباره‌ خود دارای توهّم نیز میباشد، و خودرا بصورت یک “رهبر ملی‌” و یا دستکم یک “رهبر اپوزیسیون” می‌بیند. ایشان در مقالات خود بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است و ناشی‌ از توهّم و عدم آگاهی‌، و یا، “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” صحیح است، ولی‌ اولا، این صحبت را یک رهبر اپوزیسیون که در ایران زندگی‌ می‌کند و در کنار مردم است باید مطرح کند، نه‌ کسانی که در پاریس، لندن، نیو یورک، واشنگتن و لوس انجلس زندگی‌ میکنند و درباره “رهبریت” و “جایگاه” خود توهّم دارند، و ثانیا، اولین شرط “اتکأ بر مردم” صادق بودن با آنهاست، و کسانی که مواضعی شبیه اسرائیل، عربستان سعودی، و راست افراطی آمریکا دارند نمیتوانند با مردم صادق باشند. … بعد نوبت “خورشید” این گروه است که ده‌ها سال است در امنیت کامل در غرب زندگی‌ می‌کند، امنیتی که به او بخاطر مقام سابق ایشان در ایران به ایشان داده شده است، ولی ادعا می‌کند که ایران تسلیم کامل غرب شده است، همان غربی که برای ایشان امنیت را فراهم می‌کند. ایشان از پیش از انقلاب گرفتار توهم خود بزرگ بینی بود. زمانی که ایشان “اقتصاد توحیدی ؟!” را نوشت، اگر منتقدان این اصطلاح بی معنا را به سخره نگرفته بودند، احتمالا حال هم در باره “انرژی هسته ای توحیدی” می نوشت. جالب است که این جنابان و امثال آنها مخالف سرسخت برنامه هسته‌ای هستند، ولی‌ در عین حال برای محدودیت‌های توافق وین “اشک” میریزند و آنرا نقض حاکمیت ملی‌ میدانند. اگر چنین بحثی‌ توسط یک حامی‌ برنامه هسته‌ای مطرح شود، آن ادعا قابل بحث است، ولی‌ کسانیکه توصیه میکردند که ایران از حقوق بین‌المللی خود در باره استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته‌ای، صرف نظر از مفید بودن و یا نبودن آن برای مملکت، بگذرد و چشم خودرا بر این حقیقت بسته‌اند که در جنگل بی‌ قانون روابط بین‌المللی که آمریکا و متحدان آن برای کشور هایی نظیر ایران ساخته‌اند، اگر کشوری از حقوق قانونی خود حتی بطور موقت گذشت دیگر قادر به بازیابی آن نخواهد بود، حال صحبت از تسلیم، “ترکمن چای دوم” و امثال آن میکنند. اینگونه مواضع نشان از ماکیاولیسم سیاسی و عدم صداقت با مردم دارد که گفتن و انجام هر چیزی را برای رسیدن به هدف قابل قبول میداند . پس فرق این گروه با بنیاد گرایان تهران چیست؟”

آقای دکتر سهیمی که خود را پیرو مهندس بازرگان هم می دانند در این مطلب به غیر از اینکه از خط اخلاق شدیدا دور شده اند چند خلاف حقیقت گقته اند که با اینکه من به ایشان توضیح داده ام و نوشته هایم موجود است اما آنها را تکرار می کنند. منو از شنیدن توهین باکی ندارم و به عقیده ام عمل می کنم و در اینجا تنها برای تنویر افکار عمومی چند مسئله را روشن می کنم.

۱ ـ اقای دکتر سهیمی، اینجانب، آقای تقی زاده و اقای بیات را “سه تفنگدار اروپا” می نامد. این توضیح لازم است که ما سه نفر هرگز با هم تماس نداشته ایم. حداقل اینکه اینجانب با آقایان بیات و تقی زاده هرگز تماسی نداشته ام.

۲ ـ بر خلاف آنچه آقای دکتر سهیمی مرقوم فرموده اند اینجانب ناگهان “ملی گرا” نشده ام. همیشه وطنم را دوست داشته ام و سعی ام در این بوده است که از حقوق ملی ایران دفاع کنم.

۳ ـ بر خلاق نوشته آقای دکتر سهیمی همیشه بر این نظر بوده و هستم که برنامه هسته ای ایران حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار برای ایران هزینه داشته است. اما هرگز نگفته ام که اینها هزینه ها ی مستقیم برنامه هسته ای بوده بلکه این میزان هزینه ها شامل هزینه های وارده بخاطر تحریمها هم می شود. البته این تخمینها را بسیاری زده اند و من مبتکر آن نبوده ام. هزینه مستقیم برنامه هسته ای بین ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود. در این هزینه ساخت نیروگاه بوشهر و هزینه های تاخیر، هزینه های معادن و غنی سازی و ساخت فردو و هزینه های بدون استفاده ماندن آن و هزینه راکتور اراک و بدون استفاده ماندن برای مدت دراز و حقوق حدود ۱۵۰۰۰ نفر دستگاه سازمان انرژی اتمی است.

۴ ـ ایشان از قول من بدروغ نوشته اند “بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است” من هرگز چنین سخنی نگفته ام. و همیشه اشاره کرده ام که در داخل و خارج کشور تعداد کمی در باره سیاست هسته ای افشاگری کرده اند و همیشه خصوصا از دکتر شیرزاد یاد کرده ام که اولین هشدارها را در ایران داد. اما با افتخار می توانم بگویم که نه وابستگی به جمهوری اسلامی و گروههای مختلف آن دارم و نه وابسته امریکا و اسرائیل و در باره هیچکدام ملاحظه ای نداشته ام. متاسفانه بسیار انگشت شمار هستند کسانی که با این موضع به مسئله هسته ای ایران بطور ممتد و پیگیر پرداخته اند.

۵ ـ نوشته اند که من گفته ام “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که این همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” این واقعا مایه خنده یسیار من شد. آیا نوشتن اینکه من به تلاش خود ادامه می دهم لحن آقای خامنه ای است!!! و یا گفتن اینکه امور کشور باید به اتکا مردم باشد یعنی نگارنده خود را “رهبر اپوریسیون” می داند.!!! واقعا انسان در شگرف می ماند وقتی با چنین استدلالهایی روبرو می شود. بله تکرار می کنم من به تلاش خود برای روشن کردن سیاست هسته ای ایران ادامه خواهم داد و امیدوارم روزی در ایران دولتی متکی به رای ملت داشته باشیم.

۶ ـ آقای دکتر سهیمی راه حلی که اینجانب داده بودم را هم تحریف کرده اند. خلاصه پیشنهاد چند سال پیش من این بود که راه انداختن صنعت غنی سازی در ایران بیهوده است و دولت ایران باید خود غنی سازی را بخاطر اینکه از نظر اقتصادی بصرفه نیست و هزینه های بسیار بر ایران وارد کرده است کنار بگذارد و بعد به مذاکره بپردازد. اما اکنون در خورد غنی سازی در عمل همان کار را کرده اند به غیر از اینکه ۵۰۰۰ سانتریفوژ ۵۰ سال پیش را بخاطر رضایت آقای خامنه ای می توانند بچرخانند. الان متاسفانه وقت ندارم بیشتر توضیح دهم ولی بخاطر اینکه باید حقیقت را هر چه زودتر به زبان اورد میگویم با این برنامه و توافق، ایران ۲۰ سال نیاز دارد تا بتواند فقط سوخت بوشهر را که با چند میلیون دلار می توان خرید را تهیه کند. البته باید اعتراف کنم که آقای دکتر سهیمی هم در زمان احمدی نژاد به کرار می گفتند که غنی سازی برای ایران جز ضرر ندارد اما از وقتی که آقای روحانی را منجی ایران و آقای ظریف را مرد سال خواندند دیگر اصراری بر این قسمت ماجرا، که قلب سیاست هسته ای ایران است ندارند. من تغییری نکرده ام از ایشان باید پرسید چرا تغییر کرده اند.

۷ ـ آقای دکتر سهیمی در باره اینجانب نوشته اند “رشته تحصیلی‌ یکی از آنها[منظور اینجانب است] نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد.” ایشان درست می گویند رشته تحصیلی اینحانب مهندسی هسته ای نیست و من فوق لیسانس و دکترا و فوق دکترای شیمی فیزیک دارم و اکنون استاد دانشگاه با آخرین درجه آن در فرانسه هستم. بنظرم کمتر از آقای دکتر سهیمی در باره مسائل هسته ای و انرژی بی اطلاع نیستم. بخشی از کار من در مرکز ملی تحقیقات علمی در فرانسه رسیدگی به چند راکتور هسته ای است که به دلایل واضح در باره آنها چیزی نمی نویسم و در بطور ممتد در جلسات مختلف در باره سبد انرژی لازم برای کشورها شرکت می کنم. به پیشنهاد اکول مهندسی هسته ای دانشگاه توکیو نیز بعنوان استاد افتخاری دانشگاه توکیو شناخته شدم چون در تحقیقاتی که با آنها می کنم چندین مقاله مهم در باره اثر تشعشعات هسته ای بروی محلولها و واکنشهای شیمیایی آنها منتشر کرده ام. در ضمن هرگز در مصاحبه ها با خبرنگاران عنوانی بخود نداده ام و علتی هم برای اینکار نمی بینم و از اینگونه القاب نیز می پرهیزم. کسانی که بکارهای علمی ام علاقه دارند می توانند در سایتهای تخصصی در اینباره تحقیق کنند. بسیار تعجب کردم که آقای دکتر سهیمی اینگونه استدلال می کنند.

بالاخره اینکه برمن واضح شد که اقای دکتر سهیمی کتاب “اقتصاد توحیدی” آقای بنی صدر را هم نخوانده اند. آن کتاب، کتاب اقتصاد اسلامی مبتنی بر روایات و آیات نیست. کتابی است که زمانی نوشته شده که دنیا بین دو قطب سوسیالیست شوروی و لیبرالیسم امریکا بسر می برد و او تلاش کرد اقتصادی تولید محور، خارج از روابط سلطه گر ـ زیر سلطه را در آن کتاب بیان کند. افسوس که کار شخصی که خود را “ملی ـ مذهبی” می داند مسخره کردن توحید نیز می شود.

