بایگانی ماهیانه: ژانویه 2014

واکاوی سیاست اتمی ایران از دید حقوق بشر

Plasma-lamp_2وقتی سخن از حقوق بشر در ایران می شود در اولین واکنش یاد اعدامی ها، زندانیان سیاسی، تبعیدیها، محرومان مختلف و تبعیضهای رنگارنگ رژیم می افتیم و احکام اعدام، زندان و تبعید و تبعیض رژیم حاکم را محکوم می کنیم. اما نیک روشن است که رسیدگی به حقوق انسان تنها محدود به این امور هر چند مهم نمی شود. گاه می شود برخی از تصمیمهای سیاسی کلان حاکمان بدون اینکه توجه دقیقی به آن شود، بهای سنگینی به مردم تحمیل می‌کند و باعث می شود مردم از حقوق انسانی و ملی خود محروم شوند. هدف این تصمیمها نه احقاق حقوق مردم بلکه تثبیت قدرت حاکمان است. سیاست اتمی ایران از آغاز چنین روندی را داشته است. ایران و مردم ایران بخاطر سیاستهای اتمی ویرانگر هزینه های بزرگی پرداخته اند. از نظر مادی تخمین زده می شود که بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار مستقیما به اقتصاد ایران ضرر وارد آمده است،i افزون بر آن نسلی بخاطر تحریمها از بسیاری از امکانات محروم شده، موج فرار مغزها از ایران در این سالها تشدید شده، فقر و فسادی بزرگی بر جامعه سایه افکنده و بالاخره زحمات متخصصان و مهندسان و کارگران ایرانی که اکثریت آنها با انگیزه پیشرفت کشور در صنایع اتمی تلاش کرده اند، به بازی گرفته شده است. همه این مصائب از جمله نتیجه سیاست اتمی ضد حقوق بشری و ضد حقوق ملی آقای خامنه ای است. سیاستی که در این ده سال، هر روز آرام و بی صدا قربانی گرفته و هنوز با ماسک فریب پیش می رود. حتی زمانی که در ژنو تسلیم شدند باز هم به سیاست فریب ادامه می دهند و مدعی می شوند: «جهان حق مردم ایران را در توافقنامه ژنو بازشناخت»!ii

پیشتر در مقاله های متعدد سیاستهای فریب رژیم در مورد “نیاز ایران به تامین انرژی از طریق هسته ای”، “نیاز به صنعت غنی سازی” و نیاز “به راکتور آب سنگین اراک” را توضیح داده ام.iii,iv نیازهایی که همگی ساخته سیاست فریب بوده است. فریبکاری قدرتهای خارجی برای سوء استفاده هر چه بیشتر از موقعیت، با گفتن اینکه “ایران تا اندی دیگر بمب اتمی می سازد” را نیز به تفصیل توضیح داده امv,vi، اما در این نوشته روی سخن با فعالان سیاسی، روشنفکران و فعالان حقوق بشری است که برخی از آنها در این موضوع به مسئولیت خود توجه کافی مبذول نداشته اند. در اینجا به مهمترین و رایج ترین شعاری که رژیم در باره سیاستهای اتمی اش انتخاب کرده است، می پردازم و از دید حقوق بشر شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» را مورد بررسی قرار می دهم. شعاری که نه تنها رژیم حاکم به تکرار از آن استفاده کرده و می‌کند بلکه حتی بخشی از مخالفان حاکمیت و فعالان حقوق بشری نیز این شعار را یا به کل پذیرفتند و یا برای تخفیف دادن آن گفته‌اند: «بله، انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم». اما واقعیت کدام است و آیا «انرژی اتمی» حق است؟

در هیچ کجای جهان “داشتن انرژی هسته‌ای” نه تنها حق مسلمی نیست بلکه حق نیز نیست. در سه کلمه “حق”، “مسلم” و “ما” فریب نهفته است. انرژی اتمی حق نیست زیرا افزون بر‌ اینکه بعنوان انرژی آلاینده، می تواند ناحق هم به شمار برود، آنچه حق است، حاکمیت مردم و تعیین انتخاب از سوی آنهاست. پس اگر حتی مردم یا منتخبان آزاد آنها رأی به استفاده از انرژی اتمی بدهند، باز هم موضوع انتخاب مردم حق محسوب نمی شود زیرا هر انتخابی می‌تواند درست یا نادرست باشد، آنچه که حق محسوب می شود حق حاکمیت مردم است. به سخن دیگر، در بهترین صورت اگر مردم ایران در رفراندومی [ابراز حاکمیت بطور مستقیم] یا از طریق نمایندگان منتخب خود در یک انتخابات آزاد [ابراز حاکمیت بصورت غیر مستقیم]، تصمیم به استفاده از انرژی هسته‌ای بگیرند و حکومت تصمیم آنها را به اجرا بگذارد، حاکمیت و پروسه انتخاب آزادانه مردم حق محسوب می شود، نه انرژی هسته‌ای. از این‌رو گفتن اینکه انرژی هسته ای حق و آنهم حق مسلم است، ضد حق است. “مسلم” یعنی درباره این حق نمی توان حتی گفتگو یا کم و زیادی کرد زیرا “مسلم” است! در اصل، کلمه “مسلم” در این شعار برای سرکوب کاربرد دارد زیرا جرائت زیادی می خواهد کسی در برابر حقی که “مسلم” شمرده می شود، بایستد یا با آن مخالفت کند. کلمه سوم در این شعار ضمیر “ما” است، از آنجا که این “ما” در مقابل قدرتهای خارجی بکار برده می‌شود، ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران، معنی می دهد. بکار بردن این کلمه در این شعار، ادعایی را واقعیت و حقیقت جلوه می‌دهد و القا می کند که کس، گروه یا کسانی که این شعار را می دهند بیانگر نظر ملت یا اکثریت ملت ایران هستند که این فریبی بزرگ است زیرا در مورد برنامه هسته ای ایران هرگز نظری از مردم ایران پرسیده نشده است.
بدین‌ترتیب، حاکمیتی که هرگز اجازه نداده است مردم در جریان سیاستهای هسته‌ای قرار بگیرد و حتی سیاسیون درون حاکمیت نیز حق بحث در باره آن‌ را ندارند و کوچکترین اطلاع رسانی در این باره نکرده و تنها بعد از تسلیم در ژنو مقدار کمی درباره کم و زیاد سیاست اتمی ایران سخن گفته می شود، با این شعار بر جای ملت ایران یا حداقل اکثریت ملت ایران می‌نشیند و بنام آنها سیاست ویرانگر خود را پیش می‌برد. سیاستی که از دید اینجانب بخاطر هزینه‌های انسانی و مادی بسیار عظیمی که به بار آورده‌ است، یکی از مهمترین سیاستهای ضد بشری ۱۰ سال اخیر رژیم جمهوری اسلامی بوده ‌است.

