بایگانی نویسنده: مهران مصطفوی

سوت پایان بازی رسیدگی به برجام در مجلس و تصویب تبصره مهم

6sdf4g5sdfgبالاخره همانطور که انتظار می رفت مجلس برجام [برنامه جامع اقدام مشترک] را بنوعی تصویب کرد که نه سیخ  بسوزد و نه کباب. یعنی نه جلوی اجرای برجام گرفته شود و نه کارت تبریک به مذاکره کنندگان و نه کارت سفید به حکومت روحانی داده شود. یعنی همان راهی که رهبر در پیش پای نمایندگانش گذاشته بود. تصویب توافقی که نه گشایشی در داخل بوجود آورد و نه رابطه ایران با غرب خصوصا امریکا را عادی کند. او تنها به دنبال این بود حفظ ظاهری از برنامه هسته‌ای بشود، فشارتحریمها کم گردد و به میزانی هم برای آینده رژیمش کسب اطمینان شده باشد. این همان توافقی بود که خامنه‌ای می‌خواست. اما از آنجا که خامنه‌ای شهامت آن را نداشت و ندارد که مسئولیت شکست در سیاست هسته‌ای را برعهده بگیرد با اینکه خود مذاکرات را آغاز کرد و با اینکه برجام را پذیرفته است اما می‌خواهد طوری وانمود کند که موافق تام و تمام برجام نیست و ایراداتی به آن دارد و فصد دارد ایرادات را بپای حکومت روحانی و وضعیت سخت افتصادی بنویسد. دلواپسان که در کمیسیون مجلس برای رسیدگی به برجام اکثریت را داشتند از آنجا که می‌دانستند رهبری پشتیبان مذاکره کننده‌ها و حاصل کارشان است، با اینکه از دید خود دلایل زیادی آورده اند که برجام نافی “منافع ایران” است، اما جرائت نکردند قدمی جدی علیه برجام بردارند. خصوصا که لاریجانی در طرفدارای از مذاکره کنندگان در مجلس نفش مهمی بازی کرد. بالاخره روز یکشنبه گذشته، مخبر کمیسیون متنی را قرائت کرد. این متن بسیار طولانی است. شامل مقدمه و نکات کلی گزارش است. بعد به بررسی جنبه حقوقی و علمی، فنی و تحقیقاتی برجام پرداخته و جنبه های دفاعی ـ امنیتی، و اقتصادی به‌ویژه مسئله تحریم‌ها را تحلیل کرده است. و در انتها ۱۰ پیشنهاد داده است که تنها بند اول آن پیشنهاد است بقیه حالت سفارش دارد. در بند اول آمده است:

۱٫ شایسته بود دولت محترم برای اجرای برجام و رفع موانع قانونی آن اقدام به ارائه لایحه می‌نمود ولی با عنایت به عدم انجام این امر قانونی از سوی دولت، مجلس شورای اسلامی می‌بایست برای امکان اجرای درست برجام اقدام به ارائه طرحی دو فوریتی با الزاماتی دقیق برای رفع موانع اجرای برجام، متناظرسازی و متناسب‌سازی فعالیت کشورهای اطراف برجام و تضمین‌کننده انجام تعهدات طرف مقابل و مسدودکننده راههای نفوذ و کاهش آسیب‌پذیری در حوزه‌های مختلف پیرامون آن خصوصاً حوزه‌های سیاسی و فرهنگی نماید.

در ۱۰ پیشنهاد آمده‌است که هیچ مورد دقیق و مشخصی در باره برجام ندارد آنهم در مقابل برجامی که بند بند آن با عدد و رقم از سوی دول خارجی مشخص شده است. پس از قرائت گزارش کمیسیون رسیدگی به برجام ، ۵ تن از اعضا آن نیز استعفا دادند. آنها مدعی شدند متن فرائت شده در خارج از مجلس نوشته شده است و از انتشار متن ابراز نارضایتی کردند. اعضای مستعفی متنی بیرون دادند که در آن نوشته شده است:

“ما امضاکنندگان اعتقاد داریم بیانیه قرائت شده منطبق بر منافع ملت نبوده و آثار بسیار مثبت برجام که می‌تواند راهگشای بسیاری از مشکلات جاری کشور باشد نادیده گرفته شده است. در جهت بیان واقعیت‌های برجام ضمن رد گزارش ارائه شده به پیوست گزارش آثار مثبت و یا دستیافت‌های برجام را تقدیم ملت شریف ایران می‌نماییم و از عموم سیاسیون و ملت ایران درخواست می نماییم حسب فرمایش مقام معظم رهبری که برجام عامل وحدت جامعه گردد، عمل نمایند”.

آنها سپس در گزارش خود بعنوان دفاع از برجام  ۱۶۵ دستاورد جمهوری اسلامی ایران! که گویا در توافق وجود دارند را برشمرده اند. البته ۱۶۵ دست آورد، جملگی شعار و در متن توافق دست‌آوردی موجود نیست. یکی از نویسندگان این متن علاءالدین بروجردی است که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس است. او برنامه جامع اقدام مشترک را مورد تاکید قرار داده است و بهمراه لاریجانی تلاش فراوان کرد تا جلوی دلواپسان در مجلس گرفته شود و هر بار هم کم می آورد از خامنه‌ای در دفاع از برجام نقل قول می کرد. پس از فرائت متن اعتراضی کمیسیون طرح دو فوریتی ای قرائت شد که نسبتی با متن گزارش اولیه نداشت. بلکه بیشتر شبیه یک بیانیه انشاوار است که برجام را عملا به همان شکل که هست قبول می‌کند. مهم اینکه در این طرح دو فوریتی در اصل تصمیم در باره برجام را به عهده شورای عالی امنیت گذاشته اند. متن طرح دو فوریتی به قرار زیر است:

“دولت در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی در صورتی می‌تواند به شکل داوطلبانه برنامه جامع اقدام مشترک برجام را اجرا کند که احکام و تکالیف زیر را در فرایند اجرا رعایت نماید:

۱ـ  بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی هیچ دولتی در ایران حق تولید و بکار گیری سلاح کشتار جمعی را ندارد و دولت موظف است سیاست خلع سلاح هسته‌ای جهانی را به طور فعال دنبال نموده و در کلیه تلاش‌های بین المللی ،حقوقی و دیپلماتیک برای نجات بشریت از خطر سلاح‌های هسته‌ای و اشاعه آنها ،از جمله از طریق ایجاد مناطق عاری از سلاح‌های کشتار جمعی به ویژه در ایجاد ائتلاف خاورمیانه عاری از سلاح هسته‌ای، فعالانه مشارکت نماید.

۲- پایه برنامه جامع اقدام مشترک بر همکاری و احترام متقابل قرار دارد و هر گونه اقدام مبتنی بر فشار و تهدید به هر بهانه‌ای با تشخیص شورای عالی امنیت ملی موجب تجدید نظر در این همکاری خواهد شد و لازم است در آن صورت مطابق مصوبات این شورا اقدامات متقابل در نظر گرفته شود.

۳- دولت موظف است هر گونه عدم پای بندی طرف مقابل را در زمینه لغو موثر تحریم‌ها یا بازگرداندن تحریم های لغو شده و یا وضع تحریم تحت هر عنوان دیگر را به دقت رصد کرده و اقدامات متقابل در جهت احقاق حقوق ملت ایران انجام داده و همکاری داوطلبانه را متوقف نماید و توسعه سریع برنامه هسته‌ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران را سامان دهد به طوری که ظرف مدت دو سال ظرفیت غنی سازی کشور به ۱۹۰ هزار سو افزایش یابد.شورای عالی امنیت ملی مرجع رسیدگی به این موضوع می باشد.

۴- دولت موظف است برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را با چشم اندازی تجاری ـ صنعتی، از جمله در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه منطبق با طرح درازمدت سازمان انرژی اتمی دنبال نماید. سازمان انرژی اتمی کشور باید طرح درازمدت ۱۵ ساله کشور در حوزه غنی سازی و تحقیق و توسعه را حداکثر ظرف مدت دو ماه پس از ابلاغ این قانون به تصویب شورای عالی امنیت ملی رسانده و سپس به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارایه نماید به نحوی که پاسخگوی نیاز کشور برای سوخت رآکتورهای قدرت و تحقیقاتی باشد.

۵- با طرح رآکتور آب سنگین اراک و همچنین در صورت ضرورت تبادل ذخایر غنی شده منوط به انعقاد قراردادهای قطعی و مطمئن جایگزین و حصول اطمینان نسبت به اجرای آنها باشد.

۶- نظارت های آژانس در چارچوب مقررات بین المللی و با رعایت مصالح امنیت ملی کشور که شورای عالی امنیت ملی مشخص می‌کند انجام پذیرد و دولت باید مراقبت نماید که در مسیر اجرای برجام پس از آن، حفاظت کامل از اسرار و اطلاعات طبقه بندی شده به ویژه در حوزه نظامی و امنیتی صورت گیرد. میزان همکاری با اژانس منوط به اقدامات احتیاطی لازم برای تضمین این امر توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی است. همچنین هیچگونه دسترسی نظارتی آژانس به مراکز نظامی و اشخاص حقیقی به بهانه برجام مجاز نمی باشد مگر آن که موارد به صورت جداگانه و با جزییات به تصویب شورای عالی امنیت ملی برسد.

۷- دولت و قوای مسلح موظفند به منظور حراست از امنیت و منافع ملی کشور و حمایت از متحدین در مقابله با تروریسم، تدابیر لازم را نسبت به تقویت توانمندی های دفاعی جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه های آفندی و پدافندی از جمله هوایی، دریایی، زمینی، موشکی و ایجاد پدافند در مقابل حملات هسته‌ای و ساخت پیش ران ها، باتری های هسته‌ای، تصویربرداری نوترونی و پزشکی هسته‌ای با قوت و جدیت برنامه ریزی و اقدام کنند.

۸- دولت و سایر دستگاه های حاکمیتی و عمومی موظفند در چارچوب مصوبات شورای عالی امنیت ملی تدابیر لازم را در نظر بگیرند تا در اثر اجرایی شدن برجام به هیچ وجه اجازه فرصت طلبی و سوء استفاده در داخل کشور به آمریکا یا دیگر دولت های خارجی داده نشود و فرصتی برای نفوذ یا سوء استفاده سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در اختیار استکبار جهانی قرار نگیرد.

۹- دولت موظف است منابع آزاد شده را در جهت تحقق اقتصاد مقاومتی و رونق تولید، سرمایه گذاری‌های ضروری و با اولویت نیازهای بخش خصوصی و تقویت صندوق توسعه ملی، فرض کند.

تبصره ۱- وزیر امورخارجه موظف است روند اجرای توافقنامه را هر ۶ ماه یک بار به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گزارش دهد.

تبصره ۲- با اجرای این قانون، (قانون الزام دولت به تعلیق اقدامات داوطلبانه در صورت ارجاع با گزارش روند هسته‌ای به شورای امنیت) مصوب آذرماه ۱۳۸۴، (قانون الزام دولت به تجدیدنظر در همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی) مصوب دی ماه ۱۳۸۵، (قانون صیانت از دستاودهای صلح آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی) مصوب تیرماه ۱۳۸۹ و (قانون الزام دولت بر حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران) مصوب تیرماه ۱۳۹۴ لغو می شود.”

می گویند مرحوم مدرس پس از تنظیم قرارداد استعماری ۱۹۱۹ با دولت انگلیس به مخالفت سرسختانه با آن برخاست. زمانی که وثوق الدوله به خانه ایشان میرود از او می پرسد: “آقا شنیده ام با پیمان تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت کرده اید. مدرس گفت بلی! وثوق الدوله پرسید: “دلیل مخالفت شما چیست؟” بنابر بند اول، دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است”. مدرس باصراحت پاسخ می دهد: “به دلیل  همین بند مخالفم. وقتی در بند اول، انگلستان استقلال ایران را به رسمیت می‌شناسد، یعنی این که قرارداد ناقض استقلال است. اگر نه چه حاجت به این بند بود؟ چرا در بند اول نیامده‌ است که ایران استقلال انگلیس را برسمیت می‌شناسد؟”

حال این متن نیز آشکارا گویای نقض شدن استقلال ایران در توافق وین است. اگر نه، چرا باید دولت موظف می‌شد مانع از آن شود که از طریق برجام در ایران نفوذ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نکنند؟  این طرح مجلس نشان می دهد که هدف بحث در مجلس و تشکیل کمیسیون نه تعیین تکالیفی مشخص برای دولت در ۹ بند است بلکه عمدتا هدف همان تبصره آخری است که در آخر طرح دو فوریتی آمده است. یعنی لغو قوانین گذشته مجلس در باره سیاست هسته‌ای.  قوانینی که در آنها با شدت و حدت تمام از سیاست هسته‌ای و خطوط قرمزی که دیگر رنگی از آنها در برجام نیست دفاع شده بود و می بایستی طوری از دست آنها خلاص می شدند. براستی این مجلس همان مجلسی است که قانون الزام دولت بر “حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت”  را در تیرماه ۱۳۹۴ تصویب کرده بود چه شد که حال آنرا لغو می کند؟ برای اطلاع خوانندگان و برای یادآوری “قانون الزام دولت به حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران” را  که در تاریخ ۱۳۹۴٫۴٫۳  به تأیید شورای نگهبان رسید را در ریز می آورم:

“ماده واحده – در راستای صیانت از منافع ملی و رعایت مقررات پادمان معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، هرگونه نتایج مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ در صورتی معتبر است که الزامات زیر به‌ صورت شفاف رعایت شود:

۱- لغو تحریم‌ها باید بطور یکجا و کامل در متن توافقنامه درج شده و در روز آغاز اجرای تعهدات جمهوری اسلامی ایران انجام شود.

۲- آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چهارچوب توافقنامه پادمان، مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است و دسترسی به اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.

۳- هیچ محدودیتی برای کسب دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تحقیق و توسعه، پذیرفته نیست و باید مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی رعایت شود.”

لاریجانی در جلسه غیرعلنی مجلس که نگران “کش دادن” جریان شده بود برای انجام رای گیری گفته بود که: “از دفتر رهبری زنگ زدند که چرا زودتر تصمیم‌گیری نمی‌کنید”.

قبل از آن «اکبر ترکان» مشاور ارشد رییس جمهوری با تاکید بر ضرورت گذر هر چه زودتر برجام از مجلس تصریح کرده بود:

“هر روز تاخیر در اجرای موافقتنامه ی وین ۱۰۰ میلیون دلار به ایران ضربه وارد می‌کند.”

بهنگام رای گیری به طرح دو فوریتی بالا، ۱۵۹ رای نماینده رای موافق دادند که اما برای دو فوریتی شدن طرح نیاز به ۱۶۴ رای داشت یعنی ۵ رای کم آورد. از اینرو طرفداران برجام درخواست رای گیری دوباره کردند! که با توجه به تشنجی که بوجود آورد امکان قبول آن از طرف لاریجانی نبود. افرادی مانند آقای حمید رسائی که یک لمپن به تمام معناست تا یک نماینده مجلس، جوی درست کردند که لاریجانی مجبور شد به قبول رای داده شده تن دهد. بدینفرار اکثریت نمایندگان مجلس که حامی توافق اند نتوانستند موافقت دوسوم نمایندگان را برای تایید فوریت طرح ۲ فوریتی به دست آورند و در نتیجه طرح به کمیسیون رفته و قرار است هفته آینده در مجلس به رای گیری گذاشته شود. اما با توجه به رای داده شده به دو فوریت، طرح بالا تصویب خواهد شد و مجلس بعد از چند هفته بازی با این امر بس خطیر، به همان نتیجه باز خواهد رسید: اگر شورای عالی امنیت ملی برجام را بپذیرد دولت باید آن را اجرا کند و شورای امنیت ملی نیز آنرا از قبل پذیرفته است. در واقع، سوت پایان بازی در مجلس زده شد و رهبر گفته است کشش ندهند تنها باید قوانین قبلی فسخ می شد که برای “نرمش قهرمانانه” دست و پاگیر بودند. تعیین سیاست هسته ای بار دیگر مشخص کرد که مجلس در این نظام نقشی ندارد.

