اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای

219730_939موضوع این نوشته برگی مهم از تاریخ ایران است. سعی بر این شده که در این یادداشت، ماجرای به رهبری رسیدن آقای خامنه ای به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارک در اختیار افکار عمومی گذاشته شود. بویژه اینکه نسل جوان ایران در جامعه ی استبدادزده، از حقایق بسیاری اطلاع ندارد، حقایقی که اطلاع به موقع از آنان می توانستند و می توانند در تصمیم گیری ها و حرکتها تعیین کننده باشند. لازم است در آغاز، برای درک ماجرایی که ۲۴ سال پیش بوقوع پیوسته است، چند نکته را به اختصار یاد آور شوم: 

وضعیت جسمانی آقای خمینی در ماه های آخر عمر

آقای خمینی، در ماههای آخر عمر بسیار ضعیف شده بود و رژیم، بیمارستان مجهزی در جماران دایر کرده بود که بتوان او را مداوا کرد. دختر آقای خمینی، خانم زهرا مصطفوی، وجود بیمارستان مجهز اختصاصی با یک تیم مجرب پزشکی در جماران را بعد از فوت آقای خمینی مورد تأئید قرار داد. در کتاب خاطرات، نوشته ی آقای منتظری، در این باره چنین می خوانیم:

“… همه ی اشکال ها بر سر این است که امام در این یکی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همانگونه که عرض کردم، قائم مقام وزیر وقت اطلاعات، آقای فلاحیان چنانکه از او نقل کردند، می گوید در این سال های آخر کارهایی را که با امام داشتیم با احمد آقا حل و فصل می کردیم، بقیه ی مسائل هم همینطور بود، سایر وزرا هم همینطور بودند، امام در این اواخر مریض بودند و با سفارش پزشکها ایشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند … “. (ص ۳۲۲، خاطرات آیت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی) 

وصیتنامه ی آقای خمینی

در انتهای وصیت نامه ی آقای خمینی، چنین آمده است:

«اکنون که من (خمینی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده و یا می شود، مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط من و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان، یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم … »

خمینی لازم دیده بود این تذکر را قبل از مرگ بدهد. طبق این وصیتنامه نقل قول از او برای اتخاذ یک تصمیم ممکن نبود همانطور که جلوتر خواهیم دید فردای مرگ او سفارشش زیر پا گذاشته می شود. 

مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی در زمان مرگ آقای خمینی

زمانی که سید علی خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب شد، قانون اساسی ای جاری همان قانون اساسی بود که در اول انقلاب به تصویب رسیده بود. بند ۵ قانون اساسی چنین بود:

” در زمان غیبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده ی فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتیکه هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشند، رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجدالشرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم متعهد آن می گردد.”

در اصل ۱۰۷ همان قانون اساسی نیز چنین آمده است:

“هر گاه یک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند”. و بالاخره اصل ۱۰۹ قانون اساسی شرایط و صفات رهبری را مشخص کرده بود:

  • ۱ ـ صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت
  • ۲ ـ بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری 

نامه ای از خمینی که از منتظری قبل از عزلش پس گرفته می شود

sssd56f4همانطور که مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر باید صاحب فتوا و مرجع باشد. حال با توجه به سه نکته بالا، روند رویدادها که به رهبر شدن خامنه ای انجامید را در نظر بگیریم:

۷ فروردین ۱۳۶۸ ـ آقای منتظری زیر فشار و تهدید از سمت جانشینی ولایت فقیه استعفا می دهد. این رویداد خود بسیار مفصل است که جهت جلوگیری از تطویل کلام، به آن در این یادداشت نمی پردازیم. تنها یک نکته را که در رابطه با بقیه ی مطلب است از کتاب خاطرات آیت الله منتظری نقل می کنیم که به موضوع این مقاله مرتبط است. ایشان در کتاب خود چنین آورده است:

“یک روز آقای سید سراج الدین موسوی، یک پاکتی از امام خطاب به من آورد که در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: «این نامه را پس از مرگ من باز کنید.» و من ( آقای منتظری) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اینکه آقای محمد علی انصاری، در تاریخ ۲۸ اسفند ماه ۶۷ آمد اینجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهید». من به آقای انصاری گفتم شما یک رسید بدهید، او یک رسید نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم.”