بر خوانندگان عزیز است که خود قضاوت کنند. من این توضیحات را نه از جنبه شخصی بلکه چون مربوط به مسئله مهمی می شود نوشتم. یادآوری می کنم که مخالف نقد نیستم و از آن استفاده و استقبال هم می کنم. اما وقتی با اینگونه برخوردها مواجه می شوم و می بینم کسانی که خود را اخلاق مند می دانند اینطور برخورد می کنند بخود می گویم چه زمانی وطن ما از این وضعیت خارج می شود؟ تا کی باید رابطه ها تا این اندازه تخریبی باشد؟ تا کی باید بخاطر موافق نبودن با شخصی بخواهیم باصطلاح او را خرد کنیم. یادآور می شوم من به این اصل که از آقای بنی صدر یاد گرفته ام معتقدم تخریب کننده قبل از هر چیز خود را تخریب می کند. زمان دروغ بسیار کوتاه و زمان حقیقت هر چه کاملتر باشد به طولانی تر است.

سانتریفوژ برای تهیه سرم و داستان فتوی علیه بمب اتمی

ab48843f2503001f4a32c8b7f2e9c0f0مذکرات ایران و کشورهای ۵ +۱ وارد مرحله نگارش طرح جامع شده است. و با اینکه گروه های “دلواپس منافع خود” هر روز حمله های بیشتری به سیاست روحانی و ظریف می کنند اما همه شواهد نشان می دهد که آقای خامنه ای هنوز پشت مذاکرات ایستاده است. بعنوان نمونه محسن رضایی گفت: “دلواپس نیستیم، چون مذاکرات زیر نظر رهبری پیش می رود.” و قالیباف اعلام کرد:” نباید تیم مذاکره کننده را تضعیف کنیم، مقام معظم رهبری در این پروژه، نظارت دقیق و عمیق دارند و در حقیقت این پروژه را ایشان اداره می کنند و خط قرمزهایی که باید رعایت شود را از هر کس و در هر جایگاهی مطالبه می کنند.” علاالدین بروجردی نیز گفت:”با توجه به ساختار نظام و حضور همه مسوولان عالی‌رتبه در شورای عالی امنیت ملی و تصمیماتی مهمی که در این چارچوب رقم می‌خورد و همچنین سیاست ‌گذاری کلان که توسط رهبری نظام صورت می‌گیرد، مجموعه تصمیم‌گیری‌ها در بحث هسته‌ای که به توافق ژنو منجر شد، مورد توافق است.” 

سئوالی که در برابر ما قرار می گیرد این است که با توجه به گفته های سه نفر بالا که از اصول گرایان هستند، علت حمله های بخشی از جناح اصول گرا به مذاکره کنندگان چیست؟ سه موضوع را برای درک این حمله ها می توان در نظر گرفت: 

۱ـ بنوعی تلاش می شود بین خامنه ای و مذاکره کنندگان فاصله نشان داده شود که در صورتیکه مذاکرات به نتایج دلخواه نظام نرسید و با غرب توافق بعمل نیامد بگویند ما هشدار دادیم و مسئولیت این خرابکاری و ضرری که متوجهٔ ایران شده است با تیم روحانی و خط ” سازشکار ” است. بعنوان مثال سایت رجانیوز سخنگوی جبهه پایداری می نویسد: “با گذشت چند ماه از اجرای توافق مبهم و جنجالی ژنو، باز هم این منطق غلط از سوی برخی چهره ها مطرح و بصورت گسترده در رسانه ها انعکاس پیدا کرده که ضمن انتساب عملکرد سیاست خارجی دولت به رهبر انقلاب، صراحتا مغایر با رویکرد رهبری در قبال پرونده هسته ای اظهار نظر کرده اند”. بدینقرار سعی می شود که گفته شود رهبر با مذاکرات موافق است اما زاویه دید دیگری دارد اکنون وارد جزئیات مذاکرات نمی شود. 

۲ـ خامنه ای نمی خواهد روابط عادی بین ایران و کشورهای غربی برقرار شود و همچون یک معتاد نیاز به دشمن دارد و نگرانی بزرگش از این مذاکرات این است که دینامیک مذاکرات، کار را به برقراری روابط عادی بین ایران و غرب بکشاند و او دیگر نتواند برای مدیریت بحرانها از حربه دشمن استفاده کند. اجازه ندهند مذاکرات به خارج از قلمروی که خامنه ای برایش تعیین کرده است وارد شود. از اینرو اگر دقت کنیم دائما تکرار می کنند که مذاکرات تنها باید برروی مسئله هسته ای و رفع تحریم ها باشد و نباید به موارد دیگر مانند موشکهای بالیستیک و یا حقوق بشر کشیده شود. از اینرو با فشار آوردن قصد دارند که مذاکره کنندگان به مذاکره در باره اموری نپردازند که باعث “دردسر نظام” شود. حساسیت خامنه ای به هر گونه گشایش به سمت غرب کاملا روشن است که حتی اجازه نمی دهند فرهیخته ای آمرکایی ایراندوست، ریچارد فری در ایران به خاک سپرده شود. 

۳ـ در داخل کشور با حمله به زندانیان سیاسی و اجتماعات که آخرینش حمله به برنامه موسیقی در یزد بود، “دلواپسان” اعلام می کنند که در صحنه حضور دارند و نمی گذارند در داخل نیز گشایشی ایجاد شود. فشارها برای این است که آقای روحانی خط خود را از “فتنه گران” جدا کند. “فتنه گران” محدود به آقایان موسوی و کروبی نمی شوند بلکه آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی را نیز دربر می گیرد. آنها با اینگونه فشارها روحانی را در موقعیتی قرار می دهند که مجبور به انتخاب شود و دست رد به خواسته های فتنه گران بزند. 

پس حرکات تندروان و یا دلواپسان که برخلاف آنچه گفته می شود خودسر نیستند و سرشان همان آقای خامنه ای است هدفهایی را دنبال می کند که ربط مستقیمی به مسئله اتمی ندارد بلکه هدف، حفظ قدرت در دست گروه هایی است که حول سپاه پاسداران و یا توسط سپاه پاسداران بوجود آمده اند. حال سئوال مهمی که مطرح می شود این است که با توجه به این حرکتها و هدفها آیا روشی که آقای روحانی پیش گرفته است مسئله هسته ای ایران را حل خواهد کرد و ایران از بحران بیرون خواهد آمد؟ 

قبل از پاسخ به سئوال بالا برای چندمین بار خوانندگان محترم را به ریشه مشکل هسته ای ایران جلب می کنم. ماه قبل نوشته بودم در داخل ایران صدایی برای مخالفت با سیاست هسته ای از دیدگاه حقوق ملی شنیده نمی شود. در این بین آقای زیباکلام گفتند: 

“من معتقدم که اساسا بحث هسته‎ای ما به هیچ‎وجه توجیه اقتصادی ندارد و اگر اقتصاد را ملاک و معیار بگیریم از اول رفتن به سمت هسته‎ای اشتباه بوده است. چون ما نمی‎خواهیم سلاح هسته‎ای داشته باشیم پس، این همه هزینه وحشتناکی که برای هسته‎ای در حال انجام هستیم هدف ما چیست؟” 

البته ایشان مسئله را نشکافتند و نگفتند چرا از اول رفتن بسوی هسته ای اشتباه بوده است. اما آقای شیرزاد اخیرا در سخنانی که سایت ایسنا اخیرا آنرا درج کرده است برای اولین بار با استدلال، سیاست هسته ای را از دیدگاه حقوق ملی و بطور چندجانبه مد نظر قرار داده است. ایشان از جمله گفته اند: 

“صنعت هسته‌ای در کشورمان از توجیه منطقی و مزیت نسبی لازم برخوردار نیست؛ چراکه میزان مجموع ذخایر تخمینی سنگ معدن اورانیوم در کشورمان بنا به گزارش سازمان انرژی اتمی در کل ۱۴۰۰ تن است که پس از فرآیند غنی شدن تنها ۱۴۰تن آن قابل استفاده است در حالی که این میزان در کشورهایی مانند استرالیا رقمی معادل میلیون تن است که قابل قیاس با ایران نیست. هزینه استخراج اورانیوم از دو معدن بزرگ اورانیوم ساغند در یزد و گچین در بندرعباس بسیار بالاست؛ چراکه در عمق پائینی قرار دارد به صورتی که هزینه استخراج هر کیلوگرم کیک زرد از معدن یزد که دارای خلوص بسیاری دارد نزدیک به ۲۶۰ دلار است ولی این میزان در برخی کشورها به رقمی معادل ۲۰ تا ۳۰ دلار می‌رسد. اگر کل ذخیره معدنی را بتوانیم با قیمت خوب استخراج و وارد نیروگاه‌ها کنیم، نیاز چهارساله یا شش ساله کشور را تأمین خواهد کرد و بعد از آن باید این منابع را به صورت وارداتی از کشورهای دیگر تأمین کنیم.” 

این گفته ها بسیار ارزشمندند زیرا حاوی استدلالهای جدی هستند. امید است که در داخل کشور باعث بوجود آمدن بحثهای جدی در باره سیاست اتمی ایران شود. پس به تکرار می گویم ایران برای تولید انرژی دلیلی نداشت بسوی ساختن راکتور بوشهر برود و برای تامین سوخت بوشهر دلیلی نداشت که صنعت غنی سازی راه بیندازد و بالاخره برای تحقیقات و تولید دارو نیازی نبود راکتور آب سنگین درست کند. خوانندگان را دعوت می کنم که مقاله های اینجانب را که بطور مفصل در باره هر یک از جنبه های سیاستهای اتمی رژیم استدلال کرده ام را بخوانند. این سیاستها فاجعه بزرگی را بوجود اورده اند که مسئول اول و اصلی آن شخص آقای خامنه ای است. 

اما اینگونه استدلالها از سوی حاکمیت بی جواب هستند و تیم آقای روحانی گمان می کند با سرپوش گذاشتن بر واقعیات می تواند موفق شود. سیاست آقای روحانی همچنان در باره اصل سیاست هسته ای ایران پر از فریب است و نمی تواند به نتیجه برسد. در بهترین حالت با تسلیم در مقابل خواسته های غرب مقداری از تحریمها برداشته خواهد شد اما اصل بحران بجای خود باقی خواهد ماند. در واقع مسئله هسته ای ایران بدون گفتن واقعیتها و تصدی سیاستی بر مبنای واقعیتها نمی تواند براه حلی بیانجامد. برای نمونه دو مورد را که اخیرا پیش آمده است را مطرح می کنم. 

۱ـ آقای روحانی در دیدار از سازمان انرژی اتمی خطاب به خارجی ها می گوید: 

“شما می‌خواهید ما در واکسن خریدار باشیم، نمی‌خواهید در واکسن‌های دامی یا انسانی ما تولید کننده باشیم، ما سانتریفیوژ می‌سازیم که به ساخت واکسن‌ها کمک کنیم، شما اینها را خلاف مقررات بین‌المللی می‌دانید. یک بار دیگر از سازمان انرژی اتمی و از همه دانشمندان و از وزارت بهداشت و همه و همه که برای سلامت و بهداشت مردم دست به دست هم می‌دهند، تشکر وسپاسگزاری می‌کنم.” 