اما اگر مجلس، مجلس نمایندگان مردم بود و می خواست به درستی به مسئله هسته‌ای رسیدگی کند قبل از رسیدگی به برجام باید می پرسید:

  • چرا در ایران از سالهای بسیار پیش خصوصا از زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی صنعت غنی سازی را راه انداختیم؟ چرا با اینکه به اندازه کافی اورانیوم نداریم دست به ایجاد تأسیسات غنی سازی زدیم؟
  • چرا با وجود امکان ساده تر ساخت یک راکتور آب سبک دست به راه انداختن راکتور آب سنگین اراک زدیم؟ با اینکه ۱۰ سال از زمان ساخت آن می گذرد، هنوز ۱۰ سال دیگر زمان لازم است تا طبق برجام تغییر کند و به راه بیفتد.
  • هزینه ساخت راکتور بوشهر چه میزان بوده است و چرا راکتور بوشهر هنوز ۲۰ سال بعد از امضا قرارداد بطور کامل کار نمی‌کند؟
  • امکاناتی که ایران از دست داده و سودی که کشورهای مختلف خصوصا در ۱۵ سال اخیر از رهگذر سیاست هسته‌ای کشور برده اند چه میزان بوده است؟  هزینه این سیاستها در ۱۵ سال اخیر چه اندازه بوده است؟ وقتی اقای ترکان می گوید روزی ۱۰۰ میلیون دلار ضرر می کنیم، چگونه محاسبه کرده ‌است؟ بنابر محاسبه او، در ۱۵ سال اخیر، بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار ضرر به ایران وارد شده‌است. مسئول این زیان – که تمام زیان وارده به کشور نیست – کیست؟
  • اگر بجای این هزینه ها در بخشهای دیگر همچون نفت و گاز و انرژی خورشیدی و بادی سرمایه گذاری شده بود، آیا کشور الگوی کشورهای جهان در تأمین انرژی سالم نمی‌شد؟ آیا از ضررها مصون نمی‌ماند؟

و سئوالهای بسیاری دیگر که حداقل می بایستی در کمیسیونهای مختلف از دیگاه اقتصادی مورد بررسی قرار م گرفتند. اما مجلس ولایت فقیه مجلس شورا نیست و نمایندگانش ابزاری در دست «رهبر» هستند. این مجلس توان رسیدگی به این گونه مسائل  را ندارد. جالب است که نماینگان حتی یکبار این سئوال را از خود نمی‌کنند که چرا قبل از برجام یکبار هم به مسئله هسته‌ای رسیدگی نکرده اند. کمیسیونی که ۴ سال پیش برای اینکار تشکیل شد هرگز یکبار هم گزارش کار خود را نداد.

بدینقرار مجلس رژیم نقش خود را در بازی قدرت بازی کرد و برجام از ۲۱ مهرماه وارد مرحله اجرائی می شود.  برجام و رسیدگی به آن نشان از فلج دو طرف دعوا دارد. طرفداران برجام بنام بهتر شدن وضعیت افتصادی با برداشته شدن تحریمها از آن دفاع می‌کنند با اینکه می دانند با توافقی که صورت گرفته است در اصل آن گذشته کنار گذاشته شده است اما جرات نمی‌کنند که از گذشته برنامه هسته‌ای ایراد  بگیرند و مدعی هستند که ایران همان برنامه را حدودا ادامه می دهد و دستاوردهای هسته‌ای از سوی جهان برسمیت شناخته شده اند! دلواپسان که نگرانی حود را از کنار گذاشتن خطوط قرمز ابراز می‌کنند نمی‌توانند از دستاوردهای برنامه هسته‌ای سالهای قبل دفاع کنند. بعنوان مثال وقتی صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی صریحا در مجلس می گوید “ما اورانیومی نداریم که غنی کنیم” دلواپسان سکوت می‌کنند. هر دو گروه فلج هستند برای اینکه سیاست هسته‌ای ایران نه قبل از برجام و نه بعد از برجام قابل دفاع نیست و هچ عقل سلیمی نمی‌تواند دلیلی بر راستی و درستی این سیاستها ارائه کند. هر دو جناح واقعیت را پنهان می‌کنند زیرا در گذشته در تدارک این سیاست شریک بوده اند و هیچیکدام از دو طرف مدتهای مدید نمی‌خواست اعتراضهای دلسوزانه در باره سیاست هسته‌ای را بشنود. برای آینده نیز اگر اختلافی در باره سیاست هسته‌ای بین دو جریان وجود دارد بر سر چگونگی دفاع از اصل نظام  است که گویا حفظش اوجب واجبات است. نه اینکه آیا سیاست هسته‌ای جدید ـ یعنی ادامه غنی سازی، ادامه ساختن راکتور آب سنگین و ادامه خرید راکتورهای جدید از روسیه ـ برای وطن سودی در بردارد یا نه؟

اگر جامعه مدنی، دانشجویان و متخصصان و دلسوزان وطن گمان می‌کنند با سکوت در باره فاجعه‌ای بزرگ بنام سیاست هسته‌ای می‌توانند جلوی تشدید وضعیت بحرانی را بگیرند تا اجرای برجام بتواند راهگشا شود در اشتباه بزرگی بسر می‌برند. سکوت در مقابل سیاستهای دیکتاتور حاکم که جز منافع خود چیزی نمی‌بیند، او را حریص‌تر می‌کند. رفتار آقای خامنه‌ای و سخنان تند و بی‌معنی او بعد از توافق وین و شدت اعتیاد او به بحران سازی و بحران بازی گواهی بر این امر است. ایستادن بر حقوق انسانی و ملی و تنها ایستادن بر این حقوق است که می‌تواند به ما کمک کند تا از گرداب بحرانها رها شویم.

آیا توافق هسته ای افق جدیدی برای مسائل خاورمیانه باز می کند؟

 آیا توافق هسته ای افق جدیدی برای مسائل خاورمیانه باز می کند؟

موضوع بحث برنامه افق تاثیر توافق در خاورمیانه و همکاری دولتها بود. افتخار آشنائی با مجری برنامه خانم حیدری را تاکنون نداشتم. اما به نوع برگزاری برنامه انتقاد جدی دارم . وقت اصلا منصفانه تقسیم نشد و گاهی پس از پاسخ به سئوالها خود خانم حیدری هم یکی از پایه های بحث می شدند. بهرحال قضاوت باشماست.

پخش صوتی

چالشی بزرگ پیشاروی صنعت هسته ای

d4d4d4d5

نیروگاه بوشهر قبل از بهره برداری

کشور فرانسه با ۵۸ راکتور هسته ای از بزرگترین تولید کنندگان برق هسته ای در دنیامی باشد. ۷۶ درصد برق فرانسه از طریق راکتورهای هسته ای تولید می شود، درصدی که در کشورهای بزرگ دنیا بی نظیر است. گرچه تولید برق هسته ای آمریکا از فرانسه بیشتر است وامریکا با تولید بیش از ۱۰۰ گیگاوات بزرگترین تولید کننده برق هسته ای در جهان است اما درصد برق هسته ای در امریکا تنها ۲۰ درصد کل تولید برق است. در کشورهای کوچک هم درصد برق هسته ای می تواند بالا باشد چون با چند راکتور هم می توان بخش مهمی از برق کشورهای کوچک را تولید کرد. کشورهای مانند اسلونی، اسلواکی، سوئیس، بلژیک یا چک کشورهایی از این نمونه هستند. برخی از کشورها مانند اوکراین و ارمنستان که نسبتا برق هسته ای بالایی دارند نیز وارٍث سیاست هسته ای شوروی سابق هستند

کشور مگاوات برق  درصد برق هسته ای
فرانسه ۶۳۴۷۳ ۷۶,۲ %
اسلواکی ۱۶۸۸ ۵۶,۴ %
بلژیک ۵۷۲۸ ۵۳,۸ %
اوکراین ۱۳۱۶۸ ۴۷,۴ %
ارمنستان ۳۷۶ ۴۳,۵ %
سوئد ۹۱۰۴ ۴۲ %
اسلونی ۶۹۶ ۴۱,۷ %
سوئیس ۳۲۳۷ ۳۹,۲ %
مجارستان ۱۸۲۶ ۳۷,۲ %
کره جنوبی ۱۷۷۱۶ ۳۵,۶ %
بلغارستان ۱۹۰۶ ۳۲,۹ %
آلمان ۲۰۳۳۹ ۲۸,۳ %
چکی ۳۶۸۶ ۲۵ %
فنلاند ۲۶۹۶ ۲۲ %
آمریکا ۱۰۱۱۱۹ ۱۹,۷ %
تایوان ۴۹۱۶ ۱۹,۳ %
اسپانیا ۷۴۴۸ ۱۸,۳ %
رومانی ۱۳۱۰ ۱۷,۵ %
روسیه ۲۱۷۴۳ ۱۶,۹ %
کانادا ۱۲۶۵۲ ۱۴,۸ %
انگلستان ۱۱۰۳۵ ۱۳,۵ %
کوراسی ۶۹۶ ۸ %
آرژانتین ۹۳۵ ۶,۲ %
آفریقای جنوبی ۱۸۴۲ ۵,۳ %
مکزیک ۱۳۱۰ ۴ %
هلند ۴۸۵ ۳,۸ %
برزیل ۱۹۰۱ ۳,۱ %
پاکستان ۴۲۵ ۲,۴ %
چین ۸۵۸۷ ۲,۲ %
هند ۳۷۷۹ ۲ %

کشورفرانسه که کشوری نسبتا پرجمعیت و بزرگ و صنعتی است نمونه منحصر بفردی می باشد. گسترش صنعت هسته ای فرانسه اندکى بعد از جنگ جهانی دوم صورت گرفت. این سیاست هم جنبه نظامی داشت و هم جنبه تولید انرژی. برای اینکه فرانسه امریکا و انگلستان از سویی و روسیه شوروی از سوی دیگر عقب نماند ژنرال دوگل سرمایه گذاری بزرگی در صنعت هسته ای انجام داد بخشی از این سیاستها چون جنبه نظامی داشتند کاملا محرمانه بودند. بعد از او هم ژیسکاردستن این سیاست را خصوصا در زمینه تولید انرژی تقویت کرد. بحران کمبود نفت در دهه ۷۰، بالا رفتن قیمت آن و نیاز فرانسه به مستقل بودن در زمینه هسته ای، خصوصا فاصله سیاسی ای که در دهه هاى بعد از جنگ از هم پیمانانش در ناتو گرفت و همچنین حضور نظامی اش در افریقا که به او اجازه می داد براحتی به منابع مهم اورانیوم آفریقا دسترسی داشته باشد باعث شد فرانسه تقریبا تمامی هم و غم خود را در تقویت سیاست هسته ای قرار دهد،  اما اکنون این سئوال مهم در فرانسه مطرح شده است که آیا باید به این سیاست ادامه داد یا نه؟ برای اولین بار در زمان فرانسوا هولاند رئیس جمهوری فعلی فرانسه، تصمیم گرفته شد که تولید برق هسته ای از میزان فعلى (بیش از ۷۶) درصد به ۵۰ درصد کاهش یابد. البته طبق برنامه اعلام شده این کاهش ظرف ۱۵ سال آینده صورت خواهد پذیرفت. تحقیقات مختلف در سالهای اخیر بیش از پیش کارایی و بازدهى مطلوب صنعت هسته ای را زیر سئوال برده است. تصمیم آلمان دال بر پایان دادن استفاده از انرژی هسته تا سال ٢٠٢٢، حادثه فوکوشیما و قبل از آن چرنوبیل از مواردى بودند که در تصمیم اخیر فرانسه موثر واقع شده اند .اما اکنون به غیر از مسئله ایمنی نیروگاههای هسته ای واقعیت اقتصادی مهمی نیز بر آن افزوده شده است و آن اینکه برای اولین بار محاسبات مختلف نشان می دهند که در آینده نزدیک برقی که از طریق انرژی های تجدید پذیر مانند آفتاب و باد بدست می اید هزینه بیشترى از برق هسته ای نخواهد داشت. تا چند سال پیش همه بر این نظر بودند که هزینه تولید انرژی های تجدیدپذیر بسیار گران تمام می شود و حتی تا چند برابر برق هسته ای برآورد می شد. اما اکنون پیشرفت تکنولوژى های مختلف باعث پایین آمدن هزینه تولید این نوع انرژى ها اعم از برق خورشیدی، بادی و غیره شده است.

مطالعه آژانس محیط زیست و کنترل انرژی فرانسه  [et de la maîtrise de l’énergie environnementAgence de de’  (Ademe)]  در باره هزینه تولید برٍق در فرانسه بنا بود در ماه آوریل گذشته منتشر شود اما به بهانه اینکه این گزارش هنوز کامل نشده است، انتشار ان به تعویق افتاد. همین امر باعث شد که دو روز پیش سایت خبری مستقل “مدیاپارت” دست به انتشار تحقیق مزبور بزند. نتیجه مهم این تحقیق این است که اگر فرانسه تا سال ۲۰۵۰ از انرژی هسته ای کاملا چشم پوشی کند می تواند بدون هزینه ای بیشتر برق خود را از طریق انرژیهای تجدیدپذیر تولید کند. این برای اولین بار است که مسئله کنار گذاشتن کامل انرژی هسته ای در فرانسه مطرح می شود و در این زمینه نه تنها انجمنهای مدنی بلکه یک آژانس دولتی، تحقیقى را منتشر نموده که توسط محققان و اندیشمندان بین المللی مورد بررسی قرار گرفته است. طبق این پروژه در سال ۲۰۵۰ فرانسه می تواند برقش را ۶۳ درصد از طریق باد، ۱۷ درصد از طریق خورشید، ۱۳ دزصد از طریق سد و ۷ درصد از طریق گرمایی [مانند چوب و گرمای زیرزمینی] تهیه کند. بدین قرار امکان اینکه در فرانسه تولید انرژی هسته ای کاملا حذف شود بطور جدى تحت بررسی قرار گرفته شده است.