در آن نامه چه نوشته بود تا به امروز معلوم نیست. اما اگر خمینی نامه ای پیش منتظری گذاشته است که می خواهد بعد از مرگش خوانده شود نشان از اعتماد خمینی به منتظری می کند. اگر فقط جهت اعتماد بود خمینی نامه را پیش احمد خمینی می گذاشت پس گذاشتن نامه نزد منتظری یعنی گذاشتن نامه نزد جانشین خود. نتیجه اینکه تا اسفند ۶۷ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ آقای خمینی منتظری جانشین و معتمد او محسوب می شد. اما طرح کنار گذاشتن منتظری کلید خورده بود و او حدود ۱۰ روز بعد از اینکه نامه لاک و مهر شده را از او پس می گیرند، عزل می شود. 

۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی ۲۰ نفر را به عنوان اعضای «شورای بازنگری قانون اساسی» تعیین می کند و از مجلس می خواهد ۵ نفر دیگر به آنها اضافه کند.

۳ خرداد ۱۳۶۸ ـ آقای خمینی را عمل جراحی می کنند. دخترش گفت که تا قبل از مرگ ۵ بار دچار حمله قلبی شده بود. به احتمال قوی روز ۱۳ خرداد، آیت الله خمینی فوت می کند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸  ـ ساعت ۵ صبح خبر فوت آقای خمینی را منتشر می کنند.

۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ـ مجلس خبرگان، برخلاف قانون اساسی وقت، سید علی خامنه ای که صلاحیت افتا و مرجعیت نداشت را بعنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب می کند.

صحنه جالبی که ایرانیان از آن زمان بیاد دارند مربوط به نماز خواندن بر جنازه آقای خمینی بود. با اینکه مجلس خبرگان رهبر جدید خامنه ای را انتخاب کرده بود اما نماز را آیت الله گلپایگانی یکی از مراجع تقلید وقت می خواند و خامنه ای پشت سر او به نماز ایستاد. این صحنه بخوبی بیانگر عدم مشروعیت شرعی خامنه ای بود، “ولی امر مسلمین جهان” در نماز به فرد دیگری اقتدا می کرد.

جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای شورای بازنگری قانون اساسی طرح خود را بیرون می دهد. این طرح همان قانون اساسی فعلی است که در آن شرط «مرجع» بودن رهبر را برداشته و اختیارات بسیار وسیعی به او دادند. البته در متنی که این شورا بیرون داد، کلمه «مطلقه» در کنار ولایت فقیه وجود نداشت.  

در مجلس خبرگان چه گذشت

 بعد از مرگ آقای خمینی ماجرای تعیین رهبر در مجلس خبرگان بالا می گیرد و در حین بحث در این باره، هاشمی رفسنجانی یکباره نامه ای از خمینی خطاب به شورای بازنگری قانون اساسی را قرائت می کند. متن نامه منسوب به خمینی به مشکینی که در آنزمان رئیس مجلس خبرگان بود چنین است:

«پس از عرض سلام، خواسته بودید نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم. هر گونه آقایان صلاح دانستند، عمل کنند. من دخالتی نمی کنم. فقط در مورد رهبری، ما نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأئید خبرگان سراسر کشور، کفایت می کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا‏‎ً او مورد قبول مردم است. در اینصورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من این را گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعیت پافشاری کردند. من هم قبول کردم. من در آن هنگام می دانستم که این در آینده ی نه چندان دور، قابل پیاده شدن نیست. توفیق آقایان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

۹ اردیبهشت ۱۳۶۸، روح الله الموسوی الخمینی» 