آقای روحانی با صحبت کردن از سانتریفوژ برای ساختن واکسن بدنبال همان سیاست فریب است. سانتریفوژ برای غنی کردن اورانیوم ربطی به سانتریفوژ برای درست کردن واکسن ندارد. هواپیمای جنگی و مسافربری هر دو هواپیما هستند یکی برای جنگ و دیگری برای مسافربری و تکنولوژی آنها نیز کاملا متفاوت است. برای ساختن هواپیمای مسافربری حتما نیاز نیست که هواپیمای جنگی بسازیم. در هیچ کشوری هم ساختن سانتریفوژ برای امور شیمی و بیولوژی ربطی به “سیاست اتمی” ندارد. چرا بجای آقای روحانی پرداختن به این واقعیت که از اساس براه انداختن صنعت غنی سازی و تولید سانتریفوژها برای غنی سازی امری خطا بوده است بدنبال ساختن پوششهای بچگانه برای توجیه فعالیتهای سازمان انرژی اتمی است. آقای روحانی با اینکه تسلیم را پذیرفته است طوری صحبت میکند که انگار دارد از حقوق ایرانیان دفاع می کند. او میخواهد با این سخنان، امروز مردمی که “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” را باور کردند را فریب دهد و بگوید طرفدار ساختن سانتریفوژهاست و فردا هم که قرارداد جامع را قبول کرد بگوید دیدید که از حقوق ایران دفاع کردم ما می توانیم سانتریفوز برای تولید واکسن درست کنیم ما می توانیم لیزر فوق بنفش بسازیم ما می توانیم گاما پرتوی داشته باشیم و …. 

براستی چرا آقای روحانی حاضر نیست واقعیت را به مردم بگوید و بدنبال توجیه برای قرارداد ژنو می گردد و صحبت از پیروزی و عدم عقب نشینی می‌کند. آقای روحانی در همانجا می گوید: “ما هیچ چیز نداریم به غربی ها بدهیم مگر شفافیت.” این سخنان زمانی گفته می شود که ایران از غنی سازی ۲۰ درصدی دست کشیده، اورانیومهای غنی شده را رقیق کرده و سانتریفوژهای آماده را وصل نکرده و کار راکتور اراک را فعلا تعطیل کرده است و باز مدعی است ما هیچ چیز به غربی نمی دهیم به غیر از شفاف سازی. براستی چرا در این ۲۰ سال یکبار این شفاف سازی با مردم ایران صورت نگرفت و تنها شعار توخالی “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” از دستگاههای تبلیغاتی رژیم پخش شد. 

۲ـ برای اثبات اینکه ایران بدنبال ساختن بمب نبوده است آقای روحانی از جمله صحبت از فتوی آقای خامنه ای میکند. آقای خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی ۱۵ آبان ۱۳۸۳ گفته بود: “سلاح اتمی، تولیدش، نگهداشتنش و به کار بردنش، هر کدام یک اشکالی دارد؛ ما نظر شرعی خودمان را هم گفته ایم.” هر چند این گفته معنای فتوی نمی دهد اما بیاد خوانندگان میاوریم تاریخ این سخنرانی آقای خامنه ای دقیقا مربوط به بعد از زمانی است که طبق اسناد سازمانهای اطلاعاتی غرب خصوصا امریکا، ایران از آن به بعد پروژه ساخت بمب را کنار گذاشته است. اگر “فتوی” سال ۱۳۸۲ در واقع منبع شرعی داشت چرا آقای هاشمی در باره بمب اتمی قبل از این تاریخ، یعنی دوسال قبل در ۲۳ شهریور ۱۳۸۰ در نماز جمعه اینگونه گفته بود: 

“استعمار و استکبار به آسانی از جان ملتهای دنیا دست برنخواهد داشت و لذا می بینید که به گونه ای تنظیم کرده اند که توازن قوا به نفع اسرائیل باشد. از لحاظ عددی نمی تواند نیرو به اندازه مسلمانها و عربها داشته باشد. کیفیت را بالا بردند. سلاحهای کلاسیک محدود است و کاربردش هم محدود است، میدانش هم محدود است. سلاحهای کشتار جمعی و غیر متعارف را به وفور در اختیار اسرائیل گذاشتند و اجازه دادند و چشمهایشان را بستند سلاحهای هسته ای، شیمیایی، میکروبی، موشکهای دوربرد و چیزهایی از این قبیل در اختیار اسرائیل قرار دادند. اگر روزی البته این خیلی مهم است دنیای اسلام متقابلا مجهز شود به این سلاح هائی که امروز اسرائیل دارد آن روز این استراتژی استکبار به بن بست می رسد چون استعمال یک بمب اتم در داخل اسرائیل هیچ چیزی باقی نمی گذارد اما در دنیای اسلام آسیب فقط می زند و این اتفاق دور از عقل نیست.

البته می بینید آمریکائیها چهار چشمی مواظب هستند که هر جا بوی حرکت فنی ببینند که یک کشور مستقل اسلامی به فکر سلاحهای دیگری باشد آنها با همه وجود میآیند جلوگیری می کنند که این بحث روز تقریبا دنیا است. ” 

اگر واقعا از دید روحانیت حاکم بمب اتم حرام بود رئیس جمهوری کشور می توانست در نماز جمعه چنین سخنانی در تکریم بمب اتم براند؟ پس استدلال فتوی واقعا مفهومی ندارد و نمی تواند گذشته سیاست هسته ای ایران را که تا سالهای ۲۰۰۳ هدفی دوجانبه داشته است را به فراموشی بسپارد. 

آقای روحانی همانطور که فردای انتخابش گفت بدنبال سیاست تعامل است تعامل با همه. اما تعامل او دستهای او را بیشتر خواهد بست. بویژه اینکه او هم به فکر دور دوم انتخابات ریاست جمهوری است و هم نیاز به مجلسی دارد که بتواند با او همکاری کند. از اینرو ترجیح داده که در پیچیدگیهای قدرت عمل کند ولی تن به شفاف سازی با مردم ندهد. او مرد قدرت است نه انسان آزادیخواهی که بدنبال راه حلهای اساسی و جدی باشد. تندروان و دلواپسان نیز می دانند ابزار لازم ـ یعنی شورای نگهبان و قوه قضائیه و قوه مقننه ـ را در دست دارند و می توانند هم توان با او در پیچیدگی های قدرت با او درافتند. 

در مسئله هسته ای آقای روحانی دعوت کرده بود اساتید وارد بحث شوند. کاش حداقل صحبتهای آقایان زیباکلام و شیرزاد که از طیف نزدیک به او هستند را می شنید. تنها با اتکا با واقعیتهای سیاست هسته ای ۲۰ سال اخیر است که می توان راه حل مناسب برای بیرون بردن کشور از بحران را بدست آورد. باقی نتیجه ای جز ادامه هدر دادن انرژیها ندارد. اکنون دیگر رمقی در پیکر وطن نمانده است، از هر سو خشونت و فقر و فساد و بدبختی و خشکی و آلودگی ایران را تسخیر کرده است. آیا زمان حرکت و ایستادگی در مقابل سیاست های رنگارنگ فریب فرا نرسیده است؟ تا کی باید سفرهء اسرائیل و کشورهای عرب منطقه و چین و روسیه و آمریکا بلطف سیاستهای اتمی رژیم غنی شود؟ کجا هستند صداهای اعتراض به سیاستهای هسته ای رژیم جمهوری است که از دیدگاه حقوق ملی و حقوق شهروندی به این فاجعه بزرگ بپردازند؟

سکوت ما، اعتراض بحران سازان و فریب آنها با چند کیلو اورانیوم غنی کردن!

1_612261_1_34مذاکره با گروه ۵ + ۱ ادامه دارد و تمامی علائم نشان می دهند که ایران برای نیل به یک توافق جامع بسیار عجله دارد. آقای روحانی به مناسبتهای مختلف وضعیت بسیار شکننده اقتصاد کشور را یادآور شده است و بودجه ای که به مجلس برده تکیه اش به دلارهایی است که بناست آزاد شوند و نفتی که بناست بفروش برسد. آقای خامنه ای هم با اینکه خود را می خواهد دور از مذاکرات نگاه دارد اما از مذاکره کنندگان دفاع می کند و مذاکره کنندگان نیز مدعی هستند اوامر رهبر را به اجرا می گذارند. بهرحال بنظر می رسد که ایران خواهان توافقی در ۶ ماه اول باشد و برای این هدف کمال همکاری را با گروه ۵ + ۱ انجام می دهد، بعنوان نمونه سه چهارم اورانیومهای غنی شده رقیق شدند و بازدیدهای لازم از معادن ایران بعمل آمده است. مذاکرات در شرایطی پیش می رود که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و غرب هر آنچه را میخواهد بر روی میز گذاشته است. ایران سیاستی را پیش گرفته است که در آن مردم نامحرم اصلی مذاکرات باقی مانده اند. در اینجا سعی دارم نشان دهم که چرا نباید تماشاگر این مذاکرات بود و چرا باید صدای آزادیخواهان مستقل ایرانی باید در باره این موضوع شنیده شود. در این مقاله به مسئله غنی سازی اورانیوم که از سوی ایران و غرب بعنوان مهمترین معضل در مذاکرات از آن یاد می شود می پردازم.

جمهوری اسلامی با تمام قوا و از سوی تمامی جناحهایش بر این نکته اصرار دارد که ایران باید بتواند به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و حق غنی سازی ایران باید به رسمیت شناخته شود. در این امر همگی جناحها توافق دارند تنها اختلاف در درون حاکمیت چه از تندروها گرفته تا طرفداران روحانی و یا اصلاح طلبان در باره کم و زیاد غنی سازی است. گروههای تندرو داخل حاکمیت ـ جبهه پایداری و رهروان مصباح یزدی ـ که نگرانی اصلی آنها این است که رابطه ایران با غرب عادی شود بر این امر اصرار دارند که ایران غنی سازی را باید مانند گذشته ادامه دهد و یا حداقل بخشهای مهمی از آن را حفظ کند. آنچه باعث تاسف است اینکه تنها افراد تندرو رژیم هستند که در باره نواقص توافق ژنو مطلب می نویسند و بقیه یا سکوت کرده و یا برای حکومت آقای روحانی دست می زنند. بسیار باعث تاسف است که صدایی از میهن دوستان و مدافعان حقوق شهروندی و حقوق ملی در اینباره بلند نمی شود. و باز هم بخشی از فعالیت سیاسی مردم را بین دو سیاست، یا طرفداری از روحانی یا همراه بودن با تندروها قرار می دهند.