در فرانسه گروه هاى صاحب نفوذ جانبدار انرژى هسته ای بسیار قوی هستند و علاوه بر این گذران زندگى هزاران نفر به صنعت هسته ای وابسته است اما امروزه هیچکدام توان پاسخگویى به استدلالهای طرفداران انرژیهای تجدید پذیر را ندارند. آنها تا چند سال پیش مدعی بودند که تولید برق هسته ای هم ارزان است و هم باعث گرمی کره زمین نمی شود چون اثر گلخانه ای آن بسیار ناچیز است. اما در حال حاضر هم تولید انرژیهای تجدیدپذیر  ارزان شده و هم اثر گلخانه ای شان بسیار ناچیز است. از اینرو آخرین استدلالهای جانبداران صنعت هسته ای دیگر کار ارایی خود را از دست داده اند. باید اضافه کرد که قبلا جانبداران صاحب نفوذصنعت هسته اى در استدلال هاى خود گوشزد می نمودند که این صنعت به لحاظ نظامی نیز امری استراتژیک برای فرانسه می باشد اما اکنون برآورد شده که  کشورهایی که بمب هسته ای دارند از جهت نگهدارى و هزینه به دلیل تعداد و حجم زیاد این تسلیحات دچار مشکل اساسى می باشند.  بمبهائی که تعداد آنها آنچنان زیاد است که می توانند کلیه کره زمین را چندین و چند بار از بین ببرند. جالب است که بدانیم برای اولین بار میشل روکار نخست وزیر اسبق فرانسه که خود فرزند یکی از پدران بمب اتمی فرانسه است دو سال پیش در مقاله ای مدعی شد که کشور فرانسه باید از تسلیحات هسته ای اش چشم پوشى کند زیرا هزینه نگهداری این سلاح بسیار بالاست و به کشور فشار اقتصادی زیادى را تحمیل می کند. یک ژنرال فرانسوی نیر همین نظریه را ارایه داده بود، اما چندان مورد  توجه قرار نگرفت. هر چند وقتى نخست وزیر سابق فرانسه نیز  به این نظر اشاره می کند،  می تواند دال بر این باشد که  سلاح هسته ای اکنون دیگر آن اثر قدیم دوران جنگ سرد را ندارد و ارتش کشورها بیشتر نیاز به سلاحهایی دارند که بتوانند براحتی و بسرعت و بطور محلی از آنها استفاده کنند کاری که با بمبهای اتمی ممکن نیست. از اینرو فرانسه در سالهای آینده با چالشی بزرگ روبرو خواهد بود و سیاستمداران فرانسه باید تصمیم های  مهمی اتخاذ کنند. بخشی از صنعت هسته ای فرانسه برای ادامه حیات، امید خود را به کشورهای جهان سوم بسته است. کشورهائی مانند عربستان که قصد دارند تا چند سال آینده تعداد زیادی راکتور بسازند می توانند به کمک این بخش از صنعت فرانسه بیایند. اما این مسئله نیز حتمی نیست. بهرحال  انچه مسلم است این است که فرانسه دیگر در دهه های ۷۰ و ۸۰  (سالهای شکوفائی صنعت هسته ای) قرار ندارد.  اگر سناریوی کنار گذاشتن تدریجی صنعت انرژی هسته ای در فرانسه عملی شود تاثیری مهم در کشورهای دیگر خصوصا در کشورهای جهان سوم خواهد گذاشت و این سئوال مطرح خواهد شد که چرا باید از کشوری که مهمترین کشورهای هسته ای بوده است و حال می خواهد آن را کنار بگذارد باید نیروگاه هسته ای خرید.

تجربه فرانسه را در این مطلب مطرح کرده ام اما دل در وطن دارم و هدفم این  است که یادآوری کنم خرید نیروگاههای جدید از روسیه از سوی رژیم ولایت فقیه در شرایط فعلی کاملآ غیر معقول به نظر میرسد. متاسفانه در اینباره اطلاعات درست در اختیار مردم ایران قرار نمی گیرد. این تصمیم، همانند تصمیم براه انداختن صنعت غنی سازی که منجر به فاجعه ای غیر قابل جبران برای ایران شد، صرفا از نوع تصمیمهای سیاسی از جانب رژیم می باشد که در آن محاسبات اقتصادى و راه حلهای درست و منطقى را در نظر نمی گیرند.  در این محاسبات  تنها اصلی که در مد نظر میباشد اصل “حفظ نظام از اوجب واجبات است” می باشد. توسعه صنعت هسته ای در ایران توجیه افتصادی  نداشته و ندارد. با توجه به شرایط جغرافیائى و إمکانات طبیعى، برای ایران بیش از فرانسه سرمایه گذاری در نیروگاههای گازی، خورشیدی و بادی و پیشبرد سیاست صرفه جوئی در مصرف می باید در الویت قرا گیرد.

اعتراف عراقچی در باره راکتور اراک

118230برای درک مسئله این یادآوری لازم است:

۱ـ ایران که در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ صدها میلیون دلار خرج راه انداختن غنی سازی کرد در همان سالها تصمیم به ساختن راکتوری گرفت که با آب سنگین کار کند؟ راکتور آب سنکین مخصوص نیروگاههایی است که در آنها از اورانیوم طبیعی ـ یعنی غنی نشده ـ استفاده می کنند.  با اینکه ایران دهها سال بود که تجربه کار با نیروگاه آب سبک را داشت و با اینکه تهیه آب سنگین گران تمام می شود اما رژیم تصمیم به ساختن راکتور آب سنگینی گرفت که هنوز تمام نشده است.

۲ ـ همه می دانند که در راکتورهای آب سنگین اورانیوم طبیعی بعد از یک سال تبدیل به پلوتونیوم می شود که استفاده نظامی دارد و بسیاری از کشورها برای بدست آوردن پلوتونیوم و ساختن بمب از این طریق عمل می کنند. در کشورهای پیشرفته دیر زمانی است که برای ساختن بمب از اورانیوم غنی شده استفاده نمی کنند بلکه از این نوع نیروگاهها برای تولید پلوتونیوم استفاده می کنند. بدینسان انتخاب ایران در آغاز هدف نظامی در برداشته است در این صورت انتخابش غیر قابل درک می شود. اما از سال ۲۰۰۳ که طرخ ساخت بمب را کنار گذاشته است حاضر به پذیرفتن این موضوع نشده و با اینکه آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران سالها پیش قبل از اینکه کار ساخت راکتور پیشرفت زیادی داشته باشد خواسته بود که طرح ان را تغییر دهد اما رژیم خامنه ای نپذیرفت.

۳ ـ برای پنهان کردن سیاست اولیه خامنه ای گفت که حفظ نیروگاه آب سنگین خط قزمز ماست.

۴ ـ در توافق وین قرار شد ایران نیروگاه آب سنگین را نگاه دارد ولی از اورانیوم غنی شده در آن استفاده کند!! کاری که در هیچ کجای دنیا نمی شود. غربی ها بابت اینگونه مسائل بما می خندند. تازه این تغییر را هم چینی باید انجام دهند. سهمی که چینی در مسئله هسته ای بخود تعلق دادند.

عصبانیت عراقچی در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس شورای اسلامی

۵ ـ حال به جواب عراقچی در ویدئو خوب توجه کنید. وفتی جمع دلواپسان در اینمورد از او می پرسند او پاسخ می دهد « برای عزت کشور اینکار را کرده اند ». و »دستاورد بزرگی برای ملت ایران بوده است. »

نتیجه اینکه برای عزت کشور نیروگاهی از نوع اب سنگین که مورد نیاز ایران نبود را ساختند و برای « عزت کشور » همان را نگاه می دارند اما در ان از اورانیوم غنی شده استفاده می کنند! مهم نیست اینکارها چقدر هزینه دارد مسئله « عزت کشور » است.

در زمان آقای خمینی اسم رمز برای رژیم « اسلام عزیز » بود و حالا « عزت کشور » نام گرفته است. نام رمزی که بیان کننده اصل »حفظ نظام اوجب واجبات است » می باشد.

توافق برای آقای خامنه ای صورت گرفته نه برای دفاع از حقوق ملی ایرانیان

بیان دلایل مخالفت با توافق هسته ای در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی و هویدا کردن این موضوع که به کارگیری انرژی هسته ای نه برای مردم ایران که تنها برای مقاصد آقای خامنه ای است.

65sdf4gsdfg

لزوم چشم‌پوشی از غنی‌سازی با وجود توافق اتمی

qsd56f4qدر مقاله‌های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته‌ای و خصوصا راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می‌توانند به آن مقاله‌ها مراجعه کنند اما دلایل من اجمالا اینها بودند:

• اینجانب سال‌ها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی، نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حل‌های دیگری وجود دارد که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد. ما به‌جای تلف کردن سرمایه‌های عظیم می‌توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا نیروگاه‌های گازی سرمایه‌گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف انرژی در کشور بکاهیم و ثانیا به راه‌اندازی نیروگاه‌های خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته‌ای استفاده کنیم. ما اکنون در تمامی این زمینه‌ها عقب افتاده‌ایم چون بحران هسته‌ای ناشی از تصمیمات مسئولان نظام اجازه نداد که طرح‌های مناسب به اجرا در آیند.

• حتی در صورت راه‌اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته‌ای، صنعت غنی‌سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته‌ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم.

• مهم‌تر این که ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی‌سازی اورانیوم وارد کند. مقدار ذخائر اورانیوم ایران بسیار محدود است ۱۰۲۰ تن ذخایر مطمئن، ۳۴۰۰ تن ذخایر مستنتج و ۱۲۰۰۰ تن پیش بینی شده است. اما همین اورانیوم در ایران هزینه‌ای بالا دارد [بالای ۱۰۰ دلار برای هرکیلوگرم] که علت بالا بودن هزینه استخراج آن، غلظت کم اورانیوم در سنگ معدن در ایران و عمق زیاد معادن است. در مقام مقایسه قزاقستان ۴۲۵۰۰۰ تن ذخائر مطمئن دارد که از آن ۲۲۰۰۰ تن با هزینه‌ای کمتر از ۴۰ دلار برای هر کیلوگرم استخراج می‌شود.

معمولا کشورهائی به غنی‌سازی رو آورده‌اند که یا خود صاحب معادن مهم اورانیوم هستند، یا با کشورهای دیگر پیمان همکاری دارند و یا از نیروی نظامی خود برای به‌دست آوردن اورانیوم استفاده می‌کنند. ایران در هیچ‌کدام از این دسته‌بندی‌ها قرار ندارد. نه اورانیوم دارد، نه با کشورهای تولید کننده اورانیوم همکاری دارد و نه توان آنرا را دارد که مانند فرانسه که در آفریقا حضوز نظامی دارد از طریق سلطه اورانیوم خود را بدست آورد.

کشورهای بزرگ تولید کننده اورانیوم، کانادا، استرالیا، قزاقستان، روسیه، امریکا، نامیبیا، نیجریه، اوزبکستان و چین هستند. فرانسه مهم‌ترین کشور اتمی جهان در تولید انرژی، بخش مهمی از اورانیوم خود از نیجریه وارد می‌کند. پس اگر مسئله تامین استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی‌شده نیست. چون هر دو، چه تجارت اورانیوم طبیعی و چه تجارت اورانیوم غنی‌شده زیر نفوذ قدرت‌های بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می‌توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته‌ای نیز نیست. اما در مورد ایران مهم‌تر این است که بدانیم روس‌ها اصولا مصر هستند اورانیوم نیروگاه بوشهر را خود تامین کنند کاری که تاکنون کرده‌اند و بدان ادامه می‌دهند. اما حاضر نیستند به ایران اورانیوم طبیعی بفروشند.

اعترافات یک مقام ارشد

با توجه به آنچه در بالا آمد، بد نیست سخنان غیرقابل انتظار رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولان مهم سیاست هسته‌ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می‌کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی گفت: «یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان هستند که می‌گویند باید سیاست هسته‌ای را مانند گذشته ادامه داد] مطرح می‌کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. فرض کنیم می‌خواستیم با ماشین‌های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی‌سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی‌سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می‌کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه‌اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می‌کردیم یکی دو سال اول تمام می‌شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی‌دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟»

این سخنان تاریخی و واقعا حیرت‌اور هستند. سال‌ها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می‌کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند. بدین سان یکی از پایه‌های فریب راه انداختن صنعت غنی‌سازی فرو می‌پاشد.

می‌دانیم اورانیومی که تاکنون ایران غنی کرده است، مربوط به خریدی است که در زمان شاه از آفریقای جنوبی شده بود. آفریقای جنوبی آن زمان با فروش کیک زرد به ایران، در مقابل تامین اعتبار برای کارخانه غنی‌سازی اورانیوم موافقت کرده بود و  این را بعد از انقلاب به ایران تحویل داد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار در ایران، دکتر احمد شیرزاد نماینده سابق مجلس ششم درباره فقیر بودن معادن اورانیوم هشدار داد اما از همه سو به ایشان حمله شد تا جایی که مجبور شد مدتی طولانی سکوت کند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را به نوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه‌ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با «تسنیم» در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است: «منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافق‌نامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟»

پس ما حق داشتیم که می‌گفتیم ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی‌آورد، حق داشتیم که سیاست هسته‌ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی بخوانیم. حال باید پرسید مسئولان محترم شما که می‌دانستید ایران اورانیوم ندارد چرا صنعت غنی‌سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت این کار کشور را مدت‌های طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ و مجبور شدید توافق‌نامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می‌خواهید به غنی‌سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بپوشانید.

اندر فواید سانتریفوژها

با وجود این اعتراف‌ها، طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه‌اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می‌تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR8 است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه‌اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتی‌که بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می‌تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در این باره چه می‌گوید. او در  همان مصاحبه گفت: «شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله‌ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می‌توانیم از آن برای افزایش غنی‌سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.» البته منظور از ۷ یا ۸ سال، بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می‌شود که این نیز از دید نگارنده بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته‌ای دیگر از روسیه است و اگر آنطور که گفته می‌شود این قراردادها به انجام برسند، ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. حال چند سال طول می‌کشد که بتواند این کار را انجام دهد؟

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را راه‌اندازی کند به چه کار می‌آیند که جمهوری اسلامی روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی به‌گفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟

تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می‌ماند که چرا رژیم در توافق به‌خاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه‌ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران به‌دنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می‌کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR8 کار می‌کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ به‌درد نخور. از این رو ادامه چرخیدن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاست‌های قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه‌ای است.

بدین سان مذاکره‌کنندگان برای نیاز آقای خامنه‌ای و “حیثیت” او مذاکره کرده‌اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته‌ای” نام می‌برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می‌توانم بگویم که راه‌حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه‌حل یا تشدید تحریم‌ها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است.

لزوم در میان گذاشتن واقعیت‌ها با مردم

به عنوان فردی که مسئله هسته‌ای ایران را سال‌هاست دنبال کرده و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می‌نگرد، از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته‌های علمی که می‌توانند به‌راحتی این مسائل را شناسائی کنند می‌خواهم در این باره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارند.

به اندازه کافی حاکمان سوء استفاده کرده‌اند نباید اجازه داد که همیشه هزینه سیاست‌های آنها را ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولان برای توجیه توافق معترف می‌شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند، باید مورد بازخواست قرار گیرند. حتی بعد از این توافق برای اینکه ضرر کمتر شود باید فعالیت غنی‌سازی را در ایران تعطیل کرد که جز هزینه چیزی ندارد. تا زمانی که به مسئله هسته‌ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد.

حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه‌حل تعطیل کردن صنعت غنی‌سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمت‌های دیگر است. یادآور می‌شوم که هر میهن‌دوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از این‌که زمزمه جنگ کنار گذاشته شود، از این‌که مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می‌کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریب‌های بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست” به‌کار برده است.

نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می‌پندارد با شما در میان می‌گذارد و یادآور می‌شود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن به‌روشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می‌شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه باید تلاش کرد.