لازم به یادآوری است که ۳ روز بعد از قرائت این نامه در مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ابراهیم امینی از استفتاء جمعی از مسلمانان لبنانی از آیت الله خمینی درباره رابطه رهبر و مرجع تقلید سخن می گوید که آیت الله خمینی به وضوح در آن فتوا بر عدم تفاوت مرجع تقلید جامع الشرایط و رهبر سیاسی تاکید کرده بود: 

ابراهیم امینی : «البته به یک استفتائی برخورد کردم که همین روزهای آخر بعضی ها ذکر کرده اند که آن استفتاء شاید مثلاً یک مقداری ظهور داشت در اینکه مرجعیت تقلید شرط در رهبر است. حالا من آن عبارت را هم می خوانم این تقریباً یک استفتایی است که ظاهراً لبنانی ها کرده باشند. استفتاء چند تا مطلب است از جمله این است که.

هل تفصلون بین المرجعیه الدینیه و القیاده السیاسیه و ان لا یکون المقلد غیر القائد.

این سؤال را از حضرت امام کرده اند، امام فرموده اند.

بسم الله الرحمن الرحیم. لا تفصیل بینهما و لیست ولایه القیاده السیاسیه الا للمجتهدالجامع لشرائط التقلید.

 البته اینجا تصریح نکرده اند که باید مرجع تقلید بالفعل باشد، ظاهراً اینجوری باشد اما می گوید به هر حال باید جوری باشد که جامع شرایط تقلید باشد یعنی به صرف یک مجتهد عادی شاید مثلا کافی نباشد یا مرجع تقلید بالفعل باشد. البته جلوترها از این مطلب جور دیگری استفاده می شد که نه حتماً باید مرجع بالفعل باشد اما با این برنامه های اخیر آدم یک مقداری شک می کند که واقعاً همین است یا حضرت امام میخواسته بفرماید که لازم نیست مرجع بالفعل باشد اما مجتهد جامع شرایط تقلید. البته این هست که جامع شرایط تقلید یکی از آن اعلمیت است. اگر جامع شرایط تقلیدشد خوب باید اعلم باشد ولا از غیر اعلم که نمی شود تقلید کرد. به هر حال ظهور بسیار قوی یا صراحتی دارد در اینکه باید مرجع باشد این مطلب را ایشان دراستفتائات فرموده اند.

نایب رئیس(سیدعلی خامنه ای)- چه تاریخی است؟

dfh456dfjh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

ابراهیم امینی- تاریخ ندارد، یا چون فتوکپی است شاید تاریخش معلوم نیست، به هر حال این فرمایشی است که امام در اینجا دارند. بنابراین به کتاب ولایت فقیه امام با کمال دقت من دو مرتبه هم مراجعه کردم هیچ چیزی در آن قسمت نداشت که به نظر من جالب هم بود. اما در این قسمت این هم هست».

لازم به یادآوری است که خمینی قبلا در کتاب خود – تحریر الوسیله، ج۱، ص ۴۸۳ نوشته بود که “در زمان غیبت ولی امر و سلطان عصر(عج) نایبان عام آن حضرت که فقهای جامع شرایط فتوی و قضاء هستند جانشینان آن حضرت در مقام اجرای سیاسات هستند”. 

حال ببینیم در مجلسی که خامنه ای را رهبر کرد چه گذشته بود. علی اکبر قریشی، عضو آن زمان مجلس خبرگان، ماجرای انتخاب شدن خامنه ای را اینچنین شرح داد (تیر ماه ۶۸، «کیهان» و دیگر مطبوعات ایران):

“وقتی قرار شد که رهبر جمهوری اسلامی مرجع نباشد، گفته شد چرا حاج احمد آقا فرزند امام رهبر نشود؟!  پس از صحبتهای موافق و مخالف، رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند شورا باشد. شورایی پیشنهاد شده از ۳ نفر مشکینی و موسوی اردبیلی و خامنه ای. رأی گرفتند، رأی نیاورد. بعد گفتند دو نفر دیگر، رفسنجانی و احمد خمینی هم به آن سه نفر اضافه شود و شورا پنج نفری شود. این پیشنهاد نیز ۴۴ رأی بیشتر نیاورد و رد شد. بالاخره رهبری شخص آقای خامنه ای پیشنهاد شد و ۶۱ رأی آورد!!!” 