برای اینکه هموطنان بهتر مسئله را در یابند در آغاز در مورد غنی سازی اورانیوم به سند توافقنامه مراجعه میکنیم. توافقنامه ای که تنها دولت آمریکا آنرا منتشر کرد و دولت ایران حتی به انتشار آن نیز اعتراض کرد. در این سند در باره غنی سازی موارد زیر آمده است:

  • ۱ – توقف تولید اورانیوم تقریباَ ۲۰ درصد غنی شده و غیرفعال کردن تنظیمات ساختار آبشار سانتریفیوژهایی که ایران برای تولید اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده استفاده می کند.
  • ۲ – آغاز به رقیق کردن نیمی از ذخیره اورانیوم تقریبا ۲۰ درصد غنی شده ای که به شکل هگزافلوراید است و ادامه تبدیل مابقی به شکل اکسید که برای غنی سازی بیشتر مناسب نباشد. تکمیل رقیق سازی نیمی از ذخیره اورانیوم هگزافلوراید نزدیک بیست درصدی اش در مدت سه ماه و تکمیل تبدیل باقیمانده این مواد به اکسید در شش ماه.
  • ۳ – حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده درتاسیسات فردو – ازجمله سانتریفیوژهای نسل جدید- به غنی سازی اورانیوم  نپردازند. ایران تولید سانتریفیوژهای جدید را باید محدود به تولید برای جایگزینی دستگاههای معیوب کند تا نتواند از این فرصت شش ماهه برای انباشتن سانتریفیوژهایش استفاده کند. ایران برای نخستین بارآماری که تایید نماید تولید سانتریفیوژها تنها مختص به جایگزینی ماشینهای معیوب است؛ را در اختیار می گذارد
  • ۴ – ایران تاسیسات غنی سازی جدیدی نمی سازد.
  • ۵ – از برنامه های تحقیق و توسعه ای غنی سازی کنونی اش به گونه ای که در گزارش ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ آژانس بین المللی  انرژی اتمی توصیف شده فراتر نمی رود.
  • ۶ – محدود کردن  حجم مجاز ذخیره اورانیوم پنج درصد غنی شده ایران در پایان مدت شش ماه.
  • ۷ ـ تاسیسات غنی سازی نطنز و فردو مطابق آنچه در برنامه اقدام مشترک تبیین شده است از هم اکنون در فهرست مکانهای قابل بازدید روزانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار میگیرند(برخلاف بازدیدهای هرچند هفته ای.)
  • ۸ـ سازمان انرژی اتمی و ایران مشغول اصلاح روشهایی هستند که به بازرسان آژانس اجازه دهد تا اطلاعات ثبت شده را درقالبی روزانه بررسی نمایند تا از زمان کشف هرگونه عدم تطابق فعالیتهای هسته ای ایران با تعهداتش بکاهند. علاوه برآنچه ذکر شد، این تاسیسات همچنان مشمول انواع بازرسی های حضوری از جمله بازرسی های هماهنگ شده و سرزده خواهند بود.
  • ۹– ایران برای نخستین بار اطلاعاتی که دسترسی منضبط به کارگاههای تولید سانتریفیوژ ، کارگاههای تولید روتر سانتریفیوژها و تاسیسات نگهداری و معادن و کارخانه های آسیاب اورانیوم را قادر سازد را در اختیار می گذارد.

لازم به یادآوری است که آمریکاییها در نظر دارند بمدت حداقل ۱۰ سال این محدودیتها را بر ایران تحمیل کنند. بدون اینکه در این مقاله وارد جزئیات ۹ ماده بالا شوم نتیجه عملی اجرای این مواد این است که دیگر چیزی بعنوان صنعت غنی سازی در ایران باقی نمی‌ماند. در “بهترین صورت ممکن” غرب به ایران اجازه خواهد داد تا حدود چند هزار سانتریفوژ در نطنز فعالیت کنند. اما فعالیت این تعداد سانتریفوژ توان تولید یک دهم نیاز سوخت نیروگاه بوشهر را هم نخواهد داشت. در نیروگاه بوشهر سالی ۲۵ تن اورانیوم غنی شده مصرف می شود و توان تولید ایران بعد از قراردادجامع به چند تن در سال هم نخواهد رسید. مضاف بر این مسئله، دو مطلب دیگر را هم باید در نظر داشت :

  • ۱ ـ ایران حداقل تا چندین سال سوخت نیروگاه تهران را دارد و کوچکترین نیازی به اورانیوم ۲۰ درصد غنی شده ندارد. و در ضمن قیمت خرید این اورانیوم در بازار به چند میلیون دلار هم نمی رسد. 
  • ۲ ـ طبق قرارداد، روسیه کنترل سوخت نیروگاه بوشهر را حداقل تا ۸ سال دیگر در کنترل خود دارد. این نیروگاه نیاز به سوخت دیگری ندارد زیرا روسها سوخت را تامین می‌کنند و سوخت مصرف شده را هم به خرج ایران به روسیه منتقل می کنند.

حال سئوال اساسی این است که حاکمیت چرا اصرار دارد که ایران به فعالیت غنی سازی و آنهم در سطح کوچک خود ادامه دهد؟ آیا واقعا ایران نیازی به غنی سازی اورانیوم دارد؟ حاکمیت برای توجیه دو مسئله را طرح میکند:

  • الف ـ بعد از ۸ سال ایران باید خود سوخت بوشهر را تامین کنیم.
  • ب ـ ایران بدنبال ساخت نیروگاههای هسته ای دیگری است. مسئولان ایرانی گاه از ۲۰ نیروگاه، گاه از ۱۰ نیروگاه، گاه از ۴ نیروگاه و به تازگی تنها از ساخت دو نیروگاه دیگر سخن می گویند که قصد دارند از روسها بخرد.

اما همانطور که قبلا در اینباره نوشته ام با توجه به اینکه ایران معادن اورانیوم کافی حتی برای تامین سوخت یک نیروگاه را نیز ندارد و با توجه به اینکه کشوری باید حداقل ۱۰ نیروگاه داشته باشد تا غنی سازی از نظر اقتصادی بصرفه باشد و بالاخره با توجه به توافقنامه ژنو که به ایران اجازه نمی دهد صنعت غنی سازی ـ یعنی غنی سازی انبوه ـ را داشته باشد، اصرار حاکمیت برای اینکه به غنی سازی چند کیلو اورانیوم در روز ادامه دهد چه چیزی را مخفی می کند؟ مسلم است که ساخت احتمالی نیروگاههای دیگر ـ که دربهترین صورت حداقل ۱۰ سال طول می کشد ـ نمی تواند توجیه مناسبی برای اینکار باشد. برای پاسخ به سئوال پیش قبل از هر چیز باید به سابقه رفتار حاکمان نگاهی اجمالی بیندازیم تا بتوانیم پاسخ را دریابیم. بحران اتمی ای که ایران گرفتار آن شده است و هزینه های نجومی بر اقتصاد ایران وارد کرده است اولین بحران بزرگ که ایران بعد از انقلاب ۵۷ دچار آن شده است نیست بلکه سومین نوع آن می باشد. 

راه حل بحران گروگانگیری

در بحران اول که نتیجه گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا بود آقای خمینی و همراهان حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی بعد از اینکه از گروگانگیری اول برای کنار زدن بازرگان و ملیون و سپس حمله به بنی صدر و چپها مستقل استفاده کردند، برای حل بحران گروگانگیری بعد از اینکه با مخالفان کارتر توافقی پنهانی که از آن بنام افتضاح “اکتبر سورپراز” یاد می شود بستند، قراردادی هم با دولت کارتر بنام قرارداد الجزایر امضا کردند. مفاد قرار داد قرارداد الجزایر آنچنان شرم آور بود که انرا از مردم مخفی کردند. قرارداد الجزایر را چون به زیان ایران بود و حکومت رجائی می‌دانست رئیس جمهوری وقت، آقای بنی صدر آن را امضاء نخواهد کرد و چون برطبق قانون اساسی، بدون امضای رئیس جمهوری قرارداد منعقد نمی‌شد، به آن، «بیانیه» عنوان دادند و حتی آنرا به اطلاع رئیس جمهوری نیز نرساندند. بنی‌صدر به خمینی نامه نوشت که این خیانت به نام شما در تاریخ ثبت می‌شود. جلو امضای آن را بگیرد. بعدها، او و بهزاد نبوی گفتند به دستور شخص خمینی قرارداد را امضاء کرده‌اند. غلامعلی رجائی،  فرزند رجائی در مصاحبه ای با یاس نو ( ۳۱ دیماه ۱۳۸۲) بار خیانت را از دوش بهزاد نبوی  برداشته اشت و  قول کیومرث صابری، همکار رجائی و بهزاد نبوی را انتشار داده است. ایشان نوشته است : « به ﺁقای رجائی گفتم : … چرا دولت باید برود و این قضیه را حل کند و تبعات ﺁن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند ﺁزادی گروگانها به منافع ملی ضربه زده ؟ … پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند. منهم با التهاب خاصی در نخست وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می شود  و کمتر کسی می دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفته اند.  وقتی دو نفری از جماران بازگشتند، بهزاد نبوی تا مرا دید از ته سالن گفت: صابری ببین ! تو بعنوان یک نویسنده شاهد باش قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت : وثوق الدوله ایران. ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می کنیم. من به بهزاد نبوی گفتم: حالا نروی و این عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگوئی که اتفاقاً گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت.”