اعتراف بزرگ درباره غنی‌سازی

d3f2g1dfgدر مقاله های مختلف قبلا نوشته بودم چرا سیاست هسته ای و خصوصا راه اندازی صنعت غنی سازی برای تولید سوخت در ایران فریب بوده است. خوانندگان محترم می توانند به آن مقاله ها مراجعه کنند اما اجمالا دلایل من اینها بودند:

ـ اینجانب سالها می‌نویسم و می‌گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی نیاز به انرژی هسته‌ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است. برای تولید انرژی راه حلهای دیگری که اقتصادی و مفید و مناسب با شرایط و منابع ایران باشد وجود دارد. ما بجای تلف کردن سرمایه های عظیم می توانستیم برای تولید برق در صنعت نفت و خصوصا گاز سرمایه گذاری کنیم و برای آماده کردن آینده نیز اولا از میزان مصرف بکاهیم و ثانیا به راه اندازی نیروگاههای خورشیدی بپردازیم. پس اصلا نیازی نبود که برای تهیه انرژی از انرژی هسته ای استفاده کنیم.

ـ حتی در صورت راه اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه‌اندازی صنعت غنی‌سازی نداشت. اصولا برای هیچ کشوری به صرفه نیست که برای یک یا حتی چند نیروگاه هسته ای، صنعت غنی سازی راه بیندازد. زمانی اینکار به صرفه است که حداقل حدود ۱۰ نیروگاه هسته ای فعالیت کنند و یا اینکه با کشورهای دیگر همکاری نزدیک برای تولید سوخت داشته باشیم

ـ مهمتر اینکه ایران معادن اورانیوم کافی ندارد و مجبور است برای غنی سازی اورانیوم وارد کند. پس اگر مسئله استقلال در میان باشد فرقی بین وارد کردن اورانیوم طبیعی و اورانیوم غنی شده نمی باشد. چون هر دو زیر نفوذ قدرتهای بزرگ جهان هستند. یعنی اگر روسیه و یا غرب به هر دلیلی بخواهند جلوی واردات اورانیوم غنی شده را بگیرند می توانند جلوی واردات اورانیوم طبیعی را هم بگیرند. و معادن ایران اصلا جوابگوی حتی نیاز یک نیروگاه هسته ای نیز نیست.

حال بدنیست سخنان غیر قابل انتظار آقای صالحی را بخوانیم. برای اولین بار است که یکی از مسئولین مهم سیاست هسته ای ایران با صراحت چنین اظهاراتی را مطرح می کند. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صدا و سیما، علی اکبر صالحی عصر شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در نشست خبری بررسی ابعاد برجام در محل سازمان انرژی اتمی اظهار داشت:
“یکی از موضوعاتی که برخی منتقدان [منظور او دلواپسان” هستند که می گویند باید سیاست هسته ای را ادامه داد] مطرح می کنند، انتقاد از کاهش ۲۰ هزار سانتریفیوژ به ۵ هزار سانتریفیوژ است. او گفت فرض کنیم می خواستیم با ماشین های نسل یک در نطنز ۱۹۰ هزار سو غنی سازی کنیم که البته نطنز ظرفیت جاسازی سانتریفیوژهای لازم برای این میزان غنی سازی را ندارد، اما به فرض که در بالای نطنز و زیر سوله این کار را می کردیم و همین اقدام را بخواهیم با ماشین‌های نسل هشت انجام دهیم، اما مواد اولیه اش را چگونه تأمین کنیم؟ اگر همه مواد در اختیار را نیز تزریق می کردیم یکی دو سال اول تمام می شد، چرا دوستان به این پرسش آسان جواب نمی دهند که این مواد را باید از کجا تامین کرد؟ اصلا فرض کنیم همین الان سانتریفیوژهای لازم را در اختیار داشته باشیم؛ برای چه مدت می‌توانیم غنی‌سازی کنیم؟”

این سخنانی تاریخی هستند و واقعا حیرت اور هستند! سالها کشور را در بحران شدید قرار دادند و اکنون اعتراف می کنند که اصلا اورانیومی در اختیار ندارند که بخواهند غنی کنند!!! بدینسان یکی از پایه های فریب راه انداختن صنعت غنی سازی فرو می پاشد. لازم است در اینجا حق مطلب گفته شود که اول بار درباره فقیر بودن معادن اورانیوم ایران آقای دکتر شیرزاد نماینده مجلس ششم در ایران هشدار دادند. اما از همه سو به ایشان حمله شد و مجبور شدند مدتی طولانی سکوت کنند. جالب است بدانیم که اظهارات اخیر آقای صالحی را بنوعی دیگر محمدجواد لاریجانی در مصاحبه ای دیگر گفته است. او در مصاحبه با تسنیم در همان روز یعنی ۲۴ مرداد ماه امسال اظهار کرده است :
“منابع اورانیوم‌ در کشورمان محدود است و به نظر من اگر این توافق‌نامه تصویب شود بهترین کار این است که غنی‌سازی را برای مدتی تعطیل کنیم. به این دلیل که با روندی که در توافقنامه آمده، منابع اولیه‌ به دست خودمان زباله می‌شود! حالا چه کسی است که به ما اورانیوم بدهد؟”

پس ما حق داشتیم که می گفتین ساختن سوخت برای ایران استقلال نمی ایورد حق داشتیم که با سیاست هسته ای و خصوصا سیاست غنی سازی را غیر عقلانی می خواندیم. حال باید پرسید مسئولین محترم شما که می دانستید ایران اورانیوم ندارید چرا صنعت غنی سازی اورانیوم را راه انداختید؟ چرا بابت اینکار کشور را مدتهای طولانی به بدترین وضعیت دچار کردید؟ تا اینکه مجبور شدید توافقنامه تحمیلی وین را امضا کنید؟ و تازه باز هم می خواهید به غنی سازی دکوری ادامه دهید تا چهره سیاه این سیاست را بربپوشید.

با وجود این اعترافها همانطور که می دانیم طبق قطعنامه سازمان ملل، ایران تا ۸ سال حق راه اندازی سانتریفوژ جدیدی را ندارد و از همان سانتریفوژهای ۵۰ سال پیش باید استفاده کند. بعد از ۱۰ سال ایران می تواند از سانتریفوژهای جدید که بهترین آن IR۸ است استفاده کند. این سانتریفوژها ۱۵ برابر سانتریفوژهای فعلی کارآمد هستند. نگارنده محاسبه کرده بود که برای راه اندازی سانتریفوژهای جدید برای تامین سوخت بوشهر ۱۰ سال زمان نیاز است. یعنی ایران در صورتیکه بتواند اورانیوم وارد کند تنها ۲۰ سال دیگر می تواند سوخت بوشهر را تامین کند. حال ببینیم خود آقای صالحی در اینباره چه می گوید. در همان مصاحبه وی گفت: “شرکت بزرگی مانند یورنکو در سال ۲۰۰۲ مقاله ای نوشت که برای تولید انبوه سانتریفیوژهای نسل جدید، حداقل به هشت سال زمان نیاز است. سانتریفیوژهای نسل شش و هشت، دو ماشین امیدبخش است که در آینده می توانیم از آن برای افزایش غنی سازی استفاده کنیم که برای این کار به هفت، هشت سال زمان نیاز است.” البته منظور از ۷ یا ۸ سال بعد از مدت ۱۰ سال اولیه است که در مجموع ۱۷ یا ۱۸ سال می شود که از دید اینجانب بسیار خوشبینانه است و حداقل همان ۲۰ سال را نیاز دارد. حال در نظر بگیریم که ایران در حال خرید حداقل دو نیروگاه هسته ای دیگر از روسیه نیز می باشد و اگر آنطور که گفته می شود این قراردادها به انجام برسند ایران سه برابر میزان فعلی به اورانیوم غنی شده نیاز خواهد داشت. !!! حال چند سال طول می کشد که بتواند اینکار را انجام دهد؟!

در نتیجه سئوال اصلی این است که ۵۰۰۰ سانتریفوژی نسل اول که ایران اجازه دارد آنها را بکار اندازد به چه کار می آیند که رژیم روزهای اول از آن بعنوان پیروزی یاد کرد و ادعا نمود که موفق شده است آنها را حفظ کند؟ از انجا که جمهوری اسلامی ایران پذیرفته است که هرگز ـ و نه برای مدت ۱۰ یا ۳۰ یا ۱۰۰ ساله بلکه هرگزـ بمب اتمی نخواهد ساخت و این مسئله اکنون در قطعنامه سازمان ملل نیز آمده است و از آنجا که سانتریفوژهای حفظ شده حتی بگفته خود مسئولان کمترین دستاوردی برای تهیه سوخت ندارند، پس چرا اینهمه مذاکره شده است که ایران بتواند ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد؟ تنها یک پاسخ برای این سئوال باقی می ماند که چرا رژیم در توافق بخاطر آن، این گزینه را انتخاب کرده است و آن عدد بزرگ ۵۰۰۰ نزد افکار عمومی و خواسته خامنه ای بوده است مبنی بر این که غنی سازی در ایران باید ادامه یابد. اگر واقعا ایران بدنبال تولید سوخت بود ـ هر چند که این امر از نظر اقتصادی با شرایط اقتصادی ایران فاجعه است و حتی اورانیوم لازم برای اینکار را نداریم ـ حداقل باید درخواست می کرد در مدت ۱۰ سال اول برروی ۲۰۰ یا ۳۰۰ سانتریفوژ نسل بالا مانند IR۸ کار می کردند و نه ۵۰۰۰ سانتریفوژ بدرد نخور. از اینرو ادامه چرخاندن ۵۰۰۰ سانتریفوژ نه تنها دستاوردی برای ایران ندارد بلکه تنها برای کشیدن پرده فریب بر سیاستهای قبلی رژیم و راضی ساختن آقای خامنه ای می باشد.

بدینسان مذاکره کنندگان برای نیاز آقای خامنه ای و “حیثیت” او مذاکره کرده اند و الا در توافقی که بدست آمده است و من بدون تردید از آن بعنوان “ترکمانچای هسته ای” نام می برم از حقوق ملی مردم ایران خبری نیست. بدون تردید می توانم بگویم که راه حل دیگری وجود داشت و دروغ است که گفته شود تنها راه حل یا تشدید تحریمها و بالاخره جنگ بود و یا توافقی که بدست آمده است. هر کس توافق ۱۵۰ صفحه ای را بخواند و اندی انصاف داشته باشد، خون گریه خواهد کرد بخاطر اینهمه هزینه تحمیل شده بر وطن و بالاخره بستن چنین قراردادی؟

بعنوان فردی که مسئله هسته ای ایران را سالهاست دنبال کرده است و از منظر استقلال کشور و دفاع از حقوق ملی بدان می نگرد از کلیه دست اندرکاران، متخصصان و زحمتکشان سازمان انرژی اتمی و از دانشجویان رشته های علمی که می توانند براحتی این مسائل را شناسائی کنند می خواهم در اینباره سکوت نکنند و تا آنجا که در توان و امکانات دارند واقعیتها را با مردم در میان بگذارند. به اندازه کافی حاکمان سو استفاده کرده اند نباید اجازه داد که هزینه سیاستهای آنها را همیشه ملت ایران بپردازد. امروز که مسئولین برای توجیه توافق معترف می شوند که ایران اورانیومی ندارد که غنی کند باید مورد بازخواست قرار گیرند. اگر مشخص نشود چه کسانی این بلا را بر سر ایران آورده اند و اگر همانها ـ که آقای خامنه ای در صدرشان است ـ بتوانند نه تنها پاسخگو نباشند بلکه طلبکار نیز باشند، ما آینده ای نخواهیم داشت.

تا زمانی که به مسئله هسته ای بعنوان یک مسئله اقتصادی نگرسته نشود ممکن نیست بتوان راه حلی برای آن پیدا کرد. حتی بعد از توافق وین هنوز بهترین راه حل تعطیل کردن صنعت غنی سازی و استفاده از نیروی انسانی آن در قسمتهای دیگر است. یادآور می شوم که هر میهندوستی از اینکه خطرهای بزرگ از سر کشورش عبور کند، از اینکه زمزمه جنگ کنار گذاشته شود از اینکه مردم بتوانند نفسی بکشند دفاع می کند. اما توافق وین توافقی نیست که رژیم برای مردم و دفاع از حقوق آنها کرده باشد. این توافق برای پرده کشیدن بر فریبهای بزرگی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه تاکنون بنام “انرژی هسته ای حق مسلم ماست” بکار برده است. نگارنده صمیمانه آنچه را حقیقت می پندارد با شما در میان می گذارد و یادرآور میشود با توافق وین جلوی ضرر گرفته نشده است بلکه ادامه آن بروشی دیگر است. زمانی جلوی ضرر گرفته می شود که عوامل پدید آورنده ضرر کنار گذاشته شوند. در این راه است که باید تلاش کرد.

ـــــــــــــــ
برای خواندن مصاحبه آقای صالحی به [این لینک] مراجعه کنید.
مصاحبه آقای لاریجانی را در [این لینک] می توان مشاهده کرد.

پاسخ به صحبتهای محمد سهیمی

sdfsdf654آقای دکتر محمد سهیمی که خود را ملی مذهبی می دانند مقاله مفصلی در گویا منتشر کرده است و با دفاع از توافق هسته ای حمله های شدیدی به منتقدین و مخالفان توافق کرده است. بروش سایت کلمه همه مخالفان را یکجا همسو خوانده است. اینجانب دیگران را خوب نمی شناسم اما وفتی می بینم در باره خودم دروغهای بسیار گفته است و بیهوده توهین کرده است در باره قضاوتش در باره دیگران هم شدیدا شک می کنم. ایشان از جمله در باره اینجانب چنین نوشته است:

“گروه “سه‌ تفنگدار” مقیم اروپا را داریم که به ناگهان “فوق ملی‌ گرا” شده‌اند. اعضای این گروه مانند سیارات بدور خورشید خود میگردند، و هرچه که ایشان می‌گویند کلمه به کلمه تکرار میکنند. رشته تحصیلی‌ یکی از آنها نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد و مانند آب خوردن ادعا می‌کند که جمهوری اسلامی ۷۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم برنامه هسته‌ای داشته است، که البته بخاطر عدم عمیق دانش است. ایشان تا قبل از توافق موقت ژنو در نوامبر ۲۰۱۳ همیشه میگفت که احتیاجی به مذاکره نیست. جمهوری اسلامی باید تمام برنامه هسته‌ای را بطور داوطلبی بر چیند، که البته اینکار، همانند آنچه که مرحوم معمر قذافی انجام داد، تسلیم محض میبود. ولی‌ در همان شب اعلام توافق وین با عجله “مقاله ای” منتشر کرد و ادعا نمود که ایران تسلیم کامل شده است، و این در حالی‌ است که دشمنان ایران، نه‌ فقط جمهوری اسلامی، دائماً به پرزیدنت اوباما حمله میکنند که “تسلیم” ایران شده است و شدیدترین حملات را نیز به کشور ما انجام میدهند تا از آن چهره ای کاملا سیاه بسازند، که نگارنده آنرا در یک مقاله انگلیسی اخیر به تفصیل مورد بحث قرار داد. همین جناب که با آن عجله “مقاله” در محکومیت توافق وین منتشر کرد، حالا دیگران را متهّم می‌کند که متن قرارداد را مطالعه نکرده‌اند، گویا ایشان نسخه ویژه توافق وین را حتی قبل از اعلام آن دریافت کرده و مطالعه کرده بود.