براستی اگر خمینی خامنه ای را به عنوان جانشین خود منسوب کرده بود و یا خواستار بود که او جانشین شود چه نیازی به این رای گیریها بود؟ چرا احمد خمینی که از خواسته پدرش باید اطلاع داشته باشد، نامزد شد؟ و چرا رفسنجانی که بعد خاطره ای از خمینی برای تقویت کاندیداتوری خامنه ای نقل کرد، ساعت قبلش نامزد شده بود؟ جواب این سئوالها مشخص است و آن اینکه خمینی شخص مشخصی برای جانشینی در نظر نداشته است. در اینجا لازم است توجه خوانندگان را به این مطلب جلب کنم که احمد خمینی حتی مجتهد هم نبود، پس اگر نامه خمینی صحت داشت، چگونه ممکن بود رهبری احمد خمینی مطرح شود؟! آیا همین مسئله خود دلیلی بر جعلی بودن نامه منسوب به خمینی نیست؟! در اینجا لازم است گفته شود که احمد خمینی تمایل شدید داشت که جانشین پدرش شود و حتی گفته شده است مقدار زیادی پوسترهای او را چاپ کرده بودند، اما او موفق نشد نظر خبرگان را جلب کند و به این علت بود که پیشنهاد شورای رهبری داده شد که در یکی از پیشنهادها او یکی از اعضای آن بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی چشم به ریاست جمهوری دوخته بود و با توجه به اینکه بر اختیارات رئیس جمهوری در قانون اساسی جدید افزوده و پست نخست وزیر هم حذف شده بود، او گمان می کرد که با وجود رهبری آلت دست می تواند تمامی قدرت را در دست داشته باشد. از اینرو بعد از اینکه طرح شورایی کردن رهبری به نتیجه نمی رسد به کمک خامنه ای می آید و برای اینکه رای به او مسلم شود رفسنجانی خاطره ای را از خمینی نقل می کند و احمد خمینی که دیگر امیدی به رهبر شدن نداشت نیز دخالت می کند. نقل این خاطره ها برای تعیین رهبر، بدون سند و مدرک و خلاف وصیتنامه آقای خمینی بود. در اینباره در سایت رسمی خامنه ای می خوانیم:

dfjh45djh564h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

“آقای هاشمی رفسنجانی در یکی از سخنان خود، با اشاره به نخستین جلسه ای که برای حل مشکل قائم مقام رهبری در محضر امام برگزار شده بود و در آن جلسه سران سه قوه، حاج احمد آقا خمینی و آقای مهندس میرحسین موسوی (نخست وزیر وقت) هم حضور داشتند، می گوید:”رهبری آیه الله خامنه ای را اولین بار امام مطرح فرمودند، در حالی که هیچ کدام از ما اساساً تصوری از این موضوع نداشتیم!”

ایشان همچنین اضافه می کند: “مسأله دوم ما این بود که کسی را [برای رهبری بعد از امام] نداشتیم. یکی از بحث ها، همان جا همین بود که در آن جلسه ما گفتیم که خوب چه کسی؟ ما که آقایان را می شناسیم، ما که علمأ را می شناسیم، ما که همکارانمان را می شناسیم، چنین چیزی نمی شود. در آن جلسه بود که ایشان (امام خمینی ره) فرمودند: «همین آقای خامنه ای»، به هر حال اولین بار امام فرمودند، ما اصلاً چنین تصوری نداشتیم، برای ما که غیرمنتظره بود و برای شخص رهبری هم اصلاً شوک آور بود.» [هاشمی رفسنجانی، خطبه های نماز جمعه تهران، ۷ آذر ۱۳۷۶].