جالب است بدانیم که همان موقع بنی صدر نامه ای به خمینی در مورد قرارداد الجزایر نوشت در آن نامه از جمله آمده است : “پریشب به احمد آقا گفتم داستان دارد به صورتی تمام می شود که همه اش ضرر و تسلیم است و لااقل باید بفرمایید افرادی که مذاکرات را کرده اند، خدمت برسند توضیح بدهند. آن طور که این جانب فهمیده ام، هم قانون اساسی نادیده گرفته شده و هم شروط  چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس کنار گذاشته شده است و این در ایران مسکوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت. پولهای ایران را نمی دهند…  کاری در حد خیانت است و هیج دلیلی هم برای قبول این معنی نیست… چه کسی جواب این بذل وبخشش ها را خواهد داد؟ خدا می داند. اموال شاه و … را که نگرفته هیچ، اینک پولهای یک ملتی که از صدها سال سختی رنج می برد را می خواهند به آمریکا بدهند. شرف و اعتبار ملت ما را و انقلاب ما را به باد می دهند. دیگر چه عرض کنم که این جانب در تابستان در جلسه شورای انقلاب گریه کردم که این ترتیب کار کشور را به تسلیم خواهد کشاند و ضربه خطرناکی به اساس موجودیت انقلاب خواهد زد. این نتیجه، نتیجه خوبی نیست. لااقل طوری نشود که خدای نکرده بگویند آقا این ترتیب را موافقت کردید. این طور گفته اند که رهبر انقلاب موافق کرده است. بسیار برای اعتبار انقلاب و رهبر و بنیانگذار انقلاب صدمه دارد. این موافقتنامه نیست، تسلیم نامه است. اینک ساعت ۳ بعد از ظهر است و این جانب هم اکنون از قضیه مطلع شدم”. تاریخ نشان داد که تصمیم را خود خمینی گرفته بود و این نامه ها در او اثری نداشت به غیر از اینکه نامه نویسان را مطرود کند. بنی صدر همانزمان از رجائی و بهزاد نبوی شکایت کرد. یعنی اولین رئیس جمهوری علیه نخست وزیر بعد از انقلاب به دادگاه مراجعه نمود. بازپرس مأمور رسیدگی به اعلام جرم، جرم رجائی و بهزاد نبوی را محرز دانست و چون خواست دستور توقیف این دو را صادر کند، موسوی اردبیلی که خمینی، بر خلاف قانون اساسی، دادستان کل کرده بود، پرونده را از او گرفت. و از ان به بعد به این پرونده هرگز رسیدگی نشد.

بدین قسم مبارزه با “امپریالیسم امریکا” با چند نتیجه به پایان رسید:

  1. ـ نیروههای دمکرات در داخل کشور بنام مبارزه با آمریکا تحت فشار قرار گرفتند، از حاکمیت رانده شدند و سپس شدیدا سرکوب شدند.
  2. ـ ریگان و نیروهای محافظه کار در آمریکا به قدرت رسیدند
  3. ـ پولهای ایران بنام بیانیه الجزایر در اختیار آمریکا قرار گرفت. 
  4. ـ در این بین نیز حمله عراق به ایران با چراغ سبز آمریکا صورت گرفت.

مجموع خسارتهای ناشی از قرارداد الجزایر بسیار بالاست و تنها در قسمت مالی صحبت از ۱۲ میلیارد دلار پول ایران است که در این معامله ننگین به جیب آمریکا رفت و بحران بزرگ دیگری بنام جنگ شروع شد. ثروتی بر باد رفت ولی کسانی که از آن استفاده سیاسی کردند با لگدمال کردن حقوق ملی ایرانیان به مقصود خود رسیدند و گروگانگیری را انقلاب دوم خواندند. این راه حلی بود که برای بحران اول به بکار بردند. از آنروز کسی نپرسیده است که چرا با آبرو و ثروت ملت ایران اینگونه بازی کردید. 

راه حل بحران ناشی از ادامه جنگ با عراق

مسئله جنگ بسیار مفصل است با مراجعه به اسناد در می یابیم که میشد در سال ۶۰ و یا بعد از پیروی خرمشهر در موقعیت مسلط به جنگ پایان داد. در سال ۶۰ ابوالحسن بنی صدر و فرماندهان ارتش خواستار پایان دادن به جنگ بودند اما هم بنی صدر کنار گذاشته شد و هم فرماندهان ارتش کشته شدند. بعد از گرفتن خرمشهر، در داخل کشور مهندس بازرگان و همراهانش نامه نوشتند که فرصت ایجاد شده است که به این جنگ پایان داد اما شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه پاسخ خمینی و اعوان و انصارش بود. بحرانی که طی آن ایران تمامی توان اقتصادی خود را در خدمت جنگ گذاشت و در سال ۶۸ آتش بسی را که حتی یکسال قبلش می توانست در موقعیت بهتری بپذیرد با سرکشیدن جام زهر مجبور به پذیرفتن آن شد. آقای هاشمی رفسنجانی مدعی شد که به ایران ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد شده است چند صد هزار نفر کشته شده و صدها هزار نفر بیخانمان شدند و بر اینها باید اضافه کرد که نسلی در خشونت نفله شد. اما آیا از مسئولین تاکنون کسی پاسخی به این بیلان سیاه داده است؟ خوانندگان محترم می دانند که هنوز ما با عراق صلح نکرده ایم و در حال آتش بس هستیم. یعنی این بحران بزرگ دوم نیز حل نشده است. هر از چندی نیز جنازههای سربازان ایرانی را پیدا کرده و از جنازهای آنها نیز برای سرکوب خواسته های مردم استفاده میکنند و یا دانش آموزان را در شرایطی به محل های جنگی می فرستند که قربانی می شوند و یا مینهای موجود در مرزها جان مردم را می گیرد. چرا ملت ایران باید بپذیرد که مسئولین با چنین بیلان سیاهی از پیروزی در جنگ صحبت کنند و فخر هم بفروشند؟ آقای خمینی با اینکه گفت جام زهر را نوشیده است اما اجازه نداد در باره سیاست جنگ با عراق سئوال و جوابی شود و بحران دوم هم اینگونه “حل” شد.

راه حل رژیم برای بحران اتمی : نرمش قهرمانانه با لعاب اعتدال و تدبیر

راه حل درست و مردمی بحران اتمی این بود که حقایق با مردم بمیان گذاشته شوند و قبل از هر تصمیگیری در سیاست خارجی به مردم گفته شود که از آنجا که فعالیتهای غنی سازی اورانیوم در ایران از نظر اقتصادی به هیچوجه صرفه ندارد و از آنجا که این فعالیت در جهان باعث بی اعتمادی شده است کلیه این فعالیتها را در شرایط فعلی متوقف می کنیم. اما رژیم ایران اصولا مسئله اتمی را از آغاز بعنوان وسیله ای برای حفظ نظام بکار می برد و نه امکانی برای تولید انرژی برای مردم. اکنون چون بهیچوجه نمی تواند آشکار بگوید آنچه تاکنون شده است خلاف حقوق ملی ایران بوده می خواهد سیاستش را پشت، “در روز چند کیلو اورانیم غنی کردن” پنهان کند و با اینکه خود آقای عراقچی نیز در محفل خصوصی اعتراف کرده است که آمریکا حقی برای غنی سازی به رسمیت نشناخته است، همانطور که آقای روحانی گفت ادعای دروغین نیز کنند که “شرق و غرب در ژنو برابر ایران تسلیم شدند و قبول کردند که ایران غنی سازی کند!.” هدف از توافق شفاهی ژنو برداشتن بخشی از تحریمها با تسلیم شدن به خواسته های دول خارجی است بدون اینکه گشایشی با مردم بوجود آید و یا روابط سالمی با کشورهای غربی برقرار شود. آقای خامنه ای هیچیک از ایندو گشایش را نمی خواهد.

بیاد بیاورم که در مورد آزاد کردن گروگانها بجای استفاده از “قرارداد” از کلمه “بیانیه” استفاده کردند تا رئیس جمهوری وقت حق دیدن ان را نداشته باشد! و برای پایان جنگ ایران و عراق هم تنها از لفظ “آتش بس” استفاده شده است و اصلا توافقی در بین نیست که در آن مسئولیتها مشخص شود و برای بحران اتمی نیز از از “توافق شفاهی” صحبت میکنند که تنها در ایران اجازه انتشار ندارد! آقای خمینی بهنگام پذیرفتن قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس بین ایران و عراق از آن بنام جام زهر یاد کرد هر چند اجازه نداد بیلانی در باره چرائی جنگ و ادامه جنگ و پایان آن داده شود اما حداقل این توان را داشت که بیان کند که بر خلاف خواست خودش که ادامه جنگ بود آتش بس را پذیرفته است. اما اینبار آقای خامنه ای حتی توان این را هم ندارد که بگوید بر خلاف خواسته خود و بیست سال پیگیری اش، تسلیم غربی ها شده است و مجبور شده صنعت غنی سازی را کنار بگذارد. خامنه ای و همدستانش با فریبکاری با ادامه میزان بسیار محدودی غنی سازی می خواهند مدعی شوند که ایران پیروز شده است، در حالیکه بازنده بزرگ در این میان ایران و مردم ایران بوده اند. با ادامه غنی کردن چند کیلو اورانیوم غرب زیانی نمی بیند و روسیه هم مشکلی با آن نخواهد داشت و تنها ایرانیان هستند که باید بهای دکور زیبا برای شکست سیاست خامنه ای را بپردازند. خسران ادامه غنی سازی زیاد است برای توجیه آن نیز ممکن است رژیم دست به پروژه های جدید با خرید نیروگاههای اتمی دیگر از روسیه کند که واقعا برای کشوری چون ایران غیر ضروری و خطرناک است.

بیاد خوانندگان می اوردم که در جنگ جهانی دوم افسران ژاپنی وقتی شکست خوردند به خاطر بی لیاقتی خود در کنار کاخ امپراطوری خودکشی کردند و گفتند با توجه به ویرانی ای که ببار آمده بود شرم شکست را نمی توانستند بپذیرند. اما مسئولین ایرانی که این بلای سیاه را بر سر ایران آورده اند و حال نیز شکست خورده اند چه میکنند؟ آنها ذره ای شرف افسران ژاپنی را هم ندارند اگر داشتند از مردم عذر خواهی می کردند و حداقل بکناری می نشستند. اما فاجعه بحران اتمی به اینجا ختم نمی شود. عمق فاجعه وقتی بیشتر می شود که سکوت اندیشمندان و متخصصان و فعالان ایرانی را در مورد سیاست هسته ای رژیم قبل و بعد از توافق ژنو مشاهده می کنیم. اکثرا تقصیر شکست سیاست اتمی را به دروغ بر گردن آقای احمدی نژاد ـ که در سیاست ابلهانه ای او شکی نیست ـ می اندازند و چون طرفدار عمل در درون رژیم هستند چشم را بر ام الفساد این جریان که آقای خامنه ای است و بالاترین تصمیم گیرنده سیاستهای هسته ای ۲۰ سال اخیر بوده است می بندند. براستی چرا باید تنها تندروهایی که طرفدار بحران هستند و خواستار ادامه سیاست قبلی صنعت غنی سازی ـ حداقل در شعار و برای چوب لای چرخ آقای روحانی گذاشتن ـ می باشند باید در باره توافق ژنو و نوع عملکرد حکومت روحانی بنویسند؟ اما از طرفداران حقوق مردم و دمکراسی صدائی بر نمی خیزد و اعتراضی بلند نمی شود. چرا باید بین دست زدن برای سیاسات جدید و مجریانش و ادامه بحران یکی را انتخاب کرد؟ سیاست جدید ادامه همان سیاست فریب قبلی با شکلی دیگر است. سیاستی که در آن جایی برای مردم ایران نمی گذارد و هدفش تنها تثبیت رژیم یعنی اجرای همان سیاست “اوجب واجبات” ۳۵ سال اخیر می باشد. هیچ ملت زنده ای نمی پذیرد که عده ای برای باقی ماندن در قدرت چنین بلایی بر سر کشور آورند. مسئولان وارد کردن چند صد میلیارد دلار هزینه به کشور هنوز برای ما انتخاب می‌کنند و نسخه می پیچند. تاریخ در باره سکوت کسانی که از کم و بیش مسئله اتمی ایران اطلاع دارند بخوبی یاد نخواهد کرد. دول غربی از سیر تا پیاز مسائل هسته ای ایران را می دانند و تنها مردم ایران اند که در این بین نامحرم هستند. نباید اجازه داد بحران سوم را هم مانند دو بحران قبلی “حل” کنند. کجا هستند دانشجویان و متخصصان هسته ای ایرانی که واقعیتها را برای مردم بازگو کنند؟ اگر این نوشته بدست کسانی که می دانم اکثرا برای خدمت به وطن در قسمتهای مختلف اجرایی سیاست هسته ای مشغول به فعالیت بوده و یا هستند می رسد و اگر در این نوشته میزانی از حقیقت می یابند حداقل وظیفه خود را انجام دهند و با دادن اطلاعات و بازگو کردن حقایق به مردم در باره فهم این سیاستها یاری برسانند و واقعیتهای پنهان شده را آشکار کنند. برای خروج از بحران فعلی قبل از هر چیز باید از سیاست صبر و انتظار و سکوت بیرون آمد.