این جناب درباره‌ خود دارای توهّم نیز میباشد، و خودرا بصورت یک “رهبر ملی‌” و یا دستکم یک “رهبر اپوزیسیون” می‌بیند. ایشان در مقالات خود بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است و ناشی‌ از توهّم و عدم آگاهی‌، و یا، “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” صحیح است، ولی‌ اولا، این صحبت را یک رهبر اپوزیسیون که در ایران زندگی‌ می‌کند و در کنار مردم است باید مطرح کند، نه‌ کسانی که در پاریس، لندن، نیو یورک، واشنگتن و لوس انجلس زندگی‌ میکنند و درباره “رهبریت” و “جایگاه” خود توهّم دارند، و ثانیا، اولین شرط “اتکأ بر مردم” صادق بودن با آنهاست، و کسانی که مواضعی شبیه اسرائیل، عربستان سعودی، و راست افراطی آمریکا دارند نمیتوانند با مردم صادق باشند. … بعد نوبت “خورشید” این گروه است که ده‌ها سال است در امنیت کامل در غرب زندگی‌ می‌کند، امنیتی که به او بخاطر مقام سابق ایشان در ایران به ایشان داده شده است، ولی ادعا می‌کند که ایران تسلیم کامل غرب شده است، همان غربی که برای ایشان امنیت را فراهم می‌کند. ایشان از پیش از انقلاب گرفتار توهم خود بزرگ بینی بود. زمانی که ایشان “اقتصاد توحیدی ؟!” را نوشت، اگر منتقدان این اصطلاح بی معنا را به سخره نگرفته بودند، احتمالا حال هم در باره “انرژی هسته ای توحیدی” می نوشت. جالب است که این جنابان و امثال آنها مخالف سرسخت برنامه هسته‌ای هستند، ولی‌ در عین حال برای محدودیت‌های توافق وین “اشک” میریزند و آنرا نقض حاکمیت ملی‌ میدانند. اگر چنین بحثی‌ توسط یک حامی‌ برنامه هسته‌ای مطرح شود، آن ادعا قابل بحث است، ولی‌ کسانیکه توصیه میکردند که ایران از حقوق بین‌المللی خود در باره استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته‌ای، صرف نظر از مفید بودن و یا نبودن آن برای مملکت، بگذرد و چشم خودرا بر این حقیقت بسته‌اند که در جنگل بی‌ قانون روابط بین‌المللی که آمریکا و متحدان آن برای کشور هایی نظیر ایران ساخته‌اند، اگر کشوری از حقوق قانونی خود حتی بطور موقت گذشت دیگر قادر به بازیابی آن نخواهد بود، حال صحبت از تسلیم، “ترکمن چای دوم” و امثال آن میکنند. اینگونه مواضع نشان از ماکیاولیسم سیاسی و عدم صداقت با مردم دارد که گفتن و انجام هر چیزی را برای رسیدن به هدف قابل قبول میداند . پس فرق این گروه با بنیاد گرایان تهران چیست؟”

آقای دکتر سهیمی که خود را پیرو مهندس بازرگان هم می دانند در این مطلب به غیر از اینکه از خط اخلاق شدیدا دور شده اند چند خلاف حقیقت گقته اند که با اینکه من به ایشان توضیح داده ام و نوشته هایم موجود است اما آنها را تکرار می کنند. منو از شنیدن توهین باکی ندارم و به عقیده ام عمل می کنم و در اینجا تنها برای تنویر افکار عمومی چند مسئله را روشن می کنم.

۱ ـ اقای دکتر سهیمی، اینجانب، آقای تقی زاده و اقای بیات را “سه تفنگدار اروپا” می نامد. این توضیح لازم است که ما سه نفر هرگز با هم تماس نداشته ایم. حداقل اینکه اینجانب با آقایان بیات و تقی زاده هرگز تماسی نداشته ام.

۲ ـ بر خلاف آنچه آقای دکتر سهیمی مرقوم فرموده اند اینجانب ناگهان “ملی گرا” نشده ام. همیشه وطنم را دوست داشته ام و سعی ام در این بوده است که از حقوق ملی ایران دفاع کنم.

۳ ـ بر خلاق نوشته آقای دکتر سهیمی همیشه بر این نظر بوده و هستم که برنامه هسته ای ایران حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار برای ایران هزینه داشته است. اما هرگز نگفته ام که اینها هزینه ها ی مستقیم برنامه هسته ای بوده بلکه این میزان هزینه ها شامل هزینه های وارده بخاطر تحریمها هم می شود. البته این تخمینها را بسیاری زده اند و من مبتکر آن نبوده ام. هزینه مستقیم برنامه هسته ای بین ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود. در این هزینه ساخت نیروگاه بوشهر و هزینه های تاخیر، هزینه های معادن و غنی سازی و ساخت فردو و هزینه های بدون استفاده ماندن آن و هزینه راکتور اراک و بدون استفاده ماندن برای مدت دراز و حقوق حدود ۱۵۰۰۰ نفر دستگاه سازمان انرژی اتمی است.

۴ ـ ایشان از قول من بدروغ نوشته اند “بارها ادعا کرده‌اند که “هموطن، هیچ کس [قبل از من] این حقایق را برای تو نگفته” که البته اشتباه محض است” من هرگز چنین سخنی نگفته ام. و همیشه اشاره کرده ام که در داخل و خارج کشور تعداد کمی در باره سیاست هسته ای افشاگری کرده اند و همیشه خصوصا از دکتر شیرزاد یاد کرده ام که اولین هشدارها را در ایران داد. اما با افتخار می توانم بگویم که نه وابستگی به جمهوری اسلامی و گروههای مختلف آن دارم و نه وابسته امریکا و اسرائیل و در باره هیچکدام ملاحظه ای نداشته ام. متاسفانه بسیار انگشت شمار هستند کسانی که با این موضع به مسئله هسته ای ایران بطور ممتد و پیگیر پرداخته اند.

۵ ـ نوشته اند که من گفته ام “اینجانب به تلاش‌های خود ادامه خواهم داد،” که این همان لحنی است که آیت‌الله خامنه‌ای در باره خود بکار میبرد. مقاله با عجله ایشان در شب اعلام توافق وین نیز همانند بیانیه یک “رهبر” اپوزیسیون بود. ایشان ادعا می‌کند که “باید به مردم اتکأ داشت.” این واقعا مایه خنده یسیار من شد. آیا نوشتن اینکه من به تلاش خود ادامه می دهم لحن آقای خامنه ای است!!! و یا گفتن اینکه امور کشور باید به اتکا مردم باشد یعنی نگارنده خود را “رهبر اپوریسیون” می داند.!!! واقعا انسان در شگرف می ماند وقتی با چنین استدلالهایی روبرو می شود. بله تکرار می کنم من به تلاش خود برای روشن کردن سیاست هسته ای ایران ادامه خواهم داد و امیدوارم روزی در ایران دولتی متکی به رای ملت داشته باشیم.

۶ ـ آقای دکتر سهیمی راه حلی که اینجانب داده بودم را هم تحریف کرده اند. خلاصه پیشنهاد چند سال پیش من این بود که راه انداختن صنعت غنی سازی در ایران بیهوده است و دولت ایران باید خود غنی سازی را بخاطر اینکه از نظر اقتصادی بصرفه نیست و هزینه های بسیار بر ایران وارد کرده است کنار بگذارد و بعد به مذاکره بپردازد. اما اکنون در خورد غنی سازی در عمل همان کار را کرده اند به غیر از اینکه ۵۰۰۰ سانتریفوژ ۵۰ سال پیش را بخاطر رضایت آقای خامنه ای می توانند بچرخانند. الان متاسفانه وقت ندارم بیشتر توضیح دهم ولی بخاطر اینکه باید حقیقت را هر چه زودتر به زبان اورد میگویم با این برنامه و توافق، ایران ۲۰ سال نیاز دارد تا بتواند فقط سوخت بوشهر را که با چند میلیون دلار می توان خرید را تهیه کند. البته باید اعتراف کنم که آقای دکتر سهیمی هم در زمان احمدی نژاد به کرار می گفتند که غنی سازی برای ایران جز ضرر ندارد اما از وقتی که آقای روحانی را منجی ایران و آقای ظریف را مرد سال خواندند دیگر اصراری بر این قسمت ماجرا، که قلب سیاست هسته ای ایران است ندارند. من تغییری نکرده ام از ایشان باید پرسید چرا تغییر کرده اند.

۷ ـ آقای دکتر سهیمی در باره اینجانب نوشته اند “رشته تحصیلی‌ یکی از آنها[منظور اینجانب است] نه مهندسی‌ هسته‌ای و رشته‌های مهندسی‌ مربوط دیگر است، نه‌ رشته پژوهشی ایشان انرژی، به خصوص انرژی هسته‌ای است، نه‌ حتی یک مقاله به زبان انگلیسی و یا فرانسه در یک مجله و یا وبسایت معتبر در باره این موضوع دارد، و نه‌ حتی اعداد و بزرگی‌ آنها‌را میشناسد.” ایشان درست می گویند رشته تحصیلی اینحانب مهندسی هسته ای نیست و من فوق لیسانس و دکترا و فوق دکترای شیمی فیزیک دارم و اکنون استاد دانشگاه با آخرین درجه آن در فرانسه هستم. بنظرم کمتر از آقای دکتر سهیمی در باره مسائل هسته ای و انرژی بی اطلاع نیستم. بخشی از کار من در مرکز ملی تحقیقات علمی در فرانسه رسیدگی به چند راکتور هسته ای است که به دلایل واضح در باره آنها چیزی نمی نویسم و در بطور ممتد در جلسات مختلف در باره سبد انرژی لازم برای کشورها شرکت می کنم. به پیشنهاد اکول مهندسی هسته ای دانشگاه توکیو نیز بعنوان استاد افتخاری دانشگاه توکیو شناخته شدم چون در تحقیقاتی که با آنها می کنم چندین مقاله مهم در باره اثر تشعشعات هسته ای بروی محلولها و واکنشهای شیمیایی آنها منتشر کرده ام. در ضمن هرگز در مصاحبه ها با خبرنگاران عنوانی بخود نداده ام و علتی هم برای اینکار نمی بینم و از اینگونه القاب نیز می پرهیزم. کسانی که بکارهای علمی ام علاقه دارند می توانند در سایتهای تخصصی در اینباره تحقیق کنند. بسیار تعجب کردم که آقای دکتر سهیمی اینگونه استدلال می کنند.

بالاخره اینکه برمن واضح شد که اقای دکتر سهیمی کتاب “اقتصاد توحیدی” آقای بنی صدر را هم نخوانده اند. آن کتاب، کتاب اقتصاد اسلامی مبتنی بر روایات و آیات نیست. کتابی است که زمانی نوشته شده که دنیا بین دو قطب سوسیالیست شوروی و لیبرالیسم امریکا بسر می برد و او تلاش کرد اقتصادی تولید محور، خارج از روابط سلطه گر ـ زیر سلطه را در آن کتاب بیان کند. افسوس که کار شخصی که خود را “ملی ـ مذهبی” می داند مسخره کردن توحید نیز می شود.

بر خوانندگان عزیز است که خود قضاوت کنند. من این توضیحات را نه از جنبه شخصی بلکه چون مربوط به مسئله مهمی می شود نوشتم. یادآوری می کنم که مخالف نقد نیستم و از آن استفاده و استقبال هم می کنم. اما وقتی با اینگونه برخوردها مواجه می شوم و می بینم کسانی که خود را اخلاق مند می دانند اینطور برخورد می کنند بخود می گویم چه زمانی وطن ما از این وضعیت خارج می شود؟ تا کی باید رابطه ها تا این اندازه تخریبی باشد؟ تا کی باید بخاطر موافق نبودن با شخصی بخواهیم باصطلاح او را خرد کنیم. یادآور می شوم من به این اصل که از آقای بنی صدر یاد گرفته ام معتقدم تخریب کننده قبل از هر چیز خود را تخریب می کند. زمان دروغ بسیار کوتاه و زمان حقیقت هر چه کاملتر باشد به طولانی تر است.

سیاست تحقیر، ما و سال نو

6d5fg4dfg444fgتحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند.

در روزهای آخر سال چند اتفاق افتاد که باید به آنها بعنوان تجربه نگریست. اتفاقاتی که اگر درست آنها را بررسی نکنیم مسیر غفلت ادامه خواهد یافت و همچنان در بن بست فعلی قرار خواهیم گرفت. نامه ای ۴۷ نفره از سوی سناتورهای جمهوریخواه آمریکا در واشنگتن و رای ۴۷ نفره در مجلس خبرگان رهبری به آقای محمد یزدی، و نمایش قدرت از سوی رژیم ایران در عراق نمایش سیاست تحقیر در واشنگتن و تهران و عراق بودند. سیاستی که پرده از حقارتی که ما ایرانیان در آن رندگی می کنیم بر میدارد و این سئوال را باز در مقابل ما قرار می دهد که تا کی باید تحقیر شویم.

تحقیر در واشنگتن

بعد از نطق آقای نتانیاهو در مجلس امریکا و تبلیغات همیشگی اسرائیل که از ۲۵ سال پیش مدعی است ایران “تا چندی دیگر” بمب هسته ای خواهد ساخت، شاهد صحنه شگرف انگیز دیگری شدیم که طی آن سناتورهای امریکایی نامه به رهبران ایران نوشته و اعلام کرده اند که توافق احتمالی هسته ای بعد از اوباما ارزش قانونی نخواهد داشت. هدف این سناتورها با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در امریکا قبل از هر چیز تحقیر رئیس جمهور سیاه پوستی است که غالب آنها هرگز نتوانستند او را بعنوان رئیس جمهوری آمریکا بپذیرند. برای بخشی از سیاستمداران امریکا اوباما پرانتزی است که باید هر چه زودتر بسته شود. روش آنها در گفتن اینکه توافق هسته ای با اوباما کاغذ پاره ای بیش نیست ما را بیاد روش احمدی نژاد در ایران می اندازد که قطعنامه های سازمان ملل را کاغذ پاره می خواند. آنها نه تنها حرمت رئیس جمهوری کشور خود را در امری که مربوط به سیاست خارجی می شود نگاه نمی دارند. بلکه حتی از قوانین کشور خود که طبق آن سیاست خارجی را رئیس جهموری پیش می برد، و توافقنامه های بین المللی را باید محترم شمرد و اگر توافق بصورت قطعنامه سازمان ملل باشد نمی توان انها را به تنهائی لغو کرد نیز مطلع نیستند. درست است که سناتورهای امریکایی کت شلوار و کراواتهای شیک و مدرن به تن دارند اما روش همان روش پوپولیستهای کشورهایی مانند ایران است. فکر و رهنودهای این سیاستمداران در بوجود آوردن جنگهای مختلف در افغانستان و عراق و لیبی و سوریه دخالت مستقیم داشته و اما اکنون نه تنها پاسخگو نیستند بلکه به تشدید سیاستهای بیرحمانه خود نیز ادامه می دهند. همین سناتورها بودند که تا چندی پیش با افراد داعش امروز برای سقوط رژیم دیکتاتوری اسد رفت و آمد داشتند و آنها را کمک مالی و معنوی می کردند. همان سناتورهایی که زمانی اوسما بن لادن را کمک می کردند تا رژیم تحمیل شده از سوی شوروی در افغانستان را تغییر دهد. البته این سناتورها و نماینگان مجلس آمریکا نسل دوم همان کسانی هستند که در طول جنگ ایران و عراق برای گرم نگاه داشتن تنور جنگ به رژیم خمینی نیز اسلحه دادند. آنها اصل و اصولی به غیر بدست گرفتن بیشتر قدرت مالی و سیاسی در سر ندارند. آنها اصولا کوچکترین درکی از نگاه تحقیر آمیز خود به دیگران ندارند. این با مردم امریکاست که عمل کنند و نشان دهند چگونه رهبرانی می خواهند داشته باشند و این با ماست که از حقوق خود دفاع کنیم و در آنچه مربوط به ایران است در مقابل اینگونه برخوردها سکوت ننماییم.