همچنین احمد خمینی، در حضور خبرگان گفت: “وقتی حضرت آیه الله خامنه ای در سفر به کره شمالی بودند، امام گزارش های آن سفر را از تلویزیون می دیدند، آن منظره دیدار از کره، استقبال مردم یا سخنرانی ها و مذاکرات ایشان در آن سفر خیلی برایشان جالب بود و فرموده بودند: «الحق که ایشان شایستگی رهبری را دارند.»”

اما اگر این خاطره ها درست بودند و نظر خمینی خامنه ای بوده است چرا ۳ بار در مجلس خبرگان رای گیری شد؟ چرا احمد خمینی نامزد رهبری بود و چرا جمع سه نفری و سپس ۵ نفری را می خواستند رهبر کنند و چرا این خاطره ها از همان اول نقل نشد؟ خصوصا اینکه چند ماه قبل از آن، آقای خمینی به خامنه ای در مسئله اختیارات ولی فقیه در مورد حکم حکومتی تشر زده بود.

 خانم زهرا مصطفوی دختر آقای خمینی در دفاع از آقای رفسنجانی بعد از رد صلاحیت او در نامه ای بعد از ۲۴ سال در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ نوشت: «همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.» و بدنبال گفته ایشان سردار محسن رشید، رئیس سابق دفتر مطالعات و تحقیقات سپاه در وبلاگ شخصی خود در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۲ مدعی شد که اسم موسوی اردبیلی هم از سوی خمینی برای رهبری برده شده است! این گفته ها بخوبی بیانگر این است که خمینی شخص خاصی را برای جانشینی معرفی نکرده بود و این ادعا که طی ۲۴ سال در مطبوعات از دختر خمینی نقل می شده و او تاکنون درباره آن سکوت کرده بود اکنون بگفته خودش حقیقت نداشته است و همین روایت جدید خانم زهرا مصطفوی نیز بعد چند روز توسط محسن رشید باز هم تغییر کرد! 

آقای خمینی به خامنه ای اعتراض می کند

f6gjh45fghj456

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

با نامه جعلی و نقل ایندو خاطره خامنه ای به رهبری انتخاب می شود. اما آقای خمینی چند ماه قبل از فوتش در نامه ای علنی به خامنه ای بشدت اعتراض می کند. او در تاریخ ۱۶ دى ۱۳۶۶ یعنی ۴ ماه قبل از مرگ، به خامنه ای که در باره حکم حکومتی نظری مخالف خمینی داشت، می نویسد:

“از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مى‏شود که شما حکومت را که به معناى ولایت مطلقه‏اى که از جانب خدا به نبى اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم-  واگذار شده و اهمّ احکام الهى است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمى‏دانید و تعبیر به آنکه اینجانب گفته‏ام حکومت در چهارچوب احکام الهى داراى اختیار است، بکلى برخلاف گفته‏هاى اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حکومت در چهارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- یک پدیده بى‏معنا و محتوا باشد و اشاره مى‏کنم به پیامدهاى آن، که هیچ کس نمى‏تواند ملتزم به آنها باشد…..باید عرض کنم حکومت، که شعبه‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم مى‏تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و مى‏تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند. آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته مى‏شود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مى‏کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، که مزاحمت نمى‏کنم. “

اگر خمینی خامنه ای را برای پست ولایت فقیه در نظر داشت، آیا علنی می نوشت که او ولایت فقیه را نفهمیده است؟ در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که از نامه بالا مشهود است حکم حکومتی و ولایت مطلقه فقیه را آقای خمینی بود که در ایران عمل و مطرح کرد و نه آقای خامنه ای. این خمینی بود که فقیه را بالاتر از قانون اساسی می دانست و خامنه ای تنها دنباله رو اوست. 