واکاوی سیاست اتمی ایران از دید حقوق بشر

Plasma-lamp_2وقتی سخن از حقوق بشر در ایران می شود در اولین واکنش یاد اعدامی ها، زندانیان سیاسی، تبعیدیها، محرومان مختلف و تبعیضهای رنگارنگ رژیم می افتیم و احکام اعدام، زندان و تبعید و تبعیض رژیم حاکم را محکوم می کنیم. اما نیک روشن است که رسیدگی به حقوق انسان تنها محدود به این امور هر چند مهم نمی شود. گاه می شود برخی از تصمیمهای سیاسی کلان حاکمان بدون اینکه توجه دقیقی به آن شود، بهای سنگینی به مردم تحمیل می‌کند و باعث می شود مردم از حقوق انسانی و ملی خود محروم شوند. هدف این تصمیمها نه احقاق حقوق مردم بلکه تثبیت قدرت حاکمان است. سیاست اتمی ایران از آغاز چنین روندی را داشته است. ایران و مردم ایران بخاطر سیاستهای اتمی ویرانگر هزینه های بزرگی پرداخته اند. از نظر مادی تخمین زده می شود که بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار مستقیما به اقتصاد ایران ضرر وارد آمده است،i افزون بر آن نسلی بخاطر تحریمها از بسیاری از امکانات محروم شده، موج فرار مغزها از ایران در این سالها تشدید شده، فقر و فسادی بزرگی بر جامعه سایه افکنده و بالاخره زحمات متخصصان و مهندسان و کارگران ایرانی که اکثریت آنها با انگیزه پیشرفت کشور در صنایع اتمی تلاش کرده اند، به بازی گرفته شده است. همه این مصائب از جمله نتیجه سیاست اتمی ضد حقوق بشری و ضد حقوق ملی آقای خامنه ای است. سیاستی که در این ده سال، هر روز آرام و بی صدا قربانی گرفته و هنوز با ماسک فریب پیش می رود. حتی زمانی که در ژنو تسلیم شدند باز هم به سیاست فریب ادامه می دهند و مدعی می شوند: «جهان حق مردم ایران را در توافقنامه ژنو بازشناخت»!ii

پیشتر در مقاله های متعدد سیاستهای فریب رژیم در مورد “نیاز ایران به تامین انرژی از طریق هسته ای”، “نیاز به صنعت غنی سازی” و نیاز “به راکتور آب سنگین اراک” را توضیح داده ام.iii,iv نیازهایی که همگی ساخته سیاست فریب بوده است. فریبکاری قدرتهای خارجی برای سوء استفاده هر چه بیشتر از موقعیت، با گفتن اینکه “ایران تا اندی دیگر بمب اتمی می سازد” را نیز به تفصیل توضیح داده امv,vi، اما در این نوشته روی سخن با فعالان سیاسی، روشنفکران و فعالان حقوق بشری است که برخی از آنها در این موضوع به مسئولیت خود توجه کافی مبذول نداشته اند. در اینجا به مهمترین و رایج ترین شعاری که رژیم در باره سیاستهای اتمی اش انتخاب کرده است، می پردازم و از دید حقوق بشر شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» را مورد بررسی قرار می دهم. شعاری که نه تنها رژیم حاکم به تکرار از آن استفاده کرده و می‌کند بلکه حتی بخشی از مخالفان حاکمیت و فعالان حقوق بشری نیز این شعار را یا به کل پذیرفتند و یا برای تخفیف دادن آن گفته‌اند: «بله، انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم». اما واقعیت کدام است و آیا «انرژی اتمی» حق است؟

در هیچ کجای جهان “داشتن انرژی هسته‌ای” نه تنها حق مسلمی نیست بلکه حق نیز نیست. در سه کلمه “حق”، “مسلم” و “ما” فریب نهفته است. انرژی اتمی حق نیست زیرا افزون بر‌ اینکه بعنوان انرژی آلاینده، می تواند ناحق هم به شمار برود، آنچه حق است، حاکمیت مردم و تعیین انتخاب از سوی آنهاست. پس اگر حتی مردم یا منتخبان آزاد آنها رأی به استفاده از انرژی اتمی بدهند، باز هم موضوع انتخاب مردم حق محسوب نمی شود زیرا هر انتخابی می‌تواند درست یا نادرست باشد، آنچه که حق محسوب می شود حق حاکمیت مردم است. به سخن دیگر، در بهترین صورت اگر مردم ایران در رفراندومی [ابراز حاکمیت بطور مستقیم] یا از طریق نمایندگان منتخب خود در یک انتخابات آزاد [ابراز حاکمیت بصورت غیر مستقیم]، تصمیم به استفاده از انرژی هسته‌ای بگیرند و حکومت تصمیم آنها را به اجرا بگذارد، حاکمیت و پروسه انتخاب آزادانه مردم حق محسوب می شود، نه انرژی هسته‌ای. از این‌رو گفتن اینکه انرژی هسته ای حق و آنهم حق مسلم است، ضد حق است. “مسلم” یعنی درباره این حق نمی توان حتی گفتگو یا کم و زیادی کرد زیرا “مسلم” است! در اصل، کلمه “مسلم” در این شعار برای سرکوب کاربرد دارد زیرا جرائت زیادی می خواهد کسی در برابر حقی که “مسلم” شمرده می شود، بایستد یا با آن مخالفت کند. کلمه سوم در این شعار ضمیر “ما” است، از آنجا که این “ما” در مقابل قدرتهای خارجی بکار برده می‌شود، ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران، معنی می دهد. بکار بردن این کلمه در این شعار، ادعایی را واقعیت و حقیقت جلوه می‌دهد و القا می کند که کس، گروه یا کسانی که این شعار را می دهند بیانگر نظر ملت یا اکثریت ملت ایران هستند که این فریبی بزرگ است زیرا در مورد برنامه هسته ای ایران هرگز نظری از مردم ایران پرسیده نشده است.
بدین‌ترتیب، حاکمیتی که هرگز اجازه نداده است مردم در جریان سیاستهای هسته‌ای قرار بگیرد و حتی سیاسیون درون حاکمیت نیز حق بحث در باره آن‌ را ندارند و کوچکترین اطلاع رسانی در این باره نکرده و تنها بعد از تسلیم در ژنو مقدار کمی درباره کم و زیاد سیاست اتمی ایران سخن گفته می شود، با این شعار بر جای ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران می‌نشیند و بنام آنها سیاست ویرانگر خود را پیش می‌برد. سیاستی که از دید اینجانب بخاطر هزینه‌های انسانی و مادی بسیار عظیمی که به بار آورده‌ است، یکی از مهمترین سیاستهای ضد بشری ۱۰ سال اخیر رژیم جمهوری اسلامی بوده ‌است.

از این‌رو این شعار از آغاز فریبی بود که به آن، بگونه‌ای بایسته و شایسته رسیدگی نشد. پوششی بود برای پنهان کردن حقایقی که گفتنی نبودند. اندک بودند کسانی که از آغاز به این امر توجه کردند. براستی آیا کسی به یاد دارد که رژیم جمهوری اسلامی درباره موضوع دیگری جز اتم، از اصطلاح “حق مسلم ما” استفاده کرده‌ باشد؟ آیا کسانی که برای تخفیف دادن شعار رژیم می‌گفتند: «بله، حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم»، ضد حق دست ساخت رژیم را حق نمی‌گردانند و نمی‌باورانند؟ درحقیقت، با این گفته خود، با پذیرفتن قسمت اول جمله (شعار رژیم) بعنوان حق، ضد حق را پذیرفته و کار ناصواب رژیم را در شمار حقهای دیگر قرارمی‌دهند. آنچه درباره این شعار اشاره شد، حتی اگر تحلیل من در رد سیاستهای  اتمی ایران، درست نباشد و سیاست حاکمان مورد قبول باشد باز هم صدق می کند یعنی این شعار دولتی از دید حقوق بشری خطاست و انرژی هسته ای نمی تواند “حق مسلم ما” باشد.