اما این های و هوهای سیاسی ما ایرانیان را نباید از مسئله اصلی بدور نگاه دارد و باعث شود ما واکنش مانورهای سیاسی ای شویم که هدف دیگری در سر دارند. برخی یکباره دوباره بیاد مبارزه ضد امپریالیستی دهه ۶۰ خود افتاده اند و چنان تبلیغ می کنند که انگار آقای روحانی و ظریف در صف مقدم مبارزه برای احقاق حقوق مردم ایران قرار گرفته اند و در مقابل هرگونه سئوال کردن در باره چند و چون مذاکرات دعوت به سکوت می کنند و می گویند باید این توافق صورت گیرد و هر توافقی برای ایران خوب است. آنها خود را در اصل پشت رفتار گستاخانه نتانیاهوها و محافظه کاران امریکائی پنهان می کنند تا به مسئله اصلی ایران پرداخته نشود. اما مسئله اصلی اگر آنطور که رژیم ولایت مطلقه فقیه مدعی است سیاست هسته ای از آغاز هدفش صلح آمیز و برای تولید انرژی بوده است در نتیجه باید قبل از هر چیز نگاهی داخلی به این سیاست می داشتند. یعنی باید پرسید و خسته نشد و باز پرسید که چرا برای تولید کمتر از ۲ درصد برق در ایران هزینه های نجومی را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده اید؟ اگر سناتورهای امریکایی و نتانیاهو و قدرتهای غرب و شرق در خارجی کردن و استفاده از این بحران همراه هستند ایران چرا این مسئله را خارجی کرده است؟ چرا تاکنون حتی برای یکبار هم نشده است بحث آزادی در باره سیاست هسته ای در داخل ایران صورت بگیرد؟ چرا یکبار از متخصصین مختلف نخواسته اند که بگویند بهترین راه تولید انرژی با توجه به مشخصات و مختصات ایران چیست؟ البته رژیم ایران برای این سئوالها و سئوالهای بسیاری دیگر پاسخی ندارد.

آنچه مایه تاسف است عدم پیگری ما ایرانیان است. لذتی بنام لذت فراموشی گریبان ما را گرفته است. بارها با ایرانیانی برخورد کرده ام که گمان می کنند با توافق هسته ای مسائل ایران حل و یا از آنها کاسته می شود و مسیری جدید بروی جامعه ایرانی باز می شود. از روی اول این مذاکرات خاطرنشان کردم که حتی اگر توافقی هم صورت بگیرد آقای خامنه ای نه بدنیال گشایش با کشورهای غربی و رابطه سالم داشتن است و نه به بدنبال گشایشی حتی کوچک در داخل ایران است او معتاد به بحران و استبداد است و توافقی می خواهد که در آن دری باز نشود جز در اقتصادی و آنهم آنطور که می خواهد و اینهم ممکن نخواهد بود. در اصل این ما هستیم که تحقیر می شویم ما ملت ایران که تماشگر جنگ قدرتمداران قرار می گیریم. آیا برای ما مردم ایران این سئوال نباید مطرح شود چرا رژیم حاضر است به دولتهای خارجی متعهد شود و هزینه های بالائی را بپذیرد اما حاضر نیست کوچکترین تعهدی نسبت به مردم خود داشته باشد؟ مسئله هسته ای ایران را مردم ایران باید حل کنند زیرا در این نظام راه حل پیدا نمی کند و هزینه های ادامه خواهند یافت. ادامه کار بیهوده سانتریفوژها و خریدن دو راکتور دیگر از روسیه، و دخالت دادن قدرتهای خارجی در امور داخلی ادامه هزینه کردن از ایران برای تثبت حاکمیت است. تحقیر اینجاست که می پذیریم و شادی می کنیم از اینکه توافقی صورت گیرد که با آن نه دیگر در باره گذشته ـ بلائی که در این ۱۰ سال بر ایران امده است ـ سئوال و چند و چونی کنیم و نه بپرسیم چرا باید چند هزار سانتریفوژ ۵۰ سال در ایران بکار خود ادامه بدهند؟ و چرا باید راکتور آب سنگینی که اینهمه هزینه آن شده باز طراحی شود که خود هزینه دارد؟ چرا باید محلی بنام فردو که با هزینه های بسیار بالا درست شده است برای حفظ ظاهر گفته شود برای امور تحقیقاتی از آن استفاده خواهد شد؟ همانطور که در زمان آتش بس با عراف نپرسیدیم چرا ۸ سال جنگ ادامه یافت همانطور که در هنگام قرارداد الجزائر با آزاد کردن گروگانهای امریکایی نپرسیدیم ملت ایران از این گروگانگیری چه چیزی نصیبش شد؟ و باز ما را تحقیر می کنند و تا زمانی که بپذیرم بلاهای مختلف بر سر ما بیاورمند و هر از چندی معامله ای بر سر آن کنند تحقر ادامه خواهد داشت. در مقاله ای دیگر به جرئیات توافق احتمالی خواهم پرداخت و سخت نیست نشان داد چگونه ما بازیچه سودای قدرت قرار می گیریم. راه دیگری جز حقارت در کنار نتانیاهو و یا خامنه ای قرار گرفتن موجود است.

تحقیر در تهران

حال به تحقیر در تهران نگاهی بیندازیم که بهتر درک کنیم چگونه راه حلهای خیالی بر بخشی از جامعه ما تحمیل می شود و ما را از خواستن حقوق خود غافل می نمایند.

آقای محمد یزدی که در بد دهنی، مستبد بودن و خشک مغزی و فساد مالی و همراهی با آقای خامنه ای در سالهای اخیر معرف همه است با ۷۰ درصد آرا به ریاست مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد و آقای هاشمی رفسنجانی که در رقابت شرکت کرده بود تا نگذارد شخصی نادرست بر ریاست مجلس تکیه کند از همان شخص شکست سختی خورد. این درحالی بود که تبلیغات اصلاحطلبان از چند ماه پیش بر این بود که انتخابات ریاست مجلس خبرگان فرصتی مهمی برای باز کردن فضا خواهد بود. آنها با تبلیغات بسیار بر این بودند که احتمال انتخاب شدن آقای هاشمی رفسنجانی بسیار است و اگر هم ایشان نشود هاشم شاهرودی که فردی معتدل و میانه رو است به ریاست مجلس انتخاب خواهد شد. از جمله آقای فاضل میبدی از اصلاحطلبان چند روز قبل از انتخابات گفت : “من با یکی از نمایندگان خبرگان رهبری که در قم است صحبت کردم، این موضوع را تایید کرد که حدود چهل و چند نفر در مجلس خبرگان رهبری، به دنبال این هستند که آقای هاشمی کاندیدا شوند و به ایشان رای دهند. اگر کسی هم استنباط سیاسی کند احتمال واقعیت داشتن این موضوع زیاد است. حدود ۸۰ نفری که در خبرگان حضور دارند خود شاهد بوده‌اند که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آقای هاشمی رفسنجانی در مشکلات تدبیرهای خوبی داشته است.”

قبل از آن نیز پایگاه اطلاع‌رسانی هاشمی رفسنجانی به نقل از “یک منبع نزدیک به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام” نوشته بود، رفسنجانی در پاسخ به سؤالی گفته است: “درصورتی که بعضی افراد که آنها را برای ریاست خبرگان صالح نمی‌دانم قصد کاندیدا شدن داشته باشند، آمادگی خود را برای کاندیداتوری ریاست این مجلس اعلام خواهم کرد.” خبرگزاری ایلنا نردیک به هاشم رفسنجانی نیز روز قبل از رای گیری نوشت: “انتخابات فردا را «آوردگاهی» در «وزنکشی خواص و خبرگان جمهوری اسلامی» توصیف کرده و نوشته است که سابقه و وجهه هاشمی رفسنجانی باعث شده است که «اعضای مجلس خبرگان همراه و همگام او انتخاب کنند و به انتخاب هاشمی در حفظ مصالح نظام تردید نکنند.” خبرگزاری ایلنا پیش‌بینی کرد که “ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی٬ فردا بار دیگر شاهد وجهه آیت‌الله خواهد بود؛ چه آیت‌الله کاندیدا باشد؛ چه نباشد.”

و البته اینها تنها بخشی از نوشته و گفته ها در باره این موضوع است که بیانگر همان روشی که امیدهایش را به انتخابات مختلف می بندد و حاضر نیست نگاهی به جامعه داشته باشد و تنها حاضر است برای گرفتن بخشی از قدرت از طریق همین بازهای سیاسی طیفی از دوستان خود مانند موسوی و کروبی را هم به انتفاد بگیرد. انتخاب محمد یزدی برای تحقیر هاشمی رفسنجانی بود زیرا خامنه ای نه تنها موسوی و کروبی و خاتمی بلکه هاشمی را نیز می خواهد از قدرت بیرون کند تا بتواند براحتی مسئله جانشینی خود را حل کند. مگر شاهد آن نبودیم که در روز ۲۲ بهمن تلویزیون آقای خامنه ای بدون اینکه مناسبتی داشته باشد صدای عده ای تظاهرکننده را که بر علیه هاشمی رفسنجانی شعار می دادند را پخش کرد؟ آیا اصلاحطلبان نمی بینند که پسرش هاشمی را بعنوان ابزار فشار ـ و نه برای شناخت حقیقت ـ محاکمه می کنند و به دخترش توهین می کنند. چگونه است که با وجود همه این علائم باز هم گمان کردند خامنه ای آماده باز کردن فضای سیاسی است؟

اما تحقیر هاشمی در نمایش ریاست خبرگان رهبری بنوعی تحقیر ایرانیانی است که به امید چنین انتخاباتی نشسته اند، ایرانیانی که خود را ناتوان از تغییر وضع موجود می دانند و حتی برخی از آنان مردم را ناتوان می خواهند و تمام امید خود را در تقابلهای قدرت در بالا گذاشته اند و نگاهی به جامعه و توانائی هایش ندارند. بعنوان نمونه نگاهی به فعالیت خانم ستوده در ایران بکنید. وقتی عکسهای ایشان و دوستانش را که به تعداد انگشستان دو دست هم نمی رسند می بینیم به چه باید بیندیشیم؟ مگر او چه می خواهد؟ چرا خیل بزرگ فعالان سیاسی با او همراه نیستند؟ پاسخ ساده است آنها در انتظارند در انتظار اوباما و ظریف و روحانی در انتظار هاشمی رفسنجانی و شاهرودی در انتظار انتخابات مجلس، در انتظار آینده ریاست جمهوری.

تحقیر در بغداد

تحقیر زمانی است که برخی از جوانان ایرانی را می بینی که تی‌شرت قاسم سلیمانی را می‌پوشند و او را فهرمان می پندارند. لارم نیست به آنها گفته شود که آقای قاسم سلیمانی در سیاست سرکوب جوانان نقش داشته است. شاید آنها نامه معروف سرداران سپاه به محمد خاتمی، در اواخر دهه ۷۰ را به یاد نداشته باشند. سرداران سپاه در آن نامه آقای خاتمی را تهدید کردند که اگر در برابر تلاش‌های آزادی‌خواهانه دانشجویان و دیگر گروههای سیاسی ایستادگی نکند، خود وارد عمل خواهند شد. یعنی آنها به شکل علنی مخالفت خود را با هر گشایش سیاسی اعلام کردند. قاسم سلیمانی از امضا کنندگان نامه بود. اگر این مسئله را به یاد نداشته باشیم همین تصویرهای دخالت در عراق باید بسیار نگران کننده باشند. منطقه اکنون گرفتار برخورد نظام ولائی خامنه ای و پادشاهی سلفی عربستان شده است. تنها امریکا و سیاستهای تندرو های جمهوریخواه در منطقه نبود که باعث شد داعش بوجود آید. چه کسی شک دارد که سرکوب سنی ها در عراق و سوریه توسط دولتهای دوست ایران و بکمک ایران از علل بوجود آمدن غده های چرکی مثل داعش در منطقه است؟ این برخوردها برای ایران خطرناک هستند و ما را در دوره ای طولانی به برخوردهای منطفه ای خواهند کشاند. با گفتن اینکه عراق پایتخت ایران است ما عربها، خصوصا عربهای سنی را تحقیر می کنیم و این تحقیر بهای سنگینی خواهد داشت. البته روحانیت حاکم با رگ ناسیونالیستی بخشی از ایرانی ها باز می کند چنانکه در جنگ ایران و عراق و در جریان سیاستهای هسته ای “حق مسلم ماست” اینکار را کردند. اما سیاستی که ایران در عراق پیش می برد ضد انسانی، ضد حقوق و ضد حقوق ملی عراقی ها و ایرانی ها و حقارت بار است. متاسفانه از میهندوستی تنها روزگوئی و قدرتمداری را در ذهن دارند و متوجه نیستند که ناسیونالیسم پرخاشگر و توسعه طلب ضد میهندوستی است. در ایم میانه روزنامه نگار ایرانی بی بی سی، «قاسم سلیمانی» را “سردار عارف” می نامد و در مجله «مهرنامه» در تهران در شماره ی نوروزی به قاسم سلیمانی لقب «سردار صلح» نی دهند. در نظر بگیرید اینگونه نوشته ها چه اندازه برای مردم سوریه که بروی آنها بمب کلری می ریزند تحقیر آمیز است. بازهم هم باید یا کنار اسد باشیم و یا کنار داعش، باز هم همان فضای بسته که ما را ناتوان می خواهد. در صورتیکه که ایران اگر بخواهد در منطقه نقشی داشته باشد باید پیام آور آزادی و صلح گردد. اما این امر زمانی ممکن است که در داخل خود ایران آزادی و صلح برقرار باشد. واقعا مایه حقارت است از افرادی مانند سلیمانی قهرمان ساختن.

هیچ دردی بزرگتر از تحقیر شدن نیست و ما هر روز بعنوان یک ملت تحقیر می شویم و سر خود را زیر انبوه مشکلات پنهان کرده تا وضعیت خود و اطراف خود را نبینیم. یکبار بخود بگوئیم حقارت را نپذیریم. فرصت تحقیر کردن را از دست قدرتمندان بگیریم. راه دیگری برای بیرون آمدن از این وضعیت غیر قابل تحمل نداریم. اجازه ندهیم گذشت زمان کار را بر ما مشکل تر کند ما ایرانی ها این توانائی را داریم. بجای در انتظار راه حلهای واهی نشستن و هر بار ناامیدتر از بار قبل شدن، بپا خیزیم. هر زمان که حقوق شهروندی و حقوق ملی خود را از سوی رژیم و یا قدرتهای خارجی در خطر می بینیم فعال شویم و مقاومت کنیم. هزینه هایی که بطور قطره ای اما پیوسته و با دوز بالا از سوی رژیم حاکم به جامعه تزریق می شود را یکبار هم شده در محاسبات خود در نظر بگیریم تا در یابیم که معنی هزینه پرداختن چیست. طبیعت این رژیم و گروههای مافیایی حاکم را باید شناخت. چند بار باید فریب خورد. آقای خامنه ای و ولایت مطلقه فقیه ول کن نیستند. افراد این رژیم ثروتهای انبوه خود را به ازای فقر ملت و نابودی طبیعت میهن و از هم گسیختگی هنجارهای جامعه بدست آورده اند. پرونده هایشان پر از فساد و جنایت است چرا باید انتظار داشت که آنها فضا را باز کنند.