از این‌رو این شعار از آغاز فریبی بود که به آن، بگونه‌ای بایسته و شایسته رسیدگی نشد. پوششی بود برای پنهان کردن حقایقی که گفتنی نبودند. اندک بودند کسانی که از آغاز به این امر توجه کردند. براستی آیا کسی به یاد دارد که رژیم جمهوری اسلامی درباره موضوع دیگری جز اتم، از اصطلاح “حق مسلم ما” استفاده کرده‌ باشد؟ آیا کسانی که برای تخفیف دادن شعار رژیم می‌گفتند: «بله، حق مسلم ماست اما ما حقوق دیگر نیز داریم»، ضد حق دست ساخت رژیم را حق نمی‌گردانند و نمی‌باورانند؟ درحقیقت، با این گفته خود، با پذیرفتن قسمت اول جمله (شعار رژیم) بعنوان حق، ضد حق را پذیرفته و کار ناصواب رژیم را در شمار حقهای دیگر قرارمی‌دهند. آنچه درباره این شعار اشاره شد، حتی اگر تحلیل من در رد سیاستهای  اتمی ایران، درست نباشد و سیاست حاکمان مورد قبول باشد باز هم صدق می کند یعنی این شعار دولتی از دید حقوق بشری خطاست و انرژی هسته ای نمی تواند “حق مسلم ما” باشد.

از این‌ رو در زمینه سیاستهای اتمی رژیم و همچنین برخورد قدرتهای خارجی با آن شفاف سازی و اطلاع رسانی صحیح و خارج از حب و بغض‌های سیاسی از جمله وظیفه ای برای پیشبرد حقوق بشر در ایران است. بسیار متاسفم که در این باره بسیار کم گفته می شود و بسیار کم نوشته می شود. در آنچه مربوط به فرد فرد مردم ایران می شود، مسئله اساسی این است که هرگز با کسانی که بخاطر منافع سیاسی خود، بحرانهای عظیم بوجود آورده اند، برخورد نکرده ایم و به محض اینکه به هر نوعی تظاهر کرده‌اند که می‌خواهند به بحران پایان دهند برایشان دست هم زده ایم! مسلما منظور، انتقامگیری و فردی کردن مسئله نیست، بلکه رسیدگی و ریشه یابی مسائل و شفاف کردن آنهاست تا راه حل مناسب برای جامعه شناخته شود، و در آینده بنوعی دیگر دچار بحران دیگری نشویم. براستی اگر روزی که گروگانهای امریکایی آزاد شدند، بجای اینکه بگوییم: «الان وقت چرتکه انداختن نیست»،vii می پرسیدیم چرا بعد ۴۴۴ روز آزاد شدند و این “مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی” چقدر برای ایران هزینه داشته است؟ و اگر روزی که آقای خمینی جام زهر را نوشید و مجبور شد قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس با عراق را بپذیرد، بجای اینکه دل خوش کنیم که جنگ پایان یافته است، می پرسیدیم چرا الان؟ آیا قبلا فرصتهایی برای پایان جنگ فراهم شده بود؟ اگر آری، آنها کدامها بودند و چرا از آنها استفاده نکردند؟ چرا ۸ سال طول کشید و چه میزان به ایران زیان وارد شد و چه کسانی مسبب ادامه این جنگ بودند، دچار بحران اتمی نمی شدیم. اکنون نیز درباره بحران حاضر بجای سپردن سکان سیاست بدست حاکمان و در انتظار نشستن و یا دست زدن برای آقایان خامنه ای و رفسنجانی و روحانی که خود عامل بوجود آمدن وضعیت امروز ایران هستند اگر به اصل و ریشه مسئله نپردازیم فردا باز هم با بحران دیگری روبرو خواهیم شد !براستی هیچ سیاستی بر اساس دروغ و فریب بنفع مردم و حقوق مردم پیش نرفته است و اینگونه سیاستمداری به غیر از بن بست به جایی دیگری راه نخواهد برد. حق دانستن، حق سئوال کردن، حق انتخاب و تعیین سرنوشت از حقوق ما هستند، آیا در سیاست اتمی از  این حقوق خود استفاده کرده ایم؟ چرا؟

منابع

۱. http://www.youtube.com/watch?v=yswHPLR22Fc

۲.در اینمورد به پیام آقای روحانی به آقای خامنه ای مراجعه کنید http://www.tabnak.ir/fa/news/359789/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DA%98%D9%86%D9%88-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8

۳.http://news.gooya.com/columnists/archives/139171.php

http://news.gooya.eu/columnists/archives/112812.php 

http://news.gooya.eu/columnists/archives/113110.php

۴. https://soundcloud.com/a-banisadr/mostafavi-92-05-24

۵. http://news.gooya.com/politics/archives/2013/10/169203.php

۶. یک نمونه از اینگونه تحریفات و تبلیغات : ایران در آخرین مرحله تولید بمب اتم، تیتر روزنامه ماریف به زبان عبری، ۲۵ آوریل ۱۹۸۴
‘Iran in final stage of production of nuclear bomb:’
Maariv headline، April 25، ۱۹۸۴ — in Israel.

۷. ناگفته​های صادق طباطبایی درباره حواشی اشغال سفارت آمریکا، نقش رجایی و نبوی در شکست مذاکرات ایران با کارتر و تاثیر بیت آیت الله منتظری در عدم پیگیری وضعیت امام موسی صدر
http://www.khabaronline.ir/detail/256047

انتشار نامه‌های آیت‌الله منتظری در سال ۶٧ و واکنش‌های غیر انسانی

gfhgfjjjjربع قرن از کشتار بزرگ زندانیان سیاسی می‌گذرد. هنوز بعد از گذشت این مدت زمان طولانی، با اینکه موضوع مربوط به قتل حداقل چهار هزار انسان اسیر می‌شود بسیاری از زوایای این کشتار وحشیانه در ابهام قرار دارد. در این یادداشت کوتاه، بخش کوچکی از حوادثی که در زمان افشای این فاجعه ملی شاهدش بودم را برای هموطنان نقل می‌کنم.

قبل از هر چیز مهم است بدانیم که در آن زمان دسترسی به اطلاعات بسیار مشکل بود. سال‌های ۶۰، سال‌های اختناق شدید و سال‌های جنگ بود. نه اینترنت وجود داشت، نه تلفن موبایل و نه ایمیل. تازه با دستگاه فاکس آشنا شده بودیم که  هزینه بسیار بالایی داشت. حتی تلفن زدن به ایران کار بسیار مشکلی بود.

برای فردی مثل من که در فرانسه زندگی می‌کردم و شرایط مالی خوبی نداشتم بهای تلفن به ایران دقیقه‌ای ۲۰ فرانک یعنی چیزی حدود سه و نیم یورو بود. یک مکالمه پنج دقیقه‌ای حدود ۲۰ یورو خرج داشت مبلغی که با آن اکنون می‌توان به طور نامحدود با تمام کشورهای غرب صحبت کرد! گاه می‌شد حتی ماه‌های متمادی کوچک‌ترین خبری از خانواده در ایران نداشتیم.