از این‌ رو در زمینه سیاستهای اتمی رژیم و همچنین برخورد قدرتهای خارجی با آن شفاف سازی و اطلاع رسانی صحیح و خارج از حب و بغض‌های سیاسی از جمله وظیفه ای برای پیشبرد حقوق بشر در ایران است. بسیار متاسفم که در این باره بسیار کم گفته می شود و بسیار کم نوشته می شود. در آنچه مربوط به فرد فرد مردم ایران می شود، مسئله اساسی این است که هرگز با کسانی که بخاطر منافع سیاسی خود، بحرانهای عظیم بوجود آورده اند، برخورد نکرده ایم و به محض اینکه به هر نوعی تظاهر کرده‌اند که می‌خواهند به بحران پایان دهند برایشان دست هم زده ایم! مسلما منظور، انتقامگیری و فردی کردن مسئله نیست، بلکه رسیدگی و ریشه یابی مسائل و شفاف کردن آنهاست تا راه حل مناسب برای جامعه شناخته شود، و در آینده بنوعی دیگر دچار بحران دیگری نشویم. براستی اگر روزی که گروگانهای امریکایی آزاد شدند، بجای اینکه بگوییم: «الان وقت چرتکه انداختن نیست»،vii می پرسیدیم چرا بعد ۴۴۴ روز آزاد شدند و این “مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی” چقدر برای ایران هزینه داشته است؟ و اگر روزی که آقای خمینی جام زهر را نوشید و مجبور شد قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس با عراق را بپذیرد، بجای اینکه دل خوش کنیم که جنگ پایان یافته است، می پرسیدیم چرا الان؟ آیا قبلا فرصتهایی برای پایان جنگ فراهم شده بود؟ اگر آری، آنها کدامها بودند و چرا از آنها استفاده نکردند؟ چرا ۸ سال طول کشید و چه میزان به ایران زیان وارد شد و چه کسانی مسبب ادامه این جنگ بودند، دچار بحران اتمی نمی شدیم. اکنون نیز درباره بحران حاضر بجای سپردن سکان سیاست بدست حاکمان و در انتظار نشستن و یا دست زدن برای آقایان خامنه ای و رفسنجانی و روحانی که خود عامل بوجود آمدن وضعیت امروز ایران هستند اگر به اصل و ریشه مسئله نپردازیم فردا باز هم با بحران دیگری روبرو خواهیم شد !براستی هیچ سیاستی بر اساس دروغ و فریب بنفع مردم و حقوق مردم پیش نرفته است و اینگونه سیاستمداری به غیر از بن بست به جایی دیگری راه نخواهد برد. حق دانستن، حق سئوال کردن، حق انتخاب و تعیین سرنوشت از حقوق ما هستند، آیا در سیاست اتمی از  این حقوق خود استفاده کرده ایم؟ چرا؟

منابع

۱. http://www.youtube.com/watch?v=yswHPLR22Fc

۲.در اینمورد به پیام آقای روحانی به آقای خامنه ای مراجعه کنید http://www.tabnak.ir/fa/news/359789/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%98%D9%86%D9%88-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

۳.http://news.gooya.com/columnists/archives/139171.php

http://news.gooya.eu/columnists/archives/112812.php 

http://news.gooya.eu/columnists/archives/113110.php

۴. https://soundcloud.com/a-banisadr/mostafavi-92-05-24

۵. http://news.gooya.com/politics/archives/2013/10/169203.php

۶. یک نمونه از اینگونه تحریفات و تبلیغات : ایران در آخرین مرحله تولید بمب اتم، تیتر روزنامه ماریف به زبان عبری، ۲۵ آوریل ۱۹۸۴
‘Iran in final stage of production of nuclear bomb:’
Maariv headline، April 25، ۱۹۸۴ — in Israel.

۷. ناگفته​های صادق طباطبایی درباره حواشی اشغال سفارت آمریکا، نقش رجایی و نبوی در شکست مذاکرات ایران با کارتر و تاثیر بیت آیت الله منتظری در عدم پیگیری وضعیت امام موسی صدر
http://www.khabaronline.ir/detail/256047

زوایای پنهان راکتور آب سنگین اراک

به غیر از مسئله غنی سازی، یکی دیگر از سیاستهای جمهوری اسلامی در زمینه اتمی، ساختن راکتور اراک است که یکی از موارد تفاهمنامه ژنو درباره این موضوع است. قبل از بررسی سیاست اتمی ایران درباره راکتور اراک و آنچه در ژنو درباره این راکتور تصویب شده است، اطلاعات زیر را برای خوانندگان مطرح می کنم تا بهتر بتوانند درباره سیاست اتمی رژیم حاکم قضاوت کنند.

۱- علت رسمی ساخت راکتور اراک: جمهوری اسلامی مدعی است: «برای تهیه رادیو ایزوتوپها که مصارف مختلف پزشکی و صنعتی دارند و برای پیشبرد علم در زمینه نوترونها دست به ساخت نیروگاه اراک زده است. تاکنون ایران از نیروگاه تهران برای این امور استفاده کرده است اما از آنجا که این نیروگاه واپسین سالهای عمر خود را می گذراند و مستهلک شده است و از آنجا که نیاز ایران به رادیو ایزوتوپها زیاد شده است، لازم بود نیروگاه بزرگتری ساخته شود که در آینده، ایران بتواند نیازهای خود را در زمینه رادیو ایزوتوپها تامین کند». البته این دلیل کاملا منطقی است و از دید نگارنده نیز ایران به یک نیروگاه برای این امور نیاز دارد و استدلالها مطرح شده را درست می‌دانم. چنین راکتوری برای تولید انرژی نیست بلکه برای استفاده از تکنولوژی هسته ای در امور پزشکی و صنعتی است. بدین علت است که از این تاسیسات بنام نیروگاه اسم برده نمی شود بلکه آنرا راکتور اراک می نامند و چون توان آن، معادل ۴۰ مگاوات است، نام رسمی آن IR-40 می باشد.

۲- زمان بندی ساخت راکتور اراک: طرح ساختن راکتور اراک که ابتدا قرار بود در اصفهان ساخته شود، در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ریخته شد و آقای حسن روحانی که از همکاران نزدیک او در آنزمان بود در جریان جزئیات طرح اولیه قرار داشت. کار ساخت مجتمع از سال ۱۳۷۷ خورشیدی آغاز شد و بهره برداری از این نیروگاه در سال ۱۳۸۵ و توسط محمود احمدی نژاد انجام گردید. در ماه مه سال ۲۰۰۳ ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اطلاع داد که بنای راکتور ۴۰ مگاواتی اراک از سال ۲۰۰۴ آغاز خواهد شد. ساخت این راکتور از سال ۲۰۰۴ شروع شد و قرار بود از سال ۲۰۰۹ شروع به کار کند اما تا امروز فعالیت خود را آغاز نکرده است. مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارش اخیر خود درباره ایران خبر داده است که ایران در نامه ای به تاریخ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ (۲۵ اوت ۲۰۱۳) به آژانس اطلاع داده است که به دلایل ساختمانی، قادر نیست راکتور اراک را در تاریخ اعلام شده راه اندازی نماید. در ماه ژوئیه سال گذشته و در هفته های پایانی دولت محمود احمدی نژاد، فریدون عباسی رییس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی وقت اعلام داشت که واحد یاد شده در سال ۲۰۱۴ آغاز به کار خواهد کرد [۱]. در نتیجه با روی کار آمدن مدیریت جدید، بعد از «انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲»، تاریخ شروع کار این راکتور فعلا نامعلوم است.

۳- ویژگی های راکتور اراک: این راکتور همانطور که گفته شد برای تولید برق نیست بلکه برای ساخت رادیو ایزوتوپها و تحقیق در امور علم نوترونی است. جالب ترین ویژگی این راکتور این است که با آب سنگین کار می کند. در راکتورهای بوشهر و تهران که اولی برای تولید برق و دومی برای تولید رادیو ایزوتوپهاست از آب سبک استفاده می کنند. مهمترین تفاوت بین راکتور آب سبک و آب سنگین این است که سوخت راکتورهای آب سبک مانند بوشهر و تهران اورانیوم غنی شده است و سوخت راکتور اراک اورانیوم طبیعی است، این فرایند نیاز به اورانیوم غنی شده را مرتفع می کند اما طراحی این راکتورها پیچیده و تولید آب سنگین نیز هزینه بر است. در راکتورهایی که با آب سنگین کار می‌کنند سوخت راکتور که اورانیوم طبیعی است به مرور تبدیل به پلوتونیم می شود. بعنوان مثال راکتور اراک بعد از یکسال کار کردن، چیزی حدود ۱۰ کیلو پلوتونیم تولید خواهد کرد که این میزان پلوتونیم برای ساختن یک بمب اتمی کافی است.

۴- ساختن بمب اتمی از طریق زباله راکتور اراک: برای اینکه بتوان از طریق راکتور اراک بمب اتمی درست کرد، اولا این راکتور باید حداقل یکسال یعنی در بهترین حالت تا آخر سال ۲۰۱۶ کار کند، بعد ایران باید توانایی جدا کردن پلوتونیم زباله سوخت از بقیه سوخت را پیدا کند. اینکار نمی تواند فورا صورت گیرد زیرا حرارت سوخت بالاست و سوخت باید مدتی حدود یکسال در استخرهای خنک کننده قرار گیرد. بعد از خنک شدن نیز بازفراآوری (Reprossecing) پلوتونیم کار ساده ای نیست و ایران اکنون امکانات بازفراآوری (جدای سازی) پلوتونیم را ندارد. در نتیجه در بهترین حالت ایران نمی تواند قبل از پایان سال ۲۰۱۷ پلوتونیم لازم برای ساخت بمب را داشته باشد که البته داشتن پلوتونیم نیز کافی نیست بلکه ساخت خود بمب و داشتن موشکهای مناسب نیز لازم است که ایران فعلا تکنولوژی لازم برای اینها را نیز ندارد. پس از دید نگارنده ترس از ساختن بمب از سوی ایران از طریق راکتور اراک بیهوده و بی معناست، بویژه که اگر ایران صنعت فراآوری پلوتونیم از سوخت را داشته باشد، نمی تواند آنرا براحتی مخفی کند و ردیابی آن بسیار ساده است زیرا بازفراآوری سوخت مصرف شده باعث پخش گازهایی در هوا خواهد شد که حتی اگر ناظران آژانس بین المللی اتمی در محل حضور نداشته باشند از طریق هوا می توان محل بازفراآوری پلوتونیم را تشخیص داد.

بالاخره اینکه اگر ایران بپذیرد که آژانس نظارت کامل بر راکتور اراک داشته باشد، چنانچه در تفاهمنامه ژنو پذیرفته است و سوخت استفاده شده را همچون سوخت راکتور بوشهر در اختیار آژانس یا یک کشور خارجی بگذارد، دیگر کوچکترین نگرانی درباره استفاده نظامی از راکتور اراک باقی نمی ماند در نتیجه اصرار اسرائیل و غرب در خطرناک خواندن این راکتور غیر قابل قبول است و تبلیغی برای فشار آوردن به رژیم ایران در مذاکرات است. لازم به یادآوری است که اسرائیل تاکنون دو راکتور در حال ساخت در عراق و سوریه را بمباران کرده است که هر دو از نوع راکتور آب سنگین بوده اند.