ماجرای مراجعه آقای بنی صدر به متخصصین خط

6f5g4jh444h

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

بعد از انتخاب خامنه ای توسط مجلس خبرگان برطبق نامه ی منسوب به آقای خمینی، در خارج از کشور در هفته اول تیر ماه، آقای ابوالحسن بنی صدر، دستنویس نامه آقای خمینی به مشکینی که در روزنامه ها چاپ شده بود را به همراه دستخط دیگری از او که چند ماه قبل از آن نامه نوشته شده بود (شعری که او به دست خود نوشته بود) و همچنین دستخط احمد خمینی را به یک وکیل پایه یک دادگستری فرانسه می دهد تا از کارشناسان بین المللی خط مربوط در وزارت دادگستری فرانسه، درباره ی دستخط آیت الله خمینی تحقیق شود. وکیل دادگستری که حاضر نبود نامش فاش شود، برای اطمینان به دو خط شناس رسمی و بین المللی مراجعه می کند. پاسخ هر دو خط شناس، شکی باقی نمی گذاشت! هر دو بر این نظر بودند که نامه ی نوشته شده: “مسلماً دستخط آیت الله خمینی نیست!” و نیز “به احتمال زیاد، نامه را احمد خمینی نوشته است!”. آنها معتقد بودند که کسی که نامه را نوشته حدود سی سال از سن آقای خمینی باید کمتر داشته باشد! البته اختلاف آنقدر زیاد است که کافی است خوانندگان محترم به دو دستخط زیر توجه کنند:   

با دیدن دو دستخط درمی یابیم که اولی را شخصی مسن نوشته است زیرا خط روان نیست و کلمه ها شکستگی دارند. اما دستخط دوم روان و بدون شکستگی است زیرا آنرا احمد خمینی نوشته است.

بعد از آنکه وکیل فرانسوی گزارش خط شناسان را به آقای بنی صدر داد، ایشان همانزمان در چند مصاحبه با رادیوهای فارسی زبان، موضوع جعلی بودن نامه ی منسوب به آقای خمینی را عنوان می کنند. یکی از مصاحبه ها با روزنامه ی معتبر «لوموند» انجام شد.

خبرنگار لوموند بعد از کسب اطمینان کامل از قضیه چنین نوشت(روزنامه فرانسوی لوموند ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۹ معادل ۷ مرداد ۶۸):

” … تعیین حجهَ الاسلام خامنه ای به عنوان رهبر، بر خلاف قانون اساسی بود. همه ی دنیا می دانست که وی دارای هیچیک از صفاتی نیست که اصل ۵ قانون اساسی ایران، برای رهبر قرار داده است. بدینسان انتصاب خامنه ای زوری بود! شاید به پرهیز از خلأ سیاسی توجیه می شد. امروز میدانیم که این امر بدون «جعلی» که «رفسنجانی» در فردای مرگ امام در جلسه ی فوق العاده ی مجلس خبرگان کرد، شدنی نبود. در این جلسه که با شتاب تمام تشکیل داده بود، رئیس مجلس دستنویسی از امام را به مجلس نشان دادند که به تاریخ ۲۸ آوریل ۱۹۸۹ به آیت الله مشکینی نوشته شده بود … ، جعلی بودن نامه را خط شناسان پاریسی تصدیق کردند. خط شعر آیت الله خمینی و نامه ها را رئیس جمهور سابق، بنی صدر در اختیار کارشناسان قرار داد و آنها تصدیق کردند که نامه به مشکینی را شخصی نوشته است که دست کم ۳۰ سال جوانتر از نویسنده ی خطی بوده که شعر را نوشته است. کارشناسان دو خط، یکی خط نامه ی آیت الله خمینی به مشکینی و دیگری خطی از آقای احمد خمینی را سخت مشابه یافتند! … “.     