نوروز و فرارسیدن سال نو از جمله این فایده را دارد که بار دیگر یادآور شویم که با ماست که انتخاب کنیم. با ماست که اراده و توانائی تغییر در ایران را پیدا کنیم و یا ملتمسانه در انتظار عمل حاکمان جبار ایران و یا دخالت قدرتهای خارجی باشیم. غرور و ایستادگی در مقابل جباران و قدرتمندان زیباست. از دل این استواری است که افقی پر امید می تواند پدید آید. امید اینکه با هم سال نو را سال مقاومت و ساختن ایرانی شاد و شکوفا در استقلال و آزادی سازیم.

اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای

219730_939موضوع این نوشته برگی مهم از تاریخ ایران است. سعی بر این شده که در این یادداشت، ماجرای به رهبری رسیدن آقای خامنه ای به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارک در اختیار افکار عمومی گذاشته شود. بویژه اینکه نسل جوان ایران در جامعه ی استبدادزده، از حقایق بسیاری اطلاع ندارد، حقایقی که اطلاع به موقع از آنان می توانستند و می توانند در تصمیم گیری ها و حرکتها تعیین کننده باشند. لازم است در آغاز، برای درک ماجرایی که ۲۴ سال پیش بوقوع پیوسته است، چند نکته را به اختصار یاد آور شوم: 

وضعیت جسمانی آقای خمینی در ماه های آخر عمر

آقای خمینی، در ماههای آخر عمر بسیار ضعیف شده بود و رژیم، بیمارستان مجهزی در جماران دایر کرده بود که بتوان او را مداوا کرد. دختر آقای خمینی، خانم زهرا مصطفوی، وجود بیمارستان مجهز اختصاصی با یک تیم مجرب پزشکی در جماران را بعد از فوت آقای خمینی مورد تأئید قرار داد. در کتاب خاطرات، نوشته ی آقای منتظری، در این باره چنین می خوانیم:

“… همه ی اشکال ها بر سر این است که امام در این یکی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همانگونه که عرض کردم، قائم مقام وزیر وقت اطلاعات، آقای فلاحیان چنانکه از او نقل کردند، می گوید در این سال های آخر کارهایی را که با امام داشتیم با احمد آقا حل و فصل می کردیم، بقیه ی مسائل هم همینطور بود، سایر وزرا هم همینطور بودند، امام در این اواخر مریض بودند و با سفارش پزشکها ایشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند … “. (ص ۳۲۲، خاطرات آیت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی) 

وصیتنامه ی آقای خمینی

در انتهای وصیت نامه ی آقای خمینی، چنین آمده است:

«اکنون که من (خمینی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده و یا می شود، مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط من و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم … »

خمینی لازم دیده بود این تذکر را قبل از مرگ بدهد. طبق این وصیتنامه نقل قول از او برای اتخاذ یک تصمیم ممکن نبود همانطور که جلوتر خواهیم دید فردای مرگ او سفارشش زیر پا گذاشته می شود. 

مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی در زمان مرگ آقای خمینی

زمانی که سید علی خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب شد، قانون اساسی ای جاری همان قانون اساسی بود که در اول انقلاب به تصویب رسیده بود. بند ۵ قانون اساسی چنین بود:

” در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده ی فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتیکه هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشند، رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجدالشرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم متعهد آن می گردد.”

در اصل ۱۰۷ همان قانون اساسی نیز چنین آمده است:

“هر گاه یک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند”. و بالاخره اصل ۱۰۹ قانون اساسی شرایط و صفات رهبری را مشخص کرده بود:

  • ۱ ـ صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت
  • ۲ ـ بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری 

نامه ای از خمینی که از منتظری قبل از عزلش پس گرفته می شود

sssd56f4همانطور که مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر باید صاحب فتوا و مرجع باشد. حال با توجه به سه نکته بالا، روند رویدادها که به رهبر شدن خامنه ای انجامید را در نظر بگیریم:

۷ فروردین ۱۳۶۸ ـ آقای منتظری زیر فشار و تهدید از سمت جانشینی ولایت فقیه استعفا می دهد. این رویداد خود بسیار مفصل است که جهت جلوگیری از تطویل کلام، به آن در این یادداشت نمی پردازیم. تنها یک نکته را که در رابطه با بقیه ی مطلب است از کتاب خاطرات آیت الله منتظری نقل می کنیم که به موضوع این مقاله مرتبط است. ایشان در کتاب خود چنین آورده است:

“یک روز آقای سید سراج الدین موسوی، یک پاکتی از امام خطاب به من آورد که در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: «این نامه را پس از مرگ من باز کنید.» و من ( آقای منتظری) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اینکه آقای محمد علی انصاری، در تاریخ ۲۸ اسفند ماه ۶۷ آمد اینجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهید». من به آقای انصاری گفتم شما یک رسید بدهید، او یک رسید نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم.”

در آن نامه چه نوشته بود تا به امروز معلوم نیست. اما اگر خمینی نامه ای پیش منتظری گذاشته است که می خواهد بعد از مرگش خوانده شود نشان از اعتماد خمینی به منتظری می کند. اگر فقط جهت اعتماد بود خمینی نامه را پیش احمد خمینی می گذاشت پس گذاشتن نامه نزد منتظری یعنی گذاشتن نامه نزد جانشین خود. نتیجه اینکه تا اسفند ۶۷ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ آقای خمینی منتظری جانشین و معتمد او محسوب می شد. اما طرح کنار گذاشتن منتظری کلید خورده بود و او حدود ۱۰ روز بعد از اینکه نامه لاک و مهر شده را از او پس می گیرند، عزل می شود. 

۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی ۲۰ نفر را به عنوان اعضای «شورای بازنگری قانون اساسی» تعیین می کند و از مجلس می خواهد ۵ نفر دیگر به آنها اضافه کند.

۳ خرداد ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی را عمل جراحی می کنند. دخترش گفت که تا قبل از مرگ ۵ بار دچار حمله قلبی شده بود. به احتمال قوی روز ۱۳ خرداد، آیت الله خمینی فوت می کند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸  ـ ساعت ۵ صبح خبر فوت آقای خمینی را منتشر می کنند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ـ مجلس خبرگان، برخلاف قانون اساسی وقت، سید علی خامنه ای که صلاحیت افتا و مرجعیت نداشت را بعنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب می کند.

صحنه جالبی که ایرانیان از آن زمان بیاد دارند مربوط به نماز خواندن بر جنازه آقای خمینی بود. با اینکه مجلس خبرگان رهبر جدید خامنه ای را انتخاب کرده بود اما نماز را آیت الله گلپایگانی یکی از مراجع تقلید وقت می خواند و خامنه ای پشت سر او به نماز ایستاد. این صحنه بخوبی بیانگر عدم مشروعیت شرعی خامنه ای بود، “ولی امر مسلمین جهان” در نماز به فرد دیگری اقتدا می کرد.

جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای شورای بازنگری قانون اساسی طرح خود را بیرون می دهد. این طرح همان قانون اساسی فعلی است که در آن شرط «مرجع» بودن رهبر را برداشته و اختیارات بسیار وسیعی به او دادند. البته در متنی که این شورا بیرون داد، کلمه «مطلقه» در کنار ولایت فقیه وجود نداشت.  

در مجلس خبرگان چه گذشت

 بعد از مرگ آقای خمینی ماجرای تعیین رهبر در مجلس خبرگان بالا می گیرد و در حین بحث در این باره، هاشمی رفسنجانی یکباره نامه ای از خمینی خطاب به شورای بازنگری قانون اساسی را قرائت می کند. متن نامه منسوب به خمینی به مشکینی که در آنزمان رئیس مجلس خبرگان بود چنین است:

«پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند، عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. فقط در مورد رهبری، ما نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأئید خبرگان سراسر کشور، کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا‏‎ً او مورد قبول مردم است. در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند. من هم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این در آینده ی نه چندان دور، قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۶۸، روح الله الموسوی الخمینی» 

لازم به یادآوری است که ۳ روز بعد از قرائت این نامه در مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ابراهیم امینی از استفتاء جمعی از مسلمانان لبنانی از آیت الله خمینی درباره رابطه رهبر و مرجع تقلید سخن می گوید که آیت الله خمینی به وضوح در آن فتوا بر عدم تفاوت مرجع تقلید جامع الشرایط و رهبر سیاسی تاکید کرده بود: 

ابراهیم امینی : «البته به یک استفتائی برخورد کردم که همین روزهای آخر بعضی ها ذکر کرده اند که آن استفتاء شاید مثلاً یک مقداری ظهور داشت در اینکه مرجعیت تقلید شرط در رهبر است. حالا من آن عبارت را هم می خوانم این تقریباً یک استفتایی است که ظاهراً لبنانی ها کرده باشند. استفتاء چند تا مطلب است از جمله این است که.

هل تفصلون بین المرجعیه الدینیه و القیاده السیاسیه و ان لا یکون المقلد غیر القائد.

این سؤال را از حضرت امام کرده اند، امام فرموده اند.

بسم الله الرحمن الرحیم. لا تفصیل بینهما و لیست ولایه القیاده السیاسیه الا للمجتهدالجامع لشرائط التقلید.

 البته اینجا تصریح نکرده اند که باید مرجع تقلید بالفعل باشد، ظاهراً اینجوری باشد اما می گوید به هر حال باید جوری باشد که جامع شرایط تقلید باشد یعنی به صرف یک مجتهد عادی شاید مثلا کافی نباشد یا مرجع تقلید بالفعل باشد. البته جلوترها از این مطلب جور دیگری استفاده می شد که نه حتماً باید مرجع بالفعل باشد اما با این برنامه های اخیر آدم یک مقداری شک می کند که واقعاً همین است یا حضرت امام میخواسته بفرماید که لازم نیست مرجع بالفعل باشد اما مجتهد جامع شرایط تقلید. البته این هست که جامع شرایط تقلید یکی از آن اعلمیت است. اگر جامع شرایط تقلیدشد خوب باید اعلم باشد ولا از غیر اعلم که نمی شود تقلید کرد. به هر حال ظهور بسیار قوی یا صراحتی دارد در اینکه باید مرجع باشد این مطلب را ایشان دراستفتائات فرموده اند.

نایب رئیس(سیدعلی خامنه ای)- چه تاریخی است؟

dfh456dfjh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

ابراهیم امینی- تاریخ ندارد، یا چون فتوکپی است شاید تاریخش معلوم نیست، به هر حال این فرمایشی است که امام در اینجا دارند. بنابراین به کتاب ولایت فقیه امام با کمال دقت من دو مرتبه هم مراجعه کردم هیچ چیزی در آن قسمت نداشت که به نظر من جالب هم بود. اما در این قسمت این هم هست».

لازم به یادآوری است که خمینی قبلا در کتاب خود – تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۸۳ نوشته بود که “در زمان غیبت ولی امر و سلطان عصر(عج) نایبان عام آن حضرت که فقهای جامع شرایط فتوی و قضاء هستند جانشینان آن حضرت در مقام اجرای سیاسات هستند”. 

حال ببینیم در مجلسی که خامنه ای را رهبر کرد چه گذشته بود. علی اکبر قریشی، عضو آن زمان مجلس خبرگان، ماجرای انتخاب شدن خامنه ای را اینچنین شرح داد (تیر ماه ۶۸، «کیهان» و دیگر مطبوعات ایران):

“وقتی قرار شد که رهبر جمهوری اسلامی مرجع نباشد، گفته شد چرا حاج احمد آقا فرزند امام رهبر نشود؟!  پس از صحبتهای موافق و مخالف، رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند شورا باشد. شورایی پیشنهاد شده از ۳ نفر مشکینی و موسوی اردبیلی و خامنه ای. رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند دو نفر دیگر، رفسنجانی و احمد خمینی هم به آن سه نفر اضافه شود و شورا پنج نفری شود. این پیشنهاد نیز ۴۴ رأی بیشتر نیاورد و رد شد. بالاخره رهبری شخص آقای خامنه ای پیشنهاد شد و ۶۱ رأی آورد!!!” 

براستی اگر خمینی خامنه ای را به عنوان جانشین خود منسوب کرده بود و یا خواستار بود که او جانشین شود چه نیازی به این رای گیریها بود؟ چرا احمد خمینی که از خواسته پدرش باید اطلاع داشته باشد، نامزد شد؟ و چرا رفسنجانی که بعد خاطره ای از خمینی برای تقویت کاندیداتوری خامنه ای نقل کرد، ساعت قبلش نامزد شده بود؟ جواب این سئوالها مشخص است و آن اینکه خمینی شخص مشخصی برای جانشینی در نظر نداشته است. در اینجا لازم است توجه خوانندگان را به این مطلب جلب کنم که احمد خمینی حتی مجتهد هم نبود، پس اگر نامه خمینی صحت داشت، چگونه ممکن بود رهبری احمد خمینی مطرح شود؟! آیا همین مسئله خود دلیلی بر جعلی بودن نامه منسوب به خمینی نیست؟! در اینجا لازم است گفته شود که احمد خمینی تمایل شدید داشت که جانشین پدرش شود و حتی گفته شده است مقدار زیادی پوسترهای او را چاپ کرده بودند، اما او موفق نشد نظر خبرگان را جلب کند و به این علت بود که پیشنهاد شورای رهبری داده شد که در یکی از پیشنهادها او یکی از اعضای آن بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی چشم به ریاست جمهوری دوخته بود و با توجه به اینکه بر اختیارات رئیس جمهوری در قانون اساسی جدید افزوده و پست نخست وزیر هم حذف شده بود، او گمان می کرد که با وجود رهبری آلت دست می تواند تمامی قدرت را در دست داشته باشد. از اینرو بعد از اینکه طرح شورایی کردن رهبری به نتیجه نمی رسد به کمک خامنه ای می آید و برای اینکه رای به او مسلم شود رفسنجانی خاطره ای را از خمینی نقل می کند و احمد خمینی که دیگر امیدی به رهبر شدن نداشت نیز دخالت می کند. نقل این خاطره ها برای تعیین رهبر، بدون سند و مدرک و خلاف وصیتنامه آقای خمینی بود. در اینباره در سایت رسمی خامنه ای می خوانیم:

dfjh45djh564h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

“آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سخنان خود، با اشاره به نخستین جلسه ای که برای حل مشکل قائم مقام رهبری در محضر امام برگزار شده بود و در آن جلسه سران سه قوه، حاج احمد آقا خمینی و آقای مهندس میرحسین موسوی (نخست وزیر وقت) هم حضور داشتند، می گوید:”رهبری آیه الله خامنه ای را اولین بار امام مطرح فرمودند، در حالی که هیچ کدام از ما اساساً تصوری از این موضوع نداشتیم!”