شاید برای جوانان امروز اینها غیرقابل باور باشند اما باید خود را در شرایط آن زمان قرار داد. در اصل بهترین راه تماس همان نامه‌نگاری و تماس‌های تلفنی بود هر چند که نامه‌ها و تلفن‌ها نیز کاملاً کنترل می‌شدند اما به هرحال تنها وسایل اطلاع‌رسانی از داخل ایران بودند. میزان رفت و آمد ایرانیان بین خارج و داخل هم ناچیز بود و همه درها بسته بود.

اکنون بعد از سال‌ها می‌دانیم اعدام گسترده زندانیان سیاسی از روز ششم مرداد ۱۳۶۷ شروع شد. با وجود جو شدید سانسور و اختناق حدود یکماه بعد خبرهایی درباره موج اعدام به دست نشریه انقلاب اسلامی رسید. اولین بار در تاریخ هفتم شهریور ۶۷ در شماره ۱۸۴ نشریه انقلاب اسلامی در هجرت خبر اعدام‌ها منتشر شد.

در خبر آمده بود: «تعداد اعدام شدگان ۵۰۰ نفر بوده و از هواداران مجاهدین و گروه‌های چپ بوده‌اند».

از آنجا که به منبع اطلاع دهنده از ایران اطمینان وجود داشت در نشریه این توضیح هم نوشته شده بود: «اعدام‌ها محرز هستند اما درباره تعداد و گرایش‌های سیاسی منتظر اطلاعات دقیق‌تر هستیم». اکنون می‌دانیم که کشتار زندانیان در تاریخ انتشار این خبر پایان نیافته بود و اعدام‌ها تا نیمه شهریور ادامه پیدا کرده بودند که در سری آخر یعنی در شهریور ماه بیشتر مارکسیست‌ها را اعدام کرده بودند.

خبر کامل‌تر درباره اعدام‌ها در ۱۸ مهرماه سال ۶۷، یعنی یکماه بعد از پایان اعدام‌های گسترده در نشریه انقلاب اسلامی درج شد و برای اولین بار از نامه اعتراضی آیت‌الله منتظری سخن به میان آمد. در تاریخ ۱۸ مهرماه ۱۳۶۷ تیتر «موج اعدام‌ها رویه اعتراض‌آمیز منتظری و روحانیون» در شماره ۱۸۷ نشریه مشاهده می‌شود.

CopieRooznameh1

برای دیدن اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

در خبر مربوطه آمده بود که بنابر اطلاع داده شده توسط مرحوم آقای علی بابایی ـ که در آغاز انقلاب رئیس دفتر آیت‌الله طالقانی بود و بعد از «کودتای خرداد ۶۰» مجبور به ترک وطن شده بود و در آلمان اقامت داشت ـ شمار اعدام‌شدگان بالغ بر دو هزار و ۵۰۰ نفر است و خبر اضافه کرده که منتظری به خمینی نامه نوشته است و مضمون بخشی از نامه هم در خبر آمده است بدون اینکه سندش ارائه شود.

از آن زمان اخبار جدیدتری منتشر شدند اما هنوز به دنبال نامه‌های آیت‌الله منتظری بودیم. دو ماه بعد در شماره ۱۹۱ به تاریخ ۱۴ آذر تیتر اول نشریه چنین شد: «ملاتاریا در خون جنایت‌هایش فرو می‌غلطد»، و اولین لیست از اعدامیان منتشر شد.

در شماره ۱۹۴ به تاریخ ۲۶ دی ماه خبر «دو نامه از منتظری در مخالفت با اعدام‌ها» درج شده است. اما نوشته شده بود که «تا این زمان متن نامه‌ها بدست ما نرسیده است». با اینکه این اخبار به دست ما رسیده بود اما هنوز اطمینان کامل از میزان کشتار نداشتیم. تا اینکه معجزه‌ای در اسفند سال ۱۳۶۷، یعنی هفت ماه بعد از شروع اعدام‌های وسیع در زندان‌های ایران، رخ داد و آقای بنی‌صدر ما را از رسیدن نامه‌ای مهم مطلع کرد. نامه‌ای بدون اسم فرستنده از ترکیه به همراه سه نامه اعتراضی از سوی آیت‌الله منتظری درباره اعدام‌ها به دست آقای بنی‌صدر رسیده بود.

نویسنده که هنوز اسم او بر ما معلوم نیست خطاب به آقای بنی‌صدر نوشته چنین بود: «از این نامه‌ها در حمایت از حقوق ایرانیان آن طور که صلاح می‌دانید استفاده کنید». با اینکه از سال ۶۰ راه ما با آقای خمینی کاملاً جدا شده بود و او را مسئول مصائب بزرگ خصوصاً سرکوب و اختناق و زد و بند با جمهوری‌خواهان آمریکایی و ادامه جنگ با عراق می‌دانستیم اما هنوز باور نمی‌کردم که او بتواند شخصاً دستور کشتار هزاران نفر را بدهد.

وقتی نامه‌ها را خواندم سخت بود باور کنم. احساس بسیار بدی به من دست داده بود. چطور مردی که در رهبری آن انقلاب بزرگ قرار گرفته بود تا این حد می‌توانست سقوط کند. اما واقعیت تلخ بود نامه‌های آقای منتظری جای شکی برای ما باقی نمی‌گذاشتند، دست خط آقای منتظری مشخص بود و همیشه به صداقت او نیز اعتماد داشتیم. در اصل انتشار این نامه‌ها یک امر را کاملاً مشخص کرد و آن اینکه این شخص آقای خمینی بود که مسئول این همه مصائب بود.

به محض رسیدن نامه‌های آقای منتظری، آقای بنی‌صدر نامه‌ای خطاب به ۵۰ شخصیت و سازمان‌های حقوق بشر نوشت. نامه ایشان که همان زمان به فارسی منتشر شد را به همراه نسخه‌ای از نامه‌های اعتراضی منتظری ترجمه کردیم و برای آنها فرستادیم. متن نامه بنی صدر در اسفند ۶۷ به شخصیت‌ها و سازمان‌های حقوق بشری چنین بود:

«در اواخر ماه ژوئیه، آقای منتظری، جانشین آقای خمینی، دو نامه به او و یک نامه به هیئت سه نفری که از سوی آقای خمینی مأمور اعدام زندانیان شده است، نوشته است. هیچ مدرکی، هیچ شرحی، هیچ شاهدی نمی‌تواند به صراحت و دقت جمله‌های ساده‌ای که آقای منتظری نوشته است، شدت و وسعت جنایاتی را که رژیم مرتکب می‌شود، توصیف کند:

  • نامه‌ها پس از هفت ماه از بندهای سانسور عبور می‌کنند و به خارج می‌رسند. خبرنگاری خارجی که جرئت کرده بود یکی از نامه‌ها را با خود بیاورد، بازجویی کردند و نامه‌ها را از او ستاندند. رفتاری را که با نامه‌های «دومین» شخصیت رژیم به «اولین» مقام آن، می‌کنند، شدت سانسور را به روشنی تمام تصویر نمی‌کند؟
    CopyRoznameh3