۵- توافقنامه ژنو و راکتور اراک: در این توافقنامه درباره راکتور اراک چنین آمده است: «ایران اعلان می‌کند که فعالیتهای خود در تأسیسات غنی سازی سوخت نطنز، فردو یا راکتور اراک، که در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با عنوان IR-40 شناخته می‌شود، را گسترش (further advances) نخواهد داد». در ضمیمه این قرارداد تصریح شده است: «ایران نگرانی‌های مربوط به ساخت و ساز در راکتور اراک را بر طرف می‌کند؛ در مدت این بازه ۶ ماهه راکتور به کار نخواهد افتاد یا سوخت یا آب سنگین به آن تزریق نمی‌شود؛ همچنین سوخت اضافی برای این راکتور مورد آزمایش قرار نمی‌گیرد یا سوخت بیشتری برای آن تولید نمی‌شود و همچنین تأسیسات باقی مانده برای اتمام کار نیروگاه، استقرار پیدا نمی‌کند». [۲]

در نتیجه ایران پذیرفته است که راکتور اراک را راه نیاندازد. فشار آمریکایی ها در باره این راکتور بعد از توافقنامه ژنو حتی بیشتر شد و «وندی شرمن» معاون وزیر خارجه آمریکا در امور سیاسی و رئیس تیم مذاکره کننده آمریکا در گروه ۱+۵ در مصاحبه با شبکه «پی بی اس» در خصوص توافق نهایی ایران و ۱+۵ گفت: «آمریکا احتمالاً در توافق نهایی و جامع با ایران در خصوص برنامه هسته‌ای این کشور، به تهران اعمال فشار می‌آورد تا با برچیدن بخشی از رآکتور آب سنگین اراک موافقت کند. توافق جامع شامل از بین بردن بخش زیادی از زیر ساخت آنها می‌شود زیرا، به صراحت بگویم، ما مطمئن نیستیم که ایران به رآکتور ۴۰ مگاواتی آب سنگین اراک برای اهداف صلح‌آمیز نیاز داشته باشید.» [۳]

۶- سیاست فریب رژیم و سئوال بی جواب: با توجه به اطلاعات بالا، سئوال اساسی این است که چرا کشوری که به غنی سازی نیاز نداشته اما با اصرار سیاست غنی سازی را با هزینه های بسیار سنگین پیش برده است برای استفاده از تکنولوژی هسته ای در امور پزشکی و صنعتی راکتوری می سازد که در آن از اورانیوم طبیعی استفاده می شود که نیازی به غنی سازی ندارد؟ چگونه است که راکتور تهران که نیاز به اورانیوم غنی شده دارد و ایران تجربه ۴۰ سال استفاده از آن را دارد تبدیل به مدل دیگری می شود که در آن نیاز به غنی سازی نیست؟ مگر سیاست غنی سازی همان سالهایی که طرح ساختن راکتور جانشین برای راکتور تهران ریخته شد، طرح ریزی نشده است؟ پس چگونه است که از سویی ایران دست به غنی سازی می زند ولی روزی که می خواهد اولین نیروگاه خود را درست کند راکتوری را انتخاب می‌کند که نیاز به غنی سازی نداشته باشد؟ در واقع پیشگام ساختن نیروگاههای آب سنگین کشور کاناداست که این گونه نیروگاهها را که با اورانیوم طبیعی کار می کند از سال ۱۹۵۰ تولید می کند اما علت انتخاب کانادا این بود که نمی خواست یا نتوانست دست به غنی سازی بزند و اکنون نیز داری صنعت غنی سازی نیست. اصولا بغیر از کانادا که برای تولید انرزی بدون داشتن صنعت غنی سازی از تکنولوژی آب سنگین استفاده کرده است بقیه کشورهای با هدف ساختن بمب اینکار را کرده اند. هند و چین و پاکستان بمبهای پلوتونیمی خود را بر این اساس ساخته اند. این انتخاب بار دیگر همان گناه اولیه که استفاده از صنعت هسته ای برای امور نظامی و امنیتی بوده است را آشکار می کند [۴]. جالب این است که گفته می شود نیروگاه اراک مدل و الگویی برای ساختن نیروگاهای بزرگتر برای تولید انرژی بعنوان مثال نیروگاه اهواز است که البته گفته می شود سوختش از اورانیوم غنی شده با درصد خیلی کم، زیر ۳ درصد، خواهد بود. البته طرح نیروگاه اهواز در سال ۱۳۸۴ ریخته شده است و بگفته مسئول آن حداقل ۱۰ سال آینده هم بکار نخواهد افتاد.

راه حل برای آینده: انتخابی که دولتمردان ایران کرده اند کار را به اینجا کشانده است که اکنون کلیه هزینه هایی که برای ساختن این نیروگاه شده است که البته کسی از مبلغ آن اطلاعی ندارد تا مدتی نا معلوم بدون استفاده خواهد ماند. در سال ۲۰۱۱ اقای هوینن معاون دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران پیشنهاد داد: «تغییرات مهندسی در ساختن راکتور اراک انجام دهد تا تولید پلوتونیم این نیروگاه ۸۰ درصد کمتر شود [۵]» و این پیشنهاد آقای هوینن حتی در دانشکاه نوروژ مورد مطالعه قرار گرفت و به این نتیجه رسیدند که امکان تغییر مهندسی این نیروگاه وجود دارد [۶]. اما ایران این پیشنهاد را نپذیرفت و اکنون فشار غرب برای سو استفاده از رژیمی بغایت ضعیف که هست و نیست ایران را در قمار اتمی خود به باد داده است جلوی استفاده از راکتور اراک را می گیرد.

پیتر جنکینز در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی می گوید: «راکتور ۴۰ مگاواتی اراک که در دست احداث است از جمله نگرانی های بسیاری از کشورها در ۱۰ سال اخیر به شمار می رود. زمانی که من نماینده انگلیس در آژانس بین المللی انرژی اتمی بودم، پیش نویس قطعنامه هایی را برای تصویب در آژانس تدوین کردم که از ایران می خواست عملیات ساخت این راکتور را آغاز نکند. البته ایران به طور سیستماتیک با این موضوع مخالفت داشت. مشکل این است که این راکتور به عنوان یک تولید کننده غیر موثر ایزوتوپ های دارویی طراحی شده و این در حالی است به شکل موثری در تولید پلوتونیم کارایی دارد. به همین دلیل یک اجماع بر سر ساخته نشدن تاسیسات آب سنگین اراک وجود داشت. اما اکنون توقف این پروژه دیگر یک گزینه عملی نیست. هرچند که اطمینان دارم E3+3 در این مورد تلاش خواهند کرد. اما شاید در این مرحله نهایی نیز بتوان طراحی راکتور را به نحوی تغییر داد که کارایی کمتری در تولید پلوتونیم داشته باشد و در مقابل کارایی این راکتور در بخش تولید ایزوتوپ های دارویی تقویت شود [۷]».

۳۰ ام نوامبر علی اکبر صالحی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، برخلاف آنچه در تفاهمنامه ژنو در مورد راکتور آب سنگین اراک آمده است، گفت: «گفته‌اند اراک را باید متوقف کنید چون منشاء پلوتونیم است و می‌تواند در ساخت سلاح استفاده شود». صالحی این گفته را “از دروغ‌های بزرگ” خواند و افزود: «رفتار و گفتار شما نشان می‌دهد شما می‌خواهید ما راکتور آب سنگین اراک را نداشته باشیم یعنی می‌خواهید ما را از حق خودمان محروم کنید اما بدانید این خط قرمز ماست و به مانند غنی‌سازی هرگز از آن عدول نخواهیم کرد.» رییس سازمان انرژی اتمی داشتن رآکتورهای قدرت آب سنگین را از جمله حقوق ایران در چارچوب ان .پی .تی دانست و افزود: «می خواهیم در آینده بخشی از راکتورهای قدرت مان آب سنگین باشد، مانند ماشین که هم دیزلی و هم بنزینی است [۸]».

کدام مسئول ایرانی پاسخگوی هزینه های بسیار سنگین وارد شده به میهن است؟ هست و نیست کشور را برای حفظ قدرت خود از دست داده اند و صدای اعتراضی نیست. راکتوری که هزینه ساخت آن بسیار بالا بوده و از سال ۲۰۰۹ بخاطر سیاستهای غلط، بهره برداری از آن به عقب افتاده است. درست در موردی که ایران واقعا به آن نیاز دارد (برخلاف انرژی هسته ای که ایران نیازی به آن ندارد) یعنی راکتوری که برای ساختن رادیو ایزوتوپهای لازم که در پزشکی و در صنعت کاربرد دارند، خامنه ای از “حق مسلم” خود گذشته است و دلخوش به دروغ «غرب حق مسلم غنی سازی را پذیرفته است» به سیاست فریب ادامه می دهد. راکتور اراک که نیازی به غنی سازی ندارد بخاطر انتخابی که صورت گرفته است قربانی سیاستهای اتمی رژیم شده است زیرا همانطور که آقای صالحی می داند اما پنهان می کند، برای این سئوال که «چگونه کشوری که تنها یک “ماشین” (راکتور اراک) دارد و سرمایه های زیادی برای ساختن “پالایشگاه بنزین” (صنعت غنی سازی) به هدر داده است، “موتور دیزل” (راکتور آب سنگین) را برای تنها ماشین خود انتخاب می‌کند؟»، پاسخی وجود ندارد. قربانیان سیاستهای اتمی ابلهانه رژیم در درجه اول مردم ایرانند که سالها متحمل سیاستهای فریب نظام هستند. اگر در ایران در باره “حق مسلم” سانسور شدید حاکم است، آیا متخصصان و مهندسان ایرانی که با هدف تلاش برای ساختن کشوری پیشرو در این امر شرکت کرده اند وقتی نتیجه فاجعه بار این سیاستها را در می یابند نباید صدای اعتراض خود را بلند کنند؟

لازم به یادآوری است [۹] که راه حل مناسب برای خروج از بحران اتمی موجود بوده و هنوز نیز هست و این است که حاکمیت بجای مذاکره با کشورهای خارج واقیعت را با مردم در میان بگذارد و تا شفاف شدن مسئله برای داخل و خارج کشور بطور یکجانبه کلیه فعالیتهای غنی سازی را متوقف سازد و در دوران توقف با افکار عمومی ایران و خارج سخن بگوید تا اعتماد سازی شود و راه حلهای مناسب برای هر یک از فعالیتها بدست آید. در اینصورت نیازی به ادامه سیاست فریبکاری نیست اما اصرار رژیمی که فرصت ها را سوزانده است بر ادامه اینکار، نشان دیگری از غیرمردمی بودن حاکمیتی دارد که نمی خواهد قدمی بسوی مردم بردارد. از اینرو مقاومت در مقابل رژیم و افشای سیاستهای اتمی اش وظیفه میهن دوستانی است که دل در گرو ایران مستقل و آزاد دارند.

انقلاب اسلامی ۱۷ آذر ۹۲