ایشان همچنین اضافه می کند: “مسأله دوم ما این بود که کسی را [برای رهبری بعد از امام] نداشتیم. یکی از بحث ها، همان جا همین بود که در آن جلسه ما گفتیم که خوب چه کسی؟ ما که آقایان را می شناسیم، ما که علمأ را می شناسیم، ما که همکارانمان را می شناسیم، چنین چیزی نمی شود. در آن جلسه بود که ایشان (امام خمینی ره) فرمودند: «همین آقای خامنه ای»، به هر حال اولین بار امام فرمودند، ما اصلاً چنین تصوری نداشتیم، برای ما که غیرمنتظره بود و برای شخص رهبری هم اصلاً شوک آور بود.» [هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران، ۷ آذر ۱۳۷۶].

همچنین احمد خمینی، در حضور خبرگان گفت: “وقتی حضرت آیه الله خامنه ای در سفر به کره شمالی بودند، امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون می دیدند، آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم یا سخنرانی ها و مذاکرات ایشان در آن سفر خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: «الحق که ایشان شایستگی رهبری را دارند.»”

اما اگر این خاطره ها درست بودند و نظر خمینی خامنه ای بوده است چرا ۳ بار در مجلس خبرگان رای گیری شد؟ چرا احمد خمینی نامزد رهبری بود و چرا جمع سه نفری و سپس ۵ نفری را می خواستند رهبر کنند و چرا این خاطره ها از همان اول نقل نشد؟ خصوصا اینکه چند ماه قبل از آن، آقای خمینی به خامنه ای در مسئله اختیارات ولی فقیه در مورد حکم حکومتی تشر زده بود.

 خانم زهرا مصطفوی دختر آقای خمینی در دفاع از آقای رفسنجانی بعد از رد صلاحیت او در نامه ای بعد از ۲۴ سال در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ نوشت: «همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.» و بدنبال گفته ایشان سردار محسن رشید، رئیس سابق دفتر مطالعات و تحقیقات سپاه در وبلاگ شخصی خود در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۲ مدعی شد که اسم موسوی اردبیلی هم از سوی خمینی برای رهبری برده شده است! این گفته ها بخوبی بیانگر این است که خمینی شخص خاصی را برای جانشینی معرفی نکرده بود و این ادعا که طی ۲۴ سال در مطبوعات از دختر خمینی نقل می شده و او تاکنون درباره آن سکوت کرده بود اکنون بگفته خودش حقیقت نداشته است و همین روایت جدید خانم زهرا مصطفوی نیز بعد چند روز توسط محسن رشید باز هم تغییر کرد! 

آقای خمینی به خامنه ای اعتراض می کند

f6gjh45fghj456

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

با نامه جعلی و نقل ایندو خاطره خامنه ای به رهبری انتخاب می شود. اما آقای خمینی چند ماه قبل از فوتش در نامه ای علنی به خامنه ای بشدت اعتراض می کند. او در تاریخ ۱۶ دى ۱۳۶۶ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ، به خامنه ای که در باره حکم حکومتی نظری مخالف خمینی داشت، می نویسد:

“از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مى‏شود که شما حکومت را که به معناى ولایت مطلقه‏اى که از جانب خدا به نبى اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم-  واگذار شده و اهمّ احکام الهى است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمى‏دانید و تعبیر به آنکه اینجانب گفته‏ام حکومت در چهارچوب احکام الهى داراى اختیار است، بکلى برخلاف گفته‏هاى اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- یک پدیده بى‏معنا و محتوا باشد و اشاره مى‏کنم به پیامدهاى آن، که هیچ کس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد…..باید عرض کنم حکومت، که شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم مى‏تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند. آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مى‏کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، که مزاحمت نمى‏کنم. “

اگر خمینی خامنه ای را برای پست ولایت فقیه در نظر داشت، آیا علنی می نوشت که او ولایت فقیه را نفهمیده است؟ در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که از نامه بالا مشهود است حکم حکومتی و ولایت مطلقه فقیه را آقای خمینی بود که در ایران عمل و مطرح کرد و نه آقای خامنه ای. این خمینی بود که فقیه را بالاتر از قانون اساسی می دانست و خامنه ای تنها دنباله رو اوست. 

ماجرای مراجعه آقای بنی صدر به متخصصین خط

6f5g4jh444h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

بعد از انتخاب خامنه ای توسط مجلس خبرگان برطبق نامه ی منسوب به آقای خمینی، در خارج از کشور در هفته اول تیر ماه، آقای ابوالحسن بنی صدر، دستنویس نامه آقای خمینی به مشکینی که در روزنامه ها چاپ شده بود را به همراه دستخط دیگری از او که چند ماه قبل از آن نامه نوشته شده بود (شعری که او به دست خود نوشته بود) و همچنین دستخط احمد خمینی را به یک وکیل پایه یک دادگستری فرانسه می دهد تا از کارشناسان بین المللی خط مربوط در وزارت دادگستری فرانسه، درباره ی دستخط آیت الله خمینی تحقیق شود. وکیل دادگستری که حاضر نبود نامش فاش شود، برای اطمینان به دو خط شناس رسمی و بین المللی مراجعه می کند. پاسخ هر دو خط شناس، شکی باقی نمی گذاشت! هر دو بر این نظر بودند که نامه ی نوشته شده: “مسلماً دستخط آیت الله خمینی نیست!” و نیز “به احتمال زیاد، نامه را احمد خمینی نوشته است!”. آنها معتقد بودند که کسی که نامه را نوشته حدود سی سال از سن آقای خمینی باید کمتر داشته باشد! البته اختلاف آنقدر زیاد است که کافی است خوانندگان محترم به دو دستخط زیر توجه کنند:   

با دیدن دو دستخط درمی یابیم که اولی را شخصی مسن نوشته است زیرا خط روان نیست و کلمه ها شکستگی دارند. اما دستخط دوم روان و بدون شکستگی است زیرا آنرا احمد خمینی نوشته است.

بعد از آنکه وکیل فرانسوی گزارش خط شناسان را به آقای بنی صدر داد، ایشان همانزمان در چند مصاحبه با رادیوهای فارسی زبان، موضوع جعلی بودن نامه ی منسوب به آقای خمینی را عنوان می کنند. یکی از مصاحبه ها با روزنامه ی معتبر «لوموند» انجام شد.

خبرنگار لوموند بعد از کسب اطمینان کامل از قضیه چنین نوشت(روزنامه فرانسوی لوموند ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۹ معادل ۷ مرداد ۶۸):

” … تعیین حجهَ الاسلام خامنه ای به عنوان رهبر، بر خلاف قانون اساسی بود. همه ی دنیا می دانست که وی دارای هیچیک از صفاتی نیست که اصل ۵ قانون اساسی ایران، برای رهبر قرار داده است. بدینسان انتصاب خامنه ای زوری بود! شاید به پرهیز از خلأ سیاسی توجیه می شد. امروز میدانیم که این امر بدون «جعلی» که «رفسنجانی» در فردای مرگ امام در جلسه ی فوق العاده ی مجلس خبرگان کرد، شدنی نبود. در این جلسه که با شتاب تمام تشکیل داده بود، رئیس مجلس دستنویسی از امام را به مجلس نشان دادند که به تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۸۹ به آیت الله مشکینی نوشته شده بود … ، جعلی بودن نامه را خط شناسان پاریسی تصدیق کردند. خط شعر آیت الله خمینی و نامه ها را رئیس جمهور سابق، بنی صدر در اختیار کارشناسان قرار داد و آنها تصدیق کردند که نامه به مشکینی را شخصی نوشته است که دست کم ۳۰ سال جوانتر از نویسنده ی خطی بوده که شعر را نوشته است. کارشناسان دو خط، یکی خط نامه ی آیت الله خمینی به مشکینی و دیگری خطی از آقای احمد خمینی را سخت مشابه یافتند! … “.     

دو اتفاق دیگر که جعلی بودن نامه را تاکید می کرد

gh888gh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما ماجرا به اینجا ختم نشد، دو موضوع دیگر پیش آمد که دیگر کوچکترین شکی برای گردانندگان روزنامه فرانسوی لوموند باقی نگذاشت و نور جدیدی بر حقیقت تاباند. اولین ماجرا مربوط به واکنش سفارت ایران در فرانسه بود. پس از درج مقاله ی روزنامه ی لوموند، سفارت ایران در فرانسه، به روزنامه فرانسوی لوموند شدیداً اعتراض می کند. روزنامه لوموند که از جهت کار کارشناسان خط شناس مطمئن بود به سفارت ایران پیشنهاد می دهد که اگر اعتراضی دارند، به دادگاه شکایت برند تا ماجرا در دادگاه حل شود. اما سفارت ایران که می دانست در صورت به دادگاه رفتن، آبروریزی بسیار بزرگی برای حاکمیت ایران پیش خواهد آمد، از اینکار سر باز زد و دیگر سخنی در اینباره نراند و اعتراض خود را به روزنامه لوموند پیگیری نکرد. موضوع تهدید روزنامه لوموند به دادگاه در همان زمان در نشریه بنی صدر به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۸ درج شد.  

ماجرای دوم، مدتی بعد از اعتراض سفارت ایران پیش آمد. ژان گراس، مخبر وقت روزنامه لوموند، هادی غفاری را در یمن ملاقات می کند و موضوع جعلی بودن نامه خمینی را با او مطرح می کند. به گفته ی ژان گراس، هادی غفاری که از مقاله لوموند بی خبر بود، از اینکه او (ژان گراس) از جعلی بودن نامه اطلاع داشت، بسیار متعجبانه از ژان گراس می پرسد: «شما از کجا اطلاع پیدا کردید؟!» این عکس العمل هادی غفاری دیگر کوچکترین شکی در جعلی بودن نامه ی منسوب به آیت الله خمینی باقی نمی گذاشت. هر دو موضوع را آقای ژان گراس خبرنگار معروف لوموند برای آقایان احمد سلامتیان و ابوالحسن بنی صدر تعریف کرده است که در یکی از آن جلسات اینجانب نیز حضور داشتم.

 لازم به یاد آوری است که آقای منتظری در کتاب خاطرات خود مورد دیگری را از جعل نامه به دست می دهد. مسئله، مربوط به نامه توهین آمیز منسوب به خمینی به تاریخ ۶ فروردین ۶۸ خطاب به آقای منتظری است. در صفحه ی ۳۳۱ کتاب ایشان چنین می خوانیم :

” … پس از سر و صداها در مجلس ، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق ( ۶ فروردین ۶۸ ) خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد، ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمد آقا مقایسه کرده اند، اظهار می دارند که خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد، حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عند الله … “.

با توجه به داه های بالا آیا برای کسی شکی باقی میماند که:

۱ ـ خامنه ای خلاف قانون اساسی آن زمان به رهبری منصوب شد!

۲ ـ برای توجیه کار خلاف قانون اساسی و عوض کردن قانون اساسی و موجه جلوه دادن رهبری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی به کمک احمد خمینی، از آیت الله خمینی نامه جعل می کنند! البته این نامه را ممکن است احمد برای خود جعل کرده باشد و ما اطلاع لازم را در اینباره نداریم.

و بالاخره جالب است که اشاره ای به گفته های حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی هم که از اعضای اصلی دفتر خمینی بوده را در باره نوشتن نامه های خمینی بیندازیم. او این توضیحات زیر را در پاسخ به اعتراضات نهضت آزادی نسبت به نامه ای دیگر منسوب به آقای خمینی داده است و البته درباره نامه به مشکینی چیزی نمی گوید. آقای محلاتی چنین می گوید:

«یک روز امام هر دوی ما [منظور، آقای رسولی و آقای شرعی است] را خواستند و در حضور آقای شرعی فرمودند: “من این آقای رسولی را بزرگش کرده ام و باید اینجا پیش ما باشد، چون هم به انشای من وارد است و هم خطش به من شبیه است.” لذا امام تأکید داشتند که بسیاری از اجازات و پیام هایشان را من بنویسم. متن اجازات که مشخص و کاملاً شبیه به هم بود و در صحیفه امام چاپ شده. … پیام ها را خود امام با دقت زیادی می نوشتند، منتهی چند علت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می رسید، با جنس ها و رنگ های مختلف استفاده می کردند. در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویسی شوند. مثلاً یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم. یک روز عصر بود احمدآقا دستخط امام را آورد تا من استنساخ کنم. گاهی هم آقای رحیمیان که خط خوبی دارند، پیام ها را می نوشتند. … حتی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید. پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ … این را هم بگویم که امام گاهی برای تسریع درکارها، پیام ها را بدون نقطه و سریع می نوشتند و به من می دادند که آن را بازنویسی کنم. نمونه هایی از آن را دارم که نشان می دهد این ادعاها [یعنی ادعای جعل کردن دستخط امام ازسوی احمدآقا] واهی است. احمد آقا نمی توانستند خیلی به امام شبیه بنویسند.» (ماهنامه یادآور، شماره اول، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی، صفحه ۵۸)

 اگر خواننده به این توضیح توجه کند به مطلب جالبی برمی خورد و آن اینکه می گوید: «خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟» براستی احمد خمینی چرا مایل بوده است بداند چگونه می توان خط آقای خمینی را تقلید کرد. در ضمن می دانیم که تاکنون در جایی درج نشده است که نامه به مشکینی را رسولی محلاتی نوشته است. دوم اینکه تاریخ نامه زمانی است که خمینی دچار سرطان بوده است و نامه در زمان حیاتش منتشر نشده است.

هاشمی رفسنجانی در اولین خطبه نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای چه گفت؟

gj78fgjh777

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما هاشمی رفسنحانی خامنه ای را بر احمد ترجیح داد زیرا آن زمان گمان می کرد براحتی می تواند خامنه ای را کنترل کند و تمام قدرت را در دست بگیرد. در پایان لازم است سخنان نماز جمعه ی آن زمان هاشمی رفسنجانی را از نظر خوانندگان بگذرانیم، تا نقش او را در این بازی بزرگ خاطر نشان کنیم. او در اولین خطبه ی نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای به رهبری چنین گفت:

«آقای خامنه ای، از لحاظ منطق، عقل، حساب و کتاب و شرع، بر کسی که این شرایط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی کار ما محکم است، چون ایشان مجتهد نافذ است. از لحاظ راهنمایی امام هم با نامه ای که خواندم و نکته هایی که نقل کردم، دست پری دارم. فقط می توانند از نظر قانون اساسی اشکال کنند، که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که این هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه ی امام در قانون اساسی چیزهایی را ندیده می گرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند! …»

خواننده محترم با خواندن این مطلب بهتر به نقش رفسنجانی پی می برد. او می خواست رئیس جمهور پرقدرتی باشد و با یک رهبر بی خاصیت بر ایران حکومت کند. اما بعد از مدتی خامنه ای دیگر نقشی را که رفسنجانی می خواست بازی نکرد و روابط پیچیده این دو فعلا به این وضعیت رسیده است که شورای نگهبان خامنه ای او را رد صلاحیت کرده است! آیا علی خامنه ای گمان می کند تاریخ را هم می توان تحریف کرد؟! آیا مردم فراموش خواهند کرد که خامنه ای، خلاف قانون اساسی و با نامه ی جعلی، رهبر مسلمانان جهان شد!؟ ولایت فقیه، خود جعلی بود در اسلام، و ولی فقیه هم همانطور که در بالا آمد، با جعل نامه ای به رهبری رسید. آیا رهبری او جعل در جعل نیست!؟ 


  • این مقاله اولین بار حدود ۱۵ سال پیش منتشر شد. و چند بار تکمیل شده است. از آنجا که این مطلب بدنبال یک حمله سایبری در سایت انقلاب اسلامی از بین رفته است دوباره درج می شود.