    برای دیدن اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

  • با خواندن این نامه‌ها شما نیز تصدیق خواهید کرد که بی‌رحمی و وحشی‌گری «کمیسیون اعدام» که آقای خمینی تشکیل داده است، اندازه نمی‌شناسد:

همانطور که آقای منتظری می‌نویسد، نه قانون، نه انصاف، نه داد، نه دین، نه آیین، رعایت نشده‌اند. دستور «همه را اعدام کنید»، جای اینها همه را گرفته است. یقین دارم شما نیز وقتی نامه‌های آقای منتظری را می‌خوانید با من هم عقیده می‌شوید که در قبال جنایات استثنایی، تدابیر استثنایی باید اتخاذ بشوند. تنها با محکوم کردن این جنایات، نمی‌توان از تکرار آنها جلوگیری کرد. شما را به اتخاذ این تدابیر می‌خوانم. به نظر اینجانب کارآمدترین تدبیرها، جلب همکاری وسائل ارتباط جمعی در افشای روزمرده این جنایات است. دعوت از دولت‌ها به خودداری از روابطی که از حد عادی فراتر می‌روند و نوعی مشروعیت به این رژیم می‌دهند، تدبیر مؤثر دیگری است. ابراز همدردی با مردم ایران و افزایش فشار افکار عمومی برای استقرار صلح قطعی، در افزایش میل مبارزه در مردم ایران برای استقرار آزادی‌ها، تأثیر تعیین‌کننده دارد.
با احترام – ابوالحسن بنی‌صدر»

بدین قسم بعد از گذشت هفت ماه از پایان اعدام‌ها، برای اولین بار مدارک غیرقابل‌انکار این اعدام‌ها منتشر شدند و ۱۲ سال بعد خود آقای منتظری در کتابش این نامه‌ها را منتشر ساخت که نشان از درست بودن صحت خبر منتشر شده در آن زمان داشت.

رادیو بی بی سی تنها در تاریخ پنجم فروردین سال ۶۸ نامه‌ها را منتشر می‌کند، بر ما معلوم نشد چرا این نامه‌ها دیرتر از سوی بی بی سی منتشر شدند. در نهایت آقای منتظری در هشتم فروردین ۶۸ از سمت جانشین ولی فقیه کنار گذاشته می‌شود.

واکنش به انتشار نامه‌ها

CopyRoznameh2

برای دیدن اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

اما لازم است اینجا نکته‌ای را در مورد این افشاگری خدمت هموطنان عزیز ذکر کنم. برخی از نیروهای سیاسی که مخالف روش‌های رژیم نیز بودند در آن زمان با افشای این نامه‌ها از سوی آقای بنی‌صدر مخالفت کردند و معترض بودند که افشای این نامه‌ها باعث برکناری آقای منتظری شده است. البته اکنون همه می‌دانند که کنار گذاشتن آقای منتظری ربطی به این نامه‌ها نداشت و بیت خمینی و اطرافیانش مدت‌ها بود که نقشه کنار گذاشتن آقای منتظری را در سر داشتند. خانم اعظم طالقانی از فعالین سیاسی در مصاحبه‌ای گفت: «بنی صدر باعث برکناری آقای منتظری شد!»

آنچه در این رویداد مهم است مسئله فرد و شخص نیست بلکه مهم برای من علت این نوع موضع‌گیری بود. طرز فکری اعتقاد داشت و هنوز دارد که آن کشتار بزرگ نباید افشا می‌شد و بهتر بود که آقای منتظری در مقام خود باقی بماند. حتی اگر اخلاق و وجدان انسانی را هم در نظر نگیریم حداقل سیر حوادث بما می‌گویند که افشای کشتار به آقای منتظری اعتبار بخشید والا ایشان خود در اولین مجلس خبرگان یکی از بانیان ولایت فقیه بود و حکم مفسد فی‌الارض را که دادگاه‌های اول انقلاب صادر می‌کردند با تاسی ایشان می‌دانستند.

ولی این افشاگری باعث شد چهره دیگری از ایشان در خاطر مردم نقش بگیرد. متأسفانه این نوع برخورد که تنها به قدرت نگاه دارد و همه «اصلاحات» خود را می‌خواهد از طریق قدرت انجام دهد حاضر است حقایقی مانند کشتار تکان‌دهنده سال ۶۷ را سانسور کند. در طی سال‌ها متمادی بعد از انقلاب این فکر بوده و بنام مصلحت بر حقیقت پوشش گذاشته است.

لازم به یادآوری است در زمان صدور حکم دادگاه میکونوس علیه رهبران جمهوری اسلامی نیز همین طرز فکر و روش خود را بروز داد. در آن زمان نه تنها رژیم و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان بلکه نیروهای ملی مذهبی هم علیه رأی دادگاه میکونوس موضع گرفتند.

تا جایی که «مجله ایران فردا» که تنها صدای آنها در داخل کشور بود با وجود امکانات محدود خود، مقاله‌ای به این اعتراض اختصاص داد و آقای بنی صدر را «رئیس‌جمهور معزول»ی نامید که با دادن شهادت در یک «دادگاه محلی»، «استقلال ایران» را به خطر انداخته بود! یعنی از دید آنها نباید حقیقت به دادگاه گفته می‌شد زیرا حکم دادگاه، «منافع ملی ایران» را به خطر انداخته بود.

چنین است که همان افراد و با همان طرز فکر، آقایان رفسنجانی و روحانی را به عنوان منجی وطن نگریستند و وقتی یکی از مسئولان مستقیم کشتار سال ۶۷، وزیر دادگستری آقای روحانی شد نه تنها اعتراضی به زبان نیاوردند بلکه با گفتن اینکه وزارت دادگستری اهمیت چندانی ندارد انتخاب آقای روحانی را هم توجیه نمودند.

پنج سال پیش در مقاله‌ای درباره وظیفه ما در قبال جنایت ۶۷ نوشته بودم:

CopyRoznameh4

برای دیدن اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

«وظیفه ما چیست؟ با این فاجعه و غم ژرف خانواده‏ها و بازماندگان قربانیان آن جنایت، چگونه باید برخورد کرد؟ از عاجل‌ترین وظایف اپوزیسیون دموکرات رسیدگی به این مسئله، خارج از درگیری‌های سیاسی است. این فاجعه باید به عنوان یک مسئله ملی و یک امر قضایی مهم تاریخ معاصر ایران نگریسته شود. بدون اغراق می‌توان گفت که رسیدگی شفاف به این مسئله با مسئله دموکراسی در ایران به هم گره خورده است. هدف باید این باشد که چنین جنایات موحشى، در میهن ما، دیگر هرگز تکرار نشوند. براى رسیدن به این هدف، به این فاجعه بزرگ و فجایع دیگرى که در تاریخ معاصر ما به وقوع پیوسته‏اند تنها از دیدگاه حقوقی و وظایف انسانى باید نگریست. یعنى، خارج از حب و بغض گروهى، از حقوق انسان و همه انسان‌ها دفاع باید کرد. قربانیان این فاجعه و هر فاجعه‏اى دیگر، قبل از اینکه هوادار، طرفدار و یا عضو سازمانى بوده یا باشند، انسان‌هایى بودند و هستند و خواهند بود که به شکل فجیعى از بین رفته‏اند یا از بین برده مى‏شوند. چنین روشى باعث مى‏شود که حقوق انسان فداى رقابت ها و منافع سیاسى نگردد و تمامى جامعه به وظیفه خویش در دفاع از حقوق تک‌تک اعضاى خود برخیزد. اجراى عدالتى که حق خانواده‏هاى قربانیان است، قبل از هر چیز، نیاز به یافتن حقیقت و تمامى حقیقت دارد و هنوز بسیارى از مسائل حول این فاجعه (و دیگر فجایع) در پرده ابهام و کتمان هستند. اینستکه همه انسان‌هایى که درد انسانیت دارند باید دست به دست هم دهند. در یافتن اطلاعات و قرار دادن آنها در اختیار افکار عمومى همکارى کنند. تا مسببان و آمران و عاملان و راه کارهایى که به این جنایت انجامید براى جامعه واضح شوند. حتى باید از کسانى که در راه جبران و توبه از گذشته به گفتن حقیقت مى‏پردازند استقبال کرد. آیا روزى خواهد رسید که ما ایرانیان در دفاع از حقوق انسانى هیچ خط قرمزى نسازیم و به خود و دیگران تحمیل نکنیم و اگر اهل قدرت خط قرمزى ساختند آن را نپذیریم؟ آیا اگر این فاجعه ملى را پى گرفته بودیم، باز هم شاهد شقاوت‌هاى دیگر رژیم علیه روشنفکران و دانشجویان و روزنگاران و… مى‏شدیم؟ آگاه باشیم که رژیم از هیچ چیز بیشتر از گفتن حقیقت نمى‏ترسد و حافظه تاریخى هیچ ملتى نیز نمى‏تواند خاطره چنین جنایت‌هایى را از یاد ببرد. بکوشیم و استوار پى‏گیری این جنایت و جنایت‌هاى دیگر را رها نکنیم. برای این کار نیاز به یک اراده ملی است، ملی بدین معنی که هر کس با هر عقیده‌ای این کار را وظیفه خود بداند خارج از اینکه افکار زندانیان مقتول چه بود از حق آنان به عنوان یک انسان دفاع کند.»
اما متأسفانه خط‌های قرمز هنوز بسیار پر رنگند و هنوز گفته می‌شود که مصلحت در سکوت است تا «بزرگان» بتوانند کارها را به پیش ییرند و جامعه باید از مطالباتش بکاهد! افسوس و صد افسوس. اینچنین رفتار کردیم که متأسفانه در فاصله همین پنج سال گذشته نیز ده‌ها نفر دیگر در خاک و خون غلطیدند و این راه محنت‌انگیز هنوز ادامه دارد.

تنها مقاومت و استواری انسان‌های پاک سرشت و زنان و مردانی که اهل موج سواری و بازی با اصول و زیرپا نهادن اخلاق نیستند می‌تواند روزی افقی دیگر در مقابل ما ایرانیان بگذارد. بر این باورم که هیچ چیز بالاتر از ابراز حقیقت نیست و در این مورد هر گونه کوتاهی به عمر استبداد و خشونت می‌افزاید.

زوایای پنهان راکتور آب سنگین اراک

به غیر از مسئله غنی سازی، یکی دیگر از سیاستهای جمهوری اسلامی در زمینه اتمی، ساختن راکتور اراک است که یکی از موارد تفاهمنامه ژنو درباره این موضوع است. قبل از بررسی سیاست اتمی ایران درباره راکتور اراک و آنچه در ژنو درباره این راکتور تصویب شده است، اطلاعات زیر را برای خوانندگان مطرح می کنم تا بهتر بتوانند درباره سیاست اتمی رژیم حاکم قضاوت کنند.

۱- علت رسمی ساخت راکتور اراک: جمهوری اسلامی مدعی است: «برای تهیه رادیو ایزوتوپها که مصارف مختلف پزشکی و صنعتی دارند و برای پیشبرد علم در زمینه نوترونها دست به ساخت نیروگاه اراک زده است. تاکنون ایران از نیروگاه تهران برای این امور استفاده کرده است اما از آنجا که این نیروگاه واپسین سالهای عمر خود را می گذراند و مستهلک شده است و از آنجا که نیاز ایران به رادیو ایزوتوپها زیاد شده است، لازم بود نیروگاه بزرگتری ساخته شود که در آینده، ایران بتواند نیازهای خود را در زمینه رادیو ایزوتوپها تامین کند». البته این دلیل کاملا منطقی است و از دید نگارنده نیز ایران به یک نیروگاه برای این امور نیاز دارد و استدلالها مطرح شده را درست می‌دانم. چنین راکتوری برای تولید انرژی نیست بلکه برای استفاده از تکنولوژی هسته ای در امور پزشکی و صنعتی است. بدین علت است که از این تاسیسات بنام نیروگاه اسم برده نمی شود بلکه آنرا راکتور اراک می نامند و چون توان آن، معادل ۴۰ مگاوات است، نام رسمی آن IR-40 می باشد.

۲- زمان بندی ساخت راکتور اراک: طرح ساختن راکتور اراک که ابتدا قرار بود در اصفهان ساخته شود، در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ریخته شد و آقای حسن روحانی که از همکاران نزدیک او در آنزمان بود در جریان جزئیات طرح اولیه قرار داشت. کار ساخت مجتمع از سال ۱۳۷۷ خورشیدی آغاز شد و بهره برداری از این نیروگاه در سال ۱۳۸۵ و توسط محمود احمدی نژاد انجام گردید. در ماه مه سال ۲۰۰۳ ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اطلاع داد که بنای راکتور ۴۰ مگاواتی اراک از سال ۲۰۰۴ آغاز خواهد شد. ساخت این راکتور از سال ۲۰۰۴ شروع شد و قرار بود از سال ۲۰۰۹ شروع به کار کند اما تا امروز فعالیت خود را آغاز نکرده است. مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی در گزارش اخیر خود درباره ایران خبر داده است که ایران در نامه ای به تاریخ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۲ (۲۵ اوت ۲۰۱۳) به آژانس اطلاع داده است که به دلایل ساختمانی، قادر نیست راکتور اراک را در تاریخ اعلام شده راه اندازی نماید. در ماه ژوئیه سال گذشته و در هفته های پایانی دولت محمود احمدی نژاد، فریدون عباسی رییس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی وقت اعلام داشت که واحد یاد شده در سال ۲۰۱۴ آغاز به کار خواهد کرد [۱]. در نتیجه با روی کار آمدن مدیریت جدید، بعد از «انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲»، تاریخ شروع کار این راکتور فعلا نامعلوم است.

۳- ویژگی های راکتور اراک: این راکتور همانطور که گفته شد برای تولید برق نیست بلکه برای ساخت رادیو ایزوتوپها و تحقیق در امور علم نوترونی است. جالب ترین ویژگی این راکتور این است که با آب سنگین کار می کند. در راکتورهای بوشهر و تهران که اولی برای تولید برق و دومی برای تولید رادیو ایزوتوپهاست از آب سبک استفاده می کنند. مهمترین تفاوت بین راکتور آب سبک و آب سنگین این است که سوخت راکتورهای آب سبک مانند بوشهر و تهران اورانیوم غنی شده است و سوخت راکتور اراک اورانیوم طبیعی است، این فرایند نیاز به اورانیوم غنی شده را مرتفع می کند اما طراحی این راکتورها پیچیده و تولید آب سنگین نیز هزینه بر است. در راکتورهایی که با آب سنگین کار می‌کنند سوخت راکتور که اورانیوم طبیعی است به مرور تبدیل به پلوتونیم می شود. بعنوان مثال راکتور اراک بعد از یکسال کار کردن، چیزی حدود ۱۰ کیلو پلوتونیم تولید خواهد کرد که این میزان پلوتونیم برای ساختن یک بمب اتمی کافی است.

۴- ساختن بمب اتمی از طریق زباله راکتور اراک: برای اینکه بتوان از طریق راکتور اراک بمب اتمی درست کرد، اولا این راکتور باید حداقل یکسال یعنی در بهترین حالت تا آخر سال ۲۰۱۶ کار کند، بعد ایران باید توانایی جدا کردن پلوتونیم زباله سوخت از بقیه سوخت را پیدا کند. اینکار نمی تواند فورا صورت گیرد زیرا حرارت سوخت بالاست و سوخت باید مدتی حدود یکسال در استخرهای خنک کننده قرار گیرد. بعد از خنک شدن نیز بازفراآوری (Reprossecing) پلوتونیم کار ساده ای نیست و ایران اکنون امکانات بازفراآوری (جدای سازی) پلوتونیم را ندارد. در نتیجه در بهترین حالت ایران نمی تواند قبل از پایان سال ۲۰۱۷ پلوتونیم لازم برای ساخت بمب را داشته باشد که البته داشتن پلوتونیم نیز کافی نیست بلکه ساخت خود بمب و داشتن موشکهای مناسب نیز لازم است که ایران فعلا تکنولوژی لازم برای اینها را نیز ندارد. پس از دید نگارنده ترس از ساختن بمب از سوی ایران از طریق راکتور اراک بیهوده و بی معناست، بویژه که اگر ایران صنعت فراآوری پلوتونیم از سوخت را داشته باشد، نمی تواند آنرا براحتی مخفی کند و ردیابی آن بسیار ساده است زیرا بازفراآوری سوخت مصرف شده باعث پخش گازهایی در هوا خواهد شد که حتی اگر ناظران آژانس بین المللی اتمی در محل حضور نداشته باشند از طریق هوا می توان محل بازفراآوری پلوتونیم را تشخیص داد.

بالاخره اینکه اگر ایران بپذیرد که آژانس نظارت کامل بر راکتور اراک داشته باشد، چنانچه در تفاهمنامه ژنو پذیرفته است و سوخت استفاده شده را همچون سوخت راکتور بوشهر در اختیار آژانس یا یک کشور خارجی بگذارد، دیگر کوچکترین نگرانی درباره استفاده نظامی از راکتور اراک باقی نمی ماند در نتیجه اصرار اسرائیل و غرب در خطرناک خواندن این راکتور غیر قابل قبول است و تبلیغی برای فشار آوردن به رژیم ایران در مذاکرات است. لازم به یادآوری است که اسرائیل تاکنون دو راکتور در حال ساخت در عراق و سوریه را بمباران کرده است که هر دو از نوع راکتور آب سنگین بوده اند.

۵- توافقنامه ژنو و راکتور اراک: در این توافقنامه درباره راکتور اراک چنین آمده است: «ایران اعلان می‌کند که فعالیتهای خود در تأسیسات غنی سازی سوخت نطنز، فردو یا راکتور اراک، که در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با عنوان IR-40 شناخته می‌شود، را گسترش (further advances) نخواهد داد». در ضمیمه این قرارداد تصریح شده است: «ایران نگرانی‌های مربوط به ساخت و ساز در راکتور اراک را بر طرف می‌کند؛ در مدت این بازه ۶ ماهه راکتور به کار نخواهد افتاد یا سوخت یا آب سنگین به آن تزریق نمی‌شود؛ همچنین سوخت اضافی برای این راکتور مورد آزمایش قرار نمی‌گیرد یا سوخت بیشتری برای آن تولید نمی‌شود و همچنین تأسیسات باقی مانده برای اتمام کار نیروگاه، استقرار پیدا نمی‌کند». [۲]

در نتیجه ایران پذیرفته است که راکتور اراک را راه نیاندازد. فشار آمریکایی ها در باره این راکتور بعد از توافقنامه ژنو حتی بیشتر شد و «وندی شرمن» معاون وزیر خارجه آمریکا در امور سیاسی و رئیس تیم مذاکره کننده آمریکا در گروه ۱+۵ در مصاحبه با شبکه «پی بی اس» در خصوص توافق نهایی ایران و ۱+۵ گفت: «آمریکا احتمالاً در توافق نهایی و جامع با ایران در خصوص برنامه هسته‌ای این کشور، به تهران اعمال فشار می‌آورد تا با برچیدن بخشی از رآکتور آب سنگین اراک موافقت کند. توافق جامع شامل از بین بردن بخش زیادی از زیر ساخت آنها می‌شود زیرا، به صراحت بگویم، ما مطمئن نیستیم که ایران به رآکتور ۴۰ مگاواتی آب سنگین اراک برای اهداف صلح‌آمیز نیاز داشته باشید.» [۳]

۶- سیاست فریب رژیم و سئوال بی جواب: با توجه به اطلاعات بالا، سئوال اساسی این است که چرا کشوری که به غنی سازی نیاز نداشته اما با اصرار سیاست غنی سازی را با هزینه های بسیار سنگین پیش برده است برای استفاده از تکنولوژی هسته ای در امور پزشکی و صنعتی راکتوری می سازد که در آن از اورانیوم طبیعی استفاده می شود که نیازی به غنی سازی ندارد؟ چگونه است که راکتور تهران که نیاز به اورانیوم غنی شده دارد و ایران تجربه ۴۰ سال استفاده از آن را دارد تبدیل به مدل دیگری می شود که در آن نیاز به غنی سازی نیست؟ مگر سیاست غنی سازی همان سالهایی که طرح ساختن راکتور جانشین برای راکتور تهران ریخته شد، طرح ریزی نشده است؟ پس چگونه است که از سویی ایران دست به غنی سازی می زند ولی روزی که می خواهد اولین نیروگاه خود را درست کند راکتوری را انتخاب می‌کند که نیاز به غنی سازی نداشته باشد؟ در واقع پیشگام ساختن نیروگاههای آب سنگین کشور کاناداست که این گونه نیروگاهها را که با اورانیوم طبیعی کار می کند از سال ۱۹۵۰ تولید می کند اما علت انتخاب کانادا این بود که نمی خواست یا نتوانست دست به غنی سازی بزند و اکنون نیز داری صنعت غنی سازی نیست. اصولا بغیر از کانادا که برای تولید انرزی بدون داشتن صنعت غنی سازی از تکنولوژی آب سنگین استفاده کرده است بقیه کشورهای با هدف ساختن بمب اینکار را کرده اند. هند و چین و پاکستان بمبهای پلوتونیمی خود را بر این اساس ساخته اند. این انتخاب بار دیگر همان گناه اولیه که استفاده از صنعت هسته ای برای امور نظامی و امنیتی بوده است را آشکار می کند [۴]. جالب این است که گفته می شود نیروگاه اراک مدل و الگویی برای ساختن نیروگاهای بزرگتر برای تولید انرژی بعنوان مثال نیروگاه اهواز است که البته گفته می شود سوختش از اورانیوم غنی شده با درصد خیلی کم، زیر ۳ درصد، خواهد بود. البته طرح نیروگاه اهواز در سال ۱۳۸۴ ریخته شده است و بگفته مسئول آن حداقل ۱۰ سال آینده هم بکار نخواهد افتاد.

راه حل برای آینده: انتخابی که دولتمردان ایران کرده اند کار را به اینجا کشانده است که اکنون کلیه هزینه هایی که برای ساختن این نیروگاه شده است که البته کسی از مبلغ آن اطلاعی ندارد تا مدتی نا معلوم بدون استفاده خواهد ماند. در سال ۲۰۱۱ اقای هوینن معاون دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران پیشنهاد داد: «تغییرات مهندسی در ساختن راکتور اراک انجام دهد تا تولید پلوتونیم این نیروگاه ۸۰ درصد کمتر شود [۵]» و این پیشنهاد آقای هوینن حتی در دانشکاه نوروژ مورد مطالعه قرار گرفت و به این نتیجه رسیدند که امکان تغییر مهندسی این نیروگاه وجود دارد [۶]. اما ایران این پیشنهاد را نپذیرفت و اکنون فشار غرب برای سو استفاده از رژیمی بغایت ضعیف که هست و نیست ایران را در قمار اتمی خود به باد داده است جلوی استفاده از راکتور اراک را می گیرد.

پیتر جنکینز در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی می گوید: «راکتور ۴۰ مگاواتی اراک که در دست احداث است از جمله نگرانی های بسیاری از کشورها در ۱۰ سال اخیر به شمار می رود. زمانی که من نماینده انگلیس در آژانس بین المللی انرژی اتمی بودم، پیش نویس قطعنامه هایی را برای تصویب در آژانس تدوین کردم که از ایران می خواست عملیات ساخت این راکتور را آغاز نکند. البته ایران به طور سیستماتیک با این موضوع مخالفت داشت. مشکل این است که این راکتور به عنوان یک تولید کننده غیر موثر ایزوتوپ های دارویی طراحی شده و این در حالی است به شکل موثری در تولید پلوتونیم کارایی دارد. به همین دلیل یک اجماع بر سر ساخته نشدن تاسیسات آب سنگین اراک وجود داشت. اما اکنون توقف این پروژه دیگر یک گزینه عملی نیست. هرچند که اطمینان دارم E3+3 در این مورد تلاش خواهند کرد. اما شاید در این مرحله نهایی نیز بتوان طراحی راکتور را به نحوی تغییر داد که کارایی کمتری در تولید پلوتونیم داشته باشد و در مقابل کارایی این راکتور در بخش تولید ایزوتوپ های دارویی تقویت شود [۷]».

۳۰ ام نوامبر علی اکبر صالحی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، برخلاف آنچه در تفاهمنامه ژنو در مورد راکتور آب سنگین اراک آمده است، گفت: «گفته‌اند اراک را باید متوقف کنید چون منشاء پلوتونیم است و می‌تواند در ساخت سلاح استفاده شود». صالحی این گفته را “از دروغ‌های بزرگ” خواند و افزود: «رفتار و گفتار شما نشان می‌دهد شما می‌خواهید ما راکتور آب سنگین اراک را نداشته باشیم یعنی می‌خواهید ما را از حق خودمان محروم کنید اما بدانید این خط قرمز ماست و به مانند غنی‌سازی هرگز از آن عدول نخواهیم کرد.» رییس سازمان انرژی اتمی داشتن رآکتورهای قدرت آب سنگین را از جمله حقوق ایران در چارچوب ان .پی .تی دانست و افزود: «می خواهیم در آینده بخشی از راکتورهای قدرت مان آب سنگین باشد، مانند ماشین که هم دیزلی و هم بنزینی است [۸]».

کدام مسئول ایرانی پاسخگوی هزینه های بسیار سنگین وارد شده به میهن است؟ هست و نیست کشور را برای حفظ قدرت خود از دست داده اند و صدای اعتراضی نیست. راکتوری که هزینه ساخت آن بسیار بالا بوده و از سال ۲۰۰۹ بخاطر سیاستهای غلط، بهره برداری از آن به عقب افتاده است. درست در موردی که ایران واقعا به آن نیاز دارد (برخلاف انرژی هسته ای که ایران نیازی به آن ندارد) یعنی راکتوری که برای ساختن رادیو ایزوتوپهای لازم که در پزشکی و در صنعت کاربرد دارند، خامنه ای از “حق مسلم” خود گذشته است و دلخوش به دروغ «غرب حق مسلم غنی سازی را پذیرفته است» به سیاست فریب ادامه می دهد. راکتور اراک که نیازی به غنی سازی ندارد بخاطر انتخابی که صورت گرفته است قربانی سیاستهای اتمی رژیم شده است زیرا همانطور که آقای صالحی می داند اما پنهان می کند، برای این سئوال که «چگونه کشوری که تنها یک “ماشین” (راکتور اراک) دارد و سرمایه های زیادی برای ساختن “پالایشگاه بنزین” (صنعت غنی سازی) به هدر داده است، “موتور دیزل” (راکتور آب سنگین) را برای تنها ماشین خود انتخاب می‌کند؟»، پاسخی وجود ندارد. قربانیان سیاستهای اتمی ابلهانه رژیم در درجه اول مردم ایرانند که سالها متحمل سیاستهای فریب نظام هستند. اگر در ایران در باره “حق مسلم” سانسور شدید حاکم است، آیا متخصصان و مهندسان ایرانی که با هدف تلاش برای ساختن کشوری پیشرو در این امر شرکت کرده اند وقتی نتیجه فاجعه بار این سیاستها را در می یابند نباید صدای اعتراض خود را بلند کنند؟

لازم به یادآوری است [۹] که راه حل مناسب برای خروج از بحران اتمی موجود بوده و هنوز نیز هست و این است که حاکمیت بجای مذاکره با کشورهای خارج واقیعت را با مردم در میان بگذارد و تا شفاف شدن مسئله برای داخل و خارج کشور بطور یکجانبه کلیه فعالیتهای غنی سازی را متوقف سازد و در دوران توقف با افکار عمومی ایران و خارج سخن بگوید تا اعتماد سازی شود و راه حلهای مناسب برای هر یک از فعالیتها بدست آید. در اینصورت نیازی به ادامه سیاست فریبکاری نیست اما اصرار رژیمی که فرصت ها را سوزانده است بر ادامه اینکار، نشان دیگری از غیرمردمی بودن حاکمیتی دارد که نمی خواهد قدمی بسوی مردم بردارد. از اینرو مقاومت در مقابل رژیم و افشای سیاستهای اتمی اش وظیفه میهن دوستانی است که دل در گرو ایران مستقل و آزاد دارند.

انقلاب اسلامی ۱۷ آذر ۹۲

ابراهیم یزدی و حقوق بشر گزینه ای

آقای ابراهیم یزدی که حدود ۷۸ سال سن دارند و از بیماریهای مختلف رنج میبرند اکنون در شرایط بسیار سختی در زندان ولایت فقیه بسر میبرند. نظریه هایی که در عده ای نه چندان کم در پای خبر کمک خواستن خانواده ایشان بروی سایتهای اینترنتی گذاشتند بشدت باعث تاثر شد. دونمونه از این نظریات را در زیر برای خوانندگان درج میکنم که خود مستقیما به وخامت طرز فکر نویسنگان زور مدار آن پی ببرند:

  • ۱- «هیچگاه از انسانهایی که خود بنیانگذار جمهوری ملایان بوده و این حکومت فاشیستی را به مردم تحمیل کرده ؛ کاری ندارم و از انها هم هیچ وقت طرفداری نکرده و نخواهم کرد؛ اگر اینها با دست من از زمین بلند شوند؛ هیچ که بلندشان نخواهم کرد؛ بلکه مشت محکمی هم به انها خواهم زد که دیگر نتوانند بلند شوند. »
  • ۲- «هموطن عزیز من سلطنت طلب هستم و نه ملی مذهبی دوم مسلمان نیستم سوم ضد انقلاب هستم وبه خون امثال یزدی تشنه در خاتمه من در گارد شاهنشاهی خدمت می کردم نه تنها زنده یاد رحیمی بلکه تعداد بیشماری ازبهترین پرسنل گارد شاهنشاهی به دستور ایشان قتل عام شدن من نمی فهمم شما چطور به خودتان این اجازه را داده اید تا این خواسته را از من بکنید.»

این نوع طرزفکرها و نظریات که بیشتر باعث شرمساری هستند، حاکی از آنند که آنها به حقوق بشر و آزادیخواهی اعتقادی ندارند زیرا کسانی که آزاده هستند از حقوق همه دفاع میکنند حتی کسی که دوست نداشته باشند. کسانی که اینجانب را می شناسند و از خط و مشی سیاسی ام با اطلاع هستند نیک میدانند که ایراداتی بسیار جدی به نظریات وعملکردهای نهضت آزادی و خصوصا آقای ابراهیم یزدی دارم. در اینجا نیز هدفم پرداختن به مواضع سیاسی ایشان نیست. آنچه مهم است اینکه آقای دکتر یزدی اکنون بدون دلیل به زندان افتاده اند و خانواده ایشان خبری در باره وضعیت او در زندان و سلامتی اش ندارد و در این قیل و قال عده ای به جای کمک به خانواده او و همدردی با بستگان و دوستانش، با بدترین روش به فکر تصفیه حسابهای سیاسی خود هستند و این بسیار دور از جوانمردی و حقمداری است. آقای یزدی هر کارنامه ای داشته باشد صرف نظر از ارزیابی متبت یا منفی آن ، در این زمان باید از مظلومیتش و از حقوق انسانی او دفاع کنیم.

رژیم ولایت فقیه مطلقه اکنون به حق او تجاوز کرده است و بجای اینکه حق او را بستانیم و در مقابل نظام همانطور که برای دیگران ایستادیم و اعتراض کردیم با روحیه او و خانواده اش بازی میکنیم و این از شرم ، حیا و انصاف بدوراست. آقای یزدی که هیچ، حتی اگر قاضی مرتضوی هم به حقوقش تجاوز شود باید از حقوق او دفاع کنیم. در این گذرگاههاست که طرفداران واقعی آزادی و حقوق انسانی از مدعیان دروغین آن تمیز داده میشوند. شایسته است که مبارزین سیاسی، روشنفکران، اندیشمندان و دانشجویان در قبال اینگونه رفتارها بیاستند و آنها را نکوهش نمایند. اگر واقعا هدف ما این است که در ایران دولتی حقوق مدار داشته باشیم امروز باید به آن حقوق عمل کنیم و هر جا و به هر کس در زمینه حقوق انسانی اش تجاوز شد باید اولین کار دفاع از حقوق او باشد و نه اینکه به کمک جلادان بشتابیم و راه جنایت را برای آنها هموار کنیم. کیست که نداند که حاکمان مستبد و خونریز فعلی همیشه در انتظار کمک باصطلاح “مخالفان” خود برای رسیدن به اهدافشان هستند. آنها منتظرند که ما به تخریب آقای یزدی دست بزنیم که بعنوان مثال «دونمونه از اینگونه طرزفکرها» در بالا آورده ام ویا با سکوت مرگبارخود درمقابل تجاوز به حق او، منتظر حادثه و واقعه ای بشویم تا آنها برضد وی به وخیم ترین عمل غیر انسانی دست بزنند!

نقد ، سنجش و ارزیابی سیاسی به باور من باید در هر زمانی و مکانی باشد و بخصوص لازمه یک جامعه باز، پویا و روبه رشد آینده کشورمان بایستی افکار عمومی ، رسانه ها ، روشنفکران ، احزاب و سندیکاهها و… در نقد دولت ، حکومت و جامعه مدنی شرکت فعال داشته باشند اما نه زمانی که بجای ارزیابی و انتقاد، روش خود را براساس کینه ، عداوت و دشمنی قرار بدهیم وهر لحظه و زمانی منتظر حذف دکتریزدی بدست جلادان رژیم باشیم !

متاسفانه اکثر نوشته ها و نظرات در باره ایشان پر از کینه و دشمنی است که با مبانی حقوق بشر و حقوق انسانی مباینتدارد . به بیان دیگر این نشاندهنده ی آنستکه ما هنوز تا آزادی راه دراز و طولانی در پیش داریم که تا جامعه ملی از نظر فردی و اجتماعی به عاجلترین مطالبات حقوق انسانی و شهروندی خود یعنی آزادی، استقلال رشد و ترقی همراه با عدالت برسد که اساس و پایه ی استقرار یک دولت حقوقمداردر خور و مطلوب دمکراتیک است. باز هم باید تکرار و تکرار کرد که حق وحقوق قابل تفکیک وتقسیم نیست . هشدار و هشدار که اگر از حقوق همه انسانها بدون درنظر گرفتن نژاد ،رنگ پوست ، زبان ، عقیده و مرام دفاع نکنیم یعنی از حقوق هیچکس دفاع نکرده ایم.

بنابراین دفاع از حقوق آقای دکتر یزدی ، دفاع از اصل حقوق ذاتی انسان است که تا حقوق همه ی انسانها در بند ، اسیر و زندانی زیر پای گذاشته نشود.