دو اتفاق دیگر که جعلی بودن نامه را تاکید می کرد

gh888gh

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما ماجرا به اینجا ختم نشد، دو موضوع دیگر پیش آمد که دیگر کوچکترین شکی برای گردانندگان روزنامه فرانسوی لوموند باقی نگذاشت و نور جدیدی بر حقیقت تاباند. اولین ماجرا مربوط به واکنش سفارت ایران در فرانسه بود. پس از درج مقاله ی روزنامه ی لوموند، سفارت ایران در فرانسه، به روزنامه فرانسوی لوموند شدیداً اعتراض می کند. روزنامه لوموند که از جهت کار کارشناسان خط شناس مطمئن بود به سفارت ایران پیشنهاد می دهد که اگر اعتراضی دارند، به دادگاه شکایت برند تا ماجرا در دادگاه حل شود. اما سفارت ایران که می دانست در صورت به دادگاه رفتن، آبروریزی بسیار بزرگی برای حاکمیت ایران پیش خواهد آمد، از اینکار سر باز زد و دیگر سخنی در اینباره نراند و اعتراض خود را به روزنامه لوموند پیگیری نکرد. موضوع تهدید روزنامه لوموند به دادگاه در همان زمان در نشریه بنی صدر به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۸ درج شد.  

ماجرای دوم، مدتی بعد از اعتراض سفارت ایران پیش آمد. ژان گراس، مخبر وقت روزنامه لوموند، هادی غفاری را در یمن ملاقات می کند و موضوع جعلی بودن نامه خمینی را با او مطرح می کند. به گفته ی ژان گراس، هادی غفاری که از مقاله لوموند بی خبر بود، از اینکه او (ژان گراس) از جعلی بودن نامه اطلاع داشت، بسیار متعجبانه از ژان گراس می پرسد: «شما از کجا اطلاع پیدا کردید؟!» این عکس العمل هادی غفاری دیگر کوچکترین شکی در جعلی بودن نامه ی منسوب به آیت الله خمینی باقی نمی گذاشت. هر دو موضوع را آقای ژان گراس خبرنگار معروف لوموند برای آقایان احمد سلامتیان و ابوالحسن بنی صدر تعریف کرده است که در یکی از آن جلسات اینجانب نیز حضور داشتم.

 لازم به یاد آوری است که آقای منتظری در کتاب خاطرات خود مورد دیگری را از جعل نامه به دست می دهد. مسئله، مربوط به نامه توهین آمیز منسوب به خمینی به تاریخ ۶ فروردین ۶۸ خطاب به آقای منتظری است. در صفحه ی ۳۳۱ کتاب ایشان چنین می خوانیم :

” … پس از سر و صداها در مجلس ، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق ( ۶ فروردین ۶۸ ) خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد، ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمد آقا مقایسه کرده اند، اظهار می دارند که خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد، حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عند الله … “.

با توجه به داه های بالا آیا برای کسی شکی باقی میماند که:

۱ ـ خامنه ای خلاف قانون اساسی آن زمان به رهبری منصوب شد!

۲ ـ برای توجیه کار خلاف قانون اساسی و عوض کردن قانون اساسی و موجه جلوه دادن رهبری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی به کمک احمد خمینی، از آیت الله خمینی نامه جعل می کنند! البته این نامه را ممکن است احمد برای خود جعل کرده باشد و ما اطلاع لازم را در اینباره نداریم.

و بالاخره جالب است که اشاره ای به گفته های حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی هم که از اعضای اصلی دفتر خمینی بوده را در باره نوشتن نامه های خمینی بیندازیم. او این توضیحات زیر را در پاسخ به اعتراضات نهضت آزادی نسبت به نامه ای دیگر منسوب به آقای خمینی داده است و البته درباره نامه به مشکینی چیزی نمی گوید. آقای محلاتی چنین می گوید:

«یک روز امام هر دوی ما [منظور، آقای رسولی و آقای شرعی است] را خواستند و در حضور آقای شرعی فرمودند: “من این آقای رسولی را بزرگش کرده ام و باید اینجا پیش ما باشد، چون هم به انشای من وارد است و هم خطش به من شبیه است.” لذا امام تأکید داشتند که بسیاری از اجازات و پیام هایشان را من بنویسم. متن اجازات که مشخص و کاملاً شبیه به هم بود و در صحیفه امام چاپ شده. … پیام ها را خود امام با دقت زیادی می نوشتند، منتهی چند علت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می رسید، با جنس ها و رنگ های مختلف استفاده می کردند. در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویسی شوند. مثلاً یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم. یک روز عصر بود احمدآقا دستخط امام را آورد تا من استنساخ کنم. گاهی هم آقای رحیمیان که خط خوبی دارند، پیام ها را می نوشتند. … حتی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید. پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ … این را هم بگویم که امام گاهی برای تسریع درکارها، پیام ها را بدون نقطه و سریع می نوشتند و به من می دادند که آن را بازنویسی کنم. نمونه هایی از آن را دارم که نشان می دهد این ادعاها [یعنی ادعای جعل کردن دستخط امام ازسوی احمدآقا] واهی است. احمد آقا نمی توانستند خیلی به امام شبیه بنویسند.» (ماهنامه یادآور، شماره اول، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی، صفحه ۵۸)

 اگر خواننده به این توضیح توجه کند به مطلب جالبی برمی خورد و آن اینکه می گوید: «خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟» براستی احمد خمینی چرا مایل بوده است بداند چگونه می توان خط آقای خمینی را تقلید کرد. در ضمن می دانیم که تاکنون در جایی درج نشده است که نامه به مشکینی را رسولی محلاتی نوشته است. دوم اینکه تاریخ نامه زمانی است که خمینی دچار سرطان بوده است و نامه در زمان حیاتش منتشر نشده است.

هاشمی رفسنجانی در اولین خطبه نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای چه گفت؟

gj78fgjh777

برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما هاشمی رفسنحانی خامنه ای را بر احمد ترجیح داد زیرا آن زمان گمان می کرد براحتی می تواند خامنه ای را کنترل کند و تمام قدرت را در دست بگیرد. در پایان لازم است سخنان نماز جمعه ی آن زمان هاشمی رفسنجانی را از نظر خوانندگان بگذرانیم، تا نقش او را در این بازی بزرگ خاطر نشان کنیم. او در اولین خطبه ی نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای به رهبری چنین گفت:

«آقای خامنه ای، از لحاظ منطق، عقل، حساب و کتاب و شرع، بر کسی که این شرایط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی کار ما محکم است، چون ایشان مجتهد نافذ است. از لحاظ راهنمایی امام هم با نامه ای که خواندم و نکته هایی که نقل کردم، دست پری دارم. فقط می توانند از نظر قانون اساسی اشکال کنند، که شرط مرجعیت را از قانون اساسی حذف کرده اند، که این هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند که ما با اجازه ی امام در قانون اساسی چیزهایی را ندیده می گرفتیم. این چیز تازه ای نیست که بگویند! …»

خواننده محترم با خواندن این مطلب بهتر به نقش رفسنجانی پی می برد. او می خواست رئیس جمهور پرقدرتی باشد و با یک رهبر بی خاصیت بر ایران حکومت کند. اما بعد از مدتی خامنه ای دیگر نقشی را که رفسنجانی می خواست بازی نکرد و روابط پیچیده این دو فعلا به این وضعیت رسیده است که شورای نگهبان خامنه ای او را رد صلاحیت کرده است! آیا علی خامنه ای گمان می کند تاریخ را هم می توان تحریف کرد؟! آیا مردم فراموش خواهند کرد که خامنه ای، خلاف قانون اساسی و با نامه ی جعلی، رهبر مسلمانان جهان شد!؟ ولایت فقیه، خود جعلی بود در اسلام، و ولی فقیه هم همانطور که در بالا آمد، با جعل نامه ای به رهبری رسید. آیا رهبری او جعل در جعل نیست!؟ 


  • این مقاله اولین بار حدود ۱۵ سال پیش منتشر شد. و چند بار تکمیل شده است. از آنجا که این مطلب بدنبال یک حمله سایبری در سایت انقلاب اسلامی از بین رفته است دوباره درج می شود.

این مطلب را به اشتراک بگذارید
  • Twitter
  • Facebook
  • Google Reader
  • Tumblr